یکشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۷ ،
صدرالدين بهشتي
| از این نویسنده بخوانید: |
x |
|
آقاي جواهري، چندى است با مقالهاى با عنوان «نگاهى به وضعيت خواننده سالارى در موسيقى معاصر» دست به نقد موسيقى معاصر ايران کردهايد. دوست عزيز، شما بدون ريشهيابى علل فرهنگى مردم ايران شروع به نقد يک ماجرا کردهايد و نوک پيکان نقد خود را به سمت کسانى نشانه رفتهايد که احساس مىکنند حقى از شما خوردهاند.
جناب جواهرى، اگر توجه داشته باشيد فرهنگ ايران بيش از آن که با موسيقى انس و الفت داشته باشد به شعر قرابت بيشترى دارد، نه تنها شعر بلکه تمام ادبيات! شعر از ديرباز مورد تأييد اقشار مردم بوده و هست. شعرخوانى را مىتوان در تمامى رسومات مردم ايران پيدا کرد مانند شب يلدا، شب چهارشنبه سورى، جشنهايى اين چنين... آيا خانهاى مىشود پيدا کرد بدون ديوان حافظ؟
همچنين در ميان مردم ايران کسى که شعر را سليس و زيبا بخواند به صورتى که بر آنها تأثير بگذارد، از احترام ويژهاى برخوردار است، از شما مىپرسم چه بيانى شيواتر از آواز براى شعر وجود دارد؟ (منظورم از آواز به طور اخص آواز نيست يعنى لحن موسيقايى که از دهان خارج شود) يعنى وقتى استاد شجريان مىخواند:
ديدى اى دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبروبا يار وفادار چه کرد
تأثيرگذارى آن خيلى بيشتر از آن است که به صورت عادى اين شعر خوانده شود. شما در اين نوشته خود به هيچ وجه به تفاوت فرهنگى ايرانيان و مردم مغرب زمين توجه نکردهايد و رنگ و بوى انتقام از سراسر نوشتههايتان پيداست، آمادهايد تا حق نوازندگان را از خوانندگان بگيريد.
فرهنگ مردم ايران آن است که با آواز و صداى خواننده قرابت بيشترى دارند چون با شعر احساس نزديکى بيشترى مىکنند. آنها به شاعر احترام مىگذارند و نيز به خواننده که شعر شاعر را مىخواند. اين جزو فرهنگ ملت ايران است. اگر منظور شما اين است که اساتيد آوازهخوان باعث و بانى اين ماجرا هستند، سخت در اشتباه هستيد چون اين ماجرا که به آن اعتراض داريد جزو فرهنگ اين جامعه است. آيا تاکنون ديدهايد که استقبالى که از موسيقى بدون باکلام مىشود از موسيقى بىکلام شود. من با قاطعيت مىگويم نه!
من هم مىدانم که اين امر باعث کندى پيشرفت موسيقى علمى ما مىشود و صد البته که جنابعالى به فکر تعالى اين موسيقى هستيد. اين مطالبى که به آن اشاره کرديد گوياى آن است که نسنجيده و شتابزده عمل کردهايد آيا قبول نداريد که خود را با اين نوشته وارد جنگى کرديد که جناب عليزاده راه انداختهاند و مىخواهند حقطلبى کنند؟
شما که اذعان مىکنيد آقايان خوانندهها کارى نکردهاند آيا به يقين رسيدهايد که عليزاده و هميارانش و يا محمدرضا لطفى و يا پرويز مشکاتيان کارى براى از بين رفتن اين ماجرا کردهاند؟ به يقين مىگويم که نه! آيا آقاى عليزاده با تشکيل گروه همآوايان و گفتن آنکه در اين گروه همه با هم يکسان هستند (مصاحبه با شبکه VOA) به اين هدف رسيده؟ آيا همه با هم در اين گروه يکسانند؟ آيا عليزاده نمىخواست جايگاه خودش را بازيابد. آقاى جواهرى اين جنگ شهرت است نه جنگ براى پيشرفت موسيقى! اينان می خواهند جايگاه خود را پيشرفت دهند نه موسيقى را! اينان به دنبال منافع خود هستند اينان فريبکارند!
اينان چون ديگر مىبينند چيزى در چنته ندارند دست به اين چالش زدند وگرنه عليزاده و امثال آن 10 سال پيش و 20 سال پيش چرا اين حرفها را نمىزنند؟! آيا اينکه عليزاده بنشيند روى زمين تار بزند و عجيب و غريب بنشيند و ديگرى تمبک بنوازد، پيشرفت از آن موسیقی ایران میکند؟ آيا عليزاده به خاطر مسايل مالى اين کار را نمىکند؟ نيک بنگريد عليزاده و لطفى و مشکاتيان نيز از جايگاه خود سوءاستفاده مىکنند. ديديد کنسرت لطفى را، ديديد کنسرت عليزاده و همآوايان را، ديديد مشکاتيان و عارف را کداميک درد موسيقى داشت؟! ( انگار وحى آمده که آقايان سالى يک بار کنسرت بدهند و البته اين در مورد شجريان و به خصوص ناظرى و آن کنسرت کذايىاش نيز صدق مىکند.) آيا خسته نشديد از اين همه ملودى تکرارى فريدون شهبازيان، فخرالدينى، عليزاده و...
