گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

مصاحبه با ایگور ایستراخ (IV)

من با شوستاکویچ (Shostakovich) نیز کار کرده ام. شوستاکویچ در حالی دومین کنسرتویش را که پدرم برای اولین بار آن را اجرا کرد، ساخت که در بیمارستان بستری بود (شوستاکویچ این کنسرتو و هر قطعه دیگری که برای ویولون ساخت را به پدرم هدیه کرد). اولین اجرای این کار قبل از اولین اجرای رسمی در سالن کوچکی در مسکو بود. من کاست این اجرا را برای او بردم و شوستاکویچ تلفنی با پدرم درباره تمپوها و بالانس آن صحبت کرد. فکر می کنم که شوستاکویچ در اولین اجرای رسمی اثرش حضور نداشت و حدودا ۳ یا ۴ ماه بعد من نیز آن کنسرتو را نواختم.

جای شگفتی نیست که ایگور با داشتن پدری نابغه با بسیاری از آهنگ سازان روسی ملاقات و با آنها همکاری کرده است.

من با شوستاکویچ (Shostakovich) نیز کار کرده ام. شوستاکویچ در حالی دومین کنسرتویش را که پدرم برای اولین بار آن را اجرا کرد، ساخت که در بیمارستان بستری بود (شوستاکویچ این کنسرتو و هر قطعه دیگری که برای ویولون ساخت را به پدرم هدیه کرد). اولین اجرای این کار قبل از اولین اجرای رسمی در سالن کوچکی در مسکو بود. من کاست این اجرا را برای او بردم و شوستاکویچ تلفنی با پدرم درباره تمپوها و بالانس آن صحبت کرد. فکر می کنم که شوستاکویچ در اولین اجرای رسمی اثرش حضور نداشت و حدودا ۳ یا ۴ ماه بعد من نیز آن کنسرتو را نواختم.

شوستاکویچ در تمام تمرین های من شرکت کرد و حتی اصلاحاتی را در ارکستر نیز انجام داد. بعد از آنکه سونات ویولون و پیانوی او را پس از اجرای پدرم با همسرم اجرا کردیم، او با من تماس گرفت و من را راهنمایی کرد و من او را از نزدیک می شناختم. با پروکفیف (Prokofiev) نیز ملاقات کردم وقتی که او سونات F مینور خود را نوشت، از پدرم دعوت کرد که به خانه ییلاقیش برود و برای او بنوازد. در آن زمان من ۱۴ ساله بودم. کابالوسکی (Kabalevsky) کنسرتوش را وقتی یک دانش آموز بودم به من داد تا برایش بنوازم. من آن را بارها با رهبری سریع خودش نواختم! هم اکنون من ۵۸ کنسرتو می نوازم و کرنیکوف (Khrenikov) سه قطعه بسیار خوب خودش را برای ویولون و پیانو به من تقدیم کرد که بسیار دشوارند!

ورژن های دستکاری شده کنسرتو نیز گاهی مایه نگرانی هستند، مانند بازنگری لئوپاد آئور از موومان آخر کنسرتو ویولون چایکوفسکی البته من این کنسرتو را ۱۴ سال می نواختم، این کنسرتو در روسیه مد بود و در یک کنسرت در هانوور با ارکستر فیلارمونیک برلین و کارایان آن را اجرا کردم.

قرار بود ارکستر ساعت ۶ برای یک تمرین کوتاه قبل از اجرا به سالن برسد، کنسرت ساعت ۸ شروع میشد. متاسفانه آنها ساعت ۷ رسیدند و ما فقط توانستیم ۱۵ دقیقه تمرین کنیم. به خاطر حذف هایی که در کنسرتو اعمال شده بود ما فقط به ۱۴ دقیقه برای بحث درباره هماهنگی ها نیاز داشتیم. این مسئله مایه تاسف بود زیرا دوست داشتم که با چنین موسیقیدان بزرگی درباره دیگر مشکلات موسیقی مانند پاساژی که آوئر در یک قسمت به طور تاثیرگذاری تغییر داد صحبت کنم…

در عوض من با خیال راحت گفتم: مائسترو امیدوارم از اینکه من ورژن آوئر را می نوازم ناراحت نشوی. او پاسخ داد که: هرجور دوست داری بنواز اما خواهش می کنم که تعداد میزان ها را عوض نکن! پس از آن کنسرت تصمیم گرفتم که قطعه اصلی را اجرا کنم.

ضبط های تجاری نیز بالا و پایین خود را دارند. البته من از این کار لذت می برم اما باید همیشه باید با انضباط کار کنی. ما هنرمندان اهل کنسرت عادت داریم که در هر شرایطی تمرکزمان را حفظ کنیم مانند نوازندگی راس ساعت هفت ونیم و نه دیرتر. ما خوب می دانیم که ساعت نه و نیم برای شروع کار دیر است. برخلاف نوازنده ها، آهنگ سازها، نویسنده ها و نقاش ها می توانند حتی زمانی که حس و حالش را ندارند نیز کار کنند؛ دو ساعت بعد، یا فردا یا حتی هفته بعد یا دو هفته بعد!

سپس تولید کننده/مهندس مسئول سالن می گوید: متاسفم اما باید میکروفون را عوض کنیم چون نویز دارد یا با اشتباهی گرفتن سالن ها برنامه اصلا ضبط نمی شود! برای ایجاد تصنعی دوباره شور و نشاط و محیطی سرزنده به همه چیز احتیاج است و شاید هم من خسته شده ام یا خیلی تنبل تر از آنم که به قاره های مختلف سفر کنم. هرچند هنوز هم به سفر می روم و اخیرا دون جوان (Don Juan) استرائوس (که بسیار دشوار است) و سمفونی پاستورال (pastoral) بتهوون را رهبری کردم اما مسافرت های کوتاهتر و مخصوصا در قاره اروپا را ترجیح می دهم.

mvdaily.com

گفتگوی هارمونیک

۱ نظر

بیشتر بحث شده است