سر توماس بیچام، رهبر بزرگ انگلیس (IV)

سر توماس بیچام (1879 – 1961)
سر توماس بیچام (1879 – 1961)
سر جوزف بیچام تحت تأثیر یک سرمایه دار به نام جیمز وات با خرید کاونت گاردن از دوک بدفورد و تأسیس یه شرکت محدود برای اداره ملک به صورت تجاری موافقت کرد. بر اساس قرارداد ۶ جولای ۱۹۱۴، سر جوزف متعهد به پرداخت دو میلیون پوند به ازای مالکیت کاونت گاردن شد. او مبلغ اولیه دویست هزار پوند را پرداخت و متعهد شد که باقیمانده را روز یازدهم نوامبر پرداخت کند. اما یک ماه بعد جنگ جهانی اول آغاز شد و محدودیت های رسمی جدیدی برای معامله نقدی مانع تکمیل قرارداد شد. در نتیجه اداره ملک و بازار در عهده کارمندان دوک باقیماند، اما در اکتبر ۱۹۱۶ با مرگ جوزف بیچام شرایط پیچیده تر نیز شد.

در نتیجه دادگاهی عادلانه برای رسیدگی به امور بیچام راه اندازی شد و نهایتا پس از توافق و تأیید آن توسط حکم دادگاه قرار شد که یک شرکت خصوصی به مدیریت دو پسر بیچام تأسیس شود تا قرارداد تکمیل شود. در ۳۰ جولای ۱۹۱۸، دوک و معتمدان او ملک را به شرکت جدید تحویل دادند که مبلغ ۲۵/۱ میلیون پوند نیز باید به عنوان رهن پرداخت می شد و هم چنان ما به التفاوت مبلغ خرید بالا بود.

توماس بیچام و برادرش هنری، مجبور شدند که بخشی از ملک پدرشان را بفروشند تا این هزینه را پرداخت کنند. بیچام که بیش از سه سال از صحنه موسیقی جدا افتاده بود، به فروش املاک با ارزش بیش از یک میلیون پوند روی آورده بود. تا سال ۱۹۲۳، بیچام پول کافی بدست آورده بود و در سال ۱۹۲۴ کاونت گاردن و شرکت داروسازی بیچام در قالب شرکت املاک و داروسازی بیچام ادغام شدند. مبلغ سرمایه یک میلیون و هشت صد و پنجاه هزار پوند بود که سهم توماس بیچام از آن چشمگیر بود.

بیچام پس از غیبتش از صحنه موسیقی، برای اولین بار با ارکستر هاله در مارس ۱۹۲۳ در منچستر، سپس در لندن و با ارکستر رویا آلبرت هال (ارکستر سمفونیک جدید که تغییر نام داده بود) و ارکستر سمفونیک لندن با کلارا بات (Clara Butt) سولیست کنتر آلتو در آوریل ۱۹۲۳ بر روی صحنه رفت. اثر اصلی Ein Heldenleben از ریچارد استرائوس بود. بیچام که دیگر ارکستری از خود نداشت، روابط کاری خود را با ارکستر سمفونیک لندن آغاز کرد و با بی بی سی نیز برای امکان تأسیس یک ارکستر رادیویی دائم وارد مذاکره شد.

در سال ۱۹۳۱، مالکولم سارگنت (Malcolm Sargent)، رهبر جوان در حال ترقی، پیشنهاد راه اندازی ارکستر دائمی با حقوق و یارانه تضمین شده توسط حامیان سارگنت، یعنی خانواده کورتولد (Courtauld)، را به بیچام داد. در اصل سارگنت و بیچام ترکیب بُر خورده ای از ارکستر سمفونیک لندن را در نظر داشتند، اما این ارکستر که یک تعاونی خودگردان بود، با انتخاب نوازندگان گلچین شده و جایگزین های نوازندگان کم کار مخالفت کرد، در نتیجه بیچام در سال ۱۹۳۲ از کوره در رفت و با سرگانت برای راه اندازی یک ارکستر جدید از صفر موافقت کرد.

این ارکستر که ارکستر فیلارمونیک لندن نامیده شد، ۱۰۶ نوازنده داشت که عبارت بودند از نوازندگان جدیدی که تازه از کالج موسیقی فارغ التحصیل شده بودند، نوازندگان جا افتاده از ارکسترهای استانی و نوازندگانی که از ارکستر سمفونیک لندن انتخاب شده بودند. نوازندگان این ارکستر همچنین عبارت بودند از پائول بیرد (Paul Beard)، جورج استراتون (George Stratton)، آنتونی پینی (Anthony Pini)، جرالد جکسون (Gerald Jackson)، لئون گوسنز (Léon Goosens)، رجینالد کِل (Reginald Kell)، جیمز برادشاو (James Bradshaw) و ماری گوسنز(Marie Goossens).