و اما در مورد آن که فرموديد شجريان بعد از "دستان" کار ماندگارى اجرا نکرده است مىگويم که دستان در سال 1366 اجرا و 67 پخش شد و بعد از آن آلبومهاى ماندگارى چون "دود عود" در سال 68، "گنبد مينا" در سال 74 و نيز "جان عشاق" در همان سال وارد بازار شد که به مراتب تأثيرگذارتر از "دستان" بودند. آيا اين کارها ماندگار نيستند؟
دوم آنکه مىگويند تفاوت فاحشى در جايگاه حقوقى، اجتماعى و هنرى آهنگسازان و خوانندگان وجود دارد كه به نظر بنده امرى است نسبى. آيا در کنسرت گروه عارف مردم به خاطر مشکاتيان را به سالن آمدند يا به خاطر نوربخش؟
پس مىتوان به اين نتيجه رسيد که خوانندگان و نوازندگان نسبت به درجه هنرى خود با اقبال عمومى مواجه مىشوند. حال سؤال ديگرى را مطرح مىکنم اگر استاد شجريان آثار اساتید گرانقدر عليزاده، لطفى و مشکاتيان را نمىخوانند و خواننده ديگرى به جز شجريان آن ها را به آواز در مىآورد باز هم اين آثار ماندگار بودند؟ آيا مىتوان به صورت عکس به صورت مسئلهاى که شما طرح کرديد نگاه کرد يعنى گفت اگر شجريان نبود آيا آهنگهاى باکلام اين استادان به چشم مىآمد؟
اسفند ۴م, ۱۳۸۷ at ۹:۴۵ ب.ظ
مکتب پهلوان پرور هنر آوازی این سرزمین ، آوردگاه نغمه پردازان بسیاری بوده است ؛ و در طول تاریخ دیرباز این مکتب ، پروردگان آن هر کدام به ” راهی ” و ” نوایی ” بسان آیینه ای بوده اند بازتاب دهنده ی شعاع خاطره ها ، شادیها ، رنجها ، دلبستگی ها و دلاوردیهای مردمان تمدن آفرین این آب و خاک . این سیر پرماجرای تاریخی درهنر آوازی ، بسی گردیده است تا امروز به ذائقۀ شنیداری مردم عصر حاضر رسیده است . این مکتب هنری شاگردان زیادی را بخود دیده است و شهرام ناظری یکی از برآمدگان این مکتب میباشد . کمتر پیش آمده است که نام رهروان حقیقی این مکتب ، ولو در کش و قوس دهلیز تودرتوی تاریخ ، به فراموشی گراید ؛ چنانکه نام شهرام ناظری مستور نخواهد گشت ، که او نیز رهرو این راه بوده است .
بزعم برخی کارشناسان و صاحبنظران ، شهرام ناظری اگر به سمت و سوی کارها و اجراهای محلی ، خانقاهی ، و … گرایش پیدا نمی کرد ، بی شک میتوانست به قطب دوم آواز دستگاهی ایران ( پس از شجریان ) مبدّل گردد . اما باید گفت هنرمند گرامی ناظری هر چند که از مسیر موسیقی دستگاهی کمی فاصله گرفته و به تجربیات جدیدتری روی آورد ، با این حال وی با این کارش در واقع در سنگر دیگری افتخار آفرینی نمود و نامش را ماندگار گردانید . بطوریکه ناظری اساساً سبک و سیاقی جدید و ذائقه ای نو را به پیشگاه هنر دوستان این مرزو بوم هدیه نمود .
جرات این هنرمند بر (( نوآوری )) ، خود یکی از امتیازهای او و نقاط قوت در کارنامۀ هنری اش ارزیابی میگردد . حال این نوآوری میتواند با ” برداشت ” و ” تلفیق ” جلوه های گونه گون (( سنتهای )) موسیقی ایران زمین نیز صورت پذیرد . موسیقی پرطراوتِ (( بومی )) و (( نواحی )) ، ریتم های خانقاهی ، مکتب موسیقی زورخانه و … همه و همه جزوی از خزینه های هنر نغمه پردازی این مرزوبوم است ؛ که بهره گیری و استفاده از آنها ، آنهم در حیطۀ موسیقی ملی و دستگاهی خود پهلوانی را طلب مینماید همچون ناظری ، ذوالفنون و امثال اینان .
به عنوان مثال ، در مورد موسیقی خانقاهی میتوان گفت که ارتباط تنگاتنگ این موسیقی با سیر تدریجی و تاریخی تکامل موسیقی ردیفی و بافت نظام موسیقی دستگاهی ، تا بدان حد است که برخی زعمای موسیقی سهم نسبتاً قابل توجهی از شکل گیری موسیقی ردیفی را متعلق به موسیقی خانقاهی و صوفیانه میدانند .
