به یاد شاپور (محمد) رحیمی (۱۳۲۷-۱۴۰۵)
دربازه چهل سال نوشتن در حوزه موسیقی، این اتفاق برای اولین بار است که می افتد: این که مطلبی را در زمان حیات کسی بنویسم و انتشارش را برای پس از رفتنش بگذارم؛ چنین حرکتی را هرگز خوش نداشتهام. انسانها را باید هنگام زندگیشان دریافت. اشک و آه دریغ برای کسی که رفته، افشاندن گلابی بر سنگ گوری است که دمی بیش نمیپاید.
آنچه مرا از انتشار این یادداشت در زمان زندگی زنده یاد شاپور رحیمی منصرف کرد، برخوردی بود که از او هنگام خواندن آن دیدم و در تنگنایی قرار گرفتم که جز انصراف از انتشار، راهی پیش رو ندیدم. از جمله: روزنامه نه چندان محترمی که قراربود آن را بچاپاند (مثلا چاپ کند!) می خواست دو پاراگراف مهم آن به نفع چند سانتیمتر آگهی تجاری در مجاورت آن، قیچی شود!
استاد هم به شدت اصرار داشتند از دشمنان و کارشکنان ایشان در دهه ۱۳۶۰ نام برده شود و مسئولیت پاسخگویی حقوقی آن را هم گردن نمیگرفتند و توقع داشتند من به عهده بگیرم و یا روزنامه پاسخگو باشد! (هیچ شوخی یا اغراقی در کار نیست) و پذیرفتن این عمل نابخردانه را «لازمه شرف مطبوعاتی!» می دانستند. باقی خرده مسائل هم ناگفته بهتر. ذکرشان ملال را می فزاید و از غم فقدان آن مرد رنجدیده، نمیکاهد.
استاد شاپور رحیمی هنرمندی بود خوش قریحه و معلم دیده و با ذوق، در این شکی نیست. صداقت و صراحت داشت. به هیچکس دشمنی نکرد جز خودش و از شدت پیچیدن به خود و بعد هم به دیگران، هستی و هنرش را به خاکستر نشاند و به باد سپرد… به گمانم تنها درصد اندکی از قابلیت هایش به شکوفایی رسید. دریغا دریغ!
اکنون که آن هنرمند جفاکشیده به آرامش خاک گرم تیرماه پیوسته، این نوشته را بی کم و زیاد، تقدیم دوستدارانش و به یژه تقدیم اندک یاران مهربانی میکنم که در کلافه کنندهترین شرایط، بار رنج سالهای آخر او را بردند و خم به ابرو نیاوردند: مهندس علیرضا مرعشی و برادر گرامی استاد شاپور رحیمی که نمونه مهر و بیریایی و صبر و فداکاری است.



۱ نظر