امیرآهنگ: در خصوص آموزشِ تکنیک های کُمپوزیسیون، فاقدِ مکتب و مِتد آموزشی هستیم

اگر ممکن است، در این رابطه (اَرجَحیت داشتن آموزش هارمونی در ایران مطابق با متد های مکتب موسیقی روسیه) کمی بیشتر توضیح دهید.


یکی از مشکلاتِ آموزش، در خصوصِ یادگیری دانشِ کُمپوزیسیون (شامل: تئوری موسیقی، ریتم، سُلفِژ، شیوه ساختن ملودی، هارمونی، فرم موسیقی و اِسته تیک، تجزیه و تحلیل و آنالیز، کُنترپواَن، فوگ، ساز شناسی، اُرکستراسیون و آرانژمان) در کشور ما، عدمِ وجودِ یک مکتب و نظامِ آموزشی مشخص و تدوین شده مدون و سیستماتیک، بر خواسته از فرهنگِ ایرانی و متعلق به سرزمین و زادگاه خودمان است.

این در حالی است که اغلبِ کشورهای اروپایی و آمریکایی برای آموزشِ کُمپوزیسیون و همچنین جهت آموزشِ نوازندگی سازهای اُرکستر سمفونیک، دارای مکاتب آموزشی و مِتُد های منحصر به خود هستند. هر مکتبِ آموزشی در این رابطه مِتُد های خاص خود را دارد. مِتُد های آموزشی هم با توجه به سابقه موسیقی آن کشور و نوعِ فرهنگ و روحیاتِ مردمِ آن سرزمین بوده و طوری طراحی و تدوین گردیده اند که مُتناسب با نحوه درک و دریافتِ اکثریتِ افراد آن جامعه می باشند. ضمن آنکه مِتُدهای آموزشی برای سنین مختلف: خردسال، کودک، نوجوان، جوان و بزرگسالان گروه بندی شده و متفاوت می باشند. چون طبیعی است که نحوه و شیوه های آموزشِ موسیقی در سنین مختلف باید متفاوت باشند.

از طرفی دیگر متُد های آموزشی تدوین شده لزوما جوابگوی تمام دوران ها و همه نسل ها در یک منطقه جغرافیایی خاص نمی باشند و تا مدتی جواب می دهند و به مرورِ زمان ممکن است کهنه شده و شیوه های جدید تری جایگزین گردند.

نیاز به (به روز شدن) در تمام پدیده ها از جمله آموزشِ موسیقی اَمری لازم و اجتناب ناپذیر است. زیرا همانگونه که شرایط و نحوه زندگی و حتی نوع گفتار و ادبیاتِ محاوره ای در کلام و سخن گفتن و رفتار و تفکر یک جامعه در تغییر نسل ها بتدریج عوض شده و تغییر می یابند، بدیهی است که یک مِتُدِ آموزش موسیقی که متعلق به چندین نسلِ قبل بوده است و در آن زمان هم خوب جواب داده و کار آیی داشته است، ممکن است در دوران بعد، مطابق با استانداردهای متناسب برای جامعه فعلی نباشد و فقط به عنوان مرجع و منبع استفاده شود.
البته مِتُد ها و کتاب ها و اتودهایی هم هستند که در طول چندین نسل متوالی کهنه نمی شوند و همچنان کار آیی خود را حفظ می کنند.

برای مثال: کتاب های اِتود ها و تمریناتِ کارل چرنی (شاگرد بتهوون) که برای ساز پیانو نوشته شده اند. و یا اِتود های معروف رودلُف کرویتزر فرانسوی که برای ساز ویولون نوشته شده است. همچنین کتاب اُرکستراسیون نوشته: نیکُلای ریمسکی کُرساکُف و غیره.

ولی با وجود آنکه کشور ما ایران در موسیقی پیشینه ای بسیار طولانی دارد و با وجودِ کتاب های بسیار ارزشمندی که در خصوصِ موسیقی از حدود هزار سال پیش نگاشته شده و بدستمان رسیده است، برای مثال کتاب‌های نوشته شده توسط: صفی الدین اُرموی، عبدالقادر مراغه ای، قطب الدین شیرازی، ابو نصر فارابی، ابوعلی سینا و غیره… که این دانشمندان نگاهی علمی به موسیقی داشته اند، واقعیت این است که در خصوص دروس تخصصیِ موسیقی همچون تئوری موسیقی عمومی، هارمونی، فرم موسیقی، کُنترپواَن، اُرکستراسیون و آرانژمان و آهنگسازی در موسیقی دارای مکتب نبوده و در نتیجه مِتُدِ آموزشی در خور توجه ای هم در این رابطه در ایران تالیف نشده و نداریم. مِتُد هایی که در خصوصِ آموزشِ این دروس گاهاً توسط موزیسین های ایرانی نوشته شده اند، اغلب کپی برداری ای ناقص و دست چندم از کتاب های آمریکایی و اروپایی است.

