گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

پاسخی بر نظرات مقالۀ خواننده و خواننده سالاری

مطلبی که تحت عنوان خواننده سالاری منتشر شد، مقاله ای بود در نکوهش جایگاه کاذب خوانندگان و تلاش آنها برای حفظ این تصورات دروغین در میان مخاطبین و طرفداران خود، نه مقاله ای برای تخریب و نکوهش آقای محمدرضا شجریان. با توجه به تعصبات و نگاه های مقدس مابانۀ برخی علاقمندان هنر موسیقی بالاخص طرفداران آقای شجریان بر آن شدم تا مطالبی را در توضیح برخی نظرات بیان کنم.

فکر می کنم بسیاری از خوانندگان این مقاله فراموش کرده اند که این مطلب بررسی چالش های جایگاه کاذب خواننده در میان افکار عمومی و اجتماع است و وقتی صحبت از چالش ها و تبعیضات هنری و اجتماعی است، آن هم با شرایط کنونی موسیقی معاصر ایران، انتظار نقد علمی و تحلیلی را نباید داشت.

از طرف دیگر از نظر نگارنده چنین مقالاتی اصولا نقد نیست و ما قرار نیست در اینگونه مقالات به محک زدن و سنجش و عیار هنری بپردازیم، بلکه هدف اصلی بیان حقایق و واقعیت های رایج است. حقایقی که به دلایل گوناگون سعی شده از اذهان عمومی دور گردد و متاسفانه بسیاری از همکاران و دست اندرکاران موسیقی به دلایل متعدد ترجیح می دهند خود را درگیر این حقایق و دردسر های بعد از آن نکنند.

عده ای هم به خاطر از دست ندادن موقعیت و حفظ جایگاه خود (در تصورات مخاطب) از بیان حقایق فاصله گرفته اند و سعی می کنند با همین شرایط خفت بار “زیر بلیط” برخی نام های آشنا به فعالیت های به ظاهر هنری خود ادامه دهند.

همیشه بر این اصل پایبند بوده ام که هنرمند علاوه بر فعالیت های تخصصی و هنری خود وظایف و رسالتی هم دارد که یکی از آنها آگاه کردن مخاطبین از وقایع و حقایق پیرامون اوست. حقایقی که شاید به چشم خیلی ها نیاید و حقایقی که خیلی از محافظه کاران به خاطر حفظ موقعیت خود از بیان آن خود داری می کنند.
از طرف دیگر در اکثر مطالبی که در مورد هنرمندان تا کنون نوشته ام، سعی بر این بوده که نگاه اصلی به بازتاب های اجتماعی هنرمند مورد نظر باشد ،نه نقد و بررسی هنر و ویژگی های هنری آن هنرمند.

مطلبی که از طرف بسیاری از خوانندگان مطالب عمدا یا سهوا نقد عملکرد هنری هنرمند مورد نظر تلقی شده است.
برای مثال در مطالبی که در مورد هنرمندانی چون محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان، محمدرضا شجریان و … ارائه شده، هیچگاه صحبت از نحوۀ اجرا و نواختن و ویژگی های تکنیکی و اجرایی نشده در صورتی که برای مثال در مطالب مربوط به آقای لطفی، بسیاری از نظرات خوانندگان مطلب در پاسخ به نوشتۀ من، در مورد جایگاه و توانایی های هنری منحصر به فرد آقای لطفی بود در صورتی که محتوای اصلی مطلب اصلا ربطی به نحوۀ نوازندگی یا توانایی های هنری آقای لطفی نداشت.

در مطلب خواننده سالاری (اصولا از دیدگاه نگارنده چنین مقاله ای در اصل نقد هنری نیست بلکه بیشتر یک نگاه اجتماعی به وقایع سطحی جامعۀ هنری است با دیدی واقع گرایانه و به دور از تعصبات مرسوم و رایج …)

تعدادی از دوستان به محض خواندن مطالبی در مورد آقای شجریان، واکنش نشان داده و بدون آنکه به محتوای اصلی نوشتار فکر کنند، به نوشتن نظرات یکنواخت و تکراری پرداختند، غافل از اینکه قصد و هدف این نوشتار بررسی ویژگی های هنری و توانایی های صوتی و تکنیکی آقای شجریان در آواز نبود، بلکه هدف بررسی بازتاب های منفی عملکرد غلط ایشان در برخی مصاحبه ها و کنسرت ها بوده ولی متاسفانه اکثر نظرات به گونه ای مطرح شده که گویی نویسندۀ مقاله به بررسی ویژگی های آوازی و جایگاه هنری آقای شجریان پرداخته است!

بسیاری از مخاطبینی که خیلی سریع دست به قلم شده و واکنش نشان می دهند، غافل از این مساله هستند که جایگاه هنری آقای شجریان با جایگاه اجتماعی ایشان کاملا متفاوت است و بحث و نقد علمی و پژوهشی در مورد توانایی های آقای شجریان بسیار متفاوت است تا بررسی بازتاب های عملکرد غلط یک هنرمند در قبال همکاران خود.

همانطور که بسیاری از هنرمندان دست اندر کار می دانند، تمامی مطالب ذکر شده در این ۵ قسمت اتفاقاتی بود که طی این سال ها رخ داده و بازتاب و نمود عینی آن را به راحتی می توانیم در جامعۀ هنری مشاهده کنیم.

بنابراین بهتر است برخی از مخاطبین متعصب به جای واکنش نشان دادن، کمی روی مسائل و واقعیت ها تامل بیشتر کنند تا در آینده شاهد تکرار اینگونه برخورد های سطحی از طرف خوانندگان نسل جوان نباشیم.
دیدگاه های غلط و پر اشتباه آقای شجریان بارها و بارها در بسیاری از رسانه ها و رادیو ها پخش شده و بسیاری از هنرمندان مطرح و شناخته شده از این مسائل آگاه هستند. همانطور که قبلا نیز ذکر شد این مسائل و گفتگو ها ذره ای از توانایی ها و ارزشهای هنری آقای شجریان در میان هنرمندان و هنردوستان و مخاطبان کم نخواهد کرد و جایگاه هنری ایشان به عنوان یک پدیده در آواز ایران برای همیشه محفوظ خواهد بود.

ولی این دلیل قانع کننده ای نیست برای آنکه ایشان هر طور که بخواهند در مورد همکاران خود فکر کنند و هنرمندان همکار خود را با نوازندگان دوره گرد مقایسه کنند به نحوی که از سکوت و بی تفاوتی دست اندر کاران موسیقی نهایت سوء استفاده گردد.

با مطالعۀ بسیاری از نظرات می توان به این نتیجه رسید که بررسی معضلات و چالش های هنری موجود در موسیقی ایران، در آغاز راه خود به سر می برد و برای ادامۀ این مسیر باید تلاش بسیاری جهت توجیه مخاطبان نمود تا مسائل را با هم اشتباه نگیرند و به وقایع به صورت منطقی بنگرند نه از روی تعصبات، خاطرات و ذهنیات شخصی.

بسیاری از علاقمندان و مخاطبان موسیقی از بسیاری از مسائل هنری و وقایع پشت پردۀ مربوط به آن خبر ندارند و شاید هم بهتر است کمتر در مورد آنها بدانند ولی وقتی این مسائل تبدیل می شود به سوء استفادۀ بعضی از هنرمندان صاحبنام ما از این “آب گل آلود”، بهتر است هر از چند گاهی حقایق نه به قصد تخریب بلکه آگاهی مردم، مطرح گردد تا هنرمندان صاحبنام ما اینگونه “باورشان نشده” و خود را جزعی از مردم و اجتماع بدانند نه تافته های جدا بافته و جدای از مردم.

یادمان نرود که اسطورۀ آواز ایران سالهای سال است که خبری از مخاطبان خود در شهرستان ها ندارد و شاید بسیاری از آنها اصولا فاقد اهمیت لازم در ذهن ایشان هستند و گرنه نیاز نبود به بهانه های واهی مانند عدم صدور مجوز و مشکلات برگزاری کنسرت ها علاقمندان موسیقی ایرانی در شهرستان ها اینگونه فراموش شوند.

با توجه به این همه طرفدار و علاقمند، هیچگاه این مشکلات به شخص آقای شجریان بر نمی گردد و همیشه ده ها و صد ها نفر هستند که بتوانند اینگونه مسولیت ها را در شهرستان ها بر عهده گیرند.
همچنین یادمان نرود با روالی که در پیش داریم به زودی باید شاهد بلیط های نجومی با ارقام ۸۰۰۰۰ تومان و ۱۰۰۰۰۰ تومان برای کنسرت های آقای شجریان باشیم .
هیچ فکر کرده اید که …
آیا قیمت واقعی کنسرت های آقای شجریان رقم فعلی حدود ۵۰۰۰۰ تومان است؟
و آیا این رقم متناسب با درآمد قشر متوسط جامعه مانند کارمند و کارگر است؟
و آیا این قشر حق استفاده از هنر هنرمندان مورد علاقۀ خود را ندارند؟

بنابراین یادمان نرود که هنرمندی مانند محمد رضا شجریان با این ارقام و وضعیتی که پیش آورده فقط به قشری خاص از جامعه تعلق پیدا می کند که توان پرداخت هزینه های هنگفت برای دیدن هنر وی را دارند از طرف دیگر این عملکرد هنرمندان صاحبنام ما باعث انحصاری شدن هنر در خانواده های آنهاست و با این وضعیت، شرایط برای بسیاری از هنرمندان دیگر مهیا نخواهد بود.

حال سوال اینجاست که چگونه این هنرمند گرانقیمت خود را “خاک پای مردم ایران” می داند در صورتی که اکثر مردم ایران توان پرداخت هزینه های مربوط به دیدار این خاک پای مردم ایران را ندارند.

آیا طرفدارانی که دم از توجه اسطورۀ آواز ایران به حقوق هنرمندان می زنند ، نام علی آبچوری را شنیده اند؟

آیا پای صحبت های این هنرمند زحمتکش نشسته اید که چگونه حقوقش در نوار شب سکوت کویر پایمال شد؟

آیا می دانید هنوز حقوق هنری مرحوم استاد غلامحسین بیکجه خانی از سال ۱۳۶۴ در نوار بیداد آنطور که باید و شاید پرداخت نشده است؟

و ده ها مورد مشابه دیگر…

بهتر است بسیاری از مخاطبین و علاقمندان مسائل هنری به جای برخورد کردن و واکنش نشان دادن، تامل بیشتر نموده و به مسائل و حقایق عمیق تر بنگرند و بهتر است زمانی که می خواهند نظرات سطحی و بی مطالعۀ خود را در مورد آقای شجریان بنویسند، به برخی از سوالات زیر نیز فکر کنند.

چرا گروه عارف پس از نوار دستان و کنسرت های اروپایی خود مانند کلن از هم پاشید و دیگر نتوانست فعالیت خود را با محمد رضا شجریان ادامه دهد؟

چرا گروه پایور و اساتید فعالیت خود را با آقای شجریان ادامه نداد؟

چرا همکاری محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان که می توانست نقطۀ عطفی در موسیقی ایران باشد، ادامه پیدا نکرد؟

چرا گروه شیدا پس از کنسرت گرگان در سال ۵۸ و مسائل پشت صحنۀ آن فعالیت های هنری خود را با آقای شجریان ادامه نداد؟

آیا طی این سالها کسی از خود پرسید دلایل سکوت معنی دار پرویز مشکاتیان چه بود؟

و دلایلی مانند حذف آقای ب.ب از دل آواز و نحوۀ فسخ قرار داد ۵ نوار اصلی شرکت دل آواز (بیداد، سر عشق، بر آستان جانان، نوا مرکب خوانی و دستان ) با پرویز مشکاتیان و …؟

آیا نامۀ فرمایشی آقای شجریان به علی لاریجانی (مدیریت وقت رادیو و تلویزیون ایران) واقعا به قصد حمایت از جایگاه و حقوق هنرمندان بود؟ یا بهانه ای بود برای تبلیغات بیشتر شرکت دل آواز برای فروش بیشتر آثار هنری؟

آیا گروه شهناز به قصد حمایت از هنرمندان جوان تشکیل شد؟ یا هدف و انگیزۀ اصلی جمع کردن گروهی پر جمعیت با حقوق و دستمزد پایین تر بود؟

به هر حال آوردن هنرمندان صاحبنام هزینۀ بیشتری برای آقای شجریان داشت و خرج ایشان زیاد می شد…

و بسیاری سوالات دیگر که قصد مطرح کردن آنها را ندارم چرا که قصد شخصی کردن مطلب را ندارم و بهتر است طرفداران پر و پا قرص آقای شجریان بدانند که شخص شجریان یکی از پایه ها و ارکان تبعیضات و لطمات فرهنگی و هنری در میان هنرمندان بوده و به واسطۀ این خود بزرگ بینی ها بسیاری از هنرمندان حاضر به همکاری با ایشان نیستند مگر سنج نوازانی مطیع و فرمانبردار که در حاشیۀ شجریان بودن را نیز برای خود افتخار می دانند …! در حالی که می دانم اینگونه تفکرات دیگر در نسل ما جایگاه چندانی نخواهد داشت مگر برای همان دوستانی که برای کمتر زحمت دادن به خود حاضرند اینگونه زیر بلیط نام ها به فعالیت موسیقی بپردازند، به نحوی که استقلال و خود محوری خویش را از دست داده اند و کم کم دیگران برای آنها تعیین تکلیف می نمایند.