ارکستر فیلارمونیک اولین برنامه خود را در تالار ملکه در تاریخ ۷ اکتبر ۱۹۳۲ به رهبری بیچام اجرا کرد. پس از اجرای اولین قطعه، اورتور کارناوال رومی (Carnaval Romain Overture) برلیوز (Berlioz) تماشاچیان کاملا احساساتی شده بودند و تعدادی از آن ها روی صندلی هایشان ایستاده بودند و تشویق می کردند و فریاد می زدند. در هشت سال آینده، ارکستر فیلارمونیک لندن تقریبا صد اجرا در تالار ملکه فقط برای انجمن فیلارمونیک سلطنتی برگزار کرد، در فصل هایی بیچام اپراهایی در کاونت گاردن اجرا کرد و بیش از سیصد صفحه گرامافون به بازار عرضه کرد!

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (IX)

آخرین دانشمندان و عارفان تاریخ فرهنگ ما که در این دوره زیسته اند بهاءالدین محمد عاملی معروف به شیخ بهایی و صدرالدین شیرازی معروف به ملا صدرا که در همه علوم و فنون زمان خودشان رساله نوشته اند (بر خلاف رویه فارابی و ابن سینا) در باره موسیقی رساله ای ننوشته اند و این نشانه بارزی است از جایگاه تنزل یافته موسیقی در جامعه ایران. به همین علت، برخلاف ادبیات و به ویژه شعر، موسیقی در فرهنگ و جامعه ایران جایگاهی محکم، معلوم و مطمئن نداشت.

گزارشی از دومین نشست «نقدِ نقد» (V)

فیاض ادامه داد: من به روشنی به خاطر دارم که اگر ۳۰ سال پیش می‌گفتیم که فلانی نقد می‌کند، معنی‌اش این بود که فلانی با چیزی مخالفت می‌کند ولی در ذهن حداقل بنده و فکر می‌کنم شمار بسیار زیادی از دوستانی که در آذر ۱۳۹۷ زندگی می‌کنند منتقد کسی نیست که ایراد بگیرد. این جا یک رویداد همزمانی را شاهد هستیم. یعنی ما همزمان دوستانی را داریم که در زمانی زندگی کرده‌اند که نقد عبارت بوده است از موضع‌گیری مخالف با یک موضوع و بعد به مرور با کنش‌های نسل‌های دیگری معانی دیگری پیدا کرده است و این از جمله جاهایی است که من شکاف نسلی را می‌بینم. اگر به خیلی از عزیزانی که مثلا ممکن است ۲۰ سال از من بزرگ‌تر باشند بگوییم قرار است نقد شوید با نوعی جبهه‌گیری آن‌ها مواجه می‌شویم، چون فکر می‌کنند منتقد به معنی مخالف است.

از روزهای گذشته…

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (XIV)

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (XIV)

سپاس از حضور و نظرات مفید که لازمه ی پیشرفت هنر است. به گمانم از منظر دگری هم می توان به نو آوری در حوزه ی هنر و ابزار خلق هنر پرداخت. نظر عمومی ام را اول بازگو میکنم و آن این است که هنر پروری در یک فرهنگ در هر سطح پسندیده و مبارک است.
منبری: همکاری با ارکستر مضرابی از افتخاراتم است

منبری: همکاری با ارکستر مضرابی از افتخاراتم است

دوست داشتم و کاملاً علمی و جدی کار می کردم. خیلی اساسی و بنیادی با هنرجوها کار می کردم. فقط اهل کار می ماندند و خیل شاگردها بعد چند ماه می رفتند. از طرفی هم گذران زندگی هم بود و ازدواج هم کرده بودم.
جواهری: یک موسیقی می تواند بارها اجرای زنده داشته باشد (قسمت پایانی)

جواهری: یک موسیقی می تواند بارها اجرای زنده داشته باشد (قسمت پایانی)

من معتقدم بچه ها باید بیشتر زحمت بکشن و در کنار نوازندگی و اجرای قطعات، روی مکتوب کردن قطعات کار کنیم، چه از بچه های نسل خودمون، کار بسازیم و ارائه بدیم یا کارهای (همونطور که گفتم) نوازنده های نسل قبل از خودمون را منتشر کنیم به صورت جمعی؛ حالا نه کتابی که فقط برای تار یا سنتور یا کمانچه … باشه،
آرنولد شونبرگ، بنیانگذار آتونالیته (I)

آرنولد شونبرگ، بنیانگذار آتونالیته (I)

آرنولد شونبرگ (Arnold Schoenberg) آهنگساز اتریشی (بعدها آمریکایی)، دارای سبک اکسپرسیونیست شعر و هنر آلمان و سرپرست دومین مدرسه موسیقی وین است. دست آوردهای شونبرگ بیشتر در زمینه هارمونی بوده، اندیشه وی دست کم در سه نسل آهنگسازان بعد از خود، چه در آمریکا و چه در اروپا به طور وسیعی ریشه دوانده است. در زمان حزب نازی در اتریش، موسیقی اش در کنار موسیقی جاز به عنوان “هنر فاسد” شناخته شد! شونبرگ به سرعت در همان ابتدای حرفه خود، موج متضاد در عین حال موفقی را با سبک رومانتیک آلمانی برامس و واگنر به وجود آورد.
Sonny Boy اسطوره سازدهنی بلوز (I)

Sonny Boy اسطوره سازدهنی بلوز (I)

