گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

«تفضلی: تک‌زبانی موسیقی‌ را‌ به‌ محاق‌ می‌برد» (۴)

محمدرضا تفضلی

شما سال‌هاست که در فضای دانشگاه هستید، دانشجویان حال حاضر چه میزان دغدغه‌های اجتماعی سیاسی دارند، با توجه به توصیفی که از جو آهنگسازی در چند دوره داشتید، می‌خواهم این پرسش را مطرح کنم که آیا با برخی که معتقدند فضای دانشگاه در دهه‌های قبل به مسائل سیاسی اجتماعی جدی‌تر از اکنون است، موافقید یا مخالف؟ و به طور کلی نگرش دانشجویان در این زمینه چه تاثیری روی کارهای‌شان می‌گذارد؟
این نتیجه‌گیری به نظر کمی سلیقه‌ای است، نمی‌شود گفت که دانشجویان در حال حاضر به مسائل اجتماعی فرهنگی و هنری کم‌توجهی می‌کنند. حتی در این صورت خوشبختانه همیشه در کنار اکثریت، اقلیتی وجود دارد و اتفاقا دانشگاه در شمار مکان‌هایی هست که غالبا همه یک سو و یک نظر نیستند یعنی ما به فرض مثال آن هم‌سویی بارزی که در مورد موضوعی خاص در فضای مجازی به یک جریان مشاهده می‌کنیم، در دانشگاه نمی‌بینیم. حداقل مشاهده من در دانشگاه‌هایی که تدریس دارم، این‌طور است. با وجود این‌که در بزنگاه‌های مختلف اجتماعی سیاسی ممکن است همدردی دسته جمعی صورت بگیرد ولی اغلب دانشجویان لزوما یک طیف فکری خاص ندارند. نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که دغدغه‌ها در دوران مختلف متفاوت هستند.

درباره فضای آموزشی صحبت کردیم، برگردیم به آثار و فضای کاری خودتان، شنیده‌ام که برخی دانشجویان به شوخی شما را نوه شُستاکویچ می‌دانند. بیشتر خودتان را تحت تاثیر آهنگسازان ایرانی می‌دانید یا روس؟
البته این‌که چنین نسبتی به من می‌دهند، ‌شاید یکی به دلیل تحصیلم نزد باریس تیشنکو، شاگرد شستاکویچ در سن‌پترزبورگ باشد و دلیل دیگر این که وقتی چندین سال پیش به ایران برگشتم، تصور می‌کردم که به هر حال این مکتب، یعنی مکتب شُستاکویچ هم در کنار مکاتب اروپایی و آمریکایی به عنوان یک زبان در کنار زبان‌های دیگر باید جای خود را باز کند، چه در آهنگسازی چه در علوم نظری موسیقی؛ چون به تنوع گفتمان معتقد هستم؛ برخلاف آن شکل رویکرد که معتقد است باید تنها یک زبان، زبان غالب باشد. من فکر می‌کنم این رویکرد تک‌زبانی حتما باعث رکود خواهد شد. البته به شرطی که دوستان دیگر از مکاتب دیگر هم این چند زبانی را به رسمیت بشناسند. قبل از بازگشت من به ایران باور و اعتماد کلا به مکتب روس با حضور تاثیرگذار افراد خارجی در جامعه آکادمیک ایران صورت گرفته بود.

به افرادی اشاره کنم‌‌ می‌توانم در رشته نوازندگی پیانو از خانم‌ها دلبر حکیمووا از تاجیکستان و تامارا دولیدزه از گرجستان و بعدها آرپینه ایسرائیلیان از ارمنستان و در رشته آهنگسازی از آقایان طالب خان شهیدی از تاجیکستان و خیام میرزازاده از آذربایجان نام ببرم که روی فضای آکادمیک موسیقی ایران تاثیرگذار بودند. اما باید بگویم که برای باور به یک ایرانی فارغ‌التحصیل از آن مکتب شاید به کمی زمان نیاز بود؛ البته پیش از آن‌که من به ایران برگردم تلاش‌های آقای مسعود ابراهیمی در حیطه ترجمه و تدریس علوم‌ نظری موسیقی و خانم گیتا دانایی در حیطه تدریس پیانو ستودنی بود. از طرفی فعالیت مستمر آهنگسازی مهدی حسینی در سن‌پترزبورگ در حیطه موسیقی معاصر دانشجویان را کنجکاو کرده بود. در هر صورت خوشبختانه به مرور زمان با تلاش جمعی از فارغ‌التحصیلان این باور صورت گرفت و امروز این شیوه در مکان‌های آکادمیک پذیرفته شده است.

 اما در مورد تأثیر شُستاکویچ در زبان آهنگسازی‌ام باید بگویم این نکته‌ای است که در مورد کارهای من معمولا به آن اشاره می‌شود، با وجود این‌که این نکته را کتمان نمی‌کنم اما حتی در همان زمانی هم که در سن‌پترزبورگ تحصیل می‌کردم آن چیزی که باعث می‌شد بتوانم استقلال زبانی خودم را دنبال کنم، دقیقا همین موسیقی ایرانی بود. جدای از علاقه‌ام‌ به موسیقی ایرانی، در واقع موسیقی ایرانی این امکان را‌ می‌داد که بتوانم به طور مطلق ذوب در آن زبان نشوم؛ با وجود رگه‌هایی از آن زبان که در آثار من شنیده می‌شود، من همچنان به اُریژینالیته بسیار معتقدم. این‌که پرسیدید بیشتر تحت تاثیر آهنگسازهای ایرانی هستم یا روس به هر حال تاثیر‌ شستاکویچ و پروکفیف را کتمان نمی‌کنم و این به خاطر قوی بودن زبان‌شان است اما از موسیقی ایرانی همان طور که قبلا اشاره کردم، بسیار تاثیر پذیرفتم که این موضوع هم به اُریژینالیته و هم به استقلال زبانی من در آثارم کمک زیادی می‌کند.

سجاد پورقناد

سجاد پورقناد متولد ۱۳۶۰ تهران
نوازنده تار و سه تار، خواننده آواز اپراتیک و سردبیر مجله گفتگوی هارمونیک
لیسانس تار از کنسرواتوار تهران و فوق لیسانس اتنوموزیکولوژی از دانشکده فارابی دانشگاه هنر تهران
مدرس دانشگاه هنر ایران

۱ نظر

بیشتر بحث شده است