همانگونه که دوستی، که خود را از اهالی موسیقی می نامید و در جوابیه ای، از من نقل کرده بود: من فضای موسیقی فعلی ایران را به لجنزاری متعفن تشبیه کرده ام که شدیدا نیازمند لایروبی و لجن زدایی است.

و همانگونه که به دوست عزیزمان گفتم ادبیات موسیقی معاصر ایران باید عوض شود و باید با این فرهنگ به ظاهر مقدس مابانه در موسیقی معاصر ایران مبارزه شود تا عده ای کاسب و سودجو اینگونه از آب گل آلود هنر ایران زمین ماهی نگیرند و به شعور مخاطبان خود توهین نکنند.

به زودی در همین راستا مقالۀ جدیدی را تحت عنوان “شجریان و شجریانیسم در موسیقی معاصر ایران” ارائه خواهم داد.
در انتها توجه دوستان را به شعری از هوشنگ ابتهاج (ه . ا . سایه ) جلب می کنم.

رفتی ای جان و ندانیم که جای تو کجاست ؟

مرغ شب خوان کجایی و نوای تو کجاست ؟

آن چه بیگانگی و این چه غریبی ست که نیست

آشنایی که بپرسیم سرای تو کجاست ؟

چه شد آن مهر و وفایی که من آموختمت ؟

عهد ما با تو نه این بود، وفای تو کجاست ؟

مردم دیدۀ صاحبنظران جای تو بود

اینک ای جان نگران باش که جای تو کجاست ؟

چه پریشانم از این فکر پریشان شب و روز

که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست ؟

هنر خویش به دنیا نفروشی زنهار

گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست ؟

چه کنی بندگی دولت دنیا ؟ زنهار

به خود آیی و ببینی که خدای تو کجاست ؟

گر چه مشاطۀ حسنت به صد آیین آراست

صنما آینۀ عیب نمای تو کجاست ؟

زیر سر پنجۀ گرگیم و جگر ها خون است

ای شبان دل ما نالۀ نای تو کجاست ؟

کوه از این قصۀ پر غصه به فریاد آمد

آه و آه از دل سنگ تو، صدای تو کجاست ؟

دل ز غم های گلو گیر گره در گره است

سایه آن زمزمۀ گریه گشای تو کجاست ؟

علیرضا جواهری

علیرضا جواهری

دیدگاه ها ۱۱۹

  • جناب جواهری شما حرف دل من رو گفتید
    ای کاش مردم ما این را می فهمیدند که بتی را که برای خود می سازند نباید آنها را از یاد ببرد!وای کاش آقای شجریان این را میفهمید که اخلاق نیکو از تمامی هنرها والاتر است و او بدون مردم شجریان نیست
    درضمن از شما خواهش می کنم در مورد استاد ناظری هم بنوسید که همیشه خالیست از منم منم!

  • وای کاش آقای شجریان این را میفهمید که بدون مردم شجریان نیست
    درضمن از شما خواهش می کنم در مورد استاد ناظری هم بنوسید که همیشه خالیست از منم منم!

  • باید بگویم که بسیاری از موسیقیدان ها به اخلاق توجهی نمی کنند. خیلی از آن ها هرروز در رسانه های خارجی ظاهر می شوند و با کلیپ های تبلیغاتی که خودمان هم می دانیم کلیپ هایشان چطور است شروع به تبلیغ می کنند، نمی گویم نباید به ازای کار این اشخاص به کنسرت مجانی رفتریا، من می گویم این افراد هنر را صنعت دیده اند نه هنر را یک روح زندگی ساز

  • این لینک را ببینید و کمی یاد بگیریم از اینها و شهامتی که دارن
    http://www.cinemaema.com/NewsArticle6000.html
    آلپاچینو به اون بزرگی با یک اشتباه تمشک طلایی میگیره ولی شهرام ناظری و شجریان که سالهاست باید بازنشست شده بودند بیلیط کنسرتاشونو گرون می کنن و نوازنده ها را پوست می کنن سر دستمزد!
    کی میشه این مسابقه در موسیقی ایران برگزار بشه و کلی چیز میز طلایی و زرشکی به لطفی و ناظری و بقیه بازنشسته ها بدن که بلکه خجالت بکشنو به خودشون بیان؟!!؟

  • وای بر شما که انقدر کج اندیشید.شما فقط گروه های استاد شجریان رو میگید چرا؟اگه اینجوریه که هزار تا گروه دیگه هم هست که منحل شدن.هر گروهی بالاخره یه روز منحل میشه.به خاطر مشکلات اعضاش . مگه لطفی یا مشکاتیان یا ناظری یا علیزاده تو این ۳۰ سال فقط یه گروه داشتن؟؟؟؟؟؟نکنه اینم تقصیر شجریان بوده.!!!!!
    در مورد شعری هم که در آخر گفتید میدونید اصلا مناسبت این شعر چیه؟؟
    این شعر برا روزیه که استاد سایه با استاد شجریان قراری داشتند و استاد شجریان کمی دیر به قرار میرسند و تا اودن ایشون سایه این شعر رو میگه.
    آقای جواهری چند تا کتاب زدن و نت نگاری کردن آدم رو به جایگاهی نمیرسونه که بخاد پاشو از گلیمش فراتر بذاره.
    من تا امروز از کتابهای شما که به دستور استاد کامکار گرفته بودمشون (آثار استاد مشکاتیان) استفاده میکردم.اما امروز که شما رو شناختم میسوزونم کتابا رو.
    اگه قرار با استفاده از نت نگاری های کسی مث شما به جایی برسم صد سال میخام نرسم.
    وا ی بر ما…

  • ضمنا شما تا حالا مثکه کنسرت استاد شجریان نیومدید.
    این قیمت بلیط ۵۰۰۰۰ تومن رو از کجا در اوردید؟؟
    بیشترین قیمت بلیط کنسرت استاد ۳۵۰۰۰ تومن.که رنج معمولشه.یعنی همه کنسرتهای اخیر در تالار کشور همین قیمته.و حتی برخی بیشتر(مثل کنسرت استاد علیزاده).آقای جواهری توروخدا اگه میخاید نقد کنید بی حساب حرف نزنید.
    خواهش میکنم.

  • جناب آلپاچینو اولا بلیط کنسرت استاد ناظری در تهران از ۱۰ تا ۴۰ هزار تومان بود که کاملا منطقیه دوما آقای ناظری حدود ۱۰ سال از شجریان کمتر سن دارند و فکر نمی کنم الان وقت بازنشستگی ایشان باشد سوما هیچ وقت هم ما نشنیدیم که نوازنده ای سر دستمزداز ایشان گله ای داشته باشد.

  • اقای جواهری عزیز
    هیچ انسانی خالی از اشتباه نیست ولی اگر انتقادی هست بایستی توسط خود نوازندگان انجام بشه و نه آدمی در حد شما تا الان حتی اسم مبارکتون رو هم نشنیده بودم.من خودم شخصا از استاد پیرنیاکان حرفهایی شنیدم و همچنین در مصاحبه ایشان با ابرار فرهنگی خوندم که از نظر دستمزد و مانند اینها خیلی از استاد شجریان راضی بودند و مشکلی نداشتن و درست برخلاف نظر شما.در ضمن من نمیدونم شما از طرف کدوم نوازنده دارید صحبت میکنید.اگر نظر کلی دارید که باید با مثالی که زدم متوجه شده باشید که در حال اشتباهید.البته نمونه های دیگه هم هست.اگر از طرف نوازنده خاصی صحبت میکنید بهتر خودشون بیان واگر اعتراضی دارن بگن.در مورد گروههای عارف , شیدا , اساتید و . . . خدا رو شکر اکثر اعضای گروههای مذکور خودشون هستن که بخوان اعتراضی اگر دارن بیان کنن.یک نکته دیگه اینکه در اختلافی بین نوازنده های گروه عارف در کنسرت آقای ناظری پیش اومد هیچ خواننده ای دخالت نداشت.اینو برای مثال گفتم.

  • با سلام،
    با عرض پوزش به نظر من شما قبل از هر چیز به صراحت به مخاطبان خود توهین می کنید زیرا در درجه اول با مستمک قرار دادن اوضاع نابسامان موسیقی از زیر بار نقد علمی و ارایه سخنان مستدل شانه خالی می کنید. آشکارا شخص محمد رضا شجریان را هدف نوشته هایتان قرار داده اید ولی در ابتدای این مقاله ادعا می کنید که هدف از این سلسله نوشتار «تخریب و نکوهش آقای محمدرضا شجریان» نیست! همان گونه که عنوان مقاله بعدی شما نیز تأیید کننده ادعایتان است…
    سالهاست که شما و برخی از همفکرانتان صرفاً با متعصب خطاب نمودن دوستداران صدای شجریان(و البته با درجه هایی کمتر در مورد سایر استادان) دستاویزی فراهم کرده اید تا بتوانید نظرات شخصی و بعضاً کینه توزانه خود را دلسوزی برای موسیقی ایران جلوه دهید، هر چند که خود در همین نوشتار اعتراف می کنید که هدف شما « یک نگاه اجتماعی[!] به وقایع سطحی[!] جامعه هنری است [البته] با دیدی واقع گرایانه و به دور از تعصبات مرسوم و رایج… »!
    ای کاش شما که قصد بیان مسایل پشت پرده را دارید حداقل به حافظه مخاطبان خود توهین نمی کردید از جمله در مورد مثال استاد علی آبچوری نوازنده قوشمه اثر شب، سکوت، کویر.
    ای کاش عنوان می کردید که آقای شجریان در سال ۱۳۷۵ به فرمان چه کسی آن نامه فرمایشی را به علی لاریجانی نوشت؟
    ای کاش اگر آقای شجریان ۳۰ سال است در شهر خودش ، شما و خودم (مشهد) برنامه اجرا نکرده است حداقل شما سالی یکبار در این شهر کنسرت می گذاشتید.
    ای کاش برای موسیقی ایران منجی تعیین نمی کردید و به جای مخدوش کردن چهره این منجی، خود با سلوک اخلاقی و هنری خویش « طرحی نو در می انداختید» و آنچه را که مدعی فقدان آن در میان استادان موسیقی ایران هستید خود به همنسلانتان معرفی می کردید.
    ای کاش شجاعت آنرا داشتید که به جای تخریب شخصیت هم صنفانتان و صرفاً مسؤل قلمداد نمودن آنان در (به تعبیر خودتان) تبدیل اوضاع موسیقی این مملکت به لجنزاری متعفن، عملکرد متولیان و مسؤلان امور فرهنگی کشور را نیز مورد بررسی قرار می دادید تا جاییکه حداقل همشهری ۲۵ ساله شما قادر به تشخیص و تمایز ساز تار از سنتور باشد.
    ای کاش احساسات، دریافت ها و نظرات شخصی همراه با استنادات غیر مستدل خویش را ( به اصطلاح خودتان) به عنوان راهکاری در جهت تغییر ادبیات موسیقی ایران به خوانندگانتان عرضه نمی نمودید.
    و… ای کاش به عنوان یک هنرمند بیش از این ارزش قلم، حرمت انسان ها و شعور مخاطبان را پاس می داشتید.
    با تقدیم احترام

  • فکر کنم در تحلیل اجتماعی یک ماجرا نباید جانبداری کرد بلکه باید توصیف کردو به نظر من بهترین نوشته درا ین زمینه را آقای مختاباد نوشتند که در نشریه شهروند منتشر شده بود با عنوان خواننده سالار است.