فقط آنچه در این میان مهم است این است که یک هنرمند اگر در صدد بهره گیری و استنباط از دل این صبغه های موسیقایی برآمده است ، به مصداق (( از هر باغی ، گُلی چیدن )) عمل نماید ؛ بی آنکه خود را پابند و مجذوب مسایل فرقه ای و ظاهری گرداند . هنر یک هنرمند در این است که از هر نکتۀ مثبتی استقبال و استفاده نموده و بر نقاط قوت کار خویش بیفزاید . شهرام ناظری با آثاری نظیر (( آتش در نیستان )) ، (( گل صد برگ )) و … همراه با جلال ذوالفنون ـ که صدای سازش ترکیبی است از طرب و طاعت ـ نشان داد که چگونه می توان در فحوای فرهنگ غنی ایران زمین تعمق و غوص نمود ، و آنگاه گوهرهای نهفته در آن را استخراج گردانید .
ناظری در (( آتش در نیستان )) غوغا کرده است . در ابتدای روی دوم این آلبوم ، یک قطعۀ آوازی را با همراهی ساز ذوالفنون ( بصورت ضربی و بداهه نوازی ) میشنویم ، که ملودی آن برداشتی است از یک نغمۀ معروف موسیقی مازندرانی . استاد ذوالفنون این نغمۀ ساده ی محلی را چنان تلفیق نموده و جلا داده است که گویی بازگوکنندۀ عمق معنا و مفهوم غزل عارفانۀ حافظ میباشد ؛ همان غزلی که ناظری آنرا به آواز بداهۀ خویش اجرا نموده است :
آن کیست کز راه کرم با من وفاداری کند بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود ازو کام دلم نگشود ازو نومید نتوان بود ازو باشد که دلداری کند …
این هم خود از ارزش های کار هنرمند واقعی است که با میدان دادن و بهره مندی از انواع نغمات بومی و نواحی ، و آوردن این ملودیها در سطح موسیقی ملی ، هم اسباب جلا و اعتلای بیشتر آنها را فراهم نموده ؛ و هم ذائقۀ موسیقی ملی و تمام مردم نواحی مختلف ایران را با لهجه های موسیقایی مختلف سرزمین شان آشنا و مانوس میگرداند .
البته این مقوله خالی از مناقشه نمیباشد ؛ چرا که برخی معتقدند میبایست روند این قبیل (( تلفیق ها )) و (( نوآوری ها )) تا بدان حد پیش نرود که بالکل نظام موسیقی دستگاهی ( با لهجۀ رسمی و فارسی ) را مخدوش گرداند ؛ و از آن سو حتی موسیقی های نواحی را تحت الشعاع قرار داده و از اصالت خویش دور اندازد . بگذریم … .
لطف دیگر و شاخص تر در آواز ناظری ، بکارگیری پتانسیل های درونی (( تحریر )) و (( ادوات تحریر )) میباشد . تحریر در آواز ایرانی یک مبحث مجزا و مهم به شمار می آید ، و برای خود انواع مختلفی را دارا میباشد . برخی از انواع (( تحریر )) با اسامی زیر موسوم میباشند :
تحریر چکشی ، دو تا یکی ، زیر و رو ، فواره ای ، تکی لنگ ، تکی بلبلی ، یک در میان ، فراز و نشیب ، فرازین ، فرودین ، مسلسل ، پرسشی ، گسسته ، دوبه دو ، پیوسته ، طاق و جفت ، بده بستان ، و … .
نظام اولیه و ساختمان درونی (( تحریرها )) را میتوان به دهها صورت جمله بندی و شکل دهی نمود . از طرفی ، استفاده ی بجا و بموقع از تحریر در جای جای یک آواز ( از درآمد تا فرود ) و جمله بندی های آن ، برای خود دارای قاعده و حساب خاصی میباشد .
شهرام ناظری در مقام یک آواز خوان توانمند ، اساساً رنگ و بوی خاص و ویژه ای را برای مقولۀ (( تحریر )) و (( ادوات تحریر )) در آواز ایرانی به ارمغان آورده است . این خصلت به همراه قابلیت حماسی و نوای پهلوانانه و پر طنین آواز این هنرمند ، جلوۀ خاصی را در صدای او پدیدار گردانیده است .
اینها اشارات مختصری بود بر (( آواز استاد ناظری )) ؛ هم او که با منش متواضعانه اش همواره با جریان های مردمی ( چه در عرصه ها و رویدادهای اجتماعی ، چه افتخار آفرینی های ورزشی ، و … ) همراه بوده ؛ و هنرش را در خدمت مردم و فرهنگ کشور خویش بکار گرفته است .
