نگاهی به سمفونی ایرانی علیرضا مشایخی و ادعاهایش

سمفونی شماره پنجم (ایرانی) ساخته علیرضا مشایخی
سمفونی شماره پنجم (ایرانی) ساخته علیرضا مشایخی
پس از مطالعه کردن مصاحبه علیرضا مشایخی درباره سمفونی پنجمش با نام “ایرانی” تصمیم گرفتم یکبار دیگر به گفته های صاحب اثر اعتماد کرده و این اثر را تهیه کنم. مشایخی در این مصاحبه گفته بود: “این دو اثر؛ سمفونی شماره ۴ (زاگرس) و سمفونی شماره ۵ (ایرانی) هر یک نوعی نقطه اوج در آثار سمفونیک من است. سمفونی زاگرس نقطه اوج موسیقی سمفونیک آتونال من است و سمفونی ایرانی نقطه اوج موسیقی سمفونیک ایرانی من است.” پیش از این بارها شاهد ادعاهای مشایخی در مورد آثار و خط فکریش بودم و آشنایی نسبتا کاملم از آثارش به من در برداشتم از گفته های او کمک میکرد ولی اینبار موضوع جدیدی مطرح شده بود، اثری سمفونیک در راستای موسیقی کلاسیک ایران، نه موسیقی آوانگارد یا تصنیف موسیقی روی تزهای پیشین آهنگساز…

سی دی را در دستگاه پخش گذاشتم…
موومان اول
موسیقی با تمپوی کندی آغاز شد، نتهای کشیده با ایجاد فضایی در فواصلی نزدیک به شور و دشتی…

پنج دقیقه از اثر گذشته، نت های کشیده و کسالت آور هنوز بخشی از مایه دشتی را تداعی میکند… معلوم نیست ادعای استفاده از فرم سونات (در جلد سی دی) کی قرار است خود را نشان دهد؟!

سازهای بادی چوبی به صورت سولیست ارکستر جلو می آیند ولی مطلب جدیدی شنیده نمیشود، در طیفی از نت های کشیده، دیگر بخشهای ارکستر، هنوز همان ایده تمهای آغازین را مینوازند و تنها کرشندوی ارکسترال است که تفاوتی ایجاد میکند با قسمتهای ابتدایی اثر. یک سردرگمی در تمها دیده میشود، گویی تصور آهنگساز از موسیقی ایرانی یک سری فواصل خاص است که میشود با حرکت روی این مدار، موسیقی ایرانی بوجود آورد!

معلوم نیست چرا از فرم موومان به عنوان سونات نام برده شده، اگر منظور نوعی از سونات مدرن است (با تعریف خاص آهنگساز) پس همه موومان های این سمفونی میتواند فرم سونات باشد! البته آن نوشته در درون سی دی تا حدی هم نامفهوم است و ممکن است نظر به این اثر نداشته باشد چراکه عنوان شده: «مشایخی در آثار خویش، تحت تاثیر مفهوم فلسفی “کلیت” پیوندی میان موسیقی ایرانی و فرم سونات برقرار کرده است» این جمله برای ساخته های آهنگسازی که نزدیک ۲۰۰ اپوس در کارنامه خود ثبت کرده، کاملا بی معناست مگر اینکه این ادعا را در مورد سمفونی شماره پنج او بدانیم که باز هم معلوم نیست فرم سونات کجای آن بوده!

موومان دوم

تغییر خاصی در تمپو شنیده نمیشود، گویی همان موومان کسالت بار اول ادامه پیدا کرده… نت های کشیده… فقط تکنوازیها بیشتر شده است! در همهمه سازها گاهی تکنیکهای برگدان شده از سازهای ایرانی شنیده میشود.

در دقایق پایانی باز در همهمه سازهای بادی، جمله هایی توسط گروه سازهای زهی به صورت دیویزه و ناهمگون اجرا میشود که در میان اصوات بادی ها تعقیب آنها ناممکن میشود؛ یک نوع شلوغی بی معنا همیشه در این اثر هنگام جلو رفتن تمها شنیده میشود، البته این ترفند برای این آهنگساز، زدن یک تیر با دو نشان است: یکی فرار کردن از تکنیکهای مشکل بسط و گسترش و هدایت اصوات همراه آن و دوم، وارد نشدن به میدانی که آهنگسازان گذشته (که مورد نقد آهنگساز این اثر بوده اند) در آن شاهکارهایی آفریده اند.

” هر زمان که داستان به سمتی پیش میرفت که ادامه آن مشکل بود، با پدالهای فورتیسیمو آکورد هایی نامتجانس را بنوازیم تا شنونده اصل قضیه را فراموش کند!” بد نیست برای این ترفند نامی تعیین کنیم تا آهنگسازان بی بضاعت هم بتوانند وقتی قافیه تنگ آمد از این روش استفاده کنند، من نام “آب گل آلود” را برای این تکنیک مناسب میدانم!

موومان سوم
فضا سازی ریتمیک بوسیله باسها بوجود می آید و حرکت به سوی شکل گرفتن یک ملودی ایرانی پیش میرود، شنونده در انتظار اتفاقی که قرار است بیافتد تا انتهای بخش ریتمیک قطعه را دنبال میکند ولی گویی توانایی بوجود آمدن یک ملودی ایرانی وجود ندارد. باز جمله ها شکل آوازی به خود میگیرند…

مایه شوشتری شنیده میشود… ملودی های آوازی چنان هستند که گویی یک اروپایی نا آشنا به موسیقی ایرانی، تار دست گرفته و می خواهد روی یک مایه ایرانی بداهه نوازی کند! درک صحیح از حرکتهای موسیقی ایرانی در این تمها مشاهده نمیشود.

دوباره ارکستر وارد فضای ریتمیک شده و یک تم بصورت گنگ شنیده میشود، آهنگساز سعی در بسط ملودی دارد؛ کنشی که باز ناموفق است! وقتی تم حالت شکیلی به خود میگیرد، همراهی اصوات که موازی تم حرکت میکنند آغاز میشود و آنها به رنگ آمیزی تم اصلی میپردازند ولی وقتی موقع بسط تم میرسد متاسفانه دست آهنگساز در این زمینه بسته است و بدون هدایت خاصی باز ارکستر به فضای آوازی روی می آورد.

فضای آوازی با همان شمایل قبلی پیگیری میشود؛ مشخص نیست آهنگساز در این ملودی های بدون مطلب در پی چیست؟! اگر موسیقی این سمفونی آوانگارد بود، میشد اینطور توجیه کرد که فقط انگاره های ملودیک ایرانی برای هویت بخشی به اثر استفاده شده ولی اینجا دیگر جایی برای اینگونه بهانه ها هم نیست.

واریاسیونی از تم “دست به دستمالم نزن” شنیده میشود و ارکستر بی هدف روی این تم اوج میگیرد و باز با تکرار همان تم اصلی ارکستر آرام میگیرد.

موومان چهارم

باز همان مایه شوشتری ادامه پیدا میکند! مشخص نیست هدف آهنگساز از چهار موومان کردن این اثر چیست؟! احتمالا او میخواسته اگر کسی پشت جلد سی دی را نگاه کرد از چهار ترک اثر حدس بزند که این اثر یک سمفونی است!

حرکتی که تداعی کننده پیشرفتن ملودی از حالت ایستایی و دور شدن از دایره تکرار است شروع میشود و به سرعت بدون منجر شدن به حادثه خاصی در موسیقی پایان میپذیرد…

ناگهان سر و کله یک مودلاسیون پیدا میشود تا شاید بتواند به این روند مرده در موومان آخر جانی ببخشد، سپس یک تم ریتمیک ناگهان ظاهر میشود که با چند جمله کوتاه به سرعت پایان می یابد.

در ادامه یکسری از تکنیکهای موسیقی ایرانی را در پهنه اصواتی ناهمگون میشنویم که این تکنیکها تقریبا همگی توسط آهنگسازان سمفونیک ایرانی به بهترین شکل مورد بهره برداری قرار گرفته است. استفاده از این تکنیکها در این اثر به شکل بسیار خام است.

تکنیکهایی که مثلا موسیقی را استعاره ای از تکنیکها و فضاهای موسیقی ایرانی نشان میدهند هم به صورت بسیار بسیار نخ نما و ضعیف دیده میشوند این تکنیک هم در آثار آهنگسازانی مثل رهبری و پژمان به شکل استادانه وجود دارد.

مشایخی در لحظه های پایانی اثر، با به کارگیری ناگهانی تیمپانی ها و برنجیها سعی دارد به صورتی عجولانه پایانی با شکوه را برای این سمفونی بوجود آورد ولی نه تمهای مورد استفاده، این توانایی را دارند، نه شکل به هم ریخته ارکستر قدرت تصویر سازی پایانی باشکوه را دارد، بناچار همان تم ابتدایی با ارکستر فریاد زده میشود و تمام!

شاید بتوان سمفونی ایرانی مشایخی را نمونه ای تمام عیار از بضاعت گروهی بدانیم که سالها با تحقیر آهنگسازان موسیقی کلاسیک ایران، خود را سالها و حتی قرنها جلوتر از سیستم آهنگسازی این استادان معرفی کرده اند. علیرضا مشایخی در این اثر دیگر فضای آزادی که در موسیقی آوانگارد داشته را ندارد و بدون کمک گرفتن از تزهای عجیب و غریبش، حالا توانایی های واقعی خود را در آهنگسازی به شکل کلاسیک به نمایش میگذارد.

اینجا دیگر بالانس سازها، رنگ آمیزی، هارمونی و حتی بسط و گسترش ملودیک که در موسیقی پیشرو او (!) مسائلی ابتدایی و پیش پا افتاده خوانده میشده، آهنگساز پر ادعای ما را محک میزند و میپرسد که آیا واقعا در موسیقی شما این ترم ها پاس شده؟!

آهنگساز با بالا و پایین کردن مایه های ایرانی و حرکتهای سردر گم خود، بیش از پیش تصور خود را از این موسیقی به نمایش میگذارد و موسیقی ای خلق میکند که نوشتن آن برای چک نویس یک دانشجوی ابتدایی موسیقی هم مناسب نیست، چه برسد به آهنگسازی که ادعا کرده “…سمفونی ایرانی حامل پیامی برای خواب باستانی ما ایرانی ها در ارتباط با موسیقی است، توجه به این اثر عمق خواب تاریخی ما را بهتر بیان می کند و بهتر متوجه می شویم که موسیقی چه تکاملی را می توانست تجربه کند. ”

اولین پرسشی که به ذهن هر شنونده آشنا به موسیقی سمفونیک ایران، بعد از شنیدن این اثر و خواندن آن مصاحبه میرسد حتما این است که در این به اصطلاح سمفونی که با شماره اپوس ۱۱۲ هم ثبت شده (!) چه قدمی جلو گذاشته شده؟! آیا در هم ریختگی سازهایی که یک تم پیش پا افتاده را با تاخیر اجرا میکنند قدمی به پیش است؟! یا بی تحرکی یک سمفونی ۴۰ دقیقه ای، در حدی که بعد از گذشت چندین دقیقه به جز تغییر سازبندی هیچ اتفاق خاصی در آن نمی افتد، پیشروی است؟!

این مسیری که در این اثر طی شده چیزی است که یک هنرجوی آماتور که سعی دارد ملودی ایرانی بسازد در دوران تجربه خود میگذراند، نه اینکه پس از طی دوره موسیقی ایرانی سازی به آن برسد!

جای یک سئوال هنوز باقی است که آیا علیرضا مشایخی و همفکرانش که اینگونه با دستی خالی به نبرد با آهنگسازان پر افتخار موسیقی سمفونیک ایران میروند از توانایی audio file مرتضی حنانه در ساخت موسیقی ایرانی روی گامهای ایرانی با هارمونی خاص او چیزی میدانند؟ از audio file ارکستراسیون باوقار ایرانی حسین دهلوی چیزی شنیده اند؟ از audio file رنگ آمیزی و سازبندی احمد پژمان در موسیقی سمفونیک ایرانی اطلاعی دارند؟ از audio file همراهی با شکوه کر با ارکستر سمفونیک در موسیقی سمفونیک ایرانی در آثار محمدسعید شریفیان چیزی به خاطر دارند؟ از audio file استفاده نوین از تکنیکهای موسیقی ایرانی در موسیقی سمفونیک هوشنگ کامکار شنیده اند؟…

چطور این سرمایه های غنی موسیقایی که میراث دار ۱۰۰ سال تلاش در راه اعتلای واقعی هنر موسیقی سمفونیک ایرانی بودند در کلام کسی که خود را آهنگساز میداند و در واقع خود را نمیتواند شاگرد این افراد هم بداند، در توانایی هنری نادیده انگاشته میشود؛ ای کاش حداقل اگر نقدی بر این اساتید بود، در قیاس با آثار سطحی و توخالی ای مثل سمفونی شماره پنج (به اصطلاح) ایرانی مطرح نمیشد تا اقلا این مصاحبه بتواند کمی غلط انداز باشد!