  • با سلام و سپاس از جناب جواهری عزیز

    در این چند سال که مطالب جناب جواهری را مطالعه می کنم، دغدغه ی ایشان را برای حفظ منزلت و جایگاه واقعی موسیقی و موسیقیدانان درک می کنم.
    اما مهمترین نکته ای که همیشه در مطالب جوهری قابل تحسین است ،این است که همه ی انسانها قابل نقد هستند حتی اگر این انسان دوست، همکار و یا حتی استاد ما باشد.
    با توجه به این مطلب، من هم حاشیه ای بر مطلب قبلی ایشان نوشتم اما نه آنجا و نه اینجا و نه هیچ جا پاسخی نگرفتم.
    جالب تر اینکه نه تنها پاسخی نداده اند، بلکه در عکسی که برای این قسمت برگزیده اند، از تمثال مبارک سالار خان عقیلی هم استفاده نکرده اند.
    این در حالی است که اگر مبنای نوشته های ما سخنان این و آن باشد، من هم به کرات مطالبی راجع به سالار عقیلی شنیده ام.
    بنابراین پرسشم را مجدداً تکرار می کنم تا با پاسخ روشن شما همگان متوجه شوند که مشکل شما خواننده سالاری است و خدای نکرده غرضی با شجریان ندارید:
    جناب جواهری! با توجه به همکاری شما و گروه چکاد با سالار عقیلی و با توجه به عدم استفاده از عکس ایشان در صدر این مطلب، آیا ایشان با بقیه فرق می کند؟ صریح تر بگویم، آیا دستمزد سالار عقیلی، شما و نوازنده ی تنبک گروه در یک حد و اندازه بود؟

  • مطلب دیگر این است که آیا هر آلت موسیقی قابل احترام است یا اینکه برخی سازها مایه ی شرمساری نوازنده اش است؟
    خود جواهری در عمل و با نوختن تنبک در برخی اجراها ثابت کرده است که با سروری برخی سازها و نوازندگانشان مخالف است و در کنار بهمن رجبی تلاش می کند تنبک نواز را همسطح نوازنگان دیگر بشناساند. با این وجود می دانیم تجربه و شهرت و فعالیت جواهری در سنتور، قابل مقایسه با تنبک نیست.
    با این مقدمه، می خواهم بدانم جواهری با شنیدن این جمله که ” نقدی که یک تنبک نواز درجه ی nراجع به شجریان بنویسد، اهمیتی ندارد” چه حس و حالی پیدا می کند؟
    مسلماً جمله ی اخیر در کمال بی انصافی گفته می شود.
    پس اینکه بیاییم و کسی را که ممکن است در چند اجرا هم سنجی نواخته باشد اما الان ۳۰ سال است تار می نوازد، به عنوان یک سنج نواز معرفی کنیم، سخنی از سر خیرخواهی و انصاف نیست.
    اولاً مگر سنج و سنج نواز از تنبک و تنبک نواز چه کم دارند؟ اگر بخواهید با توجه به امکانات ساز و کاربرد و …بسنجیم، که تنبک هم همین مشکل را در مقایسه با سازهای دیگر دارد.
    ثانیاً مجید درخشانی نه تنها یک نوازنده ی تار است و همه او را به همین عنوان می شناسند، بلکه کمتر کسی اطلاعی از سابقه ی سنج نوازی ایشان دارد.
    امیدوارم جناب جواهری در بیان سخنان حق، اصول خود را زیر پا نگذارند.
    می توان با ادبیاتی دیگر هم همین سخنان را گفت. به عبارتی امیدوارم جواهری فقط “هدف” را از بهمن رجبی بیاموزد و نه “راه رسیدن به هدف” را. چرا که اگر این ادبیات کارساز بود، بهمن رجبی در این ۳۰ سال به هدفش می رسید

  • دوست گرامی آقای پژمان
    به قول یکی از دوستان اهل موسیقی بسیاری از نوازندگان هم در این راستا مشکل دارند وقتی بسیاری از آنها ارزشی برای هنر خود قائل نیستند بنا بر این نمی شود تنها به قشر خواننده ایراد گرفت ولی یادمان نرود که کمتر خواننده ای حاضر است خلاف جهت آب شنا کند و پیشنهاد حقوق متعادل با قشر نوازنده را بدهد
    سوال من اینجاست که نفاوت حقوقی یک خواننده با نوازندگان گروهش باید چقدر باشد ؟
    از طرفی همانطور که گفتم از بسیاری از نوازندگان انتظاری را نداشته باشید که بیایند و حرفی را بزنند اکثر آنها درگیر نان شب خود هستند و ترجیح می دهند در برابر بسیاری از حقایق محافظه کارانه عمل کنند و سکوت کنند
    در مورد کنسرت گروه عارف فکر می کنم شما از بسیاری از اتفاقات و جزئیات آن خبر ندارید و فکر می کنم اطلاعات شما در حد نقل قول دیگران است

  • دوست گرامی س م
    کاش دوستان در اینگونه بحث های هنری به جای استفاده از نام های مستعار با نام های واقعی خود وارد بحث و تبادل نظر می شدند هر چند که کسی را نمی توان مجبور به این کار کرد – به هر حال من تلاش می کنم در این بخش پاسخ تمامی دوستان را در حد ممکن بدهم
    همانگونه که در ابتدای بحث نوشته ام قصد من بررسی جایگاه دروغین خوانندگان در موسیقی معاصر ایران است ولی با توجه به تعصبات و حساسیت هایی که روی آقای شجریان وجود دارد بحث خواننده و خواننده سالاری به نحوی به سمت عملکردهای پر اشتباه ایشان گرایش پیدا خواهد کرد چون همانگونه که گفتم ایشان از سردمداران به وجود آمدن این تبعیضات هنری هستند.
    در مورد تعصب و علاقه به صدای آقای شجریان فکر می کنم علاقه و تعصب من به مراتب از شما بیشتر باشد شاید شما بیشتر به عنوان یک شنونده و مخاطب علاقمند صدای ایشان باشید ولی من زندگی خود را به پای این علاقه گذاشته ام ولی بحث در مورد علایق شخصی تفاوت زیادی دارد با بیان حقایق و من هرگز حقایق را فدای تعصبات شخصی خود نخواهم کرد.
    فکر می کنم باز هم محتوای مقالۀ من را متوجه نشده اید
    من هرگز ازکیفیت صدا یا توانایی های منحصر به فرد آقای شجریان صحبت نکرده ام همینطور در مورد سایر هنرمندان بحث اصلی من در این مقالات بررسی مسائل حقوقی هنرمندان است به خصوص برای هنرمندان نسل جوان ، شاید بتوان به راحتی بازتاب های فرهنگی عملکرد غلط بسیاری از خوانندگان صاحبنام را در خوانندگان گمنام نسل جوان دید . پس باید قبول کرد بسیاری از خوانندگان صاحبنام ما حتی به عنوان یک الگو حاضر نیستند فرهنگ سازی کنند . دود این فرهنگ غلط به چشم نوازندگان جوانی خواهد رفت که قرار است در نسل های بعد با خوانندگان همنسل خود همکاری هنری داشته باشند .
    در مورد آقای علی آبچوری منظور شما را متوجه نشدم. در مورد کنسرت در مشهد تا جایی که امکان داشته در این شهر برنامه کنسرت برگزار کرده ام و در این زمینه باز هم تلاش خواهم کرد.
    در ادامه باز هم معتقدم ادبیات حاکم بر موسیقی معاصر ایران باید عوض شود و ما باید این نگاه اسطوره ای و مقدس مابانه را از هنرمندانمان بزداییم و هنر و هنرمند باید نقد شود .
    در انتها به عنوان یک نویسنده و منتقد حقایق و بیان صریح آنها از هر چیزی برایم مهم تر است بنابر این مثل بسیاری از دوستان و همکارانم نمی توانم بی تفاوت و محافظه کار باشم به همین خاطر این سکوت و بی تفاوتی را توهین به شعور مخاطبین تلقی می کنم نه بیان حقایق .
    با سپاس از نظرات شما

  • در مورد نظر دوست گرامی آقای محمد علی
    به نظر من نگاه من و آقای مختاباد چند تفاوت اساسی دارد. به نظرمن آقای مختاباد از بیرون به این قضیه نگاه کرده اند و من از درون ، ایشان توجیه و تفسیری دارند از آنچه هست ولی تفسیر من نگاهیست از آنچه نباید باشد.
    از طرفی همانگونه که اشاره کرده ام من زحمات و تلاشهای آقای علیزاده در بستر اجتماعی را مثل آقای مختاباد محکوم به شکست نمی دانم چرا که معتقدم آقای علیزاده بعد از دورانی که مبارزه با فرهنگ خواننده سالاری را آغاز کردند ، بهترین آثار خود را تولید کردند آثاری چون نینوا ، عصیان ، ترکمن ، راز نو و …
    مشکل من به بعد از این دوران درخشان باز می گردد و آن دورانی است که آقای علیزاده دوباره به داستان تکراری خواننده سالاری و حواشی آن پناه می آورند و دقیقا همین دوران آغاز دورۀ تنزل کیفیت هنری ایشان است.
    از طرف دیگرشاید گره این معضل (خواننده سالاری) باید به دست خود خوانندگان باز شود . شاید روزی شاهد آن باشیم که خواننده ای در اوج شهرت از حقوق کاذب خود (به واسطۀ دیدگاه غلط عوام) گذشته و به همکاران نوازنده و سایر عوامل همراه به یک چشم نگاه کند . و شاید این موضوع تفاوت دیگر نگاه من با آقای مختاباد به پدیدۀ خواننده سالاری باشد چرا که ایشان امید چندانی به بهبود ندارند ولی من به امید روزی هستم تا شاید فرهنگ و شعور خواننده به حدی بالا رود که خود را به نسبت همکاران نوازنده و … با عوامل مالی نسنجد و با نگاهی مساوی و متعادل به فعالیت هنری بپردازد .
    به راستی آیا در چنین شرایطی موسیقی بر آمده از یک گروه یکدست و همدلی ناشی از آن به گوش و دل مخاطبان خوشتر نمی آید؟

  • متاسفانه ما ایرانیها مجسمه(بخوانید بت) سازهای خیلی خوبی هستیم. این رو حتی میشه از عنوان کردن مکرر واژه “تمدن ۲۵۰۰ ساله” هم فهمید. اساسا زنده ایم به توهم شکوه گذشته مان. فارغ از اینکه الان که هستیم و چه برای ارائه داریم یا اصلا اگر چیزی برای ارائه داشته باشیم.
    و انقدر هنرمندان محجوب(بخوانید ساده) داریم که دفاع از حقوق حقه ی خودشون رو هم در تعارض با روح هنرشون می دونند تا این میون یکی پیدا بشه و به واسطه مقبولیت عمومیش بیاد و هر روز خون جگر هم کیشان رو با عنوان “می ناب” به خورد می کشان بده.

  • آقای پژمان عزیز شما که نسبت به قدرت نوازندگی آقای جواهری و نیز علم ایشان در موسیقی بی اطلاعی الزامی نیست از ندانسته هایتان سخن بگویید.

