امروز بخشهایی از وصیتنامه دلکش خواننده برجسته موسیقی دستگاهی ایران را که در آذرماه ۱۳۴۹ در هفتهنامه سپید و سیاه چاپ شده را میخوانید:
خیلیها که با من همکاری داشتند، از من فاصله گرفتند و رفتند ولی من هرگز خود را بدون آنها فارغ احساس نکردم. حتی اگر کسی یک لحظه با شما بود و در پیشرفت شما کوچکترین اثری داشت، فراموشش نکنید و خود را همیشه مدیون او بدانید، تواضع یک هنرمند از مقام و منزلت او هیچچیز کم نمیکند.
سعی کنید قبل از اینکه «دیگری» باشید، «خودتان» باشید. بیش از یک ربع قرن آواز خواندم و با آوازم خیلی نقشها بازی کردم، نقش زیستن و زندگی کردن، اگر نالهای به دل نشست، ناله دل من بود نه ناله دل دیگری. من هیچگاه مقلد نبودهام و در وصیت خود ذکر میکنم که هیچچیز مانند تقلید آدمی را به باد نمیدهد.
عزت نفس برای من اگر مهمترین چیز نبود، شاید یکی از مهمترین چیزها به شمار میرفت. هرگز زیر بار حرف زور نرفتم کما اینکه یکبار نیز حاضر شدم همهچیزم یعنی خوانندگیام را از دست بدهم ولی زیر بار حرف زور نروم. یک هنرمند باید شخصیت خود را همیشه حفظ کند و اگر در موردی حق با اوست، از حق خود دفاع کند.
هرگز به یاد ندارم که بین خود و مردم دیواری که سبب جدایی من از آنها گردد دیده باشم، چراکه من همیشه خود را جزئی از مردم میدانم و قبل از اینکه به خودم تعلق داشته باشم به مردم تعلق دارم و به صراحت میگویم که بدون آنها هیچم. با همه همرنگ بودهام و در میان هر طبقه خود را همردیف آنها احساس کردهام به طوری که قبل از من، آنها این احساس را کردهاند. «مردمداری» یکی از رموز پایداری من بوده است و شاید مهمترین رمز، چون تنها مردم هستند که در عین بتسازی قدرت بتشکنی نیز دارند.
گاهی میبینیم که خوانندگان جوان ما وقتی گرد هم مینشینند از تکخال خود صحبت میکنند. از من به این جمع که صمیمانه دوستشان دارم و آرزوی موفقیت پایدار برایشان میکنم؛ چرا هر یک از خود یک تکخال بهجا میگذارند و سعی نمیکنند همه ترانههایشان تکخال باشد؟ از شرق «ام کلثوم» و از غرب «شارل آزناور» همه بر این عقیدهاند که زیاد خواندن هنر نیست، خوب خواندن هنر است.
بعضیها از انتقاد بهجا میرنجند، از من به همه وصیت؛ از انتقاد بیجا هم نباید رنجید چه رسد به انتقاد بجا! انتقادی که اینقدر شخص را میسوزاند و ناراحت میکند، مهمترین عامل برای پیشرفت یک هنرمند محسوب می گردد.


۱ نظر