52 دیدگاه

  • Navid Abyazi
    ارسال شده در خرداد ۲۰, ۱۳۹۰ در ۹:۲۸ ب.ظ

    برادر عزیز، اجازه بده کسانی که با موسیقی مشایخی آشناتر هستند، نظرات تخصصی بدن. واژه های شما، گویای آثار وی نیستن. “تغییر در باس”، “تغییر در ریتم”، “تغییر در تمپو”، و غیره، حرفهای مشایخی نیست. حتی سونات از دید اون یه چیز دیگه س. همچنین، آهنگسازانی که ازشون نام بردی، علیرغم این که بسیار ارجمند هستن، کاملاً متفاوت با مشایخی هستن.
    لطفاً آهنگسازا رو با هم مقایسه نکن. خودت هم هر قطعه ای میخوای بنویس.

  • محمد
    ارسال شده در خرداد ۲۱, ۱۳۹۰ در ۸:۲۴ ق.ظ

    با سلام
    یکبار در کنسرت آقای رهبری اثری از آقای مشایخی را شنیدم که همان یک بار کافی بود تا آخر عمر سراغ موسیقی ایشان نروم. نمی دانم آیا جانبداری آقای مشایخی از رهبری آقای رهبری در ارکستر سمفونیک تهران ارزش گنجاندن پارتیتور مشایخی را در کنار سوفونی ۹ بتهوون داشت؟
    اگرچه برخی از آهنگسازانی که در فوق اسم آنها را بردید و در توانایی آنها- به نظر من- غلو کردید، نباید بعنوان شناسنامه موسیقی سمفونیک ایران مطرح باشند ولی آنچه مسلم است در جایگاه بسیار بالاتری نسبت به آقای مشایخی قرار دارند.
    با تشکر از مطلب خوب و ارزشمند شما

  • ارسال شده در خرداد ۲۱, ۱۳۹۰ در ۷:۰۹ ب.ظ

    آقای نوید عزیز پیشنهاد میکنم یکبار دیگر قسمتهایی از نوشته بنده را در این زمینه بخوانید و توجه داشته باشید این اثر از آقای مشایخی، اثر خاصی از ایشان است که با دیگر کارهای ایشان که شما فرمودید زمین تا آسمان تفاوت دارد… “ولی اینبار موضوع جدیدی مطرح شده بود، اثری سمفونیک در راستای موسیقی کلاسیک ایران، نه موسیقی آوانگارد یا تصنیف موسیقی روی تزهای پیشین آهنگساز… ” و دیگری “علیرضا مشایخی در این اثر دیگر فضای آزادی که در موسیقی آوانگارد داشته را ندارد و بدون کمک گرفتن از تزهای عجیب و غریبش، حالا توانایی های واقعی خود را در آهنگسازی به شکل کلاسیک به نمایش میگذارد.”

  • مطلبی
    ارسال شده در خرداد ۲۱, ۱۳۹۰ در ۱۰:۴۱ ب.ظ

    محمد آقا، اگر اساتید حسین دهلوی، احمد پژمان، مرتضی حنانه و شریفیان و…نباید بعنوان شناسنامه موسیقی سمفونیک ایران مطرح باشند، چه کسی باید مطرح باشد؟ و اصولا چه کسی در قیاس با این اساتید میتواند شناسنامه موسیقی سمفونیک ایران باشد؟ چه غلوی انجام شده؟ به نظر من درباره این اساتید کم گفته شده است. جالبه که آقای مشایخی هم کسی رو هم قبول نداره و… .

  • قاسم
    ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰ در ۷:۲۹ ق.ظ

    واقعا اینا واسه کس موسیقی مینویسن کلا؟ واسه آروین صداقت کیش؟
    منظورم آدمائی مثه پژمان و مشایخیه. و خیلیای دیگه.آخه اثری که سه نفر تو ایران گوشش میدن به چه درد میخوره.(مگر به زور فیلم به خورد شنونده بره!) معلومه که حنانه و دهلوی با اینا خیلی فرق دارن. من تعجب میکنم که کسی از موسیقی منوچهر چشم آذر و اریک و آندرانیک اینجا نمینویسه. مگه اونا گناه کردن موسیقی پاپ کار کردن؟ یه بار (بدون تعصب) به عنوان مثال “سال ۲۰۰۰” یا”برای گفتن من شعر هم به گل مانده) رو گوش بدید. واقعا ارکستراسیون از این غنی تر سراغ دارید. یا مثلا “ای عشق” (داریوش با تنظیم اریک). انصافا اینا از نظر تنظیم و ارکستراسیون غنی تر از کارای حنانه و دهلوی نیستن؟ (بدون کاستن از ارزش کاراشون البته) حتما باید موسیقی ای رو هیچکس گوش نده تا بهش بگید هنر؟!!! شما حتی وقتی آندره آرزومانیان فوت شد هیچی ننوشتین!!! در صورتی که بزرگترین و تنها پیانیست صاحب سبک ما بود.(منظورم از غیر سنتی هاست) شما چطور از رنگ آمیزی “قلندر” داریوش اسمی نمی برید ولی دائم از….
    بگذریم. منظورم رو فهمیدید لابد.

  • سینا حسینی
    ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰ در ۱۰:۵۸ ق.ظ

    عرض سلام!!
    صحبت کلی دارم در مورد مصاحبه:
    امروزه همه چیز قراره مدرن بشه، هنر هم که یه “چیزیه” حتما می خواد مدرن بشه. تعجب هم نداره. ولی نمی دونم چرا مدرن که میشه ارتباط باهاش هم برای من سخت میشه.
    فکر نمی کنم مشکلی با ارتباط من (چه برای من و چه برای اون هنر و هنرمند) به وجود بیاد. مشکل وقتی به وجود می آد که من بگم این هنر رو نمی پسندم و اون موقع هنرمند و دوستدارانش به من بگن: نمی فهمی!! این هنر رو توده مردم(!) نمی فهمدش!! باید مدتی به خوردشون (!) بدیم تا باهاش انس بگیره!! و … اینجاست که حس می کنم به شعورم توهین شده…
    یه چیز جالب دیگه اینکه: از طرفی در برحورد با این نوع هنر و هنرمندا وقتی انتقاد میشه که این هنر مفهوم نداره و درک نمیشه هنرمند جواب میده: نه خیر!!این اساتید و رقبای من هستن که درکش نمی کنن. وگرنه بیاید ببینید که مردم تو کنسرت های ما چه می کنن!!!
    اینجا یه تناقض پیش می آد: آخر این توده مردم (!) با این هنر ارتباط برقرار می کنن یا نه؟ مثلا من که وقتی سمفونی شماره ۳ آقای مشایخی رو شنیدم اول فکر کردم کارت صدام خراب شده!! و تا آخر سمفونی تقریبا هیچی نفهمیدم از دسته اساتیدم یا مردم؟؟
    آخه این یعنی چی که همیشه ما باید به جای تمام مردم تصمیم بگیریم؟؟
    مشکل بنده با این نوع موسیقی نیست. مشکل بر سر گفت و گو های اطرافشه. وگرنه اون موسیقی به خودی خود ضرری به هیچ جا نمی زنه. این بعضی صحبت هاست که به اصطلاح آدرس غلط می دن و ضرر دارن.

  • .
    ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰ در ۱:۳۹ ب.ظ

    نمی دونم چرا ما یا از اینور دیوار می افتیم یا از اون ور دیوار؟!! یکی می گه مشایخی که ارکسترش صدای نویز و ترافیک میدون شوش را میده ۵۰۰ سال جلو تره از حنانه و یکی دیگه میگه نه اریک ۴۰۰ سال از همه اینها جلوتره؟!؟ چرا اینقدر افراط و تفریط داریم ما ایرانیها؟! بعدم کجای کارهای پژمان مثل مشایخیه؟؟ پژمان اصلا کار آوانتگارد نداره
    پژمان آهنگساز خیلی خوبیه موسیقی سمفونیکم خیلی خوب می شناسه اون کجا مشایخی کجا؟؟

  • قاسم
    ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰ در ۵:۱۷ ب.ظ

    کجای حرف من بوی افراط میداد..؟!!! من کی گفتم اریک ۴۰۰ سال جلوتره..؟!! من (به عنوان یه آهنگساز) فقط دارم میگم اولا:
    موسیقی ای که کسی گوشش نمیده به درد لای جرز میخوره.(البه بله! اهنگهایی مثه همون “سال ۲۰۰″، “شکار”حسن شماعی زاده با صدای ابی، “برج”و.. حدودا ۲۵ سال طول کشید تا مردم باهاش ارتباط برقرار کنن، ولی این در مورد اونائی که گفتم صدق نمیکنه متاسفانه) اینجور آهنگسازا دقیقا مثه اون دسته از روشنفکرائی هستند که به قول شریعتی توی “کجاوه”هاشون زندگی میکنن و با مردم هیچ ارتباطی ندارن و حر فائی که میزنن “کپی حرفای روشنفکرای غربیه با این تفاوت که این حرفا در غرب راهگشات ولی در شرق منجر به فاجعه میشه!!” (نقل به مضمون)
    دوما:
    بیائید منصف باشیم. .واقعا قطعه “نیستی”(تنظیم منوچهر چشم آذر با صدای داریوش)رو اگه با همه کارهای مثلا چکناواریان و مشایخی مقایسه کنیم، انصافا کدوم یکی از لحاظ ارکستراسیون و آرانژمان زیباتر و اصولی تره..؟
    اگه بخوایم بگیم سبکشون فرق میکنه(که البته باز هم ناقض نظر من نیست، خب مجبوریم با کسی مثل استراوینسکی مقایسشون کنیم. اون وقت دیگه ماجرا خیلی خنده دار میشه! فکرشون بکن که “رستم و سهراب” رو با “پرستش بهار مقایسه کنیم!!!!!
    ضمن اینکه باز حرف اولم رو تکرار میکنم؛ موسیقی کسائی مثل استراوینسکی برای مردمی دیگر (با تجربیات موسیقیائی و فرهنگی و حتی اجتماعی متفاوت) ساخته شده. حالا اگه ما یه کپی دسته صدم از کار اونا انجام بدیم و یه تم ایرانی هم بهش اضافه کنیم (به این امید که ایرانی بشه) واقعا به چه درد این جامعه ای که آهنگساز خودش رو متعلق بهش میدونه میخوره؟ مگر اینکه رسما اعلام کنن واسه غربی ها آهنگ میسازن!

  • قاسم
    ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰ در ۵:۵۷ ب.ظ

    استفاده نوین از تکنیک های موسیقی ایرانی در موسیقی سمفونیک!!!!
    جدا خندتون نمیگیره به این عناوین؟!!
    این کارا رو که پنجاه سال پیش دیگران خیلی خیلی خیلی بسیار بسیار بسیار زیباترش رو انجام دادن.
    شما به این آرانژمان و ارکستراسیون پیش پا افتاده این القاب دهن پر کن رو میدین. (ارکستراسیونش حتی از هایدن هم عقب تره والا!!) به موسیقی ای که لااقل زیبائی و تاثیرگذاری هم نداره بدبختانه.

  • محمد
    ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰ در ۶:۵۵ ب.ظ

    ارزش موسیقایی یک اثر در ذهن مخاطب شکل میگیرد. هر چه ضمیر ،پاکتر،بی ریاتر و بی غرض تر باشد، زیبایی های اثر بیشتر جلوه میکند.سعی کنیم با ضمیری زلالتر به موسیقی توجه کنیم و از مقایسه کردن شرق و غرب و کلاسیک و مدرن بپرهیزیم که هر آفریننده اثر گویش منحصر به فرد خود را دارد.

  • ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰ در ۹:۲۹ ب.ظ

    آقای قاسم گمان میکنم کمی از خواندن این نوشته بنده عصبی شدید، کمی حوصله کنید و توجه کنید شاید بتوانید نقدی غلط انداز تر برایم بنویسید، نه برای تکه ای از اثری که چهارده دقیقه است بنوسید «لااقل زیبائی و تاثیرگذاری هم نداره بدبختانه» این تنها یک تکه از این اثر است آن هم تکنیک های موسیقی ایرانی مثل گزش و اشاره ها روی ارکستر اجرا شده که توسط شما کشف شد در موسیقی قبل از هایدن یعنی حداکثر باروک، این تکنیک بوده!
    دوست عزیز کمی بیشتر تلاش کنید، پنهان شدن پشت نامهای مستعار و تکه پراندن برای حمله به یک مطلب کافی نیست.

  • amir
    ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۹ ب.ظ

    سلام
    من موسیقی آقای مشایخی لذت می برم. هر انسانی ضعف هایی داره. انسان کامل وجود نداره !
    همیشه تو تاریخ آدمایی بودن که در دوره های بعد خودشون کشف شدن که در زمان خودشون مردم به موزیک شون علاقه نداشتن !
    موسیقی برای اینه که در درجه اول انسان خودش ارزا بشه بعد مردم !
    آهنگسازای خوب و با استعداد زیاد بوده و هست ! ضعف ما ایرانیاست که قدرت طلبیم و همه چی رو میخوایم از خودمون کنیم !!!
    در زمینه ادعا کلا همه در ایران کم نمیارن تو این زمینه !!!
    به نظرم هر کسی کارش رو درست انجام بده و حاشیه راه نندازه ! فقط کسی میتونه نظر بده که کننده ی کار باشه !
    من با نظر آقای ابیضی موافقم ! نظر شما رو هم قبول دارم .
    ولی آقای مشایخی رو باید با خودش مقایسه کرد نه با چشم من داریوش!
    مردمی بودن خوب هست ولی نه به هر قیمتی ! موسیقی مردمی تاریخ مصرف داره ولی موسیقی که از تفکر آهنگساز بیرون میاد ، همیشه موندگاره.