  • جناب آقای جواهری عزیز. امروز هم نگاهی اجمالی به نمظرات نوشتهی شما که انصافا جایی برای خندیدن شده سر زدم
    میدانید اینها منطق ندارند
    امیدوارم متوجه شده باشید این هواداران فوتبالی شجریان و ناظری حرف توی سرشان نمیرود
    من درست روزی وبلاگم را افتتاح کردم که نقدهای بسیار زشتی از شجریان میشد
    فحش و بد و بیراه و خانوادگی و این طور مسائل
    ولی ما در مقابلشان ایستادم . و از شجریان دفاع کردم . ولی وقتی بیشتر دانستم کمی نقد بر آقای شجریان نوشتم
    خدا میداند چه فحاشی های نثار من نشد
    یکی از دوستان سابقم هم نقدی بر آقای ناظری نوشت . من لینکش کردم . خدا میداند چقدر به من فحاشی کردند . فحش ناموسی در این میان بسیار هم عادی بود .
    آقای جواهری بزرگوار
    شما را به خدا خودت را با این جماعت نفهم در نیانداز
    آرامش را از خود و دوستانت میگیرید
    این راهیست که متاسفانه به خاطر تبلیغات وسیع شجریان و شجریانی ها فقط منجر به شکست میشود .
    شما از مخاطبی که دلیلش برای معتبر شناختن شما این است که هرگز اسمتان را نشنیده چه انتظاری دارید ؟
    جواهری عزیز این همان جماعتیست که لیاقتش {م-ا-ن} و …. است
    شجریان هم باید بر همین عوام بی فم و بی سواد سوار شود و از خود بتی بسازد
    البته من این را بگویم که خود عاشقانه صدای شجریان را دوست دارم
    لازم نیست از علاقه ام به هنر شجریان حرف بزنم
    فقط همین بس است که بگویم باید این جاعت کور را رها کرد

  • ما همیشه یاد گرفته ایم دیگران را مقصر بدانیم در صورتی که مقصر اصلی خودمون هستیم
    همش از ارشاد می نالیم و اینکه بلیط کنسرتا گرونه
    ولی یادمون میره که خود ما ها ناظری ها و شجریان ها رو گندشون کردیم
    اینقدر گندشون کردیم که حالا برای دیدنشون باید ۵۰۰۰۰ تومن پول بدیم
    این همه حرف می زنیم ولی در آخر باز همه برای دیدن شجریان به کنسرت موسیقی می ریم
    پس ایراد از خودمونه
    خواننده ها هم از تقصیر ما ها نهایت استفاده رو می کنن و هی بلیطشون رو گرون تر می کنن
    تا همین ۱ یا ۲ سال دیگه بلیط همین آقای شجریان به ۱۰۰۰۰۰ تومن هم میرسه و باز هممون صف می کشیم تا آقا برامون دولا راست بشه
    شایدم لیاقتمون همینه

  • بازنشستگی در هنر به سن و سال ربط نداره به کیفیت کار ربط داره که وقتی کسی افت کیفیت پیدا می کنه باید سن و ببوسه و بره دنبال زندگیش
    یادت نره که شهرام ناظری در فالش خوندن فعلا رکورد داره شجریان فعلا مونده تا بهش برسه ولی اینطور که داره پیش میره تا یکی دو سال آینده می گیرتش نگران نباش!

  • با سلام به آقای جواهری عزیز و سپاس فراوان به جهت دلسوزی و حسن توجه شما به اقشار مظلوم هنر موسیقی, نوازندگان

    امیدوارم روزی برسه که همه ما بت پرستی رو کنار بگذاریم. فکر میکنید فرق بت پرستهای زمان جاهلیت عرب با بت سازی و بت پرستی امروز ما در چیست؟
    علت این همه پاسخ های بی منطق و خنده دار دوستان به نوشته های شما چیزی نیست جز نادانی, ترس و تنبلی.
    چون اگر کسی خودش به اندازه یک قدم برداشتن کار کرده باشه میتونه معنی پایمال شده حق رو بفهمه.
    به خدا اگر شما نقدی به یکی از اسطوره های موسیقی ایران مثل ابولحسن صبا یا احمد عبادی, یا شهنازی و …. می نوشتید
    یک نفر دربارش حتی نظر هم نمی داد, چون اصلا حقیقت هنر موسیقی برای چنین کسانی مهم نیست, وقتی استادی که ۳۰ سال عمر خودش رو در موسیقی صرف کرده است, چنین رفتاری داره, از برخی طرفداران جاهل اون (که در جهل خودشان هم خیلی فعال هستند) چه انتظاری داریم

    ولی بدانید در مسیری که در پیش گرفته اید, تنها نیستید و و اگر چه بی هیاهو, اما هستند کسانی که همگام با شما در این مسیر برای اعتلای هنر ناب و رهایی آن از بند ابهت های پوچ و توخالی گام برمی دارند

  • سلام
    به قول استاد کسایی باید سلیقه موسیقایی و درک و اطلاعات موسیقی مردم بالا برود که دکتر مهدی فروغ هم بر این نظر تاکید دارند پس تا این اتفاق نیفتد همه خواننده را می شناسند و… بحدی که برای مثال تصنیفی را که یک تصنیف ساز و یا آهنگساز ساخته به خواننده منتسب میکنند غافل از اینکه چه زحمت هایی سازنده این اثر متحمل شده و این نتیجه ذوق اوست نه خواننده بهر حال تلاش هنرمندان بایستی صرف شناساندن موسیقی و ارتقا سلیقه موسیقایی توده مردم باشد تا افراد شهرت طلب و سودجو چنین کارهایی انجام ندهند
    در ضمن فردی هم که در کامنت خود به قول خودش به کتاب سوختن رو می آورد لطف کند پیرامون موسیقی نگردد به قول افلاطون که بر سر در آکادمی نوشته بود اگر هندسه نمیدانید وارد نشوید باید به او گفت اگر میخواهید کتاب بسوزانید در مقوله موسیقی وارد نشوید!

  • جناب آقای جواهری
    از سخنان شما می توان دو نوع برداشت کرد
    ۱/ قصد شما نقد کردن اوضاع موسیقی ایران می باشد
    ۲/ قصد شما تخریب شخصیت استاد شجریان است
    در مورد اولی باید به خدمت حضرت عالی رساند که همیشه جوامع نقد رو می پذیرند ولی نقدی که بر مبنای اصول ادبی و علمی مرتبط به اون موضوع باشد
    بنده فکر می کنم که شما نقد نویس خوبی نیستید. چون اصول اولیه نقد نویسی رو رعایت نمی کنید. انشالله روزی برسه که نقد های پخته تری رو از شما شاهد باشیم
    در مورد مساله دومی باید بگم که صدای استاد شجریان سالهاست که تو این کشور طنین انداز میشه. کوچک و بزرگ پیرو جوون زن و مرد با صدای ایشون خاطره دارند اگه بهتر بگم صدای ایشون تو قلب مردم ایران هستش بنا به استناد از نقد خودتون دستان و نوا و بیداد و آستان جانان و سر عشق ها کار خودش رو با این مردم کرده صدای شجریان جزیی از پیکره خاطره ای مردم بوده و هست و خاطره ها به راحتی از بین نمی روند
    بهتره که با این کارها خودتو رو خراب نکنین و به یا داشته باشین
    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

  • با سلام به دوست گرامی آقای مسعود
    فکر می کنم بهتر است ذهنتان را بیشتر روی برداشت اولتان متمرکز کنید چون قصدی برای تخریب در کار نیست آن هم آقای شجریان !!! با این همه طرفداران پر و پا قرص !!!
    همانطور که قبلا هم گفته ام من مقالۀ خواننده سالاری و پاسخ به نظرات آن را اصولا نقد نمی دانم چون معتقدم بهتر است نقد روی مسائل علمی و هنری باشد نه چالش های هنری و تبعیضات حقوقی بین هنرمندان و سوء استفادۀ از دیدگاه های غلط عوام در مسائل حقوقی هنری
    نوشتۀ من فقط و فقط در حد یک متن معمولیست اما به دور از تعارفات رایج و معمول
    قصد من بیان حقایق است آن هم حقایقی که دیگر دوستان و همکارانم قصد بیان صریح آنها را ندارند (به دلایل گوناگون مانند محافظه کاری و مصلحت اندیشی و …)
    از طرفی فکر نمی کنم نوشته من به دور از اصول ادبی باشد و فکر نمی کنم بیان حقایق بی ادبی و توهین به آقای شجریان یا سایر خوانندگان باشد
    چگونه است برخورد کالا گونۀ خوانندگان با نوازندگان را بی ادبی تصور نمی کنید ولی بیان این حقایق تلخ و پبش و پا افتاده را بی ادبی می پندارید
    بیایید کمی منطقی تر و به دور از تعصبات به مسائل پیرامونمان بیاندیشیم شاید بتوانیم راه حلی برای این معضلات سطحی بیابیم

    در مورد پخته شدن نقد هایم هم امیدوارم روزی فرا برسد که درگیر این مسائل سطحی در موسیقی نباشیم تا با خاطری آسوده و ذهنی باز بتوان در مورد زیبایی های موسیقی هم نوشت . آن زمان شاید نوشته های من به نظرتان پخته تر آید .

    ضمنا همانطور که قبلا هم نوشته ام و احتمالا چندین بار دیگر هم باید بنویسم من هم از طرفداران و علاقمندان پر و پا قرص صدای آقای شجریان هستم – ولی صدا یک جا و حقیقت جای دیگر…

    موفق و پیروز باشید

  • با سلام فکر میکنم مسئله کمی بین دوستان حالت شخصی پیدا کرده. بنظر من این موضوع که در جامعه ما تمایل عمومی به سمت آواز است یک واقعیت انکار ناپذیر است که شاید مهمترین دلیل آن این باشد که موسیقی ما تحت تاثیر شدید ادبیات و شعر است . روزنامه ایران درتاریخ ۲۹ شهریور سال هفتاد و هشت مصاحبه ای با استاد کسائی انجام داده بود که استاد فرموده بود “من از اوایل دهه ۵۰ بدلیل بی توجهی جامعه به موسیقی بدون کلام انزوا اختیار کردم ”
    پس این یک مسئله جدید نیست .
    در مورد اساتید آواز هم باید گفت این مسئله که مردم موسیقی با کلام را میپسندند تقصیر آواز خوانها نیست .
    بنظر من طرز برخورد آواز خوانها با این مسئله هم بیشتر به جنبه شخصیتی افراد برمیگردد و در نقد هنری موضوعی فرعی محسوب میگردد.
    در مورد شخص آقای شجریان هم همه میدانند ایشان دارای صفات خاصی بوده اند که چنین جایگاهی را بدست آورده اند که مهمترین آن علاوه بر زیبایی صدا روحیه شاگردی و پشتکار عجیب ایشان است و این همان چیزی است که متاسفانه در نوازندگان فعلی اصلا وجود ندارد که باز منجر به زیاد شدن فاصله بین جایگاه خواننده و نوازنده شده است .اگر فعالیت های آهنگسازی اساتیدی مثل پایورو تجویدی و یا کارهای تکنوازی اساتیدی مثل شهناز و عبادی را با لحاظ کردن سن افراد با معاصرین مقایسه کنیم به این نتیجه میرسیم که نوازندگان فعلی خیلی زود بازنشسته شده اند و یا شاید حرفی برای گفتن ندارند و این تقصیر آقای شجریان نیست .
    اگر هنر ناب ارائه بشود کسی در برابر آن تاب مقاومت ندارد .
    واقعا نوازندگان شاخص در زمان ما خیلی کم شده اند وگرنه خواننده خوب همیشه منت دار یک آهنگساز باذوق یایک نوازنده توانمند است.