اگر در تاریخ سازدهنی بلوز (Blues Harp) دو نوازنده مطلقا غیر قابل تقلید وجود داشته باشند قطعا یکی از آنها Sonny Boy Williamson II است (و دیگری هم Sonny Terry ). سانی بوی ویلیامسونII، بی شک یکی از تاثیر گذارترین و بزرگترین نوازندگان Diatonic Harmonica (ساز دهنی دیاتونیک) در تاریخ موسیقی بلوز واز قله های دست نیافتنی آن است. بی اغراق می توان او را از واپسین اسطوره های بلوز و حتی فراتر از هویت اسطوره ای، از نمادهای بلوز دانست.
سال‌ها بدون وقفه کار و همکاری با سولیست‌های برجسته‌ی دنیا (II)

سال‌ها بدون وقفه کار و همکاری با سولیست‌های برجسته‌ی دنیا (II)

آمدن من به ایران از جمله تصمیم‌های عجیب و غریبی بود که گاهی من انجام می‌دهم! من همه‌ی فعالیت بین‌المللی‌ام را برای یک سزون یا یک سالِ کاری به‌کل تعطیل کردم که البته مدیر برنامه‌هایم و خیلی‌های دیگر از این کار من بسیار ناراحت شدند، ولی تصمیمم این بود که بیایم ایران و بمانم و برای همین با خانواده و بار و اساس زیادی وارد ایران شدم تا در کشور بمانم. ولی کسی خبردار نبود که من تمام کارهایم را کنار گذاشته‌ام و در این یک سال بیکار خواهم بود، به‌جز چند برنامه‌ای که گذاشته بودم تا در کنار کنسرت‌های ایرانم انجام بدهم.<
درباره‌ی نقد نماهنگ (V)

درباره‌ی نقد نماهنگ (V)

در نمونه‌های نزدیک به سرِ راست طیف چیزی جز اجرای صرف در اختیار نیست. پس آنچه دستمایه می‌شود نگریستن است. زبان بدن، حرکت، تمهیدات صحنه و مسایلی تکنیکی‌ مانند دوربین و تدوین و … مولفه‌های زبان‌آفرین و نگاه معناساز هستند. اما این نهایت نماهنگ نیست. هنرمندان هرگز به این سادگی موضوعی را وانمی‌گذارند و راضی نمی‌شوند. آنها به دنبال طرح‌های ظریفانه‌تر و راه‌های پیچیده‌تر ابراز هنری می‌گردند. از همین رو به مرور که از سر طیف دور می‌شویم و به بخش‌های میانی می‌رویم گونه‌های دیگری سر برمی‌آورند. پیوسته با آنها عناصر جدید هم پا به میدان می‌گذارند و با نگاه ترکیب می‌شوند.
گوستاو مالر (I)

گوستاو مالر (I)

گوستاو مالر (Gustav Mahler) از بهترین رهبران ارکستر و اپرا، همچنین به عنوان مهمترین آهنگساز اواخر رومانتیک-اوایل مدرنیزم شناخته شده است. اگرچه موسیقی او هیچ گاه تا پیش از مرگش از طرف کشور اطریش به طور شایسته ای مورد توجه و قبول واقع نشد. مالر سمفونی ها و اشعار فراوانی تصنیف کرد. او در خانواده یهودی آلمانی زبان در کالیشت به دنیا آمد. دومین فرزند از چهارده فرزند خانواده بود. آنان به جیلوا (جایی که مالر کودکی اش را در آنجا سپری کرد و والدینش به استعداد او در سن ۶ سالگی پی بردند و او را به کلاس پیانو فرستادند) نقل مکان کردند.
فرانز اشمل، نوازنده ای که اجرای قطعات کلاسیک با سازدهنی را معنا بخشید

فرانز اشمل، نوازنده ای که اجرای قطعات کلاسیک با سازدهنی را معنا بخشید

نام فرانز اشمل (Franz Chmel) به منزله انقلابی در نوازندگی سازدهنی است و هنرش متعلق به آن دسته از نوازندگان است که اجرای موسیقی کلاسیک با این ساز را باور داشته و دارند. او با شکستن متدهای قراردادی، تکنیک بدیعی خلق کرد و امکان نواختن مشکل ترین قطعاتی را که حتی غیرممکن به نظر می رسید، فراهم نمود. چیره دستی او در نواختن این ساز به استعداد ذاتی اش برنمی گردد، بلکه نتیجه سالها سخت کوشی، ممارست و تجربه اوست.
ANTONIO STRADIVARIUS VIOLIN 1699 (انتخاب و سنجش)

ANTONIO STRADIVARIUS VIOLIN 1699 (انتخاب و سنجش)

با توجه به توضیحات گذشته به این نتیجه رسیدیم که باید در مسیر مطمئن تری حرکت کنیم وبا در نظر گرفتن کلیه اطلاعات موجود از استرادیواری تا سال ۱۷۰۰ میلادی و بررسی تعداد بسیار زیادی از ویلن های او که متجاوز از ۲۰۰ ویلن می شد و جمع بندی آن با اطلاعات آرشیوی، ساز مذکور (کا ستندایک) از اعتدال مطلوب تری بر خوردار بود.