مرگراوی مرگروایت
درآمد
مرگ موسیقیدان، مرگ مجموعهای از فناوریها و ممارستها نیست فقدان یک دنیای فکری و احساسی است که پدید آمدناش، در حقیقت، به زمانی افزونتر از سن و سال شناسنامهای مربوط است. چینیها میگویند با مرگ هر نفر، یک کتاب تاریخ به زیر خاک میرود. بیراه نیست اگر بگوییم که هنرمندان، بهویژه در مشرق زمین، راویان تاریخ تحول اجتماع هستند. فقدان ابدی هر راوی یعنی فقدان ابدی نوعی روایت شخصی و مربوط به او که برای همیشه از پیش ما رفته است. اگرچه روایات صوتی آنها، در غیبت جسمانی راویان، حضور روحانی آنها را برایمان معنا میکنند. این یادداشتها، نگاهی شخصی است به هرکدام از عزیزانی که در سال گذشته از جمع ما رفتند. خاک بر آنها خوش باد.
سرنوشت آدمها، حتی بعد از مرگ هم آنها را تعقیب میکند. این را شاعر بزرگ روزگارمان میگفت و با همان تلخی منحصر به خود، اضافه میکرد: «سرنوشت ما حتی مسیر بهشت و جهنم را هم عوض میکند!»
حالا هم میبینیم که مظلومیت همیشگی سهیل ایوانی (۱۳۸۱ـ۱۳۳۶) باعث شد که حتی بعد از مرگ هم، نام او را با تأخیر به یاد بیاورم. قصور کردم و عمدی نداشتم. امیدوارم روحش در انوار رحمت حق، آرام و آسوده باشد و قصور زمانه را در حق خویش فراموش کند.
سهیل ایوانی، اهل کرمانشاه، نوازندهای بسیار با استعداد بود که معنی کار حرفهای در استودیو را خوب درک میکرد و تواناییهایش بیش از آن بود که به چشم میآمد. غیر از ساز تخصصیاش، دست کم چهار پنج ساز دیگر را هم با تکنیک قوی و با رسایی و تأثیرگذاری نیکو مینواخت و هم در تکنوازی و هم در کار گروهی و هم در تنظیم، شایستگیهای خود را داشت.
در آخرین نواری که کار کرده، بخشی از استعدادهای خویش را به نمایش گذاشته و حالا که مرگ جوان او را پذیرفتهایم، بیش از تحسین، تأسف به همراه داریم. تأسف برای هنرمندی این چنین که جفای زمانه را در حق خود پذیرفت و به دست خویش، این وهن خردکننده را مثل پتکی گران بر پیکرهای ظریف فرود آورد.
واقعاً جا دارد که بیش از این از او یاد کنیم و آنها که بیشتر میدانند، بگویند و بنویسند، تا سهیل ایوانی از قربانیان هنری بود که در جامعه ما هنوز جایگاه معلوم و مشخصی ندارد و اگر انگیزهای، صاحب استعدادی را به این گرداب مشقتها میکشاند، نه شهرت است و نه ثروت. تنها عشق است و آن جنون مقدس که سهیل ایوانی از حواریون وفادار آن بود.
آهنگ (ویژهنامۀ جشنواره موسیقی فجر)


۱ نظر