رحمتی: وزیری سالهای زیادی از عمرش را در انزوا می گذارند

با توجه به یادداشت های متعدد پیرامون وزیری، نیازی به پژوهشی با این گستردگی در مورد وزیری بود؟


دلیل این انتخاب، تاثیر شگرفی است که حضور وزیری به مثابه یک موسیقیدان موسیقی کلاسیک بر پیکره ی موسیقی ایرانی اواخر پادشاهی قاجار گذاشته و فصل تازه پر گفتگویی را به وجود آورده است. مناقشات موجود بر سر تاثیرات جدی و بنیادین حضور این موسیقیدان در موسیقی ایرانی از بدو ورود در این عرصه تا به امروز وجود دارد، که با فرونشستن غبار حاصل از حب و بغض های تاریخی، نیازمند کاووش های جدی و فراوان است. با مطالعه ای که اینجانب بر روی یادداشت های پراکنده و مصاحبه های مختلف موجود در این زمینه داشتم، به این نتیجه رسیدم که مخاطب، با مطالعه ی این یادداشت ها و مصاحبه ها نهایتا نمی تواند به یک تصویر شفاف و روشن از شخصیت موزیکال وزیری و همچنین عملکرد او به عنوان یک مدیر آکادمیک موسیقی رسیده، و موضع صریح و مشخصی در قبال او اتخاذ کند.

هنوز با گذار یک قرن از فعالیت های انقلابی وزیری در این عرصه، همواره او را در کنار همکاران و شاگردانش قرار داده و به عنوان یک نوازنده مورد تحلیل و بررسی قرار داده و از فعالیت های آوانگارد او به عنوان یک مدیر موسیقی در حوزه ی آموزش در آن برهه حساس از تاریخ به آسانی عبور می کنند؛ در حالیکه وزیری علاوه بر بنیانگذاری شیوه ی جدیدی از نوازندگی تار در موسیقی ایرانی، مدیری کلان نگر، توانمند و دارای اندیشه و عملکردی ریشه دار در این حوزه است. بنابراین موضوع وزیری و بررسی او در گفتمان موسیقی کلاسیک ایران غالبا به نتیجه ی مشخصی نرسیده و عموما نویسندگان و پژوهشگرانی که پیرامون او دست به قلم برده اند، اغلب رضایت چندانی از یافته های خود در این موضوع پر اهمیت ندارند. ناگفته نماند که همواره ردی از اقدامات تلافی جویانه، کمترحرفه ای و نظریاتی بر پایه ی عدم شناخت کافی از پشتوانه ی ایدئولوژیک او در میان گروه مخالفان و گاه موافقان دیده می شود که نتیجه گیری در این موضوع را دشوار می کند.

شخصیتی که لحظه لحظه ی زندگی اش همراه با خدمت به فرهنگ و هنر این کشور است، به چه دلیل سالهای طولانی از مهمترین دوران عمر خود را در انزوا و مهجوری دانشکده ی باستان شناسی دانشگاه تهران به عنوان استاد ممتاز می گذراند، در حالی که می توانست از توانمندی ها و تجربیات و علم و دانش او در دانشکده ی هنرهای زیبای همان دانشگاه به نفع موسیقی این کشور بهره برداری شود؛ اما نهایتا در تنهایی مطلق از دنیا می رود. البته تلاشهایی در زمینه ی معرفی و طرح وزیری به عنوان بنیانگذار موسیقی نوین ایران در دهه های اخیر انجام شده است که به تفکیک در بخش پیشینه ی پژوهش به آنها پرداخته ام. سوالات متعددی نیز از جانب مخالفان وزیری از گذشته تا به امروز از وی و موافقان عملکردش پرسیده شده است، که تلاش کرده ام بر اساس شواهد و مستندات، بررسی کرده و به آنها در خلال پژوهش پاسخ دهم.