اسفند ۵م, ۱۳۸۷ at ۸:۳۷ ق.ظ
bebakhshida vali pasokhetun kheili bi rabt bud
اسفند ۵م, ۱۳۸۷ at ۹:۵۱ ق.ظ
جناب صدرالدین بهشتی
من از شما می پرسم اگر مردم سرزمینی در طول تاریخ به سنت های اشتباه بیشماری معتقد بودند, وظیفه انسانهای آگاه امروز در برابر آنان احترام گذاشتن به سنت های گمراه و اشتباه ایشان است؟
مردم در زمان جاهلیت عرب قرنها بود که بت پرست بودند, پس پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) باید به بت پرستی آنها احترام می گذاشتند؟
نمیدانم شما در چه مکتبی هستید, اما کسانی که در مکتب تعالی خویش و جامعه خود قدم بر می دارند آگاه کردن انسانها و بیرون آوردن آنان از جاهلیت های زمانه خود را, اصلی ترین و والاترین وظیفه خود می دانند.
شما به من بگویید این فرهنگ شعر خوانی قرار بوده است چه چیزی را در ذهن مردم ما نهادینه کند؟
اینکه فقط کلامی با آهنگ بیان شود و من برای لحظه ای در حال خوش باشم ؟ و یا برای تربیت اذهان عمومی بوده است؟
آیا شما وقتی سعدی می خوانید اصلا به معنای چیزی که می خوانید دقت می کنید و یا فقط از بیان شعرگونه آن لذت می برید؟
آوازه خوان کیست ؟ و در فرهنگ ما چه جایگاهی دارد؟
در فرهنگ قدیم ایران, آوازه خوانان برای بیان سر نهفته در اشعار و به جهت بیدار کردن مردم, آوازه خوانی می کردند, امروز خوانندگان پر پرستیژ ما خواندن را چیزی لوکس برای پر کردن اوقات فراقت مردم و پر کردن جیب های پر پولشان کرده اند!!!
در قدیم آوازه خوانان آواز می خواندند و مردم را بوسیله اشعار ناب از داشتن صفات ناپسندیده ای چون طمع, دورویی, دنیاطلبی, ثروت اندوزی و …. بر حذر می داشتند. هنرمندان امروز به اسوه ای برای این صفات ناپسند تبدیل شده اند!!!
وقتی خواننده ای حقوق مادی و معنوی همکار مسلم خود مانند یک آهنگساز و یا نوازنده را تضییع می کند, این آوازه خوان از مفاهیم هنر و تعالی و ایمان و عشق چه فهمیده است که شایسته احترامی والا نیز باشد؟ وقتی شما مدح چنین کسانی را می کنید, در واقع و در نهان در حال تشویق روح دنیاطلبی, طمع ورزی و غفلت هستید؟
آیا این بود انچه از هنر و هنرمند انتظار می رفت؟
وظیفه هنرمند در درجه اول رشد و تعالی دادن جامعه و فرهنگ عمومی و اعتراض به جریانهای غلطی است که در بطن جامعه شکل گرفته اند و نه دامن زدن به آنها و سوء استفاده از غفلت مردم .
والا آنکه برای مال اندوزی و تجارت روی به ساحت متعالی هنر می آورد, جز تاجری متخصص در امور هنری نیست که از هنر این مقوله ای که همیشه مورد احترام و قابل اطمینان برا ی مردم بوده است, در جهت پیشبرد مقاصد دنیایی و پست خویش سود می برد.
این جریانی که آقای جواهری بیان می کنند, جنگ با جناب شجریان و امثالهم نیست. این جریانی است برای مقابله و مبارزه با جهالت ها, چه در هنرمندان و چه در مخاطبان.
آنچه شما از این صحبت ها به عنوان رنگ و بوی انتقام برداشت کرده اید, در واقع میزان تنفر نسل جدید موسیقیدانان و مخاطبان از جهالت و دیگر صفات ناپسندید است و الا کسی با شخص آوازه خوانان دشمنی ندارد, بلکه اعمال آنها مورد نکوهش, نقد و انزجار قرار می گیرد.
(البته من به عنوان یکی از خوانندگان مطلب شما کینه ورزی بیشتری را در گفته هایتان نسبت به همه اهالی موسیقی البته به غیر از آقای شجریان, احساس کردم)
مطالبتان در مورد مقایسه آثار هنری و نسبت آهنگساز ,خواننده و نوازنده هم که بسیار غیرفنی و با برخوردی احساسی بیان شده بود,
مطالب شما در پاسخ به مقاله خواننده سالاری بسیار کودکانه بود و بهتر می بود, حتی در جهت دفاع از خوانندگان و بالاخص جناب شجریان مطلب نمی نوشتید, چون با وجود نویسندگانی چون شما که نه از روی منطق که ار روی احساس به دفاع از هنرمندان محبوب خود می پردازند, سکوت بهترین مدافع اعمال غیرقابل توجیه آنان خواهد بود.