  • سلام
    من هم مانند همه ی دوستداران موسیقی شجریان و ناظری را دوست دارم و با تعدادی از آثارشان زندگی میکنم اما،
    هیچگاه موافق رفتار و حرکات توهین آمیزایشان نیستم گاهی این خوانندگان محبوب آنچنان خود شیفته میشوند که همه چیز را زیر پا میگذارند.آقای شجزیان،آقای ناظری، و دیگر خوانندگان احتمالا خودشیفته، شما نهایتا یک خواننده اید.
    و شما مخاطبان گرامی، هنرمندان را دوست بدارید نه اینکه بپرستید
    وشما اقای جواهری ، بنده با شما کاملا موافقم
    و اعتقاد دارم که :به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

  • جناب آقای جواهری،
    با سلام و سپاس از توجه شما
    در ارتباط با پاسخ جنابعالی ذکر چند نکته را ضروری می دانم:
    نخست آنکه نا گفته پیداست که علت عدم استفاده من از نام کامل، بدلیل عدم تمایل به مطرح شدن نامم می باشد. به شما اطمینان می دهم که در صورت دانستن نام کامل من نیز، هیچگونه سابقه آشنایی قبلی وجود ندارد.
    دوم آنکه در خصوص مورد حق الزحمه استاد آبچوری، شرکت دل آواز بطور رسمی در تابستان سالهای ۷۹ یا ۸۰ در روزنامه همشهری اطلاعیه ای منتشر کرد مبنی بر اینکه طبق قرارداد، پرداخت دستمزد نوازندگان اثر شب، سکوت، کویر بر عهده آقای کیهان کلهر بوده است نه آقای شجریان و آقای کلهر نیز بطور کامل دستمزد کلیه هنرمندان را پرداخت نموده است. در هر حال اصل متن اطلاعیه ای مذکور در آرشیو بنده در مشهد موجود است.
    سوم آنکه صحیح تر نبود جنابعالی خود را با کسی که اصلاً نمی شناسید مقایسه نمی کردید و به پیشداوری نمی پرداختید؟ (پاراگراف دوم) ضمن اینکه به نظر من بهتر بود حداقل در مورد خودتان از واژه تعصب استفاده نمی کردید.
    چهارم آنکه هیچ انسانی از خطا مبرا نیست و دوران بت ساختن از انسان ها و مقدس مآبی آنان نیز به پایان رسیده است اگر امثال استاد محمدرضا شجریان (که از اتفاق خواننده است) در دل عده ای از هموطنان علاقه مند شما به موسیقی جایگاهی رفیع دارد که حتی ممکن است برخی از آنان نقدی صحیح و علمی از او را نیز نپذیرند، مطمئن باشید صرفاً بدلیل آوای خوش و هنر ایشان نیست و گرنه چه بسا در طول تاریخ و یا در همین حدوداً ۱۰۰ سالی که از تاریخ ضبط موسیقی در ایران می گذرد خوانندگانی باهمین درجه و یا شاید به مراتب بالاتر از لحاظ تکنیکی و هنری ظهور کرده اند. از طرفی شما نیز به عنوان یک انسان و نیز یک هنرمند حق دارید نظرات خاص خود را داشته باشید و ابراز نمایید اما در بیان و ارائه عمومی آنها (از نظر من) بررسی دقیق و استفاده از دلایلی محکم و متقن، در کنار بکارگیری لحنی محترمانه و حفظ احترام به بزرگان ضروری ست. مسلماً چنین بیانی مقبولیت بیشتری نیز خواهد یافت.
    به امید دیدار جنابعالی در کنسرتتان در مشهد.
    پاینده باشید.

  • دوست گرامی آقای خواننده
    بعد از تحریم موسیقی در تشیع به خصوص در زمان صفویه بسیاری از نوازندگان و موسیقی دانان قادر به فعالیت علنی نبودند و به همین خاطر ناچار شدند به نوحه خوانی و مداحی روی بیاورند تا بتوانند راهی برای بقای موسیقی بیابند به همین خاطر موسیقی سازی تا حدی کمرنگ شد
    از طرفی وقتی به موسیقی دوران عارف و شیدا و انقلاب مشروطه می نگریم ، می بینیم بیشتر موسیقی مطرح بوده تا کلام و کلام بیشتر بهانه ای بوده برای بیان رساتر موسیقی برای همین هم شاهد تلفیق های غلط شعر و موسیقی در آن دوران هستیم چراکه نغمات موسیقی در درجۀ اول اهمیت قرار داشته . از طرفی در زمانی که بزرگانی چون قمر و جاهد و نی داوود و … فعالیت می کردند صحبت از رسیدن به آزادی اجتماعی و به بار نشستن انقلاب مشروطه بود و کسی به فکر مطرح کردن خواننده و یا در پی تفوق کلام بر موسیقی نبود . ولی حالا چه ؟
    اکنون که اکثر خوانندگان برای پول و به عشق اسکناس مشغول به فعالیت هستند.
    از طرفی در روزگار امروز هیچ چیز در جای خودش نیست وقتی نوازنده ، خواننده می شود و آهنگساز ، ترانه سرا یا بسیاری از خوانندگان ما باورشان می شود که آهنگساز شده اند ، باید هم هم انتظار داشت آدم های خلاق و توانمند خیلی زود از کار برکنار شوند . به این ماجرا موروثی شدن موسیقی را هم اظافه کنید چرا که اکثر آدم های صاحبنام موسیقی مملکت ما اصرار دارند که فرزندانشان هم به زور موسیقی کار کنند و از شهرت و اعتبارشان برای آنها خرج می کنند از آقای ناظری و شجریان گرفته تا سایرین مثل کامکار ها ، علیزاده ، مشکاتیان و لطفی ، انگار باید به هر نحو که شده فرزندان این بزرگوان هم در کنار پدران به اجرای موسیقی بپردازند … به این آشفته بازار هنری فرزندان کسانی مثل ایرج و… را هم اضافه کنید
    با این شرایط آیا جایی برای شکوفایی سایر استعداد ها باقی می ماند …

    علیرضا جواهری

  • در مورد آقای آبچوری می دانم که حقوقشان به طور کامل پرداخت نشده که بماند فکر می کنم پول اتوبوس ایشان از بجنورد تا تهران را هم به زحمت دادند
    برای اینکار نیاز به لینک و استناد نیست خودم به زودی با ایشان دیدار و گفتگویی خواهم داشت و حاصل این گفتگو را برای دوستان هم منعکس می کنم
    چون از ۳-۴ سال پیش تمامی لینک های آرشیو روزنامه همشهری هم پاک شده و نمی توان به آنها استناد کرد

    می توانیم تعصب را جانبداری هم معنی کنیم در هر صورت بحث من در مورد تعصب ، شاید فقط صدا و توانایی های اجرایی منحصر به فرد آقای شجریان باشد نه شخصیت و منش ایشان …

  • واقعا فکر می کنید که نوازندگان العا پشتکار شجریان را ندارند؟ بهتر مثالی بزنم. در زمان سقراط می گفتند دندان زن ها کمتر از مرد ها است. کافی بود که اشخاصی دندان های زن را نگاه می کردن و می فهمیدند که این یک شایعه است. اما این تعبیر سال ها ادامه پیدا کرد. وضعیت شما نیز این چنین است. بهتر است مشاهده کنید که نوازندگام مختلف ما چگونه بدون داشتن متد ها و اتود های اموزشی در ایران به جستجو می پردازند و ترجمه مقالات زیادی را به رایگان ذدر اینترنت منتشر می کنند نمونه سایت گیتار برای همه. در مورد مردم هم باید بگویم که مردم ما در ستایش شخصیت ها قدرتمند تر هستن تا درک آن ها

  • تقریبا یک روز بعد از انتشار پاسخ وبسایت « شجریانی‌ها » به نوشته‌ی آقای جواهری در وبسایت « گفت‌و‌گوی‌هارمونیک » ، همانطور که ایشان در بخش نظرات شجریانی‌ها وعده داده بودند مطلب تازه‌ای در این ارتباط به عنوان ادامه‌ی موضوع « وضعیت خواننده سالاری » در گفت و گوی‌هارمونیک منتشر کرده‌اند. شخصاً تا این‌جا احساس می‌کردم با فردی حداقل پایبند به مبادی اخلاق مواجهم. اما امروز ایشان در مطلب تازه‌ی خود خاستگاه اصلی نوشته‌شان که همانا در لحن و نیز کلماتی که به کار برده‌اند نمود پیدا کرده‌است را به تمام بازدیدکننده‌های سایت گفت‌و‌گوی‌هارمونیک نشان دادند و از این رو از تمامی همراهان محترم وبسایت « شجریانی‌ها » بابت انتشار مطلبی در پاسخ به نوشته‌ی ابتدایی ایشان پوزش می‌خواهم. چه کنم که حقیقتا می‌اندیشیدم با شخصی صحبت می‌کنم که به گفته‌ی خودشان سابقه‌ی چند ساله در موسیقی دارند و از اصول ابتدایی بحث یعنی حفظ حرمت‌ها و رعایت اخلاقیات، آگاهند . باری، در همین‌جا اعلام می‌کنم شخصاً ادامه‌ی بحث با ایشان را درست نمی‌دانم . در مورد سایر دوستان تصمیم گیری با خود آنهاست که آیا مایل به ادامه‌ی بحث در سایت گفت‌وگوی‌هارمونیک با ایشان هستند یا خیر . امیدوارم چنین بحث‌هایی در آینده توسط انسان‌های صادق و نه عصبی و مغرض ادامه یابد. بخش نظرات این پست کماکان فعال خواهد بود . با درود

  • با توجه به قولی که به دوستان داده بودم
    در بخش نظرات این مقاله پاسخ نظرات تمامی دوستان را خواهم نوشت و به ادامه این بحث و تبادل نظر خواهیم پرداخت
    با سپاس از تمامی دوستانی که وقت می گذارند و نظرات خود را بیان می کنند
    و امیدوارم بتوانیم اینگونه بحث ها و تبادل نظرات را ادامه دهیم و از سایر دوستان دست اندر کار موسیقی هم بخواهیم که در اینگونه بحث ها شرکت کنند

    با سپاس

    علیرضا جواهری

  • با سلام مجدد خدمت آقای علی میرزایی
    فکر می کنم نظر من در سایت خودتان (شجریانی ها )نخوانده اید
    همانطور که قول داده بودم در پایان مطلب خواننده سالاری این بخش را افزودم
    در صورتی که شما اجازه ندادید مدیریت محترم سایت گفتگوی هارمونیک قسمت بعدی را هم به پایان برسانند
    طبق نظری که در سایت شما هم نوشتم در اینجا پاسخگوی سوالات شما خواهم بود
    البته اگر این سایت و جایگاه آن را در حدی می دانید که در آن قلم فرسایی نمایید …

  • با سلام خدمت آقای ساعی
    در داستان دندان زن ومرد در زمان سقراط بقول شما با شمارش مشکل حل شد خواهش میکنم در رابطه با کارهای موسیقی هم همین کار را بکنید .
    نگاهی به آمار کمی وکیفی کارهای ارائه شده بیانگر افت موسیقی در هردو زمینه است .
    شاید عده افرادی که ساز مشق میکنند زیاد شده باشد ولی چرا نوازنده خوب به همان نسبت زیاد نشده است؟
    آیا قبول ندارید روز بروز از ارائه آثار ماندگار کم وکمتر شده است ؟
    اینکه نوازندگان جوان بقول شما زحمت میکشند (اگر در مورد همه هم درست باشد )ولی در عمل ساز تاثیر گذاری نمیشنویم به مردم بیچاره چه ربطی دارد ؟
    اصولا بخش عظیمی از مخاطبین هنر را مردم عامی تشکیل میدهند که نظر آنها خیلی هم مهم است . هنرمند اگر با مردم ارتباط برقرار نکند اثرش خیلی زود به دست فراموشی سپرده میشود .
    استاد فرامرز پایور در مصاحبه ای که چندین سال پیش توسط مجله ادبستان چاپ شده بود (شماره ۹ ادبستان )فرموده بودند”موسیقی را باید مردم بپسندند و اهل فن بپذیرند ”
    خلاصه اینکه کسی که کار هنری میکند نباید بخاطر تلاش خود از مردم طلبکار باشد و یا مردم رامتهم به عدم درک هنر ناب خود کند . اگر کاری ماندگار باشد واگر نوازنده ای صاحب ذوق باشد در جامعه باقی میماند . نمونه بارز آن هم بسیار آثار موسیقائی هستند که مردم در سینه از بر دارند و سازندگان آنها حتی در قید حیات هم نیستند .

