ساینا زمانیان مترجم این اثر و نوازنده تار درباره این کتاب مینویسد:
دستگاه و آواز از رایجترین واژگان موسیقی کلاسیک ایران هستند؛ حال اگر معنای دستگاه را بهسادگی مجموعهای چندمدی در نظر بگیریم، در آن صورت تفاوت آواز و دستگاه چیست؟ مفصلتر بودن دستگاه و تعداد بیشتر مدهای تشکیلدهندهاش؟ آیا تنها با طولانیتر کردن روند اجرایی یک آواز و اضافه کردن تعدادی مد میشود آن را به دستگاه تبدیل کرد؟ نظام موسیقی ایران تشکیل میشود از هفت دستگاه و پنج آواز؟ یا شش آواز؟ یا دوازده دستگاه؟ این طبقهبندی از کجا سر درآورد و شد نظام مسلم موسیقی ایران؟ و چرا هنوز بر سر بنیانهایش بلاتکلیف هستیم؟
در نظام شفاهی و سنتی آموزش موسیقی لازمۀ دستیابی به پاسخ پرسشهای بالا، تجربۀ طولانیمدت عملی در عین فراگیری ردیف موسیقی ایران است، اما تکلیف نظام مدرن آموزشی یا منابع درسی هنرستان و دانشگاه چه میشود؟ آیا منابع مورد استفاده تا به امروز توانایی پاسخ به سؤالهای بالا و صدها سؤال ازایندست را داشتهاند؟
در سال ۱۳۹۵ بود که بهواسطۀ دوست عزیزی با رسالۀ دکتری محسن محمدی آشنا شدم. دانشجوی کارشناسی دانشکدۀ موسیقی دانشگاه هنر بودم و با وجود آنکه از دوازدهسالگی به تحصیل موسیقی ایرانی مشغول بودهام اما همچنان با سؤالهایی بنیادی در این زمینه دستوپنجه نرم میکردم. در آن روزها مواجهه با متنی که دغدغههای مشابهی را بررسی کرده بود، هیجانزدهام کرد؛ نهآنکه این کتاب برای نخستینبار به این موضوعات پرداخته باشد؛ اما تا پیش از آن (حداقل در حد خواندههای من) برای پیدا کردن جواب این سؤالها باید به کتابها و مقالات پراکنده در نشریات مختلف زیادی مراجعه میکردی که گاهی نویسندههای آنان با یکدیگر همعقیده هم نبودند.
متن کتاب با نگاهی انتقادی به روند طبقهبندی مدهای موسیقی ایرانی توسط دانشجویان ایرانی آشنا با فرهنگ و موسیقی غرب آغاز میشود، یعنی نقطه آغازین سوءتفاهمها در استفاده از اصطلاحات نامأنوسی مانند گام و مد و غیره و تأثیرشان در کجفهمیهای نظری که امروز شاهدشان هستیم. بخش دوم به پیشینۀ دستهبندی مدها از زمان ساسانیان تا دورۀ قاجار و شکلگیری مفهوم دستگاه میپردازد. بخش سوم با تمرکز بر اصطلاح آواز و مفهوم آن در روند تاریخ موسیقی ایران از دریچهای واژهشناسانه به مسیر شکلگیری نظام امروزین موسیقی ایران نگاهی انداخته است. محمدی در این بخش با اتکا به رسالۀ دست اول میرزاشفیع، حلقههای تاریخی گمشده و نامشخصِ مسیرِ تغییر موسیقی ایران به نظام دستگاهی را روشنتر میکند؛ و درنهایت بخش چهارم به تأثیر تکنولوژی ضبط بر روند شکلگیری نظام دستگاهی امروزی اختصاص یافته که پیشتر نیز بسیاری از محققین به آن پرداختهاند اما نگاه تحلیلی محمدی در این بخش منحصربهفرد است.
دلیل و هدف اصلی من برای ترجمۀ این کتاب فراهم آوردن منبعی منسجم در مورد شکلگیری نظام دستگاهی بود که جایش در نظام آموزشی امروزی و منابع درسی هنرستان و دانشگاه خالی است. بهعنوان یک تحصیلکرده در هنرستان موسیقی و دانشگاه هنر و بعد هم بهعنوان مدرس هنرستان، منابع موجود مورد استفاده برای یادگیری تاریخ و نظام موسیقی ایران را بهشدت ناقص و مملو از سوءتفاهم در مفاهیم میدانم؛ و بر این باورم که این کتاب میتواند چراغ راهی برای درک بهتر موسیقی امروز ایران باشد.
تا پیش از آنکه ترجمۀ این کتاب را به دست بگیرم تنها تجربۀ من در ترجمۀ متن، در حدّ و اندازهٔ مقاله بود، آن هم از زبان آلمانی به فارسی؛ درحالی که رسالۀ پیش روی من شامل سیصد و خردهای صفحه بود و به زبان انگلیسی! برای من دانشجو در آن سالها ترجمه نوعی تمرین نوشتن بود، نوعی آشنا شدن با شیوۀ نگارش مقاله و رساله و پروراندن مطلب. باید اعتراف کنم ترجمۀ این کتاب (که چند سالی هم به طول کشید) در عین چالشهایش به من بسیار آموخت؛ از ایدههای عملی مدال آن و تلاش برای بازسازی مجموعههای چندمدی گرفته تا آشنایی با ساختار رسالهنویسی.






























۱ نظر