  • Haadi
    ارسال شده در خرداد ۲۳, ۱۳۹۰ در ۲:۳۶ ق.ظ

    این مطلب را وقتی در سل دیدم با خودم گفتم قطعا نوشته سجاد پورقناد است چون با اینکه علاقمندان موسیقی مشایخی در بین استادان تقریبا نزدیک به صفر هستند، تا به حال کسی حاضر نشده این مسئله را علنی کند و در حد حرف های خودمانی و محفلی باقی مانده است.
    دست مریزاد ای عزیز!
    حقن در جسارت یکتایی
    و اینکه باید خدا را شکر کنی! خدا را شکر کنی که مخالفانت که از نقد تو برافروخته شده اند اینقدر دانش ندارند که حتی بتوانند با کلام بازی کنند!
    موسیقی هوشنگ کامکار اگر خصوصیت های اوایل قرن بیستم را نداشته باشد دیگر در حد موسیقی اوایل کلاسیک نیست!!
    این نشانه هایی است برای تو که با چه افرادی طرف هستی! دقت کن که کسانی این فرمایشات را می فرمایند که با نگاه متعصب همین مشایخی ها بزرگ شده اند و فکر می کند هایدن در جایگاه خدایی است و امکان ندارد یک آهنگساز معاصر ایرانی هم به گرد پای او برسد و مخصوصا هوشنگ کامکار هم که بچه سنندج است پس نتیجه می گیریم حداکثر سوادش به تکنیک های موسیقی رونسانس می رسد! حالت تهوع پیدا می کنم از این فخر فروشی ها و غرب زدگی هایی که ریشه در بی سوادی دارد
    این دوست عزیز اینقدر از روند جدی موسیقی کلاسیک دور است که به قول تو برای غلط انداز بودن هم نتوانست یک نامی بیاورد که قابل باور باشد برای ما….. مثلا بارتوک ، استراوینسکی یا ….
    ولی تو کم کم به اینها هم می آموزی
    می آموزی و برای خودت مشکل تراشی می کنی با یاد دادن نکاتی کلیدی برای تقلب های بهتر این افراد
    ولی باز ادامه بده ، بلکه این دوستان هم کم کم تعصب را کنار زدند و با چشمی باز واقعیت ها را دیدند.

  • saman
    ارسال شده در خرداد ۲۳, ۱۳۹۰ در ۳:۰۶ ق.ظ

    جناب پور قناد عزیز انتقاد شما نسبت به مشایخی بسیار به جا هست. من به عنوان یک دانشجوی آهنگسازی در کانادا که به طبع همیشه مشغول به انالیز کارهای اساتید هر دوره ی موسیقی هستم به هیچ وجه در موسیقی ایشون تکنیک ، بیان یا یک دیدگاه تک رو ندیدم. من این نظر رو میدم به عنوان کسی که کتابهای ایشون رو در زمینه دیدگاههای فلسفی هنری ایشون و چه در زمینه س پالسترینا وا باخ خوندم و ساعتها به کارهای مختلفشون گوش کردم و سعی کردم که دیدگاههای گاه فخر فروشانه ی ایشون رو به موسیقیشون مرتبط کنم.
    من خصوصا در این “سمفونی” ضعف شدید تکنیکی میبینم، ضعفی که یک دانشجوی معمولی آهنگسازی سال دوم هم باید از اونها گذر کرده باشد.
    درود بر شما

  • Nima
    ارسال شده در خرداد ۲۳, ۱۳۹۰ در ۴:۴۱ ق.ظ

    salam va ghabl az har chiz tashakkor az sajad pourghanad, man chand sale ke iran nistam va be tor parakandeh matalebe mousighie iran ro ruye site ha o blogha donbal mikonam, dar iran moddati shagerde mashayekhi budam va in asaresh ro hanuz nashnidam vali az naghde sajjad az nazare shiveh va neveshtar khosham umad chon beine irani ha kam didam intor sarih,daghigh va ba estenad be matn sohbat konan, albate sajjad jan to ham gahi oghat be biraheh zadi va ye kam hasbe mamoole ma irania mozoo ro shakhsi kardi,masalan che lozoomi dare sabet konim mashayekhi cheghadr harmony ya contrepoint baladeh, in be nazaram az arzesh va jeddiate neveshtat kam mikone.
    az baghieye dustan ham khahesh mikonam enghadr masaaelo ba ham ghati nakonim va zud soraghe kolli gooyi raje be in o un ya tarikh o farhange iran o gharbo shargho injoor chiza narim.
    be nazare man dar iran ta zamani ke ye jaryane peygir, salem va AZAD dar musighi shekl nagire va repertoire musighi , ejrahaye mokarrar , orchestre haye ghavi va mostaghel, opera khaneh va… va az hameh mohemtar ye jaryane amuzeshie monsajem va mostaghel nabashe, harf zadane ma ham bayad sanjideh tar va motavazeaneh tar bashe, masalan in moghayeseh beine folan ahangsaze moasere irani ba bozorgane tarikhe musighi hamun ghadr bi ma’nie ke moghayeseye daryush ba Hannaneh. saay konim har chize dar jaye kodesh bebinim va enghadr donbale kubidane hamdige nabashim.
    az inke khodamam kami be hashieh raftam ozr mikham.
    Mamnun az hamrahitun

  • محمد
    ارسال شده در خرداد ۲۳, ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۷ ق.ظ

    آقای/خانم مطلبی عزیز
    باید به عرض برسانم بنده حداقل بعنوان یک شنونده موسیقی و دوستدار موسیقی سمفونیک اعتقاد دارم افرادی مثل اساتید دهلوی پژمان و حتی فخرالدینی بخاطر خلق آثاری در فضای سمفونیک که رنگ و بوی ایرانی دارند شناسنامه موسقی سمفونیک ما هستند ولی در مورد اقای شریفیان باید بگویم یکبار اجرای سمفونی عاشورای ایشان را در تالار وحدت که به رهبری چکناواریان و اجرای ارکستر سمفونیک تهران و ارکستری از رومانی بود دیدم و شنیدم. اثر ایشان به غیر از نامش هیچ رنگ و بوی ایرانی نداشت که صحبت در این مورد مفصل است که در این مقال نمی گنجد و آقای حنانه هم که به موسیقی غربی دلبستگی صد در صد داشت و هارمونی زوج را هم به غلط بعنوان نوآوری خودش و اینکه در موسیقی غربی نبوده و بدرد موسیقی شرقی می خورد معرفی کرد در مورد ایشون هم انتقاد و بررسی واقع گرایانه در این مقال نمی گنجد. با تشکر از لطف و اظهار نظر شما نسبت به کامنت بنده

  • قاسم
    ارسال شده در خرداد ۲۳, ۱۳۹۰ در ۸:۲۵ ب.ظ

    سجاد جان، من کی گفتم تکنیک های موسیقی ایرانی در زمان هایدن استفاده شده؟؟!!!! من گفتم اثر آقای کامکار(که بنده با اجازتون هزار بار گوشش کردم) از نظر “ارکستراسیون” در حد هایدن هم نیست. و باز هم میگم! مگراینکه فرق “ارکستراسیون” رو با “گزش” متوجه نیستید!! و گفتم “این کارا رو (استفاده از تکنیک های ایرانی در ارکستر سمفونیک) خیلیا قبلا بهترش رو انجام دادن”(نقل به مضمون)حالا معلومه کی عصبی شده!!
    ضمنا اسم مسعتار من به شما چه ربطی داره؟!! “حرف” رو نقد کنید نه “شخص” رو!! (فرض کنید اصلا من بیشخصیتم) من نه “تکه پرانی” کردم،نه”حمله”.(شما این کارا رو با مشایخی کردی) من فقط نظرم رو گفتم.
    آقا امیر؛ شما اشتباهت همینجاست که فکر میکنی مهم نیست که مردم “ارضاء” بشن.(اگه اینجوریه هنرمند نباید کارش رو منتشر کنه) بعدشم کی گفته موسیقی مردمی تاریخ مصرف داره؟ دنیا ۶۰-۷۰ ساله که داره آثار بیتلز رو گوش میده!(این فقط یک مثاله) هرچند (اگه بهتون برنخوره) من “الهه ناز” رو هم موسیقی مردمی میدونم! شما اگه فکر میکنی موسیقی مردمی “از تفکر آهنگساز بیرون” نمیاد، معلومه که با موسیقی مردمی آشنا نیستی!!
    هادی جون! شما که انقد”تعصب را کنار” زدی و “با چشمی باز واقعیت ها رو ” میبینی، لااقل نوشته من رو درست روخونی کن.
    چون اولا من توی اولین کامنتم خیلی واضح نشون دادم موسیقی “مشایخی” رو ارزشمند نمیدونم. فقط مشکلم با این نوشته اینه که پژمان و کامکار رو از ایشون خیلی بزرگتر دیده. دوما،من غرب زده ام؟ مرد حسابی، من که همش دارم از آهنگسازای ایرانی مثال میزنم. نکنه شما موسیقی پاپ رو جزء آدما حساب نمیکنی که “چشم آذر”و”شماعی زاده”و”اریک” به چشمتون نمیاد؟ (هرچند اگه اسم “پینک فلوید” بیاد وسط، اونوقت همه غش میرن واسش.”چون غربیه”) درسته! هر موسیقی ای رو باید با موسیقی های سبک خودش مقایسه کرد ولی من “صرفا از دیدگاه ارکستراسیون با ارکستر سمفونیک، اینها رو با هم مقایسه میکنم”
    سوما، شما که از موضع بالا به ما مینگری، به ما یاد بده درست نقد کنیم لطفا. جنابعالی چطور اسم استراوینسکی رو توی نوشته من ندیدی؟ اصلا کامنتای منو خوندی وجدانا؟ یا تو هم عصبی شدی؟

  • Haadi
    ارسال شده در خرداد ۲۴, ۱۳۹۰ در ۱:۴۱ ق.ظ

    برای قاسم: من خطاب به شما چیزی ننوشتم ، گفته های من خطاب به دوست گرامی سجاد پورقناد بود و در ادامه گفته های وی …. افرادی را مثال زدم که نمونه اش را در این جامعه زیاد دیدم ، ولی اگر شما این ادعا را کردید که خب خیلی متاسفم!!

  • ارسال شده در خرداد ۲۴, ۱۳۹۰ در ۲:۱۶ ق.ظ

    آقای قاسم عزیز
    اول از همه باید عرض کنم من اینقدر توجهم به قسمت دوم نوشته شما جلب شد که فراموش کردم که نظر شماره ۵ و ۸ هم شما نوشته بودید، اگر متوجه این دو نظر شما میشدم شاید هرگز پاسخ نمیدادم چرا که کار خیلی سخت میشود، فرض بگیرید شما با ابزار فنی دارید به سختی دو خواننده مثل ادیب و شجریان را با هم مقایسه می کنید ناگهان کسی آن وسط دربیاید و بگوید بابا سیاوش قمیشی از همه اینها بهتره!
    پس با این توصیف لازم نیست دیگر در مورد سبک هایدن و استفاده او از تکنیکها و مقایسه سازبندی او و حتی سازهای مورد استفاده او با موسیقی های معاصر صحبت کنم چون اینجا یا اینقدر استاندارد های بحث نامفهوم است که بحث بی نتیجه است! مثل اینکه من بگویم هواپیمای کونکورد سرعتی بالا تر از بویینگ ۷۴۷ دارد و شما بگویید نه! کایت از هر دوی اینها سریع تر است، وقتی کسی چنین ادعایی بکند یا سرعت را طور دیگری تعریف می کند یا کلا اشتباه میکند.
    من حتی فکر می کنم در مورد مسائل و تعاریف بسیار ابتدایی هم با هم اتفاق نظر نداریم، شما نوشته اید “صرفا از دیدگاه ارکستراسیون با ارکستر سمفونیک، اینها رو با هم مقایسه میکنم” یعنی آثار “چشم آذر”و”شماعی زاده”و”اریک”را از نظر ارکستراسیون موسیقی سمفونیک با هوشنگ کامکار مقایسه میکنید! شما چند اثر سمفونیک از این دوستان شنیده اید که کارشان را با هوشنگ کامکار که حداقل ارکستراسیونش در آن دوره بنیان گرفته از سبک کرساکوف (که کتاب ارکستراسیونش را خودش به فارسی برگردانده است) مقایسه میکنید؟!