مسئله ی مهمتر اینکه، در هر پژوهشی، میزان “روشمندی” و تکیه بر اصول پژوهشگری اهمیت فوق العاده ای در نتیجه ی آن دارد، که ما در حوزه ی پژوهش های موسیقیدان_محور، عموما، و در پژوهش های وزیری_محور، خصوصا، تا به امروز شاهد چنین ویژگی هایی نبوده و یا کمتر بوده ایم، که در بخش پیشینه ی پژوهش مورد بحث، به تفصیل به چرایی و چگونگی این مسئله پرداخته ام.

قلب رازگوی شوپن

ادگار آلن پو استاد نوشتن داستان های ترسناک و وابسته به مرگ بود. داستان کوتاه او با نام «قلب رازگو» یک داستان کلاسیک گوتیک است که ریشه در گناه و ترس دارد. داستان از این قرار است که تصور قلب از جا در آمده و پر تپش مقتول ذهن قاتل را تسخیر می کند. آثار پیانویی شوپن که یکی از برجسته ترین آهنگسازان دوره گوتیک است بسیار روح نوازند؛ اما یک قرن است که اتفاقات پس از مرگش ذهن دانشمندان را درگیر کرده است و ارزش این را دارد که اساس نوشتن داستان های ترسناک شود. دانشمندان در لهستان اکنون ادعا می کنند که علت مرگ شوپن را یافته اند. اما سوال اینجاست که بر اساس کدام شواهد؟ پاسخ چیزی نیست جز «قلب رازگوی شوپن».

شوپن از زنده به گور شدن وحشت داشت. ترس از زنده به گور شدن یکی از مشغله های فکری آن دوره بود. حتی تابوت هایی طراحی شده بود که این امکان را فراهم می کرد که از دورن آن زنگی را به صدا درآورد. زمانی که شوپن در سال ۱۸۴۹ در ۳۹ سالگی در بستر مرگ بود به یکی از خواهرانش گفته بود :«زمین خفه کننده است. به من قول بده که جسدم را تشریح می کنید تا من زنده به گور نشوم». بنابراین یکی از خواهرانش خواست که جسد شوپن تشریح شده و قلب او را در آورند. با وجود اینکه اصل جسد شوپن در محل مرگش در پاریس در گورستان پرلاشس (Père Lachaise) به خاک سپرده شد، خواهر شوپن قلب او را درون بطری (به احتمال زیاد) بِرَندی قرار داد و با خود به ورشو برد که نزدیک ترین شهر به محل تولد او بود. چندی بعد قلب او درون ستونی در کلیسای صلیب مقدس قرار داده شد. چند دهه بعد در زمان جنگ جهانی دوم توسط یکی از فرماندهان نازی که ادعا می کرد شیفته آثار شوپن است از کلیسا برداشته و محافظت شد. پس از پایان جنگ، قلب شوپن به کلیسا برگردانده شد و تا سال ۲۰۱۴ در آنجا باقی ماند.

شوپن شناسان همواره علاقه مند بودند تا آزمایش هایی را بر روی قلب این آهنگساز انجام دهند و دریابند که آیا علت مرگ او، طبق باور رایج، واقعاً بیماری سل بوده است یا نه. با این وجود، کلیسا و دولت لهستان این اجازه را صادر نمی کردند.

به دنبال نگرانی از اینکه ممکن است الکل موجود در شیشه با گذشت زمان تبخیر شده باشد دانشمندان اجازه یافتند که قلب شوپن را مورد بررسی قرار دهند.

نتیجه مطالعات نشان داد که این آهنگساز لهستانی از پریکاردیت رنج می برده است، پریکاردیت عارضه نادری است که از بیماری سل مزمن ناشی می شود. دانشمندان دریافتند که قلب شوپن از مواد فیبردار سفیدی پوشیده شده است. ضایعات کوچکی نیز دیده شد که بر اساس آن گروه پزشکی به این نتیجه رسید که نشان دهنده عوارض بیماری سل می باشد.

سرگروه پزشکی، پروفسور مایکل ویت از آکادمی علوم لهستان، به مجله آبزرور گفت که «ما درب شیشه را باز نکردیم. اما از شرایط قلب میتوانیم نتیجه گیری کنیم که به احتمال بسیار زیاد شوپن از سل رنج می برد در حالی که عوارض پریکاردیت علت اصلی مرگ او بود».
شوپن انسان ضعیفی بود و شرایط سلامت او از سال ۱۸۳۸ تنها وقتی ۲۸ سال داشت رو به وخامت گذاشت. پس از چند سال، ضعف و بیماری بیشتر بر او مستولی شد و فعالیت های آهنگسازی، اجرا و تدریس او را تحت الشعاع قرار داد.

