روش سوزوکی (قسمت سی پنجم)

شبی از آن شب هایی که این پیشامد رخ داده بود، تمام حوادث را برای پدرم شرح دادم و مأیوس و سرخورده از او تقاضا کردم که بگذارد که من یکسال دیگر به مدرسه بروم. در حالی که بطور قطع من رد خواهم شد، او لبخند زد و گفت: “اوه خوب وضعیت به این گونه است دیگر!” چه لبخند باشکوهی! به نظرم می‌آید که با این حرکت تمام مشکل مرا حل کرده بود.

من اعتراف کرده بودم که بی عدالتی، بی عدالتی است، من نظر خودم را داده بودم و خواستار تنبیه مان شده بودم، در واقع به گونه ‌ای که از تولستوی آموخته بودم بذرهای دوستی و دوست داشتن ‌ها در قلب و جانم ریشه کرده بود.

حتی برای کوچک‌ترین حشره احساس محبتی در دل داشتم، در راه من از مدرسه به خانه هنگامی که از مزارع می‌گذشتم، خارج از منطقه ناگویا (Nagoya) بودم، مورچه ‌های فعال کوچک و بزرگی وجود داشتند که در تلاش و رفت و آمد بودند. هنوز به یادم است که چگونه با احتیاط می‌رفتم که آنها را لگد نکنم وقتی فکر می‌کردم که چنین موجودات کوچکی ممکن است به وسیله من برای همیشه جان خود را از دست دهند، نمی‌توانستم بدون نگرانی راه بروم. بله، در سال های ابتدای جوانیم اینچنین بودم. در آن سال ها برای اولین بار صفحه گرامافون می‌شنیدم و کار میشا المان (Mischia Elmans) تحسین مرا برانگیخته بود.

اوه ماریا (Áve Maria) و اجرای زیبای ویولون او در این اثر مرا به وجد آورده بود. از آنجایی که من در یک کارگاه ویولون سازی بزرگ شده بودم، وقتی که با خواهران و برادرانم دعوا می‌کردیم ویولون ها را به طرف همدیگر پرتاب می‌کردیم. آنها برای ما حکم اسباب بازی را داشتند. وقتی که من شاگرد مدرسه بودم کارکنان کارگاه ویولون سازی ما غالباً شب های پی در پی کار می‌کردند و در سال های پنجاه یا شصت کارکنان کارگاه، ویولون ها را برق و جلا می‌دادند. تقریبا زمان جنگ روس و ژاپن یعنی سال های ۱۹۰۵ – ۱۹۰۴، برای هر کدام از این کارکنان یک چراغ نفتی آویزان بود و آنها در نور این چراغ ها کارشان را انجام می‌دادند. هر شب بعد از خوردن غذا به این قسمت از کارگاه می رفتم و با علاقه زیاد به صحبت ‌های کارکنان که هنوز اسامی شان در خاطرم است و بسیار شیرین نقل می‌کردند گوش می‌دادم. درباره قهرمانی مثل ایوامی‌یوتارو (Iwami Jutaro) و کیمورا شیکناری (Kimura Shigenari) نقل می‌کردند.

تصور اینکه در زیر چراغ نفتی با آن روشنائی اندک که کارکنانی مشغول کار و داستانسرایی های طولانی بودند و جوانی گوش به قصه‌ های شیرین آنها می‌داد هنوز دلتنگم می‌ کند. وقتی یکی از این سراینده ‌ها به بخش خیلی هیجان انگیزش می‌رسید می‌گفت خوب، حالا اگر یک موچی (Mochi) * باشد، ادامه اش را می گویم!

از ترس اینکه سررشته صحبت ‌هایش از دست نرود، هر دفعه با سرعت می‌دویدم به خانه مان که در مجاورت کارگاه قرار داشت و از آشپزخانه که شیرینی برنجی‌ ها در یک خمره بزرگ قرار می دادند، چند تایی برمی داشتم و به کارگاه می‌بردم، قصه‌گو نان برنجی‌ ها را در یک تابه قرار می‌داد تا برشته شوند و بعد به پولیش کردن و برق انداختن سازها و ادامه تعریف های شیرینش می پرداخت.

*شیرینی که از برنج تهیه می شد و خیلی خوشمزه بود.