  • قاسم
    ارسال شده در خرداد ۲۴, ۱۳۹۰ در ۷:۱۹ ق.ظ

    آقا هادی که کلا مثل اینکه به کامنت های هیچکس(حتی خودش) وقعی نمیگذاره که یادش نمیاد مسائلی که مطرح کرده فقط در پاسخ به کامنت های من معنا پیدا میکنه!!!!(لااقل نوشته های خوتو دوباره بخون) ولی عیب نداره. ایشون همون بالا بالاها(تو موضعش) بمونه واسه ما هم بهتره.
    سجاد جان، شما اصولا (نه فقط در مورد نظر شماره ۵ و ۸ که) متوجه خیلی چیزای دیگه هم ظاهرا نمیشید.بنده هم با بیل و کلنگ موسیقی ها رو مقایسه نکردم. صد البته که من هم با ابزار فنی نظرم رو مینویسم.(اگه ناراحت نمیشید)
    از شما که کارای این و اون رو آنالیز میکنید بعیده که نظرات من رو بخواهید با این قیاس های کاملا مع الفارق (سیاوش قمیشی و.. کنکورد و..!!!) و بی ربط به مثال های من (با اسانس تحقیر) رد کنید. به قول خودتون چرا با ابزار فنی جواب نمیدید؟ من فکر میکنم شمائید که “ای عشق” (تنظیم اریک) رو نشنیدید.(نکنه این هم سمفونیک نیست!!!) چون جدا بچگانه است که فکر کنیم همین مثال هایی که شما از شریفیان و کامکار و حتی پژمان آوردید، از لحاظ ارکستراسیون، ازین اثر اصولی تر(طبق همون اصول کتاب ارکستراسیون کورساکف) است. آقای کامکار یه ترجمه عالی ازین کتاب داره. بر منکرش لعنت. ولی این دلیل نمیشه که در عمل به این کتاب هم همینقدر عالی باشه.
    ولی تو یه مورد با شما موافقم، اونم اینه که ما اصولا استانداردهامون و درکمون از موسیقی بطور کلی فرق میکنه. پس “بحث بی نتیجه است”.

  • مرتضی همایونی
    ارسال شده در خرداد ۲۴, ۱۳۹۰ در ۱۱:۵۹ ق.ظ

    من مدت زیادی از ایران دور بودم. اومدم و این مطلب رو خوندم. فکر نمیکردم هنوز هم در ایران تعصبات و تحمل نکردن همدیگه تا این حد زیاد باشه. به نظرم میاد چندین موضوع اینجا با هم قاطی شده اولیش اینه که مشایخی یک مصاحبه کرده و اگر درست خونده باشم گفته که فلان کارش از بقیه مهمتره و در تاریخ موسیقی سمفونیک ایرانی تکه و بقیه رو از خواب بیدار میکنه و این جور حرفا. قبل از اونم توکلاسا و سخنرانیاش اسمی از آهنگسازای دیگه نبرده و بعضا ممکنه کم اهمیت هم باهاشون برخورد کرده باشه. این یک اخلاق بده منم دوستش ندارم اما به نظرم این خیلی ربطی با ارزش احتمالی یک قطعه مشایخی نداره. در ضمن نه مشایخی و نه هیچکدام دیگه از اون آقایون تعیین نمی کنن کدام اثر در تاریخ موندگار میشه و کدام نمیشه. تاریخ موسیقی سمفونیک در ایران از سالار معزز گرفته تا مشایخی و دیگران رو چه ما بخوایم چه نخوایم در بر خواهد گرفت. تازه به سادگی می تونم بگم این مقاله پاسخ رفتار بد مشایخی هم نیست. چرا؟ چون همین رفتار رو با شدت بسیار بیشتری حنانه داشت. اختلاف شدیدش با سنجری به خصوص در جشن هنر به قدری برای اهالی موسیقی شناخته شده که لازم نیست دوباره طرحش کنم. هممون می دونیم که کس دیگری رو هم قبول نداشت. تو حرفاش هم اشاره مثبتی به آهنگساز دیگه نکرده البته تا اونجایی که من میدونم. به این حساب باید یه مقاله هم نوشته بشه در مورد اینکه آیا قطعه کاپریچیوی لعنتی یا از اون مهمتر هارمونی زوج حنانه اون ارزشی رو که خودش ادعا میکرد داره یا نه. اینجاست که آدم فکر میکنه موضوع کمی دامنه دارتره. پس من با اجازه نتیجه میگیرم اون یکی پسند شماست و این نه. کامنتها رو که می خوندم متوجه شدم مشکل ارتباط برقرار نکردن با موسیقی آوانگارد که در همه جای دنیا وجود داشت اینجا هم وجود داره منتها ترکیبش با روحیه ایرانی مسائل خاصی رو به وجود آورده. خوب یک نوع موسیقی تولید میشه خیلیها هم دوست ندارن حالا یکی دونفری هم دوست دارن یا تظاهر میکنن که دوست دارن این چه ضرری به ما میزنه؟ چرا ما وارد این دعوا میشیم؟ چون یکی موسیقی مورد علاقه خودش رو از مال ما بهتر دونسته و این البته برای ما تحمل ناپذیره. چون ما هم به همون اندازه مطلقیم و خودمون رو برتر میدونیم وگرنه چه نیازی هست که موسیقی مشایخی با موسیقی اندارنیک و آرزومانیان مقایسه بشه؟ چرا باید سعی کنیم یکی رو از دیگری برتر بدونیم؟ چرا فورا این تو ذهنمون نمیاد که این هم یک جور موسیقیه (حتی بد صداست) که تو این کشور ۸۰ میلیونی ۱۰۰ نفر بهش گوش می کنن. ایراد گرفته بودن که علت مخالفت با این نوع موسیقی اینه که این موسیقی بریده از اصلش و موطنش در غرب اومده ایران و هیچ کاری در ایران نمی کنه به فرض که اینو بپذیریم نویسنده هیچ فکر کرده که این استدلال رو میشه علیه بقیه انواع موسیقی غربی که در ایران هستن هم به کار برد؟ آیا سبکهای قرون نوزدهمی موسیقی اروپایی که ما تو ایران بهش می گفتیم موسیقی جهانی کمتر از موسیقی آوانگارد اروپایی از سرچشمشون کنده و بریده هستن؟ آیا نمونه ترکیبی موسیقی پاپ که بعد از جنگ جهانی همراه ورود آمریکاییها وارد ایران شد کمتر از سرچشمشون جدا هستن؟ خوب موافقم یکی بیشتر با مردم ارتباط برقرار کرده و یکی کمتر اما این به معنای این نیست که یکی ذاتا با موسیقی ایرانی بیگانه است و دیگری نیست. خوب من چرا باهاش مخالفت میکنم؟ فقط چون من و همفکرام دوستش نداریم؟ پس من چه فرقی با مشایخی دارم؟ منظورم این نیست که برم و باهاش موافق باشم اما میتونم ساده بهش گوش ندم. من به عنوان خوانندهی که الان تو ایران نیست و از دور به اوضاع نگاه میکنه با خوندن مقاله به نظرم رسید که ترکیبی از رفتار بد آهنگساز در ارتباط با همکاراش، احتمالا کمی مشکل شخصی با بعضی شاگردان قدیمیش، و یک موسیقی که ممکنه نسبت به کارهای قدیمیش ضعیفتر بوده یا همقد ادعاش نبوده و البته تحقیر احتمالی که دوستداران موسیقی اولی بر دیگران روا داشتن یک همچین وضعی رو به وجود آورده. حالا بذارین منم نظرم رو در مورد این کار ایرانی مشایخی بگم اولا شما به عنوان یک منتقد اگر میخواستین برین سراغ کارهای ایرانی مشایخی بهتر بود سراغ چیزهای دیگری میرفتین اونایی که کارهای مشایخی رو میشناسن اکثرا میگن که اون تو این دوره به نوعی بازگشت به نوعی احساسیگری یا رومانتیسیسم رو تجربه میکنه. به نظر من حتا قطعه پروانه کوههای زاگرس یا شهرزاد انتخاب مناسبتری بود. از این گذشته من کار رو شنیدم به نظرم این یک کار تفاوت بنیادیی با اونایی که شما خوب فرضشون میکنید نداره. نه نه خودتون رو آماده حمله نکنید منظورم این نیست که مثلا به روانی دهلوی و کامکار ملودی ایرانی مینویسه یا به قدر پژمان پر طمطراق صدا میده اما فکرمیکنم اگر برچسب آلبومو میکندن بیشتر آدما اینجا نمیتونستن تشخیص بدن که این مشایخیه و حداکثر حدس میزدن آهنگسازیه که طبق اصول اونا موسیقی سمفونیک ایرانی خوب نمینویسه. فقط اونایی که مشخصات کرای مشایخی رو میشناختن ممکن بود با دقت بگن که این مشایخیه مثلا از روی نگاهش به فرم آواز. یادمون باشه که نوع نگاه ما به موضوع بسیار تعیین کننده است اگر ما تصور خاصی از موسیقی سمفونیک ایرانی داشته باشیم اونوقت با اون نگاه ممکنه فلان آهنگساز جزئش قرار بگیره یا نگیره. برای اینکه این تفاوت رو ببینین مثالی از یک موسیقیشناس غیر ایرانی میزنم که در اواخر دهه چهل اومده ضمن اینکه اینو نمیگم که مثل یک نقل حتمی همه بپذیرن و با شنیدن نام یک غربی خفقان بگیرن. میگه: در تهران که بودم آثاری از دو آهنگساز شنیدم که هر دو موسیقی سمفونیک غربی میساختن یکی معتقد بود که موسیقی ایرانی میسازه اما چیزی مشابه هارمونی اواخر قرن ۱۸ اروپا و ملودیهای شبیه ایرانی از آهنگش شنیده میشد و آهنگساز جوانی که معتقد بود که کاملا غربی و آوانگارد میسازه درحالی که موسیقیش بسیار ایرانی شنیده میشد! بسیار جالبه که یک شنونده غربی که البته بسیار هم به موسیقی ما آشنا بوده این احساس رو پیدا کرده و ما احساس دیگری رو. به جای اینکه بهش تهمت بزنیم که فراماسون بوده و میخواسته توطئه کنه که ما عقب مونده بمونیم و زیبایی موسیقیمون رو بدزده! و از این حرفای تکراری بیایم بهش فکر کنیم. گوینده این حرفا برونو نتله موسیقیشناسی که هنوز هم تاثیرش در ایران دیده میشه هر چند در منبع اولیه ننوشته که منظورش کیا بودن اما بعدا اظهارنظر کرده که اشارش به دو اجرا از دهلوی و مشایخی بوده. کمی بعدتر اون این جملات رو در کتاب The Radif of Persian Music در مورد مشایخی آورد:
    While there are a number of Iranian composers of
    Western-style music, most of them seem to have kept the Iranian
    traditions entirely outside the purview of their work, or to have
    been content to introduce elements of the general sound.
    Nevertheless, the classical music system in its specifics including
    the radif have played a role here and there. One of the composers
    who combined Western techniques and the radif is Alireza
    Mashayekhi, who studied in Germany and Netherlands and then,
    after some years residence in Iran, moved to North America. In
    ۱۹۶۶, he produced what is probably the first piece of Iranian electronic
    music at the electronic music studio in Utrecht. It is entitled
    “Shur” and, while a typical electronic piece of its time, it
    includes some segments in which the lower tetrachord of the
    dastgâh, and the main motif of darâmad, are clearly audible. The
    point to be made is that Mashayekhi was operating to some
    extent with the values of the traditional Iranian musician, beginning
    the history of Iranian electronic music appropriately with
    the radif, and using, for this first work, the dastgâh regarded first
    in order and significance. Later, various other works of his
    appeared, using elements of the radif as a musical and symbolic
    basis: “Mahur” I, II, and III for an ensemble (consisting of any
    The Radif Outside the Âvâz: Composed and Non-Classical Forms
    instruments); “Ost-West II,” op. 80 (electronic), “Iranian
    Aesthetic,” op. 77; and “Saba,” op. 75 (named after Abol-hassan
    Saba).
    راستی چرا او معتقد بود که بقیه آهنگسازا خودشون رو از موسیقی ایرانی دور میکنن و مشایخی و دولتشاهی مستقیم میرن سراغ موسیقی ایرانی؟ بازم تکرار میکنم که اینا رو برای سرکوب ننوشتم فقط نظر یک متخصص دیگست که میشه بهش فکرکرد شاید بشه به این فکرکرد تصور ما از موسیقی سمفنویک ایرانی چیه؟ ملودی روان؟ و خودمون رو مقابل این پرسش ببینیم که آیا مشخصه موسیقی ایرانی فقط ملودیپردازیه؟ با این حساب خون ایرانی رهبری هم که به حق یکی از برجستههای این سبکه نباید موسیقی سمفونیک ایرانی محسوب بشه چون شما به طور مستقیم ملودی ایرانی قابل بازشناسی توش نمی بینین. اینکه هر ایرانی احساس کنه این موسیقی ایرانیه؟ فکر نمیکنم اینطوری باشه چون اگر اینطوری بود در زمان ساخته شدن این آثار (چه مشایخی چه بقیه) کافی بود جلیل شهناز تار بزنه تا اون وقت مردم احساس کنن ایرانیه و الانم کافیه مثلا شجریان بخونه یا هایده یا معین تا مردم فورا احساس ایرانی بودن بهشون دست بده. اینکه غیر ایرانیها احساس کنن این ایرانیه؟ اونا حتا وقتی ما آثار باخ رو به نظر خودمون درست میزنیم هم میفهمن که این ایرانیه. یادم اومد بگم از گرهارد اشلگر پیانیست که چند بار ایران اومده به شوخی میگفت ایرانیها اکثرا باخ رو با بکشن میزنن و همزمان که چند خط رو با تغییر آکسان مخصوص ایرانی سلفژ میکرد به رسم رقص ما قِر کمر هم میداد. به نظرم بهتره به جای داغ کردن این بحث کی بهتره؟ برین سراغ کارای آهنگسازا، مطمئن باشین که هر آهنگسازی حداقل یکی دو تا کار خوب داره. اگر هم که میخواین زیباشناسی یک نوع موسیقی رو از پایه نقد کنین راهش این نیست. راستی فکر کردین چرا تا حالا مثلا در باب بیژن و منیژه یا دلاور سهند یا کاپریچیوی لعنتی یا یا تنظیمهای گریگوریانس و محمود یا آثار هوشنگ استوار یا رضا والی یا حتی تعداد بیشتری از قطعات رهبری یا ملیکاصلانیان یا مهران روحانی یا حسن ریاحی یا روشن روان یا چند ده نفر پیرو جوون و درگذشته دیگه چیزی نوشته نشده؟ اگر این کارو بکنین ارزش بسیار بیشتری در تاریخ هنر خواهد داشت و تاثیر بیشتری. اونوقت میشه بعد از مدتی خوانندهها خودشون قضاوت کنن. ببخشید که خیلی خیلی طولانی شد.