پروفسور ویت بیان کرد «که هنوز هم افرادی هستند که می خواهند شیشه را باز کنند و برای آزمایش دی ان ای، نمونه بافت بردارند تا نهایتاً بتوانند نظرشان مبنی بر ژنیتیکی بودن مشکل شوپن را ثابت کنند».

همچنین برخی از پژوهشگران شک دارند که این قلب متعلق به شوپن باشد و درخواست آزمایش دی ان ای دارند. در سال ۲۰۱۴ اجازه بازکردن شیشه به آن ها داده نشد. البته پروفسور ویت معتقد است که «این کار اساساً اشتباه است چون می تواند به قلب آسیب بزند و به نظر من اکنون ما قطعاً می دانیم که علت مرگ شوپن چه بوده است.»

موعد بعدی برای بررسی قلب شوپن ۵۰ سال دیگر است. شاید آن زمان پژوهشگران اجازه بازکردن شیشه را بیابند. انتظار می رود عکس های گرفته شده از قلب شوپن همراه با مقاله ی گروه پزشکی پروفسور ویت منتشر شود.



www.nature.com


classicfm.com


مرور آلبوم «پوئم سمفونی تختی»

«موسیقی یا برنامه؟»

حتا نیازی نیست که کار به جستجوی زاویه‌های پنهان‌تر و پسِ پرده‌ی تولید چنین آلبومی، همچون شبهه‌ی ارتباط سفارش‌دهنده (فدراسیون کشتی) با آهنگساز -که احتمالا تاثیرش را بر انجام سفارش به سختی می‌توان اثبات کرد- یا تصحیحات مشقفانه‌ی احتمالی رهبر/آهنگساز کهنه‌کار روی اثر یک آهنگساز تازه‌کار -که برخی علامت‌های سبک‌شناختی در اثر ظن آن را تقویت می‌کند-، بکشد تا یک پوئم سمفونی جمع و جور ۱۸ دقیقه‌ای نه تنها از کاری که برای آن تصنیف شده، یعنی بزرگداشت یک قهرمان ملی باز بماند بلکه به عنوان اثری فارغ از آن هم.

کافی است که سایه‌ی همان ویژگی‌های بند نخست را که اتفاقا هر یک جداگانه اندک نقاط مثبت قطعه هستند از سر آن کنار برود تا خود اثر را ناتوان از ایستادن بر پای خویش ببینیم. اگر چنین شود آنچه باقی می‌ماند چیزی نیست جز چند ملودی ایرانی بسیار معمولی (مثلا در میانه‌ی بخش سوم توسط زهی‌های بم)، اینجا و آنجا اندک شباهتی به سرمشق‌های دوره‌ی رومانتیک، شخصیت صوتی خواننده که در اپراهای عروسکی تثبیت و تبدیل به یک «تیپ» شده، و دو سه تصنیف‌واره که به حساب اثرِ یکپارچه تکه تکه (حتا درون بخش‌ها) می‌نمایند و به عنوان تصنیف مجزا بیش از حد سرگردان.

این مساله مساله‌ی تنها یک اثرِ تختی نام نیست. دشواری‌ای است که کلیه‌ی پوئم سمفونی‌ها یا از آن کلی‌تر هر اثر موسیقی برنامه‌ای را تهدید می‌کند. شاهکارهای این ژانر (مثلا «چنین گفت زرتشت» ریشارد اشتراوس یا «سمفونی فنتستیک» هکتور برلیوز) نه از آن رو که برنامه‌ی مهم و ژرفی دارند شاهکاراند بلکه چون خودبسنده‌اند و بی‌اینهمه نیز هنوز آثار موسیقایی برجسته‌ی دست‌نیافتنی باقی می‌مانند، به‌حق شاهکار خوانده می‌شوند.

***

پوئم سمفونی «تختی» ساخته پوریا خادم، اثری است که در چهار قسمت بر اساس ابعاد مختلف زندگی “جهان پهلوان تختی”ساخته شده است . قسمت اول این پوئم سمفونی در مورد “جهان پهلوان تختی” به عنوان یک اسطوره پهلوانی است.