  • اگر کسی ناراحت نمیشه یا پایه ی موسیقی ایرانی سست نمیشه،یا به عاشقان چشم وگوش بسته ی اسطوره ی شهرت طلبی وپول پرستی (فکر نکنید منظورم شجریانه) بی احترامی نمیشه و یا احساسات حساس بی خبران چشم وگوش بسته ی موسیقی اوازی کدر نمیشه باید بگم که فرهنگ مریض ما نیازمند اساتید به ظاهر آراسته ولی توخالیست.
    احمد پژمان،محمدرضا درویشی،فرامرز پایور،فرهاد فخرالدینی،هوشنگ کامکار،مجتبی میرزاده ،واروژان،و… چرا مقدس نشدند؟
    احتمالا نشان شوالیه دریافت نکردند، احتمالا نمیتوانند با سه تار فالش بخوانند ،
    احتمالانیازی به پول ندارند،
    احتمالا با سواد هستند،
    احتمالا نامه ای به لاریجانی ننوشته اند،
    احتمالا از سلیقه وفرهنگ مردم اطلاعی ندارند،
    احتمالا آثارشان زیاد گوش خراش نیست،
    احتمالاردیف موسیقی آوازی را ۲۰۰۰۰ بار اجرا نکرده اند،
    احتمالاکتاب مولانا ندارند،
    شاید هم کارهای مهم تری دارند!!!!!!

  • با سلام به علاقمندان موسیقی خصوصا جناب جواهری عزیز. نقد حضرتعالی را که سرشار از دلسوزی بود خواندم.
    اینجانب که از دوستداران هنر و از شاگردان یکی از اساتید برجسته می باشم میدانم که انتقاد شما از سر درد است.
    هر کسی اجراهای فنی و زیبای شما همراه با نظراتتان را در بخشهای مختلف موسیقی دیده و شنیده باشد تایید خواهد کرد
    که نقدتان با نقد خیلی ها تفاوت دارد.این جملات از کسی که خود متخلق به اخلاق حسنه میباشد بسیار شنیدنی است.
    مدتی است که کیسه دوزیها و دلالی گری به دنیای پر مهر هنر قدم گذاشته و متاسفانه در نسل جدید نمود فراوانتری دارد.
    بسیاری از این خوانندگان که دوربین های تلویزیونی از سر ناچاری و برای عدم نمایش ساز چهره نه چندان آشنایشان پخش
    شد به مال و مکنتی رسیده اند که فراموش میکنند حتی سلام شاگردانشان را علیکی گویند.از بی حرمتی هایی که به جنابعالی میشود
    از طرف شاگردان و دوستداران شما عذرخواهی میکنم. وقتی برای چند کتاب با شما تماس گرفتم برایم ثابت شد قلبا به حرفهایتان پایبندید.
    احمد.آ اراک

  • جناب جواهری سلام!
    بنده در قسمت های پیشین این نوشتار انتقادات و سوالاتم را مطرح کردم که متاسفانه هیچ پاسخی از شما دریافت نکردم!حتی قول دادید که در قسمت های بعد این نوشتار ، یعنی همین قسمت های چهارم و پنجم پاسخ سوالاتمان را میگیریم که متاسفانه فقط بر دامنه ی سوالات و ابهاماتمان افزودید!
    گویا نوشته ی شما پایان یافت و حتی به خود اجازه ندادید که پاسخ بنده یا دیگر خوانندگان محترم سایتتان را بدهید!باید عرض کنم آنچه ازسلسله نوشتار های شما برمی آید و مخصوصا با کنارکشیدن و پرهیزتان از بحث با خوانندگان وبسایت بر ما روشن می شود ، این است که مطالب شما صرفا نوشته هایی از سر غرض ورزی و کوبیدن شخصیت هنرمندی چون استاد شجریان است که مردم ما به ایشان سالهاست اعتماد کرده اند و پاسخ اعتمادشان را نیز به درستی گرفته اند!چرا که اگر غیر این است ، حداقل در بحث مشارکت میکردید!مگر نه این است که یک نویسنده یا سخنران ، مسئول نوشته ها یا سخنانی است که مینویسد یا بر زبان می آورد؟!آیا اصلا حوصله کرده اید نظرات بنده و سایر خوانندگان را در بخش نظرات بخوانید؟!بعید می دانم!!!
    باز هم صحبت از حقوق هنری اعضای گروه و این بار گروه های شیدا!چرا بی سند حرف می زنید؟
    و جالب ، نسبت دادن صفت «حرص و طمع» به استاد شجریان!آیا باز هم لازم است در این باره چیزی از شما بپرسم؟مگر پاسخ نظرات قبلی ما را دادید؟!واقعا جای تاسف دارد!!
    البته در مورد قسمت پایان نوشتار شما در رابطه با وضعیت تاسف آور صدا و سیما و سوءاستفاده برخی از خوانندگان ما و ماهی گرفتن آن ها از این آب گل آلود با شما موافقم و بحثی نیست!اما چگونه پاسخ این همه بی احترامی به استاد شجریان در قسمت های قبلی نوشتارتان را میدهید؟!!
    جناب جواهری عزیز!با این که دیگر جای شبهه باقی نمیماند که نوشته های شما بسیار از نقد و تحلیل یا آسیب شناسی فاصله دارد و صرفا از سر کینه توزی و غرض ورزی است،اما ما همچنان منتظر پاسخ شما میمانیم…
    با عذرخواهی مجدد از شما و با احترام…
    برادر کوچک شما ، جواد یعقوبی

  • “جناب آقای دکتر لاریجانی! شما به خوبی می دانید که موسیقی ایرانی چه فراز و نشیب پر دردی را از سر گذرانده است و از پس چه بی شمار حوادث و درشتی های روزگار تا بدین مایه در دستان ما است. هم اکنون میراث دار هنری هستیم که به خون دل و عشق بی پایان هنر مندان آن به دست ما رسیده است. هنرمندانی که درشتی ها را تحمل کرده اند، خواری ها کشیدند تا امروز گنجینه ای از نواها و نغمه هایی را داشته باشیم که بخشی از هویت ما را تشکیل می دهد. با وجود سختی روزگار، مردم ما موسیقی خود را دوست داشته اند و آن را پاسداری می کردند. پیشینیان ما،هنر مندان را ارج می گذاشتند و به مهر کارشان را قدر می نهادند و آن را گرامی می داشتند. سر گذشت موسیقی ایران، سر گذشت غریبی هنر مندان این دیار است. در روزگاران گذشته، جفا کارانی که از ذوق وسلیقه بهره ی اندکی برده بودند، تاب موسیقی نمی آورند و کردارشان، آزار هنر مند و ستیز با هنر بود. هنر و هنرمند ایمن نبودند تا آن روز که سازمان رادیو و تلویزیون ملی در ایران تا سیس شد و به کانون اصلی این جفا کاری تبدیل شد. جناب آقای لاریجانی! روزی که در سال ۱۳۵۵ در اعتراض به آن آشفته بازار موسیقی و ابتذال حاکم بر موسیقی رادیو و تلویزیون، از این دستگاه کناره گرفتم، رئیس وقت سازمان قول هر گونه حمایت از هنر اصیل را داد و از من خواست که همچنان در این سازمان باقی بمانم؛ اما من که می دانستم سرشت این دستگاه با اصالت سازگار نیست، به وی گفتم که این دستگاه از روز نخست با هدف ویرانی و نابودی هنر اصیل این سرزمین پا به عرصه وجود گذاشته است . جناب آقای دکتر لاریجانی! تجربه سالهای بعد سبب شده تا من هنوز بر رای خود مبنی بر کناره گیری خود از سازمان پا بر جا بمانم از همین روی، از آن روز تا سال ۱۳۷۲ از حضور در این رسانه پرهیز داشته ام تا آنکه پس از ۱۷ سال به درخواست مکرر جناب عالی دوباره در تلویزیون حضور یافتم .

    جناب آقای دکتر لاریجانی! شما حتما به یاد می آورید چه امید هایی در مورد سیاست های جدید موسیقی و حمایت از شرافت و اصالت داده شد. من به عنوان عاشق موسیقی این سرزمین،تمایل داشتم در این خوشبینی با مسئولان وقت شریک باشم . اما تجربه ی طولانی در رادیو و تلویزیون، مرا از این خوشبینی باز می داشت. اکنون سه سال بعد از آن ماجرا، امیدوارم محک تجربه،صدق آن رای را برشما هم اثبات کرده باشد. سر آن ندارم که از وضعیت موسیقی در این رسانه سخن بگویم که سخن فراوان است و متاسفانه تکرار دیگر گونه ای از همان سرگذشت اندوه بار موسیقی است که به آن اشاره کردم. صدا و سیما در حال حاضر تسلیم گرایشهای سطحی در موسیقی شده است و ما شاهد تقلید ناشیانه و ابتدایی از خوانندگانی هستیم که از این رسانه کنار گذاشته شده اند. در حال حاضر،از این رسانه انواعی از موسیقی پخش می شود که فاقد کمترین ارزش هنری است. درک و شعور موسیقی عریض و طویل گاه تا بدان مایه نازل و اندک می شود که مبتذل ترین قطعات موسیقی را که ما نام موسیقی خال طوری(موسیقی کافه های لاله زاری) برآن می گذاریم ،به عنوان آرم برنامه پخش می کنند. حتما شما هم در تجربه چند ساله خود در صدا وسیما در یافته اید که آرم برنامه، پرچم و نشانه ی اصلی برنامه است و همیشه تلاش می شود تا زیبا ترین نوا برای آن انتخاب شود، شگفتم از این همه بد سلیقگی و بی ذوقی و اندک مایگی در درک موسیقی، آن هم در مهمترین دستگاه فرهنگی کشور! کاستی های سیاست موسیقی صدا و سیما محدود به پخش برخی آثار بی ارزش و تکرار های تقلیدی نمی شود. مهمترین نکته در سیاست صدا و سیما، نادیده گرفتن حقوق هنر مندان از سوی این رسانه است.

    جناب آقای دکتر لاریجانی در صدا و سیما به خود حق می دهند به هر گونه که خواستند رفتار کنند. آثار هنری را بدون اجازه پخش می کنند،بدون اجازه و به سلیقه خود سانسور می کنند و ساده ترین و بدیهی ترین اصل یعنی رعایت حقوق هنر مند را زیر پا میگذارند. صدا و سیما به خود حق هر گونه تملک و دست اندازی در آثار هنری را داده است.اگر روزگاری فریاد ما از دست تولید کنندگان غیر مجاز نوار بالا بود، امروز صدا و سیما خود غیرمجاز ترین کار را در عرضه ی آثار هنری انجام می دهد. سازمان صدا و سیما موظف است برای پخش آثار هنرمندان از آنان کسب اجازه کند و حقوق مادی آنان را هم برای هر نوبت پخش آثارشان رعایت کند.

    این روال جاری رادیو و تلویزیون در همه ی کشورهای متمدن جهان است.ازاین گذشته من نمیدانم صدا و سیما به چه حقی و بر اساس کدام مجوز روی آثار من تصویر می گذارد و آن را به نام ویدئو کلیپ پخش می کند؟فرض کنید قانون رعایت حقوق مولفان و مصنفان وجود ندارد ،و باز هم فرض کنید اگر وجود دارد،کسی به هر دلیل مایل نیست از طریق دستگاه قضایی احقاق حق کند.آیا شما شرعا این مشکل را برای خود حل کرده اید؟چگونه است که بدیهی ترین حقوق مالکیت حقوقی که مورد تاکید قوانین جاری کشور است زیر پا گذاشته می شود؟در تحیرم که نادیده گرفتن حقوق هنرمند از سوی مهم ترین و وسیع ترین رسانه ی کشور نشانه ی چیست؟مردم چه می گویند وقتی می بینند از صبح تا شام ،این رسانه پیام های اخلاقی در رعایت حقوق دیگران پخش می کند ،اما خود به آن عمل نمی کند؟!

    جناب آقای دکتر لاریجانی! من بارها ناخشنودی خود را از کار صدا و سیما اعلام کرده ام.من تنها به دنبال حقوق خود نیستم ،هرچند اگر به دنبال این هم بودم ،باز خرده ای بر من وارد نبود.من فقط قصد دارم یک نکته را به این دستگاه عریض و طویل یادآوری کنم و آن رعایت حقوق دیگران است.صدا و سیما باید بیاموزد که حقوق آثار هنری و حتی بسیار گسترده تر از آن ،هر اثر فرهنگی متعلق به پدیدآورندگان است و ملک مطلق این دستگاه عظیم نیست.