اسفند ۵م, ۱۳۸۷ at ۷:۰۷ ب.ظ
در پاسخ به سرکار خانم مرضیه
از انتقاد شما بسیار ممنونم،سرکار خانم من هم میدانم که این فرهنگ غلط است،من در دفاع از هیچکس قلم بدست نگرفتم.بنده به جد از این شرایط دوری می جویم.من میدانم که آقای جواهری عزیز به فکر پیشبرد موسیقی ایران بودند که این مطلب را نوشتند
شما ادامه مطلب را ملا حظه کنید،آن وقت پی می برید که من از زاویه ای دیگر به این مطلب نگاه کردم
باز هم از شما خواننده گرامی تشکر می کنم
و شما را تحسین می کنم که به فکر تعالی موسیقی هستید
اسفند ۵م, ۱۳۸۷ at ۷:۱۰ ب.ظ
آقایان، خانهما
موسیقی باید راه طبیعی خود را برود. هنر مند اگر هنر مند باشد باید بدون جنجال و هیاهو به شهرت برسد.
مگر صبا، بنان، شهناز،کسایی و… اینها چند تا سایت اینتر نتی داشتند. مگر بلد بودند مقاله بنویسند؟ مگر بلد بودند با خبر نگاران و منتقدان لابی تشکیل دهند.
من مخلص آن هنر مندان نازنینی هستم که بدون این المشنگه ها هنر نابشان در این قیل و قالها گم شده.
کمی اگر سکوت کنید صداهای خوبی میشنوید.
سرو صدا نکنید. آقای سایت شجریانی ها با شما هم هستم.
نمیدانم کار این موسیقی به کجا کشیده که کسی مثل شجریان برای ادامه حیات هنری رفته دنبال سایت بازی…
اسفند ۶م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۶ ق.ظ
با سلام خدمت جناب کاظم طباطبایی
در مورد بخش اول نظرتان کاملا با شما موافقم و معتقدم موسیقی باید راه طبیعی خودش را برود ، منتها اگر بگذارند…!!!
هنرمندی که از هنرش در پی شهرت باشد بهتر است در پی کاری دیگر باشد از خیلی راههای دیگر می شود خیلی سریع تر به شهرت رسید …
فراموش نکنید که هنرمند هم باید مثل سایر مردم به روز باشد و با مقتضیات روز حرکت کند . دیگر اکنون هنرمندی که حتی بلد نیست به عمع و خاله اش یک نامۀ ساده بنویسد ، در هنر معاصر جایگاهی ندارد
هنرمند امروز باید خود دارای بینش باشد و تلاش کند به مردم و مخاطبان خود نیز بینش و خط دهد
فکر نمی کنم وظیفۀ یک هنرمند دست اندرکار موسیقی فقط و فقط به نواختن ۲ تا چهارمضراب و ۳ تا رنگ و ۴ تا تصنیف خلاصه شود ، آن هم در این آشفته بازار هنری که بخشی از آن به گردن متولیان هنر و بخش دیگر بر گردن هنرمندان نامی است …
هنرمندی که به روز نباشد حرفی برای گفتن نخواهد داشت
بزرگانی که نام بردید در زمان خودشان به روز بودند و در اوج
اگر این بزرگان با همان ذهنیت ۳۰-۴۰ سال پیش قرار بود در روزگار امروز زندگی کنند مطمئن باشید با این وضعیت هم اکنون جایگاهی در هنر نمی داشتند
همانطور که در زمان انقلاب مشروطه هنرمندان بی تفاوت نبودند و پا به پای مردم به حرکتشان ادامه می دادند ، هنرمند امروز هم باید به روز باشد و در این آب گل آلود و آشفته بازار هنری هنرمندی موفق است که با نقد و مسائل روز آشنا باشد وگرنه با یک عمر نواختن رنگ و چهارمضراب در پستوی خانه راه به جایی نخواهیم برد
اسفند ۶م, ۱۳۸۷ at ۲:۲۴ ق.ظ
ضمن سپاس از نقد گویا و منصفانه و دقیق جناب صدرالدین بهشتی
متن کامل نقد شما را دریافت کردم منتظر تکمیل مطلب شما در سایت گفتگوی هارمونیک هستم تا به بحث و تبادل نظربیشتر در این مورد بپردازیم
من فکر می کنم شما حرفهای من را خیلی رساتر و جدی تر بیان کرده اید با نگاهی عمیق تر و زاویه ای بازتر
شاید نوشتۀ من بیشتر در نکوهش خواننده سالاری بوده ولی نوشتۀ شما هر گونه “سالاری” را در هنر زیر سوال می برد
امیدوارم با ادامۀ اینگونه بحث ها و تبادل نظرات بتوانیم به نتایج مطلوب و مورد نظر برسیم
اسفند ۶م, ۱۳۸۷ at ۴:۴۷ ق.ظ
AKHAY AZIZ SHOMA ANCHENAN RAJ~ BEH KHANANDEH SOHBAT FARMODIT KEH GOYA NAVAZANDEGANE IRAN HAMEH MADUNE KHANANDEH HASTAN
AGAR KAME RAJ~ BEH IN MOZO BE GHARAZ FEKER BEFARMAEED, MOTAVAJEH KHAHID SHOD KEH AKHAY JAVAHERY HARFE DOROST ZADAND.