قسمت دوم در مورد “غلامرضا تختی” بعنوان یک قهرمان بزرگ کشتی در جهان و قدرت فنی و بدنی وذهمچنین زورآوری این شخصیت ملی است و قسمت سوم راجع به ویژگی‌های شخصیتی” پهلوان تختی” و ارتباط عمیق و عاطفی این قهرمان بزرگ با مردم است که از تختی یک پهلوان می‌سازد. اما قسمت چهارم مرگ “جهان پهلوان تختی” و مرثیه‌ای برای وی را روایت می‌کند.

noisereviews

صفحه های علی اکبر شهنازی؛ سیمرغ قله تارنوازی (II)

در این سری ضبط دو اثر تک نوازی دیگر به شماره کاتولک ۳ و ۱۲۹۲- ۷ می باشد که روی آن نوشته ترکیبات شهنازی. از صفحات بســیار جالب در این سری ضبط ۲ روی صفحه با صدای مجید وفادار و تار علی اکبر خان شهنازی است که تنها اثر از صدای آواز و تصنیف مجید وفادار نوازنده ویلن و آهنگســاز برجسته می باشد.

روی صفحه گرامافون نوشته راک ماهور بدیع، خیز و همتی کن مردانه به شــماره کاتولک ۷ و ۱۲۹۶-۷ و رودی دوم صفحه – عراق
ماهور – بدیع – آواز مجید وفادار – تار علی اکبر خان.

مجید وفــادار (۱۳۵۴-۱۲۹۱) در زمان ضبط این صفحه ۱۷ ساله بوده و برادری داشته به نام جهانگیر که نوازنده ویلن
بوده و در جوانی در ســن ۲۱ سالگی به بیماری سل فوت می کند که
صفحه ای از ویلن او و تار عبدالحسین شهنازی و صدای جواد بدیع زاده به نام جلوه گل موجود اســت. (ضبط ۱۳۰۶ کمپانی هیزمسترز
ویس). پس از فوت جهانگیر، مجید وفادار آواز را کنار می گذارد و به نوازندگی ویولن روی می آورد. در این سری ضبط، تصانیفی با تار علی اکبر خان و صدای عنایت الله خان شیبانی به ضبط می رسد.

ضبط ســوم کمپانی کلمبیا ۱۳۰۹ ش تعداد آثار ضبط شده ۲۰ روی صفحه ۱۰ عدد صفحه که ۱۶ اثر با صدای ایران خانم صادقی و تار علی اکبرخان است. در برخی صفحات ارکستر همراهی می کند –پیانو استوار – ویلن نورزاد و ضرب غیاثی.

اولین اثر علی اکبرخان با ایران خان صادقی به شماره کاتولک ۱۵۰۶۷ بیات اصفهان می باشد.
روی صفحه نیز از تک نوازی علی اکبرخان در سه گاه و اصفهان به ضبط رسیده است.

ضبط چهارم کمپانی هیزمســترز ویس ۱۳۱۰ ش – شامل تعدادی آثار ضبط شده با تار علی اکبرخان (۱۸ روی صفحه است) ۹ صفحه با صدای اقبال
آذر است که همگی با تار تنها و آواز اقبال می باشد. در این سری ضبط گوشه های دستگاه شور چون سلمک، قرچه و در سه گاه درآمد، زابل، مویه و مخالف و در ماهور درآمد، فیلی، دلکش، شکسته و در همایون، درآمد، چکاوک، بیداد و لیلی و مجنون به ضبط رســیده
است. نکته جالب اینکه عبدالحسین شهنازی نیز در این ضبط ها حضور دارد و آثارش را با اقبال به ضبط می رساند.

اولین اثر شهنازی در شور به شماره کاتولک GGHa می باشد؛ روی صفحه نوشته شده: تار علی اکبر خان شهنازی – آواز اقبال – شعر از سعدی. در این صفحه آوازی با این شعر می شنویم:

حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام

تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام

شناخت کالبد گوشه‌ها (VIII)

نوازنده‌ی ردیف‌دان مدرسی‌ای مثل طلایی نوعی دستور زایشی را برای آن می‌خواهد که بر انجماد ردیف غلبه کند. هدف اصلی تحلیل، بالاتر و اولی‌تر از یک کنش موسیقی‌شناسانه، رهایی ردیف از قید تصلبی است که امروزه کم و بیش همه به روی دادن آن معترف‌اند. او می‌خواهد انجماد را از طریق به بیان درآوردن اجزای امر منجمد در هم بشکند. و ناخواسته وضعیتی را طرح میکند که در پس یک پرسش نخستین پدید می‌آید. پرسش این است که آیا ما می‌توانیم صرفا با دانستن نوع گسترش یا کالبدشناسی گوشه‌ها از مرز عینیت‌یافتگی منجمد آنها عبور کنیم و مثلا برای فلان گوشه یک مقدمه‌ی دیگر طراحی کنیم؟ اگر چنین کنیم یکی از ویژگی‌های مد را در نگاه‌های محافظه‌کارتر سلب کرده‌ایم.