یک دیدگاه

  • ارسال شده در آبان ۱۵, ۱۳۹۵ در ۳:۵۱ ب.ظ

    واقعا سایت پرمحتوایی دارین ولی من به شصه نمیدونم سایتتون در مورد کدام نووووو موسیقیه

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

امیرآهنگ: شریف لطفی مرا به حنانه معرفی کرد

استاد حنانه در آن زمان یعنی در اوایل سال ۱۳۶۵ که من خدمتشان رفتم سر گرم ساختن موسیقی متن سریال تلویزیونی (هزار دستان) و موسیقی متن فیلم مستند (موج و گلیم) بودند. همچنین بر روی کتاب های پژوهشی و تالیفی خود کار می کردند. کتاب هایی همچون: گام های گمشده، تئوری موسیقی کنونی ایران، فرهنگ موسیقی ایران، رساله پولیفونی بر مبنای موسیقی ایران، ترجمه و تفسیر مقاصد الالحان از عبدالقادر مراغه ای و… کتاب های دیگر. البته نوشتن برخی از این کتاب ها را به پایان برده بودند و در حال تایپ و بازنگری و ویرایش آنها بودند. بر روی برخی دیگر هم در حال کار و تکمیل کردن شان بودند.

بررسی ساختار دستگاه شور در ردیف میرزاعبدالله» (V)

برونو نتل و کارول بابی راکی نیز در مقاله‌ی ارزشمند خود با عنوان «روابط درونی میان اجزای دستگاه شور»، گوشه‌های اصلی این دستگاه را در سه بلوک گنجانده‌اند که این بلوک‌بندی بر اساس نحوه‌ی توزیع گوشه‌های اصلی مشترک در ردیف‌ها (هجده نمونه ردیف مورد استفاده در این پژوهش) بنیان نهاده شده‌است.

از روزهای گذشته…

تحلیلی بر کتاب‌شناسی‌های موسیقی در ایران (I)

تحلیلی بر کتاب‌شناسی‌های موسیقی در ایران (I)

ساختن یک کتاب‌شناسی فرایندی پردازشی است که پیش و بیش از هر چیز سرعت دسترسی به اطلاعات پراکنده و مشروح را افزایش داده و عمل جستجو را کوتاه می‌کند. پردازش مرتبه‌ی دوم اطلاعات که باعث آفرینش «اطلاعاتی درباره‌ی اطلاعات» می‌شود. در این گونه پردازش، اولین موضوع مهم دسته‌بندی است. یک کتاب‌شناسی یا مرجع‌شناسی حتا اگر هیچ داده‌ی توصیفی‌ای به همراه نداشته باشد با تقسیم اطلاعات اولیه به موضوعات مشخص، کاربرش را برای برگزیدن از میان اطلاعات درهم یاری می‌دهد…
میکرو تنالیته (II)

میکرو تنالیته (II)

کاربرد میکروتن به عنوان فواصل کوچکتر از نیم پرده و پرده که هویت مستقل دارند. در دیدگاه نوین تمام فواصل میکروتنال، هویتی مستقل داشته و به عنوان فاصله فرعی و جمع شدنی یا کم شدنی با فواصل اصلی پرده ونیم پرده محسوب نمی شوند.
گفتگویی با هنک جونز (I)

گفتگویی با هنک جونز (I)

پیانیست بزرگ، هنک جونز، از زمان طلوع جاز مدرن در این سبک فعالیت و پیشرفت کرده است. زمانی که چارلی پارکر (Charlie Parker) و الا فیتزگرالد (Ella Fitzgerald) در اوج خود بودند، جونز نیز درست در امتداد آنان بود. او تقریبا با تمام ستارگان موسیقی جاز نواخته است، از کولمان هاوکینز (Coleman Hawkins) در سالهای ۱۹۴۰ تا جو لووانو (Joe Lovano) در سالهای ۱۹۹۰٫ هنک جونز در سن ۹۰ سالگی همچنان یکی از بهترین پیانیستهای جاز است و او به اجرای کنسرت و ضبط ادامه می دهد.
نی و قابلیت های آن (V)

نی و قابلیت های آن (V)

سازی است از خانواده آلات موسیقی بادی. چنانکه از نامش پیداست، دو استوانه است که به یکدیگر جفت یا متصل کرده اند و به همین سبب آن را جفته هم می نامند.
چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (III)

چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (III)

اگر یک نماینده ی اصلاح طلب مجلس بخواهد اصلاحیه ای بر سیاست های فرهنگیِ کشوری ارائه دهد، و یا یک جامعه شناس بخواهد پژوهشی در قلمرو موسیقی عامه پسند انجام دهد، نظرات آدرنو می تواند بهترین یاری رسان آنان باشد اما: یک اتنوموزیکولوگ چگونه می تواند آدرنویی و فرانکفورتی باشد!؟
گذری بر صفحه گرامافون مرا ببوس (I)

گذری بر صفحه گرامافون مرا ببوس (I)