    ای کاش دست اندازی به اثر هنری و بی اعتنایی به حقوق هنرمندان به همین ختم می شد.سال ها پیش به هنگام جنگ عراق علیه ایران ،در دفاع از سرزمین مادری ام ،تصنیفی به نام «میهن ای میهن» اجرا کردم که این تصنیف ،ستایش سرزمین مادری و مهرورزی به آن بود.بگذریم که آن تصنیف مدت ها اجازه ی پخش نداشت ؛اما هم اکنون هم که اجازه ی پخش یافته است ،بخشی از آن حذف شده است. از شما می پرسم آیا عشق به سرزمین و میهن ،گناه نابخشودنی است که باید حذف شود؟!اگر شما تصنیفی را نمی پسندید ،چرا آن را پخش می کنید و چرا آن را مطابق سلیقه خودتان مثله می کنید؟

    به صراحت اعلام می کنم که مایل نیستم صدای من از صدا و سیمایی پخش شود که بی اعتنا به حقوق هنرمندان است.قاطعانه از جنابعالی می خواهم دستور دهید هیچ اثری از من مطلقا از رادیو و تلویزیون پخش نشود.چون در ماه مبارک رمضان هستیم ،تنها به احترام این ماه مبارک و ادای دین به نیک سرشتی مردمی که در دامان آن ها پرورش پیدا کرده ام ،پخش «مناجات» و «ربنا» را اجازه می دهم.

    امیدوارم با این اقدام ، سنت حمایت از حقوق هنرمندان را در این دستگاه پایه گذاری کنید.حمایت از اصالت و شرافت هنر بدون رعایت حقوق هنرمند ممکن نیست.”

  • به صراحت اعلام می کنم که مایل نیستم صدای من از صدا و سیمایی پخش شود که بی اعتنا به حقوق هنرمندان است.قاطعانه از جنابعالی می خواهم دستور دهید هیچ اثری از من مطلقا از رادیو و تلویزیون پخش نشود.چون در ماه مبارک رمضان هستیم ،تنها به احترام این ماه مبارک و ادای دین به نیک سرشتی مردمی که در دامان آن ها پرورش پیدا کرده ام ،پخش «مناجات» و «ربنا» را اجازه می دهم.

  • دوست گرامی آقای جواد یعقوبی
    خوشحالم حداقل در یک مورد (صدا و سیما) با هم هم عقیده هستیم

    در سایر زمینه ها هم تلاش می کنیم تا با بحث و تبادل نظر سازنده به دیدگاههای نزدیک تری برسیم
    در مورد عقیدۀ من به تعادل حقوقی خواننده و نوازنده می توانید به پاسخ من به سایر دوستان مراجعه کنید
    اگر شما از لحاظ فنی و اجرایی تفاوتی بین یک نی نواز ، سنتور نواز ، تنبک نواز و خواننده می بینید به من بگویید شاید تنها فرق در این باشد که یک نفر در لوله ای می دمد و دیگری دو سیخ چوبی را به سیم ها می کوبد و دیگری با کوبیدن دست ها بر پوست به تولید صدا می پردازد و آخری با حنجره
    آیا این تفاوت فیزیکی نحوۀ اجرا باید دلیلی بر اختلاف فاحش هنری بین هنرمندان آن باشد آن هم در موسیقی ای که دم از هنری بودن آن می زنیم…!!!!
    آیا اختلاف آقای شجریان با نوازندگان گروهش باید ۸۰ به ۲۰ درصد باشد
    نمی دانم دلیل سکوت هنرمندانی چون محمد فیروزی ، مجید درخشانی ، سعید فرجپوری و … برای چیست
    شاید هم آنها به همین حد و اینگونه تصور شدن راضی و قانع هستند
    شاید هم حال و مجالی برای اجرا های مستقل و متفاوت و به دور از این تیعیضات هنری در آنها باقی نمانده .
    و ترجیح می دهند با همین چندر غاز دستمزد هنری دم را غنیمت شمرده و خوشحال از به روی صحنه رفتن با این وضعیت هستند.
    ولی آیا این هنرمندان در خلوت خود فکر کرده اند که این عملکرد آنها به چه قیمتی است ؟
    آیا اینگونه رفتار با نوازنده را تحقیر جایگاه هنری خود قلمداد نمی کنند؟
    پس اگر کمی تامل کنید حتما معنی حرص و طمع را در رفتار های اسطورۀ بلامنازع آواز ایران خواهید یافت

  • در مورد گروه شیدا کافیست به اساسنامه و نسخه ای که آقای لطفی تحت عنوان تعهد نامۀ هنری برای اعضای گروه خود پیچیده اند ، مراجعه کنید.
    البته تا اینجای کار مشکل از آقای لطفی نیست و من مشکل را از آن کسانی می دانم که بسان بردگانی مطیع و دست و پا بسته به زیر یوغ چنین زوری می روند و شاید باز هم بتوانیم بگوییم به خودشان مربوط است و به ما ربطی ندارد یا به اصطلاح خودمانی تر ، به شما چه…؟
    ولی این مساله تا زمانی قابل توجیه است که لا اقل این بنده های خدا حقوق و دستمزدی دریافت کنند که به واسطۀ آن بتوانند گذران زندگی کنند .
    همانطور که می دانید در اساسنامه آمده اعضای قسم خوردۀ گروه موظفند به آرمانهای مقدس تشکیلات وفادار بوده و خدای ناکرده فکر خیانت نکنند و نکند خدای ناکرده سر و گوششان جای دیگر بجنبد که در این صورت این اعضای خیانت کار به مجازات هنری مبتلا خواهند شد (چه عذابی بالاتر از اینکه عضوی مورد غضب حضرت استادی قرار گیرد…)
    فکر می کنم نفس وجود یک تعهد نامه یا اساس نامه در یک تشکیلات هنری عیب یا ایراد نیست ولی به شرطی که این اساس نامه یا تعهد نامه عاملی نباشد برای توهین به شعور کسانی که قرار است به آن عمل کنند و تحت آن شرایط به فعالیت هنری بپردازند
    چرا که معتقدم تعهد و شعور یک هنرمند بسیار بالاتر و ارزشمندتر از آنست که بخواهیم به واسطۀ چند خط روی کاغذ خود را متعهد جلوه دهیم.
    به هر حال معتقدم آقای لطفی با این روالی که پیش گرفته اند توفیق چندانی در آینده نخواهند داشت مگر اینکه در افکار خود تجدید نظر های اساسی کنند…

    علیرضا جواهری

  • چرا فکر می کنید شجریان مغرور است؟
    بارها با او ملاقات داشته ام و چیزی از غرور در او ندیدم
    روی خوش و سیمای بشاش دو مولفه ی اصلی ایشان است با مردم

  • بادرود.به دلیل فاصله زیادهنری آقای جواهری باامثال بنده ،نوشتن این مطالب رانوعی جسارت می دانم وتنهادلیلی که باعث شدبه خودچنین اجازه ای بدهم توهین (نه نقد) آقای جواهری به بزرگان هنراین سرزمین -که باآقای جواهری فاصله هنری زیادی دارند- است.درباره کلیت بحث خواننده سالاری ،آقای”نویدی”دربخش نظرهای قسمت چهارم مقاله حضرتعالی بطور خلاصه اماکامل حق مطلب رااین گونه ادانموده اند:” اگر “سالاری” بد است در هر نوعش بد است . چه نوازنده ای مانند علیزاده که چهره و نامش بیش از سازش معجزه میکند ، چه شجریان که نام و تمثالش بیش از صدایش.
    گر حکم شود که مست گیرند /در شهر هر آنچه هست گیرند
    موسیقی زیبا و قوی چیزی بجز حاصل تعامل آهنگساز و نوازنده و خواننده و تنظیم کننده و شاعر است.
    هر کدام که “سالاری ” کنند دچار خسران شدیم.
    یاد باد آن همدلی ،آن همدمی، آن همرهی
    ساز محجوبی و آواز بنان شعر رهی”
    امابنده به چندمورددیگرکه بسیار ذهنم رامشغول کرده می پردازم:
    ۱-بسیاری ازمشکلات مطرح شده درمقاله حضرتعالی مختص خوانندگان نیست بلکه به جامعه هنری واساتید هررشته بازمی گردد.به عنوان مثال نقل قول کرده اید که درآمدیک کنسرت به صورت ۸۰ به ۲۰ بین استادشجریان وگروه تقسیم شده است امادرادامه، خود،این معضل رادرگروه شیداکه استادلطفی نفراصلی آن گروه است نیزتأییدکرده اید!حال بنده ازشمامی پرسم: از درآمدحاصل ازکنسرت گروه عارف سهم استادمشکاتیان ونویدافقه به چه نسبت بوده است؟اگرمقاله شمارابه عنوان یک فرضیه اثبات شده بپذیریم بایدنتیجه بگیریم که اساتیدلطفی ومشکاتیان درمقام خواننده این بی اهمیتی به جوانان رامرتکب شده اند!!البته بنده به هیچ وجه موافق تقسیم درآمدهابین اعضای یک گروه نیستم ومعتقدم کارکردن بالطفی ،شجریان،مشکاتیان،علیزاده ،ناظری و..بیشترین درآمدبرای جوانان وبیشترین هزینه برای این اساتیداست.
    ۲-درموردبی تفاوتی خوانندگان به تحریم سازدرصداوسیماوسلو خوانی استادشجریان درسیماکه مشکاتیان فرزانه فرموده بودند،بایدعرض کنم این بی انصافی است که خوانندگان به مانندنوازندگان حق اجرای سلونداشته باشند.حال که مردم ازشنیدن ودیدن سازهای مقدس ونوازندگان محبوب خودمحرومندآیابایدازشنیدن آوازودیدن خوانندگان نیزمحروم باشند؟آیااگرحالت عکس این مسأله یعنی تحریم آوازوجودداشت ،نوازندگان وآهنگسازان نیزازادامه کاردرصداوسیماخودداری می کردندیاخودبه کارآوازمی پرداختند؟!می توانم به تحریم صدای خوانندگان زن اشاره کنم.جامعه هنری اعم ازخواننده ،آهنگساز،نوازنده ،رهبرارکسترو..چه اقدامی برای رفع این تهجرانجام داده اند؟