در حقیقت به سوی درک انتزاعی‌تری از مد بازگشته‌ایم و درآمیختگی میان خود ملودی‌های عینی موجود در کالبد گوشه‌ها را با پیوند دو طرفه‌ی فضای حرکتی ملودی مدل –که قدری ذهنی است- و زیرساخت مد، تا اندازه‌ی زیادی از میان برداشته‌ایم. طلایی این بار هم سعی می‌کند از طریق برداشتن فاصله‌ی میان تحلیل نظری و فعالیت عملی –که در نغمه‌نگاری ردیف هم تا حد زیادی به آن نزدیک شده بود- یکی از گره‌های آموزشی و هنری موسیقی دستگاهی امروز را بگشاید.

با این همه آن هدف ممکن است به راحتی محقق نشود. اگر به مساله‌ی تفسیر منفرد که مانع شمول عام قوانین می‌شد بازگردیم موضوع روشن خواهد شد. برای عبور از انجماد کنونی تحلیلی صورت گرفته که یک تفسیر منحصر به فرد را در دل دارد و تا آنجا که دیدیم به قواعد کاملا مستقل از متن هم منجر نشده است، در نتیجه در وضعیتی بسیار متناقض ممکن است درست عکسِ هدف مولف را برآورده سازد.

یعنی نه تنها نقش‌مایه‌ها و محتوای موسیقایی گوشه‌ها متعین باشد و فضای چندانی برای تغییرات در اختیار نگذارد بلکه این بار به شکلی پنهانی از طریق تحلیل، حتا یک تفسیر/اجرای خاص هم بخشی از تعین‌یافتگی فضای مُد شود. اگر چنین شود کار طلایی نه تنها بنا برا ادعایش راه گریزی از انجامد و تصلب فراهم نمی‌آورد که متن را به مراتب خشک‌تر و منجمدتر خواهد کرد (۲۰).

این سوی بدبینانه‌ی تاثیر کار طلایی در آینده‌ی موسیقی دستگاه است. اما وضعیت متناقض یادشده می‌تواند یک سوی خوشبینانه هم داشته باشد. حرکت طلایی به سوی تفسیر، به شرط آن که دیگران از تحلیل او به صرافت دست بردن در اجزای گوشه بیافتند، ممکن است به گشایشی در فضای تفسیری در گرایش‌های مدرسی‌تر بیانجامد و از آن راه، چنان که پیش‌تر هم یاد شد، به بخشی از دگرگونی مفهوم دستگاه یا تلقی ما از آن تبدیل شود. این سوی دوم کار طلایی ممکن است حرکتی به سوی تغییر در تعینِ هویت‌های مدال (از طریق آوردن به سطح خودآگاه و نامیدن) باشد اگر چه اندکی محافظه‌کارانه‌تر از آن که امروزه در گوشه‌ای دیگر از جامعه‌ی موسیقی ما در جریان است.


پی نوشت


۲۰- این حتا از نظرهای سنت‌گرایان متعصب هم یک گام خشک‌تر خواهد شد. چون آنها تنها یک اجرای متن را درست می‌شمارند نه قواعد زیرساختی‌اش را.

جلسه واکاوی آموزش موسیقی در ایران برگزار شد

روز سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶ در آکادمی موسیقی پوپیتر، جلسه ای با عنوان «واکاوی آموزش موسیقی در ایران» برگزار شد. جلسات پژوهشی آکادمی موسیقی پوپیتر هر دو هفته یکبار در محل این مرکز آموزشی واقع در خیابان دکتر فاطمی، روبروی خیابان های کاج و هشت بهشت، پلاک ۱۱۸، طبقه دوم برگزار می شود.