  • ارسال شده در خرداد ۲۴, ۱۳۹۰ در ۱:۰۷ ب.ظ

    آقای قاسم عزیز
    من سیاوش قمیشی را با کنکورد مقایسه نکردم اگر قرار باشم چنین مقایسه ای کنم کنکورد را با رنجبران و بادبادک را با سیاوش قمیشی مقایسه خواهم کرد! تحقیری هم در کار نیست امیدوارم این نظر بنده را هم در این راستا نبینید.
    اگر منظور شما از “ای عشق” همان ترانه ای است که در آلبوم “به من نگو دوستت دارم” (!) هست به شما پیشنهاد میکنم یک نگاهی به این مطلب بی اندازید http://www.harmonytalk.com/id/1457
    و سعی کنید در موسیقی ای که در مورد آن صحبت کردید صدای این سازها را پیدا کنید، مثلا صدای گروه هورن ها، فاگوت، ابوا، کلارینت و … ضمنا فراموش نکنید صرفا استفاده از گروهی از این سازها به شما موسیقی سمفونیک نمیدهد، شما اگر پارت مشخصی برای این بخشها ننوشته باشید و فقط بخشهای مختلف یکدیگر را تکرار کنند موسیقی سمفونیک نخواهید داشت، چنانکه اگر با وضعیت تنظیمی که ارکستر گلها در اواخر دهه ۳۰ داشت، از تمام سازهای ارکستر سمفونیک هم استفاده میشد ما موسیقی سمفونیک نداشتیم.

  • ارسال شده در خرداد ۲۴, ۱۳۹۰ در ۲:۳۴ ب.ظ

    دوست گرامی آقای همایونی
    من قسمتهایی را پاسخ میدهم که احساس میکنم خطاب به من بوده…
    ما در قیاسهاست که متوجه میشویم که کجا ایستاده ایم، وقتی ما میگویم ایران کشوری در حال توسعه است، در مقایسه با کشوری مثل گواتمالا و سوئیس این نتیجه گیری صورت گرفته و اگر شما یک طرف را در نظر نگیرید ممکن است نسبت به سوئیس کشوری توسعه نیافته یا زیر خط توسعه محسوب میشود و در قیاس تنها با گواتمالا کشوری پیشرفته و صنعتی! پس ما نیاز به هر دو طرف داریم تا بتوانیم در این مختصات خودمان را پیدا کنیم، اگر موتسارتی ظهور نمیکرد، سالیری سلطان بلامنازع موسیقی آن دوره بود.
    اگر شهناز نبود مرحوم سرخوش سلطان آن سبک بود…
    ما تا وقتی آب آناناس نخورده باشیم آب و شکر خوش مزه ترین نوشیدنی ماست!
    ما وقتی از این مرحله میگذریم و وارد قیاس لول های بالاتری میشویم میتوانیم تشخیص دهیم که دیگر به سطحی رسیده ایم که میتوانیم به چند اثر نمره قبولی بدهیم ولی این آثار متوع هستند، مثلا اثری از استراوینسکی در قیاس با راول هر دو نمره ۲۰ میگیرند ولی اثری از آقای ایکس اصلا به این سطح نمیرسد…
    بگذریم چون خود شما هم در ادامه کمی وارد بحث و نقد شده اید…

    مثالی که زدید در مورد برونو نتله موضوع جدیدی نیست و کاملا هم قابل درک است، اولا باید ببینیم که جدا از مسئله تئوریک، ایشان چقدر با خود موسیقی ایرانی ارتباط دارد و تشخیص دارد، هنوز بسیاری از نوازندگان تار ما تفاوت جلیل شهناز و فرهنگ شریف را نمیتوانند تشخیص دهند!
    ضمن اینکه نمیدانیم در مورد کدام اثر مشایخی یا کدام اثر دهلوی صحبت کرده؟! دهلوی، دئوی سه گاه دارد، مانا و مانی دارد، سبکبال دارد و … مشایخی هم از موسیقی با سازهای ایرانی دارد تا موسیقی الکترونیک و سمفونیک و …
    متاسفانه در بسیاری از موارد میبینیم که آنقدر که ما در مورد اجرای یک اثر مربوط به دوره های مختلف و سبک شناسی آن در موسیقی کلاسیک تحقیق میکنیم محققان غربی چنین نمیکنند، البته اسما ردیف ها را ضبط کرده و طبقه بندی میکنند و تاریخ را دقیق ثبت میکنند ولی اگر یک اجرای اردشیر کامکار را با هادی منتظری بگذاری به ندرت میتوانند تشخیص دهند نوازنده را.
    موسیقی سمفونیک ایرانی در واقع موسیقی ای است که در نهایت ایرانی صدا بدهد، نه لازم است تم برگرفته از ردیف باشد یا لالایی محلی و سه گاه و چهارگاه، در واقع پارامترهای ایرانی بودن از سازبندی گرفته تا انگاره های ریتمیک میتواند باشد؛ با این توصیف بسیاری از کارهای آقای رنجبران هم نمیتواند موسیقی سمفونیک ایرانی محسوب شود، اشکالی هم ندارد مگر همه آثار آهنگسازان باید ملی صدا بدهد، ملی گراترین موسیقیدانان ایران هم مثل حسین دهلوی کارهایی دارند که به هیچ وجه ایرانی صدا نمیدهد ولی اگر کسی ادعا میکند که اثری ایرانی نوشته و بقیه هم خواب بودند باید خوب از کارش دفاع کند و اثر هم چنین پتانسیلی داشته باشد.
    خوب مثال زدید از کار آقای حنانه، واقعا حنانه کسی است که میتواند چنین ادعایی بکند، چراکه سبک و سیاقی در ارکستراسیون و هارمونی و در کل آهنگسازی دارد که بر مبنای آن آثاری با ارزش خلق کرده و او اگر چنین ادعایی بکند باز منطقی تر است.
    در مورد باخ زدن که فرمودید، درست است که بعضی ها بدون شناخت موسیقی باروک و مخصوصا باخ که خود نواختی خاص دارد، به اجرای آثار او میپردازند ولی فراموش نکنید، ایرانی ها نوازندگان بسیار خوبی در موسیقی کلاسیک دارند که از باخ تا موسیقی معاصر را بسیار عالی مینوازند و در اروپا هم مشغول به کار در رده های بالا هستند و نیز “ما پیانیستی داریم که انتشارات معظم فیلیپس باخ نوازیش را منتشر کرده است ولی یک نوازنده اروپایی جرات نکرده با انتشارات حوزه هنری هم ردیف میرزاعبدالله بزند!”
    اگر من در آن جلسه کذایی بودم (گمان میکنم در نیاوران هم برگزار شد اگر اشتباه نکنم) به ایشان تذکر میدادم برای ایرانی ها جمع نبندد چون پیانیست هایی داریم و داشته ایم که جایگاهی بالاتر از ایشان را در موسیقی کشور اتریش داشته اند.
    در مورد بیشتر آثاری که نام بردید مطالبی در دست داریم که امیدوارم تا پایان امسال چندین مقاله از

    نویسندگان همین سایت در این مورد منتشر شود.

  • سعید
    ارسال شده در خرداد ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۳ ق.ظ

    جناب پورقناد، لازم است قبل از هر سخنی بگویم که بنده از طرفدارای موسیقی یا تفکرات جناب مشایخی نیستم و در خصوص شناخت آثارشن ادعایی ندارم. اما بر تحلیل شما ایراد اساسی‌ وارد است که کلی و مختصراً عرض می‌کنم.

    نمیدانم شما چگونه یک اثر موسیقی را مطالعه می‌کنید و تحلیل مینمایید. اما نتیجه یی که از تحلیل شما در خصوص آثاری از جناب مشایخی ارائه دادید حاصل من میشود این است که شما به روش دقیق و صحیح تحلیل اثر موسیقی اصلا واقف نیستید. تحلیل یک اثر موسیقی با یک یا چند بار گوش دادن انجام نمی‌شود. حتا آثار اهنگسازانی مانند هایدن یا برخی‌ از آثار موتزارت که جزٔ آثار نسبتا سادهٔ موسیقی کلاسیک هستند. چه رسد به اهنگسازانی معاصر. برای تحلیل هر موسیقی باید حتما پارتیتور قطعه را کاملا دقیق مطالعه کرد. ضمن این که اهنگسازانی قرن بیستم و بیست‌و یکم معمولاً در ابتدای پارتیتور قطعات خود توضیحاتی در خصوص علایم ابداعی و هر آنچه که برای مطالعهٔ ان پارتیتور جدید بوده و لازم به تعریف، می‌نویسند. بنا بر این شما می‌بایست صرف نظر از احساساتتان نسبت به هر قطعه، برای تحلیل فنی به پارتیتور آان مراجعه کنید و مورد مطالعهٔ دقیق قرار بدید.

    ضمنا پیشنهاد می‌کنم چند کتاب معتبر در خصوص فرم و همینطور تحلیل آثار موسیقی اهنگسازانی بزرگ جهان را مطالعه کنید تا متوجه شوید آنالیز چگونه باید باشد. حتا آنالیز یک قطعه در فرم سونات مانند موومان‌های اول سونات ها یا سمفونی‌های هایدن و موتزارت به همین راحتی‌ نیست که یکی‌ دو بار بشنویم و همه چیز را بفهمیم. شاید فقط بطور کلی‌ حاصل ما آید. به اهنگسازانی مثل بتهوون و اهنگسازان رمانتیک که میرسیم کاملا همه چیز تغییر می‌کند و باید ببینیم موسیقی شناسان معتبر چگونه تحلیل کرده اند تا دیدگاه درستی‌ به دست آوریم.

    موفق باشید،

    سعید

  • ارسال شده در خرداد ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱:۱۳ ب.ظ

    دوست گرامی آقای سعید
    من نمیدانم چطور وقتی شما نه یک اثر را گوش دادید و نه در مورد آن تحقیق کردید، نه در مورد شخص بنده اطلاعاتی دارید و نمیدانید چقدر با این اثر و یا نقد نویسی موسیقی در ارتباطم به خود اجازه میدهید اینگونه برای من بنویسید!
    ناچارم این عمل شما را سهوی بدانم و از روی دلسوزی تا بتوانم به گفتگو با شما ادامه دهم
    ۱- شما لازم است قبل از اینکه در مورد اثری وارد صحبت شوید حداقل شرایط آشنایی با آن را فراهم کنید، پس لازم است پیش از همه اثر را تهیه کنید و گوش کنید! وقتی این اثر را گوش میکنید در نظر اول متوجه میشوید که درست است که اثری از آهنگسازی معاصر و ساخته شده در دهه های اخیر است ولی آیا اثری در راستای موسیقی قرن بیستمی است؟! ابزار نقد آن چیست؟ آیا باید مانند سمفونی شماره چهارم ایشان یا افلیای یک و دو یا چنین آثاری مورد بررسی قرار گیرد؟ من خواهش بزرگی از شما ندارم، فقط درخواست میکنم قبل از اینکه به نقد منتقدی بپردازید پنج هزار تومان ناقابل را خرج کنید و اثر را از سی دی فروشی محلتان تهیه کنید!
    ۲- نقد کردن یک اثر از طریق شنیدن با حکم کلی شما سازگار نیست اولا توانایی شنونده در افراد مختلف متغییر است ثانیا در بسیاری از موارد دیدن پارتیتور از شنیدن اثر کمک کمتری به درک قطعه میکند (این هم عرض بنده نیست، گفته لئوناردو برنشتاین رهبر، پیانیست و آهنگساز بزرگ است) ثالثا یک اثر وقتی به گوش میرسد باید پیام خود را برساند، زیرا در نهایت موسیقی هنری شنیداریست. اگر تکنیکی از طریق موسیقی قابل تشخیص نباشد لازم است از روی نت چک شود ولی وقتی همه چیز قابل تشخیص است دیگر نیازی نیست.
    ۳- در مورد مطالعه من به شما پیشنهاد میکنم تورقی بفرمایید همین سایت را تا متوجه بشوید که سردبیر این سایت بیشتر با نقد های منتقدان جهانی سر و کار داشته یا شمای ناصح

  • قاسم
    ارسال شده در تیر ۸, ۱۳۹۰ در ۲:۰۷ ق.ظ

    عرض کردم سجاد جان
    ما استاندارد هامون با هم فرق میکنه.
    بنظر من برای صمفونیک بودن یک آهنگ نیازی به استفاده از تمام سازهای ارکستر سمفونیک نیست. بلکه نیاز به استفاده از “اکثریت قریب به اتفاق” آنهاست.(بیاد داشته باشید که در همه آثار سمفونیک الزاما از تک تک سازهای ارکستر سمفونیک استفاده نشده) ضمنا، من صرفا یک مثال زدم. شما میتونید دیگر آثار منوچهر چشم آذر و واروژان و اریک و… گوش بدید. و انصاف بدهید که آیا استفاده این گروه آهنگسازان از ارکستر سمفونیک اصولی تر بوده و موسیقی ما رو (اعم از هر سبکی) به پیش برده، یا امثال پژمان و شریفیان (که اگه نوای ایرانی رو از موزیکش حذف کنی، دیگه هیچ فرقی با آثار باخ نداره) و چکناواریان و.. با اون کارای عجیب الخلقه…
    بنظر من بهتره حساب حنانه و دهلوی و … از امثال چکناواریان و مشایخی و شریفیان (با همه تفاوت هایشان) جدا کرد. چون موسیقی اینها در بین مردم (حتی انتلکتوئل ها) هیچ جائی ندارد و نه خواهد داشت.

