آن وقتها سالها و سالهای پیش- بیش از ۶۰ سال پیش- کمتر خانوادهای رضا میداد که فرزندش ساز به دست گیرد و اگر شوق موسیقی داشت پنهان از محله، استادی ممتاز برایش به خانه میآمد تا قوم و خویش باخبر نشود و به مطربی متهمش نکند! برادر بزرگم شاهزاده ابوالفتح میرزا هرمزی، از شاگردان خوب میرزا حسینقلی بود. بسیار خوب ساز میزد و من به عشق او ساز به دست گرفتم و الفبای موسیقی را در نزد او آموختم و چون ابتدا جرات رفتن به محضر درویشخان را نداشتم از یکی از شاگردان استاد که دوست و هم محل من بود، خواستم درسهایی را که یاد میگیرد به من بیاموزد. او گفت سازی بخر و بیا. ساز را گرفتم و شروع کردم به زدن، بعد از مدتی که گذشت گفت باید جلسهای سهزار به من بدهی. گفتم چرا؟ گفت آنقدر که من پیش درویشخان یاد میگیرم تو هر جلسه ۵ درس بیشتر یاد میگیری. آنجا قاعده دارد هرکس یک ربع بیشتر نمی نشیند ولی تو یک ساعت مینشینی و میزنی.
بازهم روزی در محله جمع شده بودیم با رفقا و حالی داشتیم. همین دوست که بعدها درویش شد قطعهای زد و بعد من شروع کردم. بچهها گفتند تو بزن، او عصبانی شد و ساز را گرفت و پردههایش را پاره کرد. بازهم من ساز را برداشتم، گفتم من میزنم، با این که خیلی وقت نبود که ساز میزدم فکر کردم وقتی ساز پرده هم نداشته باشد هر جا دست بزنم صدا دارد فقط کمی پس و پیش است. او عصبانی شد، عبایش را روی دوش انداخت و ساز را برداشت و رفت. در حالی که از شاگردان خوب درویشخان بود و نت را به خوبی میدانست که من نمیدانستم و بعدها هم فرصت نشد که یاد بگیرم. به همین جهت آنچه از دستگاههای ایرانی و ردیفهای درویشخان در ذهنم هست و میزنم به مدد حافظه و هوش است که در حال حاضر همه روی نوار پر شده و در مرکز حفظ اشاعه موسیقی ملی حفظ میشود.
نگاهی به سهتارش میکنم که آسوده و دور از او بر دیوار تکیه دارد. سهتاری قشنگ و ظریف. میپرسم که چهطور شد سهتار را جایگزین تار کردید؟
بعد از همه کوششهایی که در راه یادگیری ساز کردم به یکباره از آن دوری گزیدم. مدتهای مدید دست به ساز نبردم مگر وقتی که دلم گرفته بود و گوشه تنهایی داشتم و بعد بیماری به سراغم آمد و چنان از پایم انداخت که دیگر نتوانستم بنشینم و ساز در دست گیرم. فکر کردم تنها سازی که میتواند غم دلم را بازگو کند سهتار است که خوابیده هم میتوانم بزنم و نیازی به نشستن نیست. پیش خود تمرین کردم، ردیفها را به یاد آوردم و ساز زدم. البته ناخنهایی که دارم یادگاری از برادرم شاهزاده هرمزی است که سهتار مینواخت.


۱ نظر