در ابتدای این جلسه یونس محمودی گلستانه مدیرهنری آکادمی موسیقی پوپیتر با اشاره به کثرت مراکز آموزشی و دانشگاهی موسیقی در ایران دانشگاهی گفت: دانشگاه های متعدد موسیقی و آموزشگاه های موسیقی، منجر به ترییت انبوه فارغ التحصیلان و هنرآموزان موسیقی شده است و از طرفی زمینه های مناسب و کافی برای فعالیت آن ها وجود ندارد؛ این اتفاق منجر به بروز بحرانی در فضای موسیقی ایران شده است.

وی با اشاره به انگیزه تشکیل این جلسه از سوی آکادمی موسیقی پوپیتر گفت: فروپاشی آموزه های نسل های متقدم موسیقی در اخلاق حرفه ای، مناسبات شاگرد و استاد، تضاد کار هنری با معیشت اهل موسیقی و شرایط اقتصادی حاکم بر جامعه و نیاز به آموزش و جذب حداکثری هنرجو از طیف های مختلف فرهنگی و اجتماعی، ارزان شدن هزینه های آموزش موسیقی در شرایط رقابتی، اقبال گسترده طبقات مختلف اجتماعی به هنر موسیقی، نبودن معیاری مناسب برای تشخیص مدرسان صاحب صلاحیت، نبود اتحادیه و صنف در حوزه آموزشگاه های موسیقی، نا آشنا بودن برخی هنرجویان نسل جدید با استاندارهای حرفه ای هنر و نگاه غیر واقع بینانه دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه های موسیقی به مقوله هنر و جایگاه هنرمند در ایران از جمله گزینه های تشکیل این جلسه از سوی آکادمی موسیقی پوپیتر است.

محمودی گلستانه هدف از برگزاری این نشست ها را بررسی مسائل روز جامعه موسیقی ایران و ایجاد بستری برای گفتگو و طرح موضوعات فرهنگی موسیقایی از طرف جریان ها و گفتمان های مختلف موسیقی ایران دانست و ادامه داد: آکادمی موسیقی پوپیتر ضمن انتشار ماحصل برنامه های پژوهشی به شکل مقالات علمی_پژوهشی فضایی را جهت حمایت از پژوهشگران حوزه موسیقی و کنکاش در حوزه های نظری موسیقی را درکنار فعالیت های آموزشی خود مد نظر دارد.

در ادامه این برنامه نادر مشایخی که سال ها است در دانشگاه های موسیقی ایران به تدرس موسیقی اشتغال دارد، به آسیب شناسی جریان آموزش موسیقی در ایران پرداخت.

مشایخی گفت: در ایران کودکان با یک اتفاق بزرگ می شوند و این باعث می شود هر تصمیمی که بخواهند بگیرند و به آن عمل کنند مگر اینکه اصلا تصمیم گیری را یاد نگرفته باشند، به اعتقاد من این به خاطر طرز تفکر ایرانیان است زیرا آنها علت خاصی برای بعضی از تصمیماتشان ندارند.

وی با ذکر یک مثال توضیح داد: برای مثال کسانی که فرش می بافند یک نقشه دارند و بر اساس آن پیش می روند ولی در فرش گبه این نقشه وجود ندارد، یعنی علت و معلول وجود ندارد، دلیل اصلی اینکه نقشه می کشیم برای این است که درصد خطا کم شود و وقتی خطا در بافتن فرش پیش می آید آن کسی که فرش را می بافد خطا را تکرار می کند و دیگر خطا به حساب نمی آید در عوض آن فرش منحصر به فرد خواهد شد زیرا آن خطا دیگر در فرش بعدی پیش نخواهد آمد.

مشایخی با اشاره به ابتکارات جدید ایرانیان بیان کرد: این تصمیمات می تواند در آموزش هم نقش عمده ای داشته باشد، هرگز کسی که ابتکارات جدید دارد را محدود نخواهم کرد، گاهی نحوه تفکر ایرانیان می تواند آنقدر بدیع باشد که حتی به فکرمان هم نرسد آدم هایی که در اروپا موسیقی را یاد گرفته اند و به اینجا آمده اند در خیلی از موارد راه را کاملا اشتباه می روند.

مشایخی درباره مراحل آموزش موسیقی گفت: آموزش موسیقی چهار مرحله دارد و بزرگترین آن که هفتاد درصد آموزش در آن نهفته است مسئله دیدگاه هنری است، یعنی آدم را آموزش بدهند که با متریال چه کارهایی می توان انجام داد تمام دیدگاه هنری از فرم تا ساز شناسی در این هفتاد درصد است.