SOALE BANDEH AZ SHOMA IN AST KEH AYA AZ KHOD PORSIDEH EE KEH ON ZAMANI KEH ALIZADEH VA LOTFI YA MESHKATIAN VA GHAYREH BARAY YAD GREFTAN MOSIGHI GOZASHTAN JENABE KHANANDEH HAM HAMAN VAGHT RA.
MASALEH DIGAR AGAR AZ TAMAME AFRADE ON MAMLEKAT SOAL SHAVAD AGANGE ELAHY NAZ RO KE SAKHTEH, YA AKSARE AHANG HAY MARHOME BANAN VA DIGAR KHANANDEH HA.
ONVAGHT BEH KHANANDEH SALARY PAY KHAHID BORD KEH NA TANHA DAR IRAN BALKEH DAR TAMAME DONY KHANANDEH RO MISHNASAN VA AHANG SAZE BICHAREH KHAYR.
DAR ZAME CHERA YAD NAGIRIM KEH AZ ENTEGHAD SAZANDEGI BEVOJOD MI AYAD.
BA ARZE MA~ZERAT KEH BA HOROFE LATIN NEVESHAM
MEHDI HESSAMI
اسفند ۶م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۶ ب.ظ
آقای مهدی حسامی
نظرتان عالی!
اما به جای معذرت خواهی، کاش سعی در نوشتن این کلام به فارسی یا حداقل با حروف کوچک (بدون غلط) می نمودید.
خواندنش نفس می خواهد…
اسفند ۶م, ۱۳۸۷ at ۵:۲۰ ب.ظ
جناب جواهری عزیز
بسیار مسرور هستم که شما از چنین سعه صدری برخوردارید که شتاب زده مطلب بنده را رد نکردید
امیدوارم پروردگار مهربان شما را در مسیری که انتخاب کردید یاری کند
اسفند ۶م, ۱۳۸۷ at ۵:۴۲ ب.ظ
در پاسخ به مهدی حسامی عزیز
۱-شما فرمودید که بنده طوری وانمود کردم که انگار نوازندگان مدیون خوانندگان هستند!
من به هیچ وجه چنین وانمود نکردم،من اصلا با هر منتی که بخواهد بین این آقایان رد و بدل شود مخالفم، شما اگر به ادامه مطلب توجه کنید به این امر پی خواهید برد
۲-بنده هم می دانم خواننده سالاری هست ولی بنده این معضل را می خواهم از دریچه ای دیگر به شما نمایان کنم
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۱:۳۴ ق.ظ
ba kamale m~zerat nafase bandeh ham grefteh shod ta neveshatam valy mot~sefaneh dasresy beh khate farsi nadaram
dorod bar hameh honar dostan va honar mandane iran va donia
mehdi hessami
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۲:۰۷ ق.ظ
آقای جواهری، عزیز دل من، من نگفتم هنر مند باید نامه نوشتن بلد نباشد. منظور بنده را نادیده نگیرید.
پس من اگر خوب حرف میزنم همین کافیست ؟؟؟
خیلی خوب. دوستان از فردا مضرابها رو کنار بگذارید .بیایید هی حرف بزنیم.
چون قرن ۲۱ شده دیگر ساز زدن فایده ندارد.
من با حرف و سخن هنرمند نمی شوم.
و به قول حافظ:
قبول خاطرولطف سخن خداداد است
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۰ ق.ظ
جناب جواهری عزیز،البته این را هم بدانید مطلب اول بنده به هیچ عنوان به شما بر نمی گشت.
چون به زعم بنده قلم شما جزو معدود قلم های با انصاف امروز است.
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۸:۰۷ ق.ظ
سلام . از ابتدا می گویم که با بخش اول مقاله تان موافقم و با بخش دوم آن به شدت مخالف. یعنی چه که جنگی که علیزاده راه انداخته ؟ مگر همین علیزاده نبود که ۶ سال با شجریان بود؟ مگر همین علیزاده نیست که قراره سال آینده با حمید رضا نوربخش کنسرت بده ؟ آیا اگر کسی به غیر از جواب آواز دادن چیزی دیگر هم بلد بود به جنگ با خواننده قیام کرده ؟ آیا موسیقی ما فقط نشستن کنار خواننده است که شما را چنین آشفته کرده ؟ شما را چه می شود؟ شما با علیزاده و مشکاتیان و لطفی و.. مشکل ندارید بلکه با نو بودن و تازگی مشکل دارید ! شما با مظاهر مدرنیت مشکل دارید! واقعا فکر می کنید بدون به قول شما سایت بازی می توان به جذب جوانان به سمت موسیقی ایرانی پرداخت؟ صدا و سیما را آقایان از استادان موسیقی ایرانی دریغ می کنند و شما هم اینتزنت را از آنان با شمشیر از رو بسته می گیرید؟ شما را چه شده است ؟ شما اگر با علیزاده و لطفی و مشکاتیان مشکل دارید چرا اینقدر فراموشکارید؟ مگر این کنسرت دادن های بقول شما سالانه چند سال است که شروع شده ؟ واقعا از نظر شما سالی یک کنسرت دادن زیاده ؟ راستی شما موسیقی ایرانی را در شجریان و علیزاده و لطفی و مشکاتیان می بینید که این چنین بی انصافانه موسیقی ایرانی را زیر سئوال می برید ؟ براستی شما که حرف مسائل مالی را برخ می کشید شتاب زده عمل نمی کنید؟ وقتی در این کشور هر بی سر و پایی با کمی بی اخلاقی و پارتی بازی بدون هیچگونه علمی و زحمتی و هیچگونه نبوغی و شب بیداری و … به هر چه خواسته رسیده آیا علیزاده ای که همه گونه کاری برای موسیقی ایرانی کرده را باید گرسنه دید؟ شما را چه شده ؟ نینوا را از یاد برده اید؟ ترکمن را چه ؟ پایکوبی ؟ راز نو؟؟؟ زمستان است و فریاد ؟ آواز گنجشک ها ؟ زیر تیغ ؟ هنوز هم بگویم ؟ شما نه با شجریان مشکل دارید و نه با علیزاده و لطفی و مشکاتیان ؟ شما با موسیقی نوی ایرانی مشکل دارید.