  • ارسال شده در تیر ۸, ۱۳۹۰ در ۱۰:۰۳ ق.ظ

    دوست گرامی آقای قاسم
    اثری که مثال زدید اکثریت قریب به اتفاق آن سازها را هم ندارد، کاش مثال دیگری میزدید، من از واروژان اثر سمفونیک شنیده ام که اتفاقا خوب هم نوشته شده و بیکلام بوده.
    اگر درباره اصولی بودن موسیقی سمفونیک صحبت میکنید باید روشن شود که منظور شما از این اصول چیست آیا شما موسیقی سمفونیکی که از دوره کلاسیک از بزرگانی مثل هایدن و موزار شنیدیم تا استراوینسکی و ویلیامز و … قطعا آثار آقای پژمان و شریفیان کاملا اصولی است.
    نمیدانم از آقای پژمان و شریفیان کلا چند اثر شنیدید اگر برای من نام ببرید میتوانم متوجه شوم که چطور شما این موسیقی را با «باخ» همانند میدانید!
    در مورد آقای چکنواریان هم همینطور گمان میکنم فقط یک اثر مدرن از ایشان شنیدید که چند بار نام ایشان را کنار آقای مشایخی بردید.

  • رضا
    ارسال شده در تیر ۹, ۱۳۹۰ در ۱:۲۲ ق.ظ

    به نظرمن بحث های آقای قاسم نوعی انحراف از بحث اصلی است. نمی دانم ایشان چه خورده برده ای با آقای پژمان دارد؟ پژمان یکی از ایرانی ترین و قدر ترین و بر خلاف نظر ایشان یکی از محبوب ترین آهنگسازان تاریخ کشور ماست. پایکوبان, امپرسیون, راپسودی, اپرای دلاورسهند, اوراتوریوی ناگهان رستخیز, عیاران, موسیقی فیلم های شازده احتجاب و سایه های بلند باد, موسیقی کاست دکلمه اشعار نیما توسط شاملو
    قطعا تا ابد در یادوخاطره تمام موسیقی دوستان واقعی کشور جا خواهد داشت. نمیدانم آقای قاسم با چند تا از این آثار آشنا هستند. هر زمان نام موسیقی ایران بیاید قطعا” نام احمد پژمان یکی از نامهایی است که بر تارک آن می درخشد. بسیار بی انصافی است که چون این موسیقی درصد مردمی بودنش از سوسن وآغاسی خیلی کمتراست آنرا بی ارزش تر از آن قلمداد کنیم!! مردمی بودن به چه قیمتی؟ پس هدف ارتقاء فرهنگی سطح فکر مردم کجا رفت؟ جالب است ایشان دم ازدکتر شریعتی میزند. در حالیکه شریعتی دردفاع از موسیقی ناب گفت بتهوون مغنی نیست. سمفونی پنج اورا نمیتوان با موسیقی شکوفه نو, مردم سوسنی و چرا نمی رقصی مقایسه کرد. خب بتهوون مردمی تر است یا چرا نمی رقصی؟ با معیارهایی که شما ارائه میدهید کدام بر تر است؟

  • ناشناس
    ارسال شده در تیر ۲۸, ۱۳۹۰ در ۷:۴۹ ق.ظ

    من کلا نمیدونم چرا شما مردم این همه جبهه گیری دارین و توسر هم میزنین. اگه ایشون برای نقد مشکلی داره میتونین ازش تشکر کنین که اولا یکی پیدا شده یه چیزی نوشته کمکش کنین بهتر شه. همه جای دنیا دست همو مردم میگیرن تا یه چیز بهتری بسازن بعد هم این همه چبهه گیری در مورد مشایخی را اصلا درک نمیکنم.! میتونین کلا اینهمه انفعالی برخورد نکنین.

  • رضا نامور
    ارسال شده در تیر ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱:۵۷ ق.ظ

    جناب آقای پورقناد
    من نه آهنگسازی بلدم , نه کنترپوان , نه هارمونی و فقط یه شنونده آماتور نوجوانم .
    آثار آقای مشایخی رو نشنیدم ولی از آثار این بزرگانی که قسمت هاییشونو گذاشتید , فوق العاده لذت بردم , مخصوصا از اثر آقای شریفیان

  • سهراب
    ارسال شده در مرداد ۲۹, ۱۳۹۰ در ۲:۰۶ ق.ظ

    با سلام.
    آقای پور قناد در مورد مقاله ای که نوشتید نظرات زیادی داده شده و به نظرم نشون می ده شما دست روی نقطه ای گذاشتید که جای بحث داره و این بسیار خوبه.
    آقای قاسم مردمی که شما از اونها صحبت می کنید سلیقه های مختلف دارند و هر کس مخاطب نوع خاصی از موسیقیه.موسیقی مورد بحث ما هم مخاطب خاص خودشو داره و مخاطب این موسیقی غالبا” عوام نیستند.
    من فکر می کنم که شما وقتی می خواین یک اثر رو مورد قضاوت قرار بدین باید معیار قضاوت مشخصی داشته باشید.به نظر من قضاوت شما بر مبنای سلیقه و احساس شخصی خودتونه و معیار مشخص و شناخته شده ای ندارید چون افراد سلیقه های متفاوت دارند و منو شما نمی تونیم با بحث و جدل سلیقه ی کسی رو عوض کنیم.آقای پور قناد این اثر رو در چارچوب ساختاری که خود آقای مشایخی ادعا کرده این اثر داره بررسی کرده و معیارش مفاهیم مشخصی مثل سونات وموسیقی سمفونیکه… بررسی آقای پور قناد به نظر من یک بررسی حرفه ای و با فکره، اما نوع نگارش آقای پورقناد باعث شده که مطلب کمی به مقاله های جنجالی شبیه شه که به نظرم مقاله رو جذابترم کرده!در ضمن پر مخاطب بودن یک اثر هنری شرط کافی قوی بودن ساختار اون نیست حتی ماندگار بودن شرط کافی نیست عوامل مختلفی هست که همه تاثیر گذارند. البته به نظرم ماندگاری نشونه ی بهتری از پر مخاطب بودنه.

  • Hooman
    ارسال شده در آبان ۶, ۱۳۹۰ در ۱۱:۳۱ ب.ظ

    ey babaaaa

  • bijan
    ارسال شده در آذر ۱۷, ۱۳۹۱ در ۱۱:۲۰ ب.ظ

    باسلام.
    راستش گفته های آقای قاسم به شدت دور از چارچوب بحث و ناشی از نوعی قضاوت صرفا سلیقه ای است.به نظر می رسد ایشان اصلا مخاطب وشنونده حرفه ای این دست از آثار موسیقایی نیستند.مسلما همانگونه که از اسم آن پیداست موسیقی پاپ در میان اکثر ملل دارای جاذبه بیشتری است.ولی به نظر حقیر مقبولیت اثر نزد عامه مردم نشان از ارزش هنری یک اثر نمی دهد.گاهی می بایست در مورد آثاری که حامل تفکرات ژرف تر انسان هستند ولو سهل الوصول و موافق طبع نباشند مقداری حوصله نمود و با تحمل نوعی ریاضت شیرین قدم به قلمرو افکار سترگ انسانی نهاد.

  • امیر گرایش نژاد
    ارسال شده در دی ۲۱, ۱۳۹۱ در ۳:۵۴ ب.ظ

    هیچ کس نباید موسقی ای را که دوست ندارد با برچسب ناهنجاری و بد صدایی ، طرد و تحقیر کند.

    عقیده اشخاص در باره ی موسیقی آرنولد شوئنبرگ (به عنوان نمونه ای از یک آهنگساز که دل مشغول شیوه هایی هم از لحاظ فنی و هم از لحاظ زی…بایی شناسی ، اساسا متفاوت با من است) هرچه باشد – همان آهنگسازی که آثارش معمولا واکنشهایی خشن یا لبخند های کنایه آمیز را موجب میشود – محال است که ذهنی شریف و سرشار از فرهنگ والای موسیقیایی ، احساس نکند که آهنگساز گنجشک دیوانه به کار خود آگاه است و قصد فریب هیچ کس را ندارد.

    شوئنبرگ نظام موسیقایی را پذیرفت که مطابق با نیاز ها و خواسته های خودش بود و در چهار چوب این نظام ، با استواری تمام به اعتقادات خود عمل میکرد.

    هیچ کس نباید موسقی ای را که دوست ندارد با برچسب ناهنجاری و بد صدایی ، طرد و تحقیر کند.

    خود بینی و تکبر آدمهای متظاهری که لاف آشنایی عمیق با جهان مفاهیم درک ناشدنی را میزنند و باکمال مسرت اعتراف می کنند که خود را در گروه نخبگان می بینند نیز از همان گونه است.

    آنها طالب موسیقی نیستند ، بلکه جلوه ای بهت آور و غافل گیر کننده می خواهند ، احساسی که قوه ی ادراک را مست و مخمور میکند.

    بنابر این من اعتراف میکنم که هیچ علاقه و احساسی نسبت به به موقعییت انقلاب در خود نمی بینم.

    این همه جنجال و هیاهوی آن در وجود من ، کوچکترین پژواکی نمی یابد.

    برگرفته از کتاب بوتیقای موسیقی(صفحه ۲۴)
    نظریه های استراوینسکی
    ترجمه:ناتالی چوبینه
    انتشارات چنگ

  • ارسال شده در دی ۲۳, ۱۳۹۱ در ۵:۲۷ ب.ظ

    هیچ چیز روشن تر از زوال نهفته در آثار واگنر که از دوران او تا کنون بی وقفه رشد کرده است، قدرت او و نهضت توفان و تنشی را که برانگیخت، نشان نمی دهد.
    برگرفته از کتاب بوتیقای موسیقی(صفحه ۴۷)
    نظریه های استراوینسکی
    ترجمه:ناتالی چوبینه
    انتشارات چنگ

    آقای امیر عزیز!
    در نوشته های بزرگانی مثل استراوینسکی هم می توانید چنین تناقضاتی را ببینید! این را فقط برای نمونه گفتم. جناب استراوینسکی در تمام کتابی که نوشته است، انواع موسیقی را نقد میکند ولی جای دیگر خودش سخت گیرانه ترین نقد ها را نسبت به موسیقی استادان شناخته شده موسیقی کلاسیک مطرح می کند.
    پس بر من خورده مگیرید که این بخش از گفته های استاد را جدی نگیرم ولی قسمتی که درباره اسنوبها می گوید را قلباً قبول دارم:
    حالت شخص پرستان، موضع هواداران دروغینی که در یک کنسرت یا اجرای صحنه ای فقط در پی فرصتی برای تشویق و تحسین یک رهبر بزرگ یا نوازنده صاحب نام هستند. کافی است یک نفر لحظه ای به آن «قیافه های رنگ پریده از کسالت»، به قول کلود دبوسی، نگاهی بیندازد تا قدرت موسیقی را در برانگیختن ذات ابله این بدبخت هایی که به آن گوش می سپارند بی آنکه بشنوند، تخمین بزند.