وی افزود: بیست درصد دیگر یاد گرفتن کار، پنج درصد دیگر آرتیستیک است یعنی شما به عنوان یک موزیسین باید به روی سن بروید و بدانید چگونه آهنگ اجرا کنید که گاهی در ایران این جنبه عوض می شود و ۹۵ درصد آموزش موسیقی را می گیرد، همچنین پنج درصد باقی مانده که باید آن را یاد گرفت این است که بعد از پایان درس باید کجا کار پیدا کرد.

این آهنگساز با اشاره به تئوری هایی که در ایران آموزش داده می شود بیان کرد: تمام تئوری هایی که در ایران آموزش داده می شوند تئوری های از سال ۵۰ میلادی به بعد است، علت آن هم افرادی هستند که تئوری یاد گرفته اند کتاب ترجمه کرده اند کتاب های مربوط به یک دوره را ترجمه کرده اند، زیرا مردم اروپا نمی خواهند گذشته شان که به جنگ باز می گردد را به یاد بیاورند برای همین از صفر شروع کرده اند.

وی با اشاره به اینکه هر کسی در ایران به تنهایی می تواند ده ساز بنوازد گفت: این موضوع اشتباه است زیرا تعدد سازها خوب نیست بلکه باید آموزش یک ساز را فرا بگیرد و آن را ادامه بدهد، در ایران هر کسی ۸ ماه موسیقی تعلیم می بیند خود به سراغ آموزش می رود برای همین فقط در شهر تهران ۸۵۰ آموزشگاه موسیقی وجود دارد و سوالی که ذهن من را درگیر کرده این است که چگونه به آنها مجوز می دهند.

مشایخی با اشاره به صحبت هایی که در خلوت با یکی از اعضا شورا کرده است و همه چیز خوب پیش رفته است بیان کرد: در خلوت همه چیز به خوبی پیش رفت ولی وقتی به شورا رفتم همه چیز عوض شد، شورا گاهی تصمیم های نادرستی می گیرد، من به ایران برای انتقاد نیامده ام بلکه برای حل مشکلات موسیقی آمده ام همه می دانند که ایرادات موسیقی در چیست ولی کسی کاری نمی کند.

وی افزود: به دنبال بیکار کردن کسی نیستم ولی اوضواع موسیقی بد است و جوانان ایرانی گناه دارند، اگر با یک برنامه ۵ ساله اوضاع موسیقی حل شود جوانان می توانند در فستیوال های موسیقی شرکت کنند و به درجات بالایی برسند.

این آهنگساز با اشاره به دانشگاه های علمی کاربردی که دانشجوها را بدون آموزش قبول می کنند گفت: گاهی در یک کلاس ۴۰ نفر نشسته اند و تنها ۱۰ نفر از آنها قبلا موسیقی کار کرده است، برای ورود به دانشگاه های موسیقی آزمون باید گذاشته شود نه برای اینکه کسی را قبول یا رد کرد بلکه برای تعیین سطح باید اینکار را کرد ولی خیلی از دانشگاه ها به خاطر مسائل مالی این کار را نمی کنند.

مشایخی با اشاره به اینکه موسیقی یاد گرفتن در دانشگاه ها اشتباه است و به جای آن موسیقی شناسی باید آموزش داده شود توضیح داد: در دانشگاه با تئوری سرکار دارید در صورتی که سالها باید موسیقی نواخت تا آن را یاد گرفت تئوری تنها ۱۰ درصد موسیقی را یاد می دهد، بنابراین باید تجربه عملی کسب کرد. من که خود رهبری ارکستر و آهنگسازی انجام می دهم این کار را از زمانی که شروع به کار رهبری ارکستر کردم یاد گرفتم.

موسیقی خواندن در دانشگاه و بلافاصله درس دادن مانند این است که کتاب آشپزی بخوانم و از فردا آن را یاد بدهم، بدون اینکه یک بار غذایی پخته باشم. از روی کتاب نمی توان موسیقی یاد گرفت. هشتاد درصد مطالبی که در دانشگاه های موسیقی به دانشجویان این هنر تدریس می شود بلااستفاده است و بسیاری از کسانی که از دانشگاه های موسیقی بیرون می آیند کم دانش هستند و نمی توانند حتی یک ملودی صحیح و ساده بنویسند ولی می توانند درباره آن حرف بزنند.