ز خشک سال چه ترسی
که سد بسی بستند
نه در برابر آب
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور ….
اسفند ۷م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۷ ب.ظ
به نگارنده :
من گرچه با کلیت صحبت های آقای جواهری کاملا موا فقم ولی همینطور نمیتونم هرگز فراموش کنم که بعد از گنبد مینا وآن جدایی کذایی مشکاتیان و شجریان دیگر هیچ کار قابل اعتنایی از مشکاتیان نشنیدم در مورد لطفی و علیزاده البته داستان تفاوت می کند .ایندو هنرمندان مستقلی هستند که با شجریان یا بدون او کار خود را کرده اند.حتی درباره علیزاده به عقیده من بجز کاست دلشدگان سایر فعالیت های مشترک با شجریان به هیچ وجه در سطح آثاری چون نینوا .ترکمن و… نیست (دوستان بر من خرده نگیرند که فریاد نامزد گرمی بوده و چه و چه .من دراینمورد نظر شخصیم را بیان کردم و از نظرمن فریاد حتی جزء ۱۰ کار اول علیزاده و یا ۲۰ کار اول شجریان هم نیست ).بنا براین نمی توان تا این حد کلی قضاوت کرد وبا یک چوب همه را زد. گو این که منکر این نیستم که نوازندگان بسیاری به واسطه نام شجریان مشهور شدند و تصنیف ها و بداهه نوازی های بسیاری به برکت صدای او جاودانه.
بنظر من قصد آقای جواهری هم تخریب شخصیت هنری شجریان نبوده وبحث پیرامون بیعدالتی های حقوقی و یا سوء استفاده های برخی اساتید از بلاهت مردم بوده است.
در پایان باید بگویم شخصا واقعا در مورد مرغ سحر با جناب جواهری موافقم من نیز بر این عقیده ام که تکرار یک تصنیف ماهور در انواع و اقسام کنسرت ها که در افشاری .شور نوا. راست پنجگاه و… اجرا شده آنهم توسط کسی که نه آهنگساز تصنیف هست و نه حتی اولین خواننده آن جز عوام فریبی دلیل دیگری نمیتواند داشته باشد
اسفند ۸م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۴۳ ب.ظ
در پاسخ به محسن اهورایی
اولا که
استاد علیزاده با استاد شجریان کار نمی کردند اگر نفعی برایشان نداشت،و این امر برای استاد شجریان نیز صدق میکند
دوم آنکه
اگر از نظر آقای علیزاده و لطفی نماد مدرنیته در موسیقی ایران هستند،آری من با این امر به جد مخالفت می کنم،حال آنکه خودتان هم می دانید این کار های به ظاهر نوآوری چیزی جز پوشاندن آن نیمه خالی لیوان از چشم من شما نیست، سالی یکبار کنسرت دادن بد نیست،بلکه این بد است که اینان با دستی خالی بروی سن بروند
سوم آنست که
بگذارید در مورد آثاری که فرمودید سکوت کنم تا اینگونه نشود که بدون حل چالش قبلی به چالشی جدید دامن بزنم
در آخر
آقای اهورایی اگر من با موسیقی به قول شما نوی ایران مشکل داشتم چرا باید از روی نگرانی این مطلب را می نوشتم؟
اسفند ۸م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۵۸ ب.ظ
سلام گفتگوی هارمونیک
من میدانم که با منتشر کردن مطالب مقابل هم میخواهی بی طرفی خود را نشان دهی ولی در انتخاب نویسنده سخت اشتباه کرده ای . آن یکی که کینه استاد شجریان را و این یکی تنفر استاد علیزاده در دل داشت . من هنرجوی ناقابل موسیقی هیچ جمله علمی و بدرد بخوری برای افزایش علمم در این دو پست ندیدم . گفتگوی هارمونیک جان فکر نمیکنی این نوشته ها نقد نیست و فقط تیشه به ریشه موسیقی جان میزند؟ گفتگوی هارمونیک تو خودت به من گفتی نقد یک فن است وهر کسی اهلیت نقادی را ندارد . گرچه این نوشته ها به جای نقادی فحاشی بود.
