|
آیا به انسانها قلاده بزنیم؟
|
|
|
|
نوشته های اخیر
|
سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۴
ترانه "What Shall We Do Now" از آلبوم The Wall پینک فلوید
نمونه بسیار بارز از شیوه ترانه سرایی مختصر و مفید راجر واترز به شمار می آید. این
ترانه به دلیل طولانی بودن، در آلبوم The Wall با ترانه Empty Spaces جایگزین شده
بود، اما در فیلم وجود دارد و با انیمیشن گویا و فوق العاده جرالد اسکارف (Gerald
Scarfe) ترکیبی به یادماندنی و موثر به وجود آورده است. در این ترانه به
وابستیگهای مادی بشری و آنچه که تبلیغات، مادی گرایی و جامعه مصرفی از انسان امروز
ساخته است حمله شده است. به زبان ساده، این شعر فهرستی از چیزهایی است که مردم برای
مقابله با موج گرسنگی (معنوی) به آن چنگ میزنند و آنها را برای پر کردن خلا درونی
یا به روایت راجر واترز "پر کردن حفره های دیوار" به کار میبرند.
مردمی که
تربیت شده اند تا "در دریایی از چهره ها" مدام "به دنبال تشویق بیشتر و بیشتر" باشد
و برای به دست آوردن وجهه اجتماعی به شخص دیگری تبدیل شوند. در جامعه رو به رشد
مادیگرای ما، آدمها قبل از اینکه کسی بشوند باید به کس دیگری تبدیل شده باشند، باید
لباسهای مد روز بپوشند، اتوموبیلی شیک برانند، دوستانشان از بین اشخاص برگزیده
باشد، در رستورانهای مد روز غذا بخورند و این فهرست میتواند تا ابد ادامه داشته
باشد. انسانها در این جامعه به خودآزاران اجتماعی مبدل میشوند و در باره آخرین مدها
دچار وسواسی بیمارگونه میشوند.
این مسئله، هدف اصلی حمله این ترانه است.
این حمله ایست بر علیه محافظه کاری، از دست دادن شخصیت فردی و از همه مهمتر این
باور که اشیا میتوانند زندگی ما را کامل کرده و ما را واقعا خوشحال کنند. البته در
میان آنچه در فهرست ترانه ... What shall we آمده است، به مواردی بر میخوریم که
لزوما زشت و ناپسند نیستند، مانند گیاه خواری یا گل فرستادن از طریق تلفن، که راجر
واترز در مصاحبه سال 1979 خود آنرا توضیح داده است:
"وسواس گیاه خوار شدن و به طور کلی پذیرفتن بی چون و چرای ایده
دیگران و به کار بردن آن به عنوان شیوه زندگی خودمان، بدون اینکه آنرا از دیدگاه
شخصی خود بررسی کرده باشیم، یا به عبارتی بر اساس معیارهای دیگران زندگی کردن،
ناپسند است. این شعارهای مصرف گرایانه است که روز به روز دیوار بلندتر و غیرقابل
نفوذتری به دور ما میکشد."
در فیلم The Wall به برداشت کاملتری از
عاقبت این اتفاق میرسیم. همه مردم، از یک کودک که به هیولا مبدل میشود تا پیرزنهایی
که پشت سر ماموران پلیس، مشغول دزدی از ویترین شکسته مغازه هستند، برای رسیدن به
این ایده آلهای پوچ در نهایت به جنایت کارانی کوچک و بزرگ مبدل میشوند.
What Shall We Do Now ، از اجراهای
زنده سال 1980-1981
What Shall We Do Now ?
این فضاهای خالی را با چه باید پر کنیم؟ فضاهایی که موج گرسنگی در آن
میغرد؟ آیا میتوانیم به دنبال تشویق دیگران به دریای چهره ها
بپیوندیم و مانند دیگران شویم؟ آیا باید گیتار تازه ای بخریم؟ یا
اتوموبیل قوی تری برانیم؟ آیا باید قادر باشیم تا پاسی از شب کار کنیم؟
یا خود را وارد هر جدالی کنیم؟ چراغها را روشن بگذاریم؟ بمب
بیافکنیم؟ به یک تور شرق برویم؟ به بیماریهای مهلک دچار شویم؟
استخوانها را دفن کنیم؟ به خانه ها شبیخون بزنیم؟ یا با تلفن گل
بفرستیم؟ کسی را به مشروب مهمان کنیم؟ او را به یک جای خلوت ببریم؟
گوشت نخوریم؟ به ندرت بخوابیم؟ به انسانها قلاده بزنیم؟ سگ تربیت
کنیم و موشها را به جان هم بیاندازیم؟ پستو را از اسکناس پر کنیم؟
گنجها را دفن کنیم و تعطیلات خود را ذخیره کنیم؟ و هرگز، پشت به
دیوار ندهیم تا استراحتی کنیم.
|
What shall we use to fill the empty spaces Where
waves of hunger roar? Shall we set out across the sea of faces In
search of more and more applause? Shall we buy a new guitar? Shall
we drive a more powerful car? Shall we work straight through the
night? Shall we get into fights? Leave the lights on? Drop
bombs? Do tours of the east? Contract diseases? Bury bones? Break up
homes? Send flowers by phone? Take to drink? Go to shrinks? Give
up meat? Rarely sleep? Keep people as pets? Train dogs? Race
rats? Fill the attic with cash? Bury treasure? Store up
leisure? But never relax at all With our backs to the
wall.
|
گفتگوی هارمونیک