    برگرفته از کتاب بوتیقای موسیقی(صفحه ۱۲۱)
    نظریه های استراوینسکی
    ترجمه:ناتالی چوبینه

  • ارسال شده در آذر ۴, ۱۳۹۲ در ۷:۲۹ ب.ظ

    جالب بودند

  • سروش
    ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۹۲ در ۱۰:۰۷ ق.ظ

    درود دوست من.سپاس که نقد مینویسیدو انتقاد میکنید که مطمئنم هرچه در این امر کوشاتر باشیم،فضای روادارانه و هارمونیک تری نسبت به دیدگاه های متنوع و گاه متضاد بر جامعه هنری حکمفرما خواهد شد.ولی ای کاش در نوع ادبیات مورد استفاده کمی بیشتر دقت کنیم تا به مخاطب اغراض و سوگیری نویسنده القاء نشود.بهره گیری از صفاتی همچون کسالت آور،ضعیف و… و یا تعابیر طعنه آمیز مثل مقایسه آهنگساز با یک هنرجوی آماتور؛بزرگترین و مهلک ترین ضربات را بر محتوای یک نقد،هرچند پرمحتوا و علمی،وارد می آورد.سپاس

  • سروش
    ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۹۲ در ۱۱:۵۹ ق.ظ

    راستی در پاسخ به دوستانی که آثارموسیقایی را بر مبنای تعداد مخاطبان آنها ارزش گذاری می نمایند عرض کنم که آثار موسیقایی کم مخاطب،به زعم ما ناخوشایند،ناهنجار،خاص،دگراندیشانه و…نقش خویش را به نحو احسن در روند تاریخ موسیقی و هنر ایفاء می نمایند.چه ما آنها را بپسندیم و چه خیر.مهم نیست که منِ نوعی شوئنبرگ را دوست داشته باشم یا از آثار او ابراز انزجار کنم.در خصوص هر آهنگسازی چه وطنی و یا ینگه دنیایی و چه بزرگ و چه کوچک این قضیه صدق میکند.بدون دوره کلاسیک ،رماتیسیسمی از راه نمی رسید و هنر پست مدرن در بستر مدرنیته رشد و نمو می نماید.هر اثر هنری و هر قطعه موسیقایی یک تجربه بشریست(human experience)و این تجارب منحصر به فرد چاره ای جز پدیدار شدن ندارند.گاهی به زمین خوردن کودکی می مانند و گاهی به اوج پرکشیدن سیمرغی.

  • ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۹۲ در ۱۱:۱۷ ب.ظ

    فکر می کنم اگر ما به جای کل کل کردن وقت و انرژی را صرف کار کردن می کردیم بهتر بود.

  • ناشناس
    ارسال شده در خرداد ۱۴, ۱۳۹۳ در ۷:۲۶ ب.ظ

    آثار مشایخی موسیقی نیست سر و صداهایی است که خیلی راحت هر کسی میتواند در عرض یک روز آماده کند و ارائه دهد مانند آلبوم اصوات خوشحال الکترونیک که جدا خجالت آور است آقای مشایخی اگر واقعا موسیقیدان و آهنگساز است یک اثر شبیه در گلستانه کامکار یا هزار دستان حنانه بسازد حداقل یک اثر مانند خواب های طلایی معروفی بسازد که چند نسل دارد آن را مینوازد یا زمزمه میکند

  • ناشناس!
    ارسال شده در خرداد ۱۵, ۱۳۹۳ در ۱:۱۸ ق.ظ

    ناشناس جون شما بیا برعکسشو انجام بده. فقط برای اینکه تجربه کنی که ببه این سادگیام نیست. مثلا یه آهنگ مثل شور ۱ یا چهار گاه بساز. از همین سر و صداها که میگی. خیلیا رو دیدم که فکر می کنن می تونن مثل مارک شاگال یا کاندینسکی بکشن اما فقط کافیه قلم به دست بگیرن و خودشون تجربه کنن…

  • حسام
    ارسال شده در خرداد ۱۷, ۱۳۹۳ در ۹:۵۲ ق.ظ

    شاگال و کاندینسکی رو مذاری در کنار مشایخی؟!! شما نمی تونی مثل مشایخی بسازید مشکل از استعداد شماس
    کارهای شاگردای مبتدی مشایخی با خودش فرقی نداره!!

  • س.رضایی
    ارسال شده در خرداد ۲۰, ۱۳۹۳ در ۱۲:۱۰ ب.ظ

    جناب پورقناد متاسفانه نقد شما خود دچار سطحی نگری شده است یعنی یک چیزهایی نوشتید شاید جالب باشد اما استفاده از حرف ها و کلمات عامه پسند وسطحی در موسیقی که در تمامی مطلب دیده میشود شان این نقد و نوشته را پایین آورده است . علیرضا مشایخی تئوریسین بسیار خوبی در موسیقی است و کسی نمیتواند مدعی عدم اشراف و دانش ایشان در موسیقی شود اگر مدعی عدم دانش ایشان باشید که دیگر بحثی با شما نیست ! قیاس میان اثر یک آهنگساز با دیگران هم بدعت خطرناکی است از بعد حرفه ای اینکه سی دی را در ضبط بگذارید و به این سادگی گوش کنید آنهم گوش شما که مشخص است چه اصواتی را به انتظار میکشد مسلما کار بیهوده ایست با خواندن برخی کامنت ها هم متوجه سواد موسیقیایی دوستان میتوان شد

  • ارسال شده در خرداد ۲۱, ۱۳۹۳ در ۱:۱۳ ق.ظ

    دوست گرامی آقا یا خانم رضایی
    ۱- وقتی به سطحی نگری اشاره می کنید و ادعا می کنید «حرف ها و کلمات عامه پسند وسطحی در موسیقی که در تمامی مطلب دیده میشود شان این نقد و نوشته را پایین آورده است» حداقل باید به نمونه هایی اشاره کنید.
    ۲- گیریم که علیرضا مشایخی تئوریسین بسیار خوبی است یا اصلا تئوریسین بسیار بدی است؛ این چه دخلی دارد به کار آهنگسازی؟! مگر لیست و شوپن تئوریسین بودند؟!
    ۳- قیاس دو آهنگساز با هم بدعت من نیست. اتفاقا اگر گفته های آقای مشایخی را خوانده باشید ایشان خودشان را با دیگران مقایسه می کنند و خود را آهنگساز بیدار و بقیه را خواب توصیف می کنند.
    ۴- لطفا مغلطه نفرمایید: « سی دی را در ضبط بگذارید و به این سادگی گوش کنید آنهم گوش شما که مشخص است چه اصواتی را به انتظار میکشد» این اثر یک سمفونی آوانگارد نبوده و چنین ادعایی هم ندارد؛ این حقه که این آثار آوانگارد هستند و باید با هدف آهنگساز برای خلق این اثر آشنا باشیم، در این اثر بخصوص کاربرد ندارد. این اثر به ادعای سازنده آن کلاسیک بوده و حتی ادعا شده که مومان اول آن به فرم سونات است!

  • آشور آزاد
    ارسال شده در آذر ۱۰, ۱۳۹۳ در ۷:۵۱ ب.ظ

    تعجب میکنم از این نقد !!
    این نوشته بیشتر شبیه ِ گلایه ی کسی بود که همیشه جاستین بیبر گوش میکرده و حالا نمیدانم به چه دلیل خواسته است جان پترسن یا چاک بتیس گوش کند .
    خب برادر من چه اجباری ست ؟ اینکه انقدر عاطفی از لحظات ِ ناب ِ قرار دادن ِ سی دی و کشیده شدن صداها گفته اید تنها توانست مرا به خنده وا دارد … باور بفرمایید لحظه ای هم حتا نتوانستم باور کنم شما تا به حال موسیقی شوئنبرگ به این سو را گوش کرده باشید . البته هیچ ایرادی هم ندارد . هر انسانی مختار است هرانچه را میپسندد گوش کند و خود آزاری را هرگز توصیه نمیکنم . لذا پیشنهادم به شما این است که اجازه دهید آنانی که مشایخی را گوش میکنند و با آثارش به وجد می آیند آنرا گوش کرده و از آن لذت ببرند .
    موسیقی مشایخی برای گفتگو نیز واژه های نو تر ، ناب تر و غیر کلیشه ای تری را میطلبد . شما نمیتوانید با همان نگاهی که به روایت دارید هم داستایفسکی را بخوانید هم براتیگان را … نمیشود حافظ و باباچاهی را به یک شیوه خواند و نقد کرد …
    برای شنیدن ِ موسیقی مشایخی نیاز به گوشها و ذهنی آبدیده تر است . نیازی به تمرکزی غیر کلیشه ای …
    اگر به شما باشد حتمن آبریزگاه مارسل دوشان را سرش خرد میکردید که چرا حرفی برای گفتن ندارد … یا مربع سیاه مالویچ را آتش میزدید چون کسل کننده است .
    عزیز ؛ لطفن هر چیزی را با ابزار و شرایط خاص خودش بسنجید . پسندیده نیست که یک متر ِ یکسان دست بگیرید و تمام هستی ِ جهان را با آن ارزیابی و ارزشگذاری کنید

    اجازه بدهید فارغ از آنچه در ایران ِ امروز باب است ، مسائل را به متخصصین ِ امر واگذاریمو از چیزی که در آن هیچ تخصص و سر رشته ای نداریم سخنی نگوییم .
    باشد که اینگونه ایرانی عقلانی تر و شایسته تر را بسازیم .

  • ارسال شده در آذر ۱۱, ۱۳۹۳ در ۸:۲۴ ق.ظ

    آقای آشور آزاد عزیز
    خواهش بنده از شما این است که اولا وقتی در مورد موضوعی صحبت می کنید اول به ابعاد آن آگاهی پیدا کنید و بعد افاضات خود را آن هم از آسمان به زمین نازل فرمایید! ثانیا نظر دیگر دوستانی که پیش از شما گفت و شنودی زیر این مطلب داشتند را هم مطالعه فرمایید.
    اگر به خودتان زحمت میدادید و از عرش کبریایی تشریف می آوردید پایین و حتی نظر قبلی را می خواندید دیگر نیازی نبود نام ۱۰ تا هنرمند غیر آوانگارد و آوانگار را پشت هم قطار کنید تا ما متوجه بشویم بعله شما هم دستی در آتش دارید!

  • آشور آزاد
    ارسال شده در آذر ۱۱, ۱۳۹۳ در ۳:۱۷ ب.ظ

    این عصبیتی که در لحن شما وجود دارد زیبنده ی کسی که میخواهد وارد دنیای نقد شده و با تلاش بیشتر روزی عنوان منتقد را از آن ِ خود کند نیست .
    سفارشم به شما کنترل بیشتر بر واژه هاتان است .

    اما اینکه در برابر سخن ِ دیگران صحبتی نکردم ، دلیلش آن بود که آنها هیچ ادعایی نداشتند . انسانهایی که ” فقط ” نظر خود را گفته اند .
    چه عیبی دارد ؟ هر کس میتواند نظر خود را بگوید . پس حتا اگر به زعم ِ بنده ایشان در انحراف و اشتباهی عمیق هم باشند به خود اجازه نمیدهم نظر ایشان را مورد عتاب قرار دهم .
    اما دلیل ِ آنکه برای شما چند خطی را نگاشتم این بود که خود را در مقام ِ یک منتقد فرض کرده بودید و از اشتباهات متعددتان نمیتوانستم گذشت .

    به هر روی … امیدوارم در زندگی ِ پیش رو کمی ملایم تر و با آگاهی بیشتر دست به قضاوت بزنید . شما را به مطالعه ی متاخرین سفارش میکنم
    بی ادبی یا هجوم و حمله ، از ما منتقد نخواهد ساخت . بله دیده ام نمونه های تلویزیونی ِ بی مبالاتی و توهین را ، اما باور بفرمایید ایشان پس از چند صباحی محو خواهند شد .

    فرانسویها بیشتر احترام را به روشنفکران و منتقدین میگذارند و در برابر فقط از ایشان ” احترا” توقع دارند . یعنی سخت ترین و تیز ترین انتقادها را نیز ” میبایست ” با احترام ادا کنند .
    نمیدانم چرا در ایران که بسیار با کشورهای صاحب فرهنگ فاصله دارد اوضاع بر این منوال است .
    دوست عزیزم سجاد جان ! من و شما باید شرایط بهتری را برای فرهنگ رقم بزنیم .
    با بی احترامی و تمسخر و تحقیر هیچ چیز درست نخواهد شد .
    بیایید حرفه ای باشیم و حرفه ای صحبت کرده و عمل نماییم .
    درود بیکران بر شما

  • ارسال شده در آذر ۱۱, ۱۳۹۳ در ۷:۲۰ ب.ظ

    دوست گرامی!
    اگر لحن عصبانیت در نظر من دیده اید کمی هم به نوشته خودتان توجه کنید!
    جالب اینجاست که نه تنها متوجه لحن بی ادبانه خود نشده اید بلکه باز ادعایی مطرح کرده اید که نشاندهنده مطالعه نشدن نظرات دیگران است؛ بنده عرض نکردم که دیگران را چرا «مورد عتاب قرار» نداده اید که می گویید: «اگر به زعم ِ بنده ایشان در انحراف و اشتباهی عمیق هم باشند به خود اجازه نمیدهم نظر ایشان را مورد عتاب قرار دهم .» گفتم نظر دیگران را نیز مطالعه کنید،‌ شاید پاسخ شما در میان آنها باشد، هرچند پاسخ گفته شما در همان اوایل نوشته دیده می شود.