ترانه مرا ببوس که به دلیل شهرت و استقبال بی نظیر مردم گرفتار افسانه پردازیهای عامیانه و فرصت طلبی کاسب کارانه تا سوء استفاده سیاسی نیز شده است؛ اصل حقیقت ساخت آن در پرده ابهام مانده اما در سالهای اخیر بوسیله برخی نویسندگان مقالاتی به چاپ رسید که تا حد زیادی این پرده ابهام کنار رفت و حقایق روشنتر شد اما تاریخ ضبط صفحات گرامافون بهترین ماخذشناسی تاریخی برای ثبت وقایع موسیقی است.
کریستف پندرسکی یا مسأله ی آوانگارد در قرن بیستم

کریستف پندرسکی یا مسأله ی آوانگارد در قرن بیستم

صحبت از آثار پندرسکی برای یک فیلسوف کار بسیار دشواری است. شاید این دشواری بیشتر به دلیل ماهیت آثار پندرسکی باشد، یعنی آثار موسیقایی. از زمان روسو و با انتشار اثرش با عنوان «رساله ای در باب ریشه زبان ها»، حدود سال های ۱۷۶۰، این تفکر که موسیقی به زبان دیگری غیر از زبان فیلسوف ها سخن می گوید، باب شد. موسیقی با زبان عقل سخن نمی گوید بلکه با زبان احساسات سخن می گوید. ورای انتقال ایده ها، موسیقی احساسات را به ما منتقل می کند. این تفاوت نه تنها در فُرم و نوع بیان بلکه در محتوا نیز وجود دارد و همین تفاوت است که باعث برتری موسیقی می شود: موسیقی آن چه را که وصف ناپذیر است، می سراید. برخلاف خردگرایی فلسفی، خردگریزی موسیقایی به مفهوم رمانتیکی، در قلب عارفانه زندگی حقیقی رخنه می کند: بدین مفهوم موسیقی مقوله ای متافیزیکی است.
«لحظه های بی زمان» (IV)

«لحظه های بی زمان» (IV)

به طور قطع اگر من بخواهم قطعه ای برای کمانچه و ارکستر از ابتدا بنویسم، اثری یک سر متفاوت خواهد شد. پس این قطعه الزاما نشان دهنده دیدگاه آهنگسازی من نیست بلکه نشان دهنده نحوه نگاه من به تنظیم ارکستری یک ملودی از پیش موجود ایرانی است. ولی دو قطعه “لحظه های بی زمان” و “سه گانه ایرانی” از این لحاظ اوریجینال تر محسوب می شوند. اما حتی اینها هم نشان دهنده دید آهنگسازی من نیستند. چون آثاری که الان می نویسم با آنها کاملا متفاوت است و کارهایی که در سال های بعد خواهم نوشت نیز به همین ترتیب، با آثار امروز متفاوت خواهند بود. این ذات جستجو و تحول دائم است که راه آهنگسازی من را شکل می دهد. به نظر من هر هنرمندی باید یک دوره جستجو را طی کند.
نمایش نقاش های لوریس چکنواریان

نمایش نقاش های لوریس چکنواریان

انجمن هنرمندان خود آموخته نمایشگاهی از خودآموختگان را از تاریخ ۱۷ الی ۲۶ فروردین در گالری ممیز خانه هنرمندان ایران برگزار نموده که بزرگترین نمایشگاه این ژانر هنری در سالهای اخیر است. بویژه حضور لوریس چکناوریان موسیقیدان کشورمان که خود یک هنرمند خودآموخته است که با نمایش چهار اثر زیبای خود به نام «چهار فصل ویوالدی» نقطه عطفی در این بخش از نمایشگاه را به نام خویش رقم زده است.
بادی گای، سمبل شیکاگو بلوز (I)

بادی گای، سمبل شیکاگو بلوز (I)

جرج بادی گای George “Buddy” Guy خواننده و نوازنده گیتار راک – بلوز اهل کشور آمریکا، در ۳۰ ام ژوئیه سال ۱۹۳۶ متولد شده است. او منبع الهام نوازندگانی چون جیمی هنریکس، اریک کلپتون و دیگر افسانه های بلوز و راک دهه شصت بوده و همواره به عنوان سمبل شیکاگو بلوز Chicago blues از او یاد می شود. حضور او در کنسرت ها که اغلب شامل اجرای حرکات نمایشی با گیتار بوده، شور و اشتیاق تماشاگران و دوستدارانش را دو چندان می نماید. دختر گای که شوانا Shawnna نام دارد، از خوانندگان جوان رپ آمریکاست.