گفتگو هارمونیک جان خواهش میکنم نظر منو پاک نکن.
گفتگوی هارمونیک خداحافظ
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۲:۵۹ ب.ظ
سلام - از همین اول باید بگم که یک معذرت خواهی به شما بدهکارم . در نظر اولم کمی تند رفتم و متاسفانه این نظر دادنها مثل تیری است که از کمان رها شده باشد باید رابین هود وار تیری دیگر انداخت تا مسیر تیر اولی را اصلاح نماید. حتما متوجه شده اید من که از موسیقی استاد حسین علیزاده بشدت لذت می برم . تا اینجای کار اشکالی دارد یا نه ؟ می دانم اگر کسی را دوست داشته باشید معایبش را نخواهید دید. بسیار بسیار مشتاقم که نقدی از شما بر حسین علیزاده (خود و آثارش )بخوانم.اگر هم دوست ندارید که چالشی بر چالش های دیگر بیفزاییدمی توانید به ایمیلم بفرستید. نظر من این است که اگر خواهان بحثی نتیجه بخش هستیم اول باید مبانی بحث خود را مشخص کنیم. سپاس از جواب گویی محترمانه ی شما.
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۳:۳۶ ب.ظ
آقای بهشتی متاسفانه تحلیل شما بی هدف و نامعلوم بود
آقای علیزاده ،شجریان و مشکاتیان به اندازه ی کافی کار ماندگار بجا گذاشتند و اگر به فکر پول و درآمد هستند حق دارند چرا که با پول موسیقی زندگی میکنند .
ولی امروزه خواننده سالاری مرض موسیقی ماست
خواننده سالاری از شجریان شروع شد با ناظری تقویت شد و حالا به جوانهای به اصطلاح هم رسیده . مشکل امروز موسیقی اینست.
امروزه باید جلی این مشکل راگرفت
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۳:۳۹ ب.ظ
آقای کورش شما برای شناخت آسیبهای موسیقی امروز جوان هستید و خداحافظی شما با گفتگوی هارمونیک کار عاقلانه ای بود
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۲ ب.ظ
واقعاً تأسف می خورم که طرفداران خواننده سالاری و منتقدان خواننده سالاری به جون همدیگه افتادن و دارن موسیقی رو به قهقرا میبرن. توی موسیقی ایران هم خواننده و هم نوازنده نقش ارزندهای دارن و نباید از هیچ کدومشون گذشت. همون آلبوم دستان بقیه آلبومهای شجریان هم آواز زیبای شجریان رو داشته هم آهنگهای بیکلام که به بجا بوده و هر دوی اینا کار رو قشنگ کرده. درسته بعضی وقتها موسیقی بی کلام و همچنین خوانندگی بدون موسیقی کیفیتهای پایینی داشته ولی بعضی مواقع هر کدوم از اینها موسیقیهای خیلی جالبی شدن مثل آلبوم نینوای علیزاده برای موسیقی بی کلام و آواز ربنای شجریان و اذان موذن زاده اردبیلی برای آواز تنها.
همایون شجریان خواننده بسیار توانا و نوازندهای بسیار خوب است. خود او گفته که من موسیقی بی کلام رو بیشتر از موسیقی آوازی دوست دارم ولی آواز رو هم در جای خودش بسیار دوست دارم و هرکدوم جای خودش رو در موسیقی داره و اگه درست استفاده نشه مطمئنا اون کار ارزش موسیقیایی نداره. در مورد آلبومهایی که موسیقی بی کلام هستند باید گفت اونهایی که از موسیقی سررشته دارند فقط میفهمند که این نوع موسیقیها چه جوری هست و این آلبومها خاص پسند هستند. حال چون این آلبومها عام پسند نیستند گفت که اینها ارزش موسیقیایی ندارند. ولی چون مثلاً آلبوم «خوشگلا باید برقصن» اندی طرفدارای زیادی داره پس ارزش موسیقیایی داره. اینها اشتباهاتی که متأسفانه در ذهن مردم ما جا افتاده و دلیلش هم اینه که از موسیقی سر در نمیارن. من خیلی وقتها آوازی رو شنیدم که خیلی خوب بوده ولی بدون موسیقی هیچ ارزشی نداشته. شما آلبوم «شب، سکوت، کویر» شجریان رو اگه نگاه کنید که به نظر من یکی از بهترین آلبومهای شجریان است میبینید که ۶۰% این آلبوم موسیقی بدون کلام است. پس خود شجریان هم با موسیقی بدون کلام مشکل نداره ولی اشکالی که اینجا وارده فقط اینه که بیشتر نوازنده رفتن زیر سایه اسم شجریان. ولی اینا همه برای مردم عامه هستش و کسی که موسیقی میفهمه قطعاً دنبال نوازندههاش هم هست و در این صورت اصلاً از ارزش کار اون نوازندهها کم نمیکنه.