  • 350
    ارسال شده در آذر ۱۱, ۱۳۹۳ در ۹:۱۲ ب.ظ

    آشور آزاد جان، من در مورد این نقد با سجاد موافق نیستم اما یک نکته رو به شما گوشزد میکنم: ایشون در حال پا گذاشتن به دنیای نقد یا به گفته شما “کسی که می خواهد با تلاش بیشتر …” نیست. به هر اعتباری که بخواهیم حساب کنیم “منتقد هست”. عنوان منتقد یک برجسب افتخارآمیز یا حاوی ارزش شبه اخلاقی نیست. کسی که به کار نقد آثار موسیقی میپردازد منتقد موسیقیست، به همین سادگی. ممکن است منتقدی “بد” یا “بیسواد” باشد اما در هر حال منتقد است (با پوزش از سجاد پورقناد منظورم توهین به شما نیست). پس ایشون خودشون رو ” منتقد فرض” نکردن، چون نقد برای هارمونی تاک و نشریات دیگری می نویسن “منتقد هستن”، گیرم جوان یا چیزی از این قبیل.

  • امیر آهنگ
    ارسال شده در بهمن ۳, ۱۳۹۵ در ۲:۰۹ ق.ظ

    آفرین بر درک و فهم بالای آقای سجاد پور قتاد. به جهت نوشتن این مقاله و تحلیل خوب و منصفانه ایشان. امیر آهنگ

  • سروش
    ارسال شده در بهمن ۷, ۱۳۹۵ در ۳:۵۱ ق.ظ

    آقای پورقناد من نقد شما را خواندم و انبوه نظرات را هم مطالعه کردم. جدای از این که نظر خودم راجع به موسیقی مشایخی چیست، به نوع نقد شما و همینطور پاسخ هایی که داده شده انتقاد اساسی دارم.
    مشکل اینجاست که نه شما که نقد نوشته اید نه دوستانی که جواب داده اند هیچ یک نظام فکری مشخصی ندارند که بر اساس آن صحبت کنند. نتیجه این می شود که بحث ها سلیقه ای میشود. یکی زیبایی اثر موسیقایی را به هارمونی تقلیل می دهد، دیگری به ارکستراسیون و …
    سرانجام این تقلیل نگری آن می شود که مثل دوست عزیزمان آقای قاسم حتی موسیقی پاپ را ترجیح بدهیم چون مثلا فلانجای سازبندی اش به سلیقه ایشان نزدیک تر است.
    پس اول معیار درست را پیدا کنیم و بعد قضاوت… این معیار در نظام فکری من ارتباط اثر موسیقایی با خودش است. یعنی وحدت و تنوع. شما اگر بخواهید سمفونی مشایخی را نقد کنید باید اثر را با خودش مقایسه کنید نه با کار دیگأهنگسازان. به میزانی که وحدت و تنوع یاد شده در اثری باشد ارزش هنری آن بالا می رود و بر این اساس است که میتوانیم نقد کنیم…

  • ارسال شده در بهمن ۷, ۱۳۹۵ در ۱۰:۵۶ ب.ظ

    آقای سروش عزیز! این چه معیاری است که شما دارید؟ هر اثر هنری در قیاس با آثار دیگر می تواند معنا پیدا کند؛ چه آن اثر ساخته شده باشد چه در ذهن شما بوجود آمده باشد (برای اینکه در مورد مسئله آهنگسازی ذهنی دچار اشتباه نشوید اینطور مثال میزنم که شما در ذهن تان همیشه یک اثر را موازی با آهنگساز آن آهنگسازی می کنید و وقتی آن اثر چیزی بیشتر از ذهنیات شما را تداعی کند آن اثر برای شما ارزشمند می شود، در واقع اثر هنری زمانی خودش را به عنوان یک اثر با ارزش هنری نشان می دهد که در قیاس با چیز دیگری قرار بگیرد. پس قیاس شدن یک اثر هنری با خودش اصولا بی معنی است)

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

شناخت کالبد گوشه‌ها (IX)

حقیقت یافتن یکی از دو سوی این متناقض‌نما دیگر بستگی به مولف و کارش ندارد بلکه بیشتر مربوط به واکنش جامعه‌ی موسیقی است و آن کسانی که کتاب را می‌خوانند و به کار می‌بندند. احتمالا آگاه بودن بر این نکته که تحلیل ردیف به عنوان نوعی دستور زبان چه کاستی‌هایی دارد یا می‌تواند به بار آورد، همان کاستی‌ها را به نقطه‌ی قوتی در دگرگونی تلقی ما از دامنه‌ی خلاقیت در موسیقی دستگاهی تبدیل خواهد کرد، حتا اگر شده با مطرح کردن پرسش‌هایی درباره‌ی حدود تفسیر و … به بیان دیگر اگر دستاوردهای تحلیلی کتاب به عنوان یک حقیقت مسلم یا یک و تنها یک تفسیر قطعی درک شوند سوی اول روی می‌دهد و اگر به عنوان یک تفسیر خاص اما معتبر از میان بسیار تفسیرها، سوی دوم.

آثار مرتضی حنانه به نفع زلزله زدگان کرمانشاه عرضه می شود

برای اولین بار پارتیتورهایی از آثار آهنگساز بزرگ و صاحب سبکِ ایرانی استاد زنده یاد مرتضی حنانه به نفع زلزله زدگان غرب کشور عرضه می شود. امیرآهنگ آخرین شاگرد مرتضی حنانه اعلام کرد: به زودی ده پارتیتور از آثار استاد مرتضی حنانه توسط من و نظارت امیرعلی حنانه در اختیار علاقمندان آثار این آهنگساز برجسته و صاحب سبک قرار می گیرد.

از روزهای گذشته…

اینک، شناخت دستگاه‌ها (IV)

اینک، شناخت دستگاه‌ها (IV)

تا اینجا نمونه‌ی ایرانی و غیر ایرانی هر دو یک نیازمندی اولیه دارند؛ آشنایی با پایه‌های نظریه‌ی موسیقی، اما یک تفاوت عمده کار مولف ما را سخت‌تر کرده است؛ میزان سواد موسیقایی عمومی. وقتی موضوع کارمان موسیقی کلاسیک غربی است از جغرافیایی صحبت می‌کنیم که به احتمال زیاد مردم در مدرسه اندکی موسیقی می‌آموزند و این یعنی دست‌کم با نت خوانی و بعضی اصول اولیه‌ی دیگر آشنا هستند.
سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (VI)

سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (VI)

مزدک فرزند بامداد بعد از مانی و در زمان قباد پدر انوشیروان ظهور کرد و مدعی آیینی شد که موسیقی یکی از نمادهای آن بود. در آیین مزدک موسیقی مقام خاصی دارد چنانکه در مکاتب فلسفی و آیین مزدک پس از فیثاغورث بزرگ‌ترین ارج و اعتبار به موسیقی نهاده شده است. در مذهب مزدک «نیروی شادی» نماینده موسیقی ذکر گردیده که مانند سه نیروی دیگر ـ شعور، عقل و حافظه ـ از اهمیت خاصی برخوردار است. او موسیقی و شادی را یکی از قوای محترم نزد ایزد بیان کرده است. کریستنسن در کتاب تمدن در زمان ساسانیان از مزدک یاد می‌کند و اهمیت و مقام موسیقی را در آیین او شرح می‌دهد که چگونه آن را مانند یکی از نیروهای معنوی چهارگانه برابر خداوند جلوه‌گر می‌سازد. (راهگانی، ۱۳۷۷: ۱۰۸)
نی و قابلیت های آن (X)

نی و قابلیت های آن (X)

برای آهنگسازی که به دنبال اصوات و رنگ های گوناگون است، نی می تواند نقش چند ساز را با رنگ های متفاوت بازی کند. در بسیاری از ساز های بادی موسیقی کلاسیک برای تغییر جنس و رنگ صوتی از سوردین استفاده می کنند، در حالی که در نی می توان چندین صدای متفاوت را با حالات گوناگون تولید کرد.
اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (X)

اِدیت پیاف، گنجشککِ آواز فرانسه (X)

برای ژینو که تحسین و وفاداری خاص و بی حدی برای بانویِ بزرگش، ادیت داشت، ورود به دنیای دوستی با ادیت به مانند ورود به مذهب می ماند. ژینو به کسی ایمان پیدا کرده بود که به او عشق ورزیده بود. ژینو خود در این باره این چنین بیان می کند: «پیروزی های ادیت، موفقیتش، خوشبختی هایش، در دوستی یا در عشق، من را لبریز می کرد. همیشه دوست داشتم او را شاد، خوشبخت و شکوفا ببینم و شدیداَ زجر می کشیدم زمانی که حادثه ای او را تحت تأثیر قرار می داد. من به ادیت احتیاج داشتم همان گونه که او به وفاداری تمام و کمالِ من احتیاج داشت.» از نظر ژینو این دو کلمه به خوبی ادیت را توصیف می کنند: «عشق» و «رنگِ آبی».
فکر نمی کنم در هیچ کجای دنیا در تلویزیون موسیقی بتهوون پخش کنند!

فکر نمی کنم در هیچ کجای دنیا در تلویزیون موسیقی بتهوون پخش کنند!

یکی از خوانندگان سایت امروز نامه ای را برای ما ارسال کردند که با توجه به اهمیت و جالب بودن موضوع بدون کوچکترین تغییری در محتوا تنها با کمی تغییر در نحوه ارائه، آنرا برای شما منتشر می کنیم. امیدواریم مسئولین و سیاست گذاران موسیقی کشور نیز توجهی به این موضوع داشته باشند.
گفتگو با ویولونیست هلندی، جانین جانسون (II)

گفتگو با ویولونیست هلندی، جانین جانسون (II)

کاملا درست است، موسیقی فراگیر است . فرانک ایده های فراوان و فوق العاده ای دارد. او همچنین درباره ایده هایش با نوازندگان مشورت می کند و مسلما هر کسی نظر خود را بیان خواهد کرد. این کار وی باعث برقراری شادی و آزادی در فضایی که در آن کار هنری انجام می دهیم، می شود. شما می توانید عقاید خود را بیان کنید بدون آنکه مجبور به پذیرش تحمیلی عقاید دیگران شوید البته در نهایت این فرانک است که تصمیمی را با توجه به نظر عموم می گیرد (با خنده). هشت سال پیش در جشنواره “کانکروس” بروکسل شرکت کرده بودم و فرانک از اعضای هیات ‍ژوری بود؛ او مرا برای نواختن در اسپکترام برلین دعوت کرد، از آن زمان به بعد سالانه سه تا پنج بار در کنسرتهای برلین شرکت می کنم.
ساموئل زیگمونتوویچ (II)

ساموئل زیگمونتوویچ (II)

زیگمونتوویچ دو طبقه از ساختمان سنگ قهوه ای پنج طبقه اش را در پارک اسلوپ بروکلین به دفتر کارش اختصاص داده در حالیکه همسرش، لیزا برونا، و دو پسرش نیز در همانجا ساکنند. شاگرد ۲۵ ساله او نیز در زیرشیروانی زندگی می کند. زیگمونتوویچ از مشتری هایش در “سالن” که اتاقیست با پنجره های بسیار بزرگ، مبلمان قدیمی ناهماهنگ، یک پیانوی بزرگ و بوفه هایی شامل طرح های تمام آلات موسیقی که تا کنون لمس کرده است، پذیرایی می کند. طرح بزرگی از یک ویلنسل– متعلق به یویو ما – بر دیوار اتاق خودنمایی می کند.
گزارشی از یک ضبط میدانی (I)

گزارشی از یک ضبط میدانی (I)

ضبط انجام شده در منطقه ‏ای صورت گرفته است که همزمان محل تحقیق پروژه ‏ی پایانی من جهت دریافت دانشنامه ‏ی کارشناسی ارشد قوم‏ موسیقی‏ شناسی است. محل پژوهش استان کارص (قارص در ادبیات قدیم) و مناطق همجوار و هم‏ خانواده‏ ی فرهنگی با آن یعنی دو استان ایغدیر و آرداهان در شمال‏ شرقی ترکیه است (تصویر۱). بنابراین من از این کار میدانی در راستای افزودن اطلاعات درباره‏ی فرهنگ و موسیقی مورد مطالعه استفاده کردم.
سرگذشت ارکستر سمفونیک تهران (III)

سرگذشت ارکستر سمفونیک تهران (III)

بدین ترتیب حنانه از اواخر سال ۱۳۳۰ به رهبری ارکستر سمفونیک تهران منسوب شد و تا سال ۱۳۳۲ دو کنسرت بزرگ با این ارکستر اجرا کرد که اولین کنسرتو پیانو با ارکستر سمفونیک تهران است که با سولیستی خانم تانیا آشوت بانوی پیانیست ایرانی اجرا شد.
کارهای پیانوی آهنگسازان ایرانی در لندن

کارهای پیانوی آهنگسازان ایرانی در لندن

روز چهارشنبه پنجم اکتبر ۲۰۰۵، تعدادی از ساخته های آهنگسازان معاصر ایران برای پیانو، توسط تارا کمانگر در دانشکده سنت پاول لندن به اجرا درخواهد آمد. در این برنامه که به کوشش بنیاد جادوی ایران (Magic of Persia) برگزار خواهد شد این قطعات نواخته می شود: