۱۱- بالاخره کدام اصطلاح رواج بیشتری دارد سنتی یا کلاسیک؟
در ذهن صداقتکیش، فراگیری و رواج اصطلاح موسیقی کلاسیک یا سنتی ایرانی هنوز کاملاً مشخص نیست چراکه نظری استوار بر پژوهشی آماری و میدانی نبوده و صرفاً نوعی گمانهزنی است. بر همین اساس نویسنده در صفحۀ (۱۱) اصطلاح موسیقی کلاسیک ایرانی را در حال فراگیر شدن در زبان فارسی میداند اما در صفحۀ (۱۷) میگوید اصطلاح موسیقی سنتی هنوز هم رواج گستردهتری دارد.
اشکالات نگارشی و ویرایشی
الف- هنگام مطالعه کتابها و برپایۀ عادت، به نکات دستوری و ویرایشی متنها نیز نیمنگاهی دارم و آنها را گوشۀ صفحات کتاب یادداشت میکنم، حیفم آمد به اشکالات این کتاب نیز اشارهای نکنم.
یکی از مشکلات نگارشی کتاب، جملاتی با ابهام و اشکال دستوری است که برای مخاطب ابهام مخل و کژتابی ایجاد میکند نمونهوار در صفحۀ (۵۵):
«نورعلی برومند ردیف میرزاعبدالله را سالها پس از مرگاش بهواسطهی اسماعیل قهرمانی، یکی از شاگردانش، ضبط کرد که دستمایهی روایت برومند و… قرار گرفت».
جملۀ بدون کژتابی: سالها پس از مرگ میرزا عبدالله، ردیفاش بهواسطۀ اسماعیل قهرمانی (از شاگردان مبرز میرزا) به نورعلی برومند انتقال یافت و برومند آن را ضبط کرد.
ب- یکی دیگر از مشکلات نوشتار کتاب استفادۀ بیش از حد، ابهامبرانگیز و گاهی حشوآمیز واژۀ «یک» در برخی صفحات کتاب است، صفحاتی مانند (۷۳، ۷۷، ۱۶۷). صفحۀ (۷۲): «ترانه یک نوع قطعه است که یک آهنگساز ملودیاش را میسازد یک شاعر یا به اصطلاح آن روزها ترانهسرا کلاماش را میسراید و یک خواننده هم آن را میخواند.».
نخست این که، در فارسی معمولاً اسم نکره (ناشناس) با افزودن «ی» در آخر اسم میآید و از آن رو که کلمۀ «یک» جزو دیگر مقولههای دستوری یعنی صفت شمارشی نیز هست، کمتر به عنوان نکرهساز به کار میرود. اما در جملات این کتاب، گاهی کاربرد کلمۀ یک در مفهوم ابهام ایجاد کرده و مخاطب را به اشتباه به سوی معنای صفت شمارشی میکشاند نمونهوار در همان صفحۀ ۷۲ ابهام ایجاد میشود که تصنیف با همکاری دو خواننده نداریم. یا در صفحۀ (۱۴۵) سطر دوم از پایین: «و دومی اعتباری که اجرای یک دوره ردیف به یک موسیقیدان میبخشید.» یا در صفحۀ (۱۶۷): «ویژگیهای یک مجموعه اثر…»
حشو در نوشتار صفحۀ (۱۲۸): «در دورهی ناصری مدل دربار او در مقیاسهای کوچکتر…»، که بدون حشوش چنین است: «مدل دربار (دورۀ) ناصری در مقیاسهای کوچکتر».
جاافتادگی در جمله: نمونهوار در صفحۀ (۱۴۳): «خویشتن هم مثل تجدد یک معادل موسیقایی لازم داشت.». این جمله که پس از توضیحات صفحۀ قبل در مورد «بازگشت به خویشتن» آمده است، واژۀ خویشتن گویا نیست و برای مفهوم بودن جمله لازم است «بازگشت به» در ابتدای جمله میآمد. هرچند اشکال دیگر این جمله، کم دقتی یا سهلانگاری در همتراز و همانند دانستن مفهوم بازگشت به خویش با جریان تجدد است.
- کاربرد معادلهای متفاوت و غیردقیق
- نویسنده در صفحاتی برای انتقال معنای مورد نظرش از چند معادل متفاوت استفاده کرده و در صفحۀ (۱۸) مینویسد: «واحدهای کوتاهی که با ساز میزنیم و به آن در زبان تخصصی موسیقی «نقشمایه» یا «فیگور» میگوییم». نخست اینکه، نقشمایه در زبان تخصصی هنرهای تجسمی معادل فیگور یا موتیف است و برابر نهادۀ دقیقاش در حوزۀ موسیقی انگاره است. که در تعریفاش آمده «واحد موسیقایی لحنی یا ریتمی یا هارمونیک کوچکی که تکرار آن به اثر انسجام میدهد» (گروه واژهگزینی ۱۳۹۴: ص ۱۴). اما در صفحۀ (۴۹) هم انگاره (ایده یا طرح تصوری) با توضیح مبهم دیگری به کار رفته که به ابهام و آشفتگی متن افزوده است. ولی چرا به معادل و تعریف فرهنگستانی این واژه استناد کردم؟ زیرا ضمن قبول تعریف دقیق فرهنگستان، نویسنده بارها در متن خود به دقت از برخی معادلهای فرهنگستانی مانند کارگان استفاده کرده است.
۱۲- قیاس معالفارق
در صفحۀ (۶۲) سطر سوم، نویسنده نظم را همان شعر کلاسیک میداند که در رد آن، من نیز به (قول ملکالشعرا بهار همان شاعری که در صفحۀ (۵۷) در بحث بداهه سخناش را ملاک قرار میدهید، باید گفت شعر و نظم با هم فرق دارند: «وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت».
- چند اشکال تایپی و رسمالخطی
صفحۀ ۱۵۰ سطر چهارم از پایین: «منقطهی»
صفحۀ ۱۲۲ سطرهای هشت و نه: «آنطور در که فصل سوم»
ناهماهنگی رسمالخط در اتصال ضمیر منفصل مانند ملودیاش (ص ۷۲) و اهمیتش (ص ۱۴۴).
- نیمنگاهی به طرح جلد کتاب
جلد کتاب با رنگی زیبا (نزدیک به عنابی ایرانی)، طراحیِ خلاصه و ساده، با طرح سادهای از ساز ایرانی کمانچه، زیبایی خاص و نمادینی به کتاب بخشیده که با ایدۀ سادگی محتوایی مورد نظر نویسنده نیز همخوان است. اما نوشتار روی جلد با کرسی عمودیاش، ضمن آنکه با کرسی یا خط زمینۀ افقی خط فارسی (بهقول نویسنده مبانی کلاسیک آن) ناسازگار است و وضعیت در حال سقوط و زوال و احتضاری را برای این نوع موسیقی تداعی میسازد و انگار پاسخ و دیدگاه کلی کتاب است به پرسش فصل ۹ که «وضع موسیقی کلاسیک ایرانی چگونه است و چه خواهد شد؟»
منابع و مآخذ
آزادهفر، محمدرضا ۱۳۹۶، ساختار ملودی در موسیقی ایرانی، تهران: نشر مرکز، چ اول.
آزادهفر، محمدرضا ۱۴۰۱، اتنوموزیکولوژی (رویکردهای مطالعاتی)، تهران: نشرنی، چ اول.
انگلیس، دیوید و هاگسون، جان ۱۴۰۱، جامعهشناسی هنر (شیوههای دیدن)، ترجمۀ جمال محمدی، تهرا: نشرنی، چ هفتم.
انوری، حسن و احمدی گیوی، حسن ۱۳۸۷، دستور زبان فارسی (جلد ۲)، تهران: انتشارات فاطمی، چ چهارم.
بِرکهولدر، پیتر و دیگران، تاریخ موسیقی غرب ۱۳۹۶، ترجمۀ کامران غبرایی، تهران: کتابسرای نیک، چ اول
بوردیو، پییر ۱۳۹۰، تمایز، ترجمۀ حسن چاوشیان، تهران: نشر ثالث، چ اول.
بوردیو، پیر ۱۳۹۵، مسائل جامعهشناسی، پیروز ایزدی، تهران: نسل آفتاب، چ دوم.
بونویتز، پاتریس ۱۴۰۳، درسهایی از جامعهشناسی پییر بوردیو، ترجمۀ جهانگیر جهانگیری و حسن پورسفیر، تهران: آگه، چ ششم.
راوه، یاسنت ۱۴۰۲، درآمدی بر جامعهشناسی هنرها، ترجمۀ علیرضا خدامی، تهران: نشر ثالث، چ اول.
فاطمی، ساسان ۱۳۹۲، پیدایش موسیقی مردمپسند در ایران، تهران: ماهور، چ اول.
کرامپتون، رزماری ۱۴۰۳، طبقه و قشربندی اجتماعی، ترجمۀ هوشنگ نایبی، تهران: نشرنی، چ سوم.
کلی، مایکل ۱۳۸۳، دایرهالمعارف زیباییشناسی، ترجمۀ مشیت علایی و دیگران، تهران: گسترش هنر، چ اول
گرنفل، مایکل و دیگران ۱۳۹۳، مفاهیم کلیدی بوردیو، ترجمۀ محمدمهدی لبیبی، تهران: نشر افکار، چ دوم.
گروه واژهگزینی ۱۳۹۴، هزارواژۀ هنر، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، چ اول
لیدیا گر ۱۴۰۲، موزۀ خیالی آثار موسیقایی، ترجمۀ حسن خیاطی، تهران: نشر مرکز، چ اول
مانهایم، کارل ۱۳۹۳، دموکراتیک شدن فرهنگ، ترجمۀ تهران: نشر نی، چ چهارم
موشتوری، آنتیگون ۱۳۸۶، جامعهشناسی مخاطب در حوزۀ فرهنگیوهنری، ترجمۀ حسین میرزایی، تهران: نشرنی، چ اول.
هینیک، ناتالی ۱۳۸۴، جامعهشناسی هنر، ترجمۀ عبدالحسین نیکگهر، تهران: آگه، چ اول













۱ نظر