    ۳-بدترین بخش مقاله شماراتوهین به بزرگان هنرمی دانم که واقعأازهنرمندی شایسته بسان شمادوروغیرمتصوراست.درسایت “سنتورپایور” دربخش نظرهای مقاله “چه کسی استاداست” مطلبی ازشمادیدم که دراین جانقل می کنم:” با تمام احترامی که برای استاد بزرگوار موسیقی معاصر ایران فرامرز پایور قائل هستم ، باید عرض کنم ایشان در تربیت هنرمند و افراد صاحب تفکر در موسیقی ، بسیار ناتوان بوده اند و حاصل این همه سال زحمت استاد تربیت تعدادی نوازندۀ خنثی ، یکجورنواز ، تک بعدی و فاقد خلاقیت لازم در خلق و پرورش بوده است .”
    http://www.santoor-payvar.blogfa.com/
    بارهاخضوع هنرمندیگانه استادمشکاتیان رادربرابراستادپایورشنیده وخوانده ایم.حال بایددیدشاگرداستادمشکاتیان چگونه به خوداجازه چنین اظهارات مغرضانه ای رامی دهد؟آیااستاددرتربیت شاگردان قصورنکرده اند؟
    فکرمی کنم جواب خودرادرقبال اظهاراتتان درباره اسطوره آوازایران ازعلاقه مندان ایشان دریافت کرده اید(البته چندموردازمطالبی که درمورداستادشجریان بیان داشتیدواقعیت داردامابه نظرحقیربیان آنهاازسوی شماخیرخواهانه نبوده است.)
    تلخ ترین قسمت مقاله شمابرای بنده توهین به هنرمندبزرگواروبااخلاق، آقای درخشانی بود.همه کسانی که کاست “درخیال “راشنیده اندبه بزرگی آهنگسازونوازنده تارآن اعتراف دارند.کاش شماازاین نوازنده سنج وسنج نوازی اودرس اخلاق ومعرفت می گرفتید.شخصاًتصورمی کنم شاگردان آقای درخشانی درگروه خورشیدازنوازنده محترم تاردرگروه عارف واستادردیف شما(البته بجابودازایشان هارمونی ،کنترپوان ،سولفژو افزایش مترونم ! می آموختیدنه ردیف.)بسیاردلنشین ترتارمی نوازند.
    ۴-درموردعدم توفیق استادشجریان درآثاربعداز”دستان”این رامی توان یک نظرشخصی تلقی کرد.تمام هنرمندان بزرگ درآثارشان یک قله دارند که ممکن است برای خودشان ودیگران قابل تکرارنباشد.”دستان”و”بیداد”دواستثنادرموسیقی مابودندکه نه تنهابرای شجریان بلکه برای مشکاتیان وبه نظربنده هیچکس قابل تکرارنیست.اماشمانمی توانیدآثارارزشمنداستادشجریان رانادیده بگیرید.استادشجریان هنرمندمنفردی است که اثرضعیفی درکارنامه ندارد.چگونه تصانیف زیبایی مثل “سروچمان”،”پیام نسیم”،سکوت سردزمان”و..رانادیده می گیریدومی فرماییداستادتصنیف زیبایی پس ازدستان اجرانکرده اند؟
    ۵-اشتهارشجریان،ناظری و..رادرقبل همکاری بااساتیدآهنگسازدانسته اید.اگراین مسأله راصحیح بدانیم، چگونه تأثیرمتقابل رامی توان نادیده انگاشت؟چه کسی توانسته جای خالی شجریان رادرآثارمشکاتیان پرکند؟آیاسطح کیفی آثارمشکاتیان پس ازقطع همکاری باشجریان کاهش نیافته است؟آیاافرادی چون ذوالفنون درصورتی که باناظری آشنانمی شدند،به این شهرت می رسیدندومی توانستندبه “گل صدبرگ “بنازندوخودراصاحب آن بدانند؟!
    ۶-تنهانکات قابل تأییدمقاله حضرتعالی راجفای صداوسیماوارگانهای مربوط،به هنرموسیقی بخصوص سازهای مقدس ایرانی،قیمتگذاری بی سامان سازهاازسوی سازندگان وعدم توجه استادشجریان به علاقه مندان شهرستانی می دانم.درموردقیمت بالای بلیط کنسرتها،این مسأله رامختص استادان خواننده نمی بینم.
    باعرض احترام وپوزش-محمدجوادکرمیافتی

  • آقای جواهری پیشنهاد میکنم عنوان مقاله تونو از “خواننده سالاری” به “شجریان سالاری” تغییر بدید.شما عجیب بغض استاد شجریانو دارید!راستی این سیاست جدید شما در جهت تخریب اساتید بزرگ موسیقی قراره تا کجا پیش بره؟توهین به فرامرز پایور و لطفی بس نبود که حالا سراغ شجریان رفتید؟!
    میتونم به جرات بگم بیش از ۵۰% از افرادی که مقاله تونو دارن میخونن حتی از فعالیت شما در موسیقی آگاه نیستن.اما شما با این نوشته های تندتون مثله اینکه قصد دارید به شهرت برسید!!!!!

  • اما پیشنهادی دوستانه! اولین شرط مقاله های از این قبیل که هدفشون افشای واقعیات هست،استفاده و ذکر منابع هست؛البته اونم از نوع موثق.این نمیشه که هرکی از راه رسید هرچی دلش خواست به دیگری نسبت بده.شما اگه واقعا هدفت بازگویی حقایقه باید دونه به دونه منبع هایی رو که این حرفارو بازگو کردن نام ببرید.وگرنه کار شما چیزی جز “افترا بستن” نیست

  • آقای جواهری
    در ارتباط با اطلاعیه دل آواز من برخلاف شما بدون سند و مطابق میل خود جوسازی نمی کنم.
    حسن نیت شماواقعاً پیداست…
    متأسفم

  • خانم یا آقای کیمیا
    البته فکر می کنم جز شیطنت و سنگ اندازی و ابراز وجود و خودنمایی هدف دیگری نداشته اید ولی من به احترام همین چند سطری که نوشته اید پاسختان را می دهم
    اولا بهتر است به جای تعیین عنوان به محتوای نوشتار من بیاندیشید – از بازتاب نوشته های شما مشخص است که زیاد در جریان مسائل جاری در موسیقی نیستید و فقط به عنوان یک رهگذر نظری پرانده اید و گذشته اید اگر کمی در باغ بودید شاید به گونه ای دیگر می نوشتید
    تا زمانی رفتار های دروغین امثال آقای شجریان با هنر و هنرمند اینگونه باشد ، ادبیات من و دوستانم نیز چنین خواهد بود مگر تغییری در رفتار های عملی ایشان ( نه ظاهری) ایجاد شود و تا زمانی که نگاه آقای شجریان به همکاران نوازنده اینگونه باشد ادبیات من و دوستانم هم تغییر نخواهد کرد
    بنابر این بنده با هیچ یک از هنرمندان خصومتی نداشته و ندارم
    فکر می کنم مطالبی که در مقاله خواننده سالاری ارائه داده ام به اندازۀ کافی گویا هست و با یک نگاه معمولی می توان به صحت حقایق پی برد
    کافیست کمی به آینده فکر کنید و اینکه اگر همین روال ادامه پیدا کند ، چه بر سر موسیقی ما خواهد آمد؟
    بنا براین بسیاری از دوستان همنسل من اجازه نخواهند داد اینگونه حقوق هنری همنسلانشان پایمال شود
    امیدوارم سایر دوستان اهل موسیقی نیز به این حرکت جدی ادامه دهند و با همت خود این مسیر دشوار را به سر منزل مقصود برسانند

  • در ادامه لازم است توضیحی دهم برای دوستانی که معتقدند بنده به آقای پایور توهین کرده ام
    همانطور که بار ها و بار ها گفته ام و نوشته ام در زحمات آقای پایور در اعتلای موسیقی هنری معاصر ایران شکی نیست و ایشان در چندین زمینه به عنوان الگو مطرح هستند
    که یکی از آنها گروه نوازی و تداوم آن است علاوه بر این ایشان در زمینه تدوین و نگارش ردیف ها و قطعات متعدد برای ساز سنتور زحمات بسیاری کشیده اند که قابل قیاس با سایر هنرمندان نیست
    بحث بر سر کارنامه ایشان در امر آموزش است که به نظر من در این زمینه ایشان با تمام زحماتی که کشیده اند نتوانسته اند نوازنده یا موزیسینی در حد و اندازۀ خود تربیت کنند
    همانطور که می دانیم اکثر سنتور نوازان خواسته یا نا خواسته تحت تاثیر زحمات آقای پایور هستند ولی به اعتقاد من سنتور نوازانی که به طور غیر مستقیم از زحمات آقای پایور بهره جسته اند در عمل موفق تر بوده اند حال اگر این نظر از دیدگاه برخی دوستان توهین است بهتر است بروند و در شناخت مفهوم توهین تحقیق و مطالعۀ بیشتر بکنند
    به هر حال کسانی که در نوازندگی و آموزش موسیقی فقط و فقط به ایشان اکتفا کرده اند از نظر من دارای کارنامۀ موفقی نبوده اند و اکثر آنها نوازندگانی یکنواخت ، تکراری و فاقد خلاقیت لازم جهت ایجاد حرکتی نو و متفاوت در موسیقی ایرانی هستند
    در این میان هنرمندان بسیاری هم بوده اند که به طور غیر مستقیم تحت تاثیر ایشان بوده اند مثل پشنگ کامکار و پرویز مشکاتیان (البته این هنرمندان در اصل پرورش یافتۀ مکتب استاد برومند هستند)و علاوه بر آن هنرمندان دیگری هم بوده اند که علاوه بر آموزش سنتور در مکتب ایشان ، از سایر هنرمندان هم بهره مند شده اند مانند هنرمندان اسماعیل واثقی ، اسماعیل تهرانی ، کیومرث پیرگلو ، رضا شفیعیان و … که البته بعضی از این هنرمندان از دیدگاه آقای پایور اخراجی یا ترک تحصیلی محسوب می شده اند که از دیدگاه من همین هنرجویان ترک تحصیلی بعد ها در عرصۀ موسیقی موفق تر بوده اند
    با اینکه این بحث ارتباطی به مقولۀ خواننده سالاری نداشت ولی با توجه به مطرح شدن این مساله از طرف بعضی دوستان لازم بود توضیحاتی مختصر در این زمینه بدهم
    در آینده نزدیک حتما در این زمینه بیشتر خواهم نوشت

  • با سلام مجدد خدمت دوست گرامی جواد
    اولا تشکر فراوان برای اینکه وقت گذاشتید و نظرات خود را صادقانه بیان کردید
    بر خلاف برخی دوستان که در بخش نظرات شیطنت و سنگ اندازی می کنند نوشته های شما نظر بود و کاملا صادقانه و محترم
    برای همین صداقت گفتار را هیچگاه جسارت نمی دانم و شما به عنوان یک علاقمند موسیقی باید نظراتتان را بیان کنید
    چون لازمۀ پیشرفت فکری در یک جامعۀ هنری همین بحث ها و تبادل نظرات است
    متاسفانه بسیاری از استادان و پیش کسوتان موسیقی ما برای خود جایگاهی کاذب و دست نیافتنی ساخته اند و کسر شانشان است که هر از چند گاهی هم به صحبت با مخاطبانشان بپردازند – پیشنهادی که من سالهاست به هنرمندانی چون پرویز مشکاتیان ، حسین علیزاده ، محمد رضا لطفی و … می دهم ولی سالهاست که به این ماجرا ترتیب اثری داده نشده است
    هنرمند علاوه بر اجرای کنسرت ، ضبط آلبوم و … وظایف دیگری هم دارد که یکی از آنها می تواند شرکت در بحث ها و تبادل نظر پیرامون بحث های روز موسیقی باشد
    جرا که معتقدم گاهی اینگونه بحث ها بسیار مفید تر از ده ها کنسرت و سی دی و نوار است و آنچه که ما امروز بیشتر به آن نیازمندیم مخاطب با بینش و درک هنری است تا طرفدار و هوادار…
    با نظر شما در مورد همه نوع سالار موافقم و باید با همه جور (سالاری) برخورد کرد مثل لطفی سالاری ، مشکاتیان سالاری ، علیزاده سالاری و ده ها مثال مشابه دیگر

  • در مورد درصد های حقوقی همانطور که گفته اید حق کاملا با شماست و همان جریان مشابه ۸۰-۲۰ گروه آوا در سایر گروه های همطراز مثل عارف یا شیدا نیز حکمفرماست
    به خصوص گروه شیداکه معلوم نیست طبق چه اساس نامه ای این گروه عواید خود را بین اعضا تقسیم می کند و اصولا نوازندگانی که فقط باید به این گروه فکر کنند و در جای دیگری شاغل نباشند ، آیا می توانند از همین یک مسیر فعالیت فکری و هنری خود را به نتیجه برسانند و … چه رسد به اینکه آیا اصلا از لحاظ مالی تامین هستند یا خیر ؟
    شاید هم تصور بر این است که این نوازندگان هنوز در آغاز راه هستند و مخارج خود را باید از طریق کمک های خانواده تامین کنند

    در هر صورت همانطور که فرمودید من هم با هر نوع سالاری مخالفم و شاید تنها سالار معقول در یک تشکیلات جمعی را بتوانیم شایسته سالاری بدانیم

  • در مورد نظرات آقای مشکاتیان فکر می کنم کمی اشتباه متوجه شده اید
    فکر نمی کنم کسی با تک خوانی مشکلی داشته باشد برای مثال به تک خوانی زیبا و منحصر به فرد آقای شجریان در نوار دلشدگان مراجعه کنید فکر می کنم این تک خوانی یکی از کامل ترین و رسا ترین موسیقی هاییست که من تا به حال شنیده ام و نیاز به هیچ صدای اضافه ای به عنوان همراه ندارد – یا تکخوانی آقای شجریان در یاد بود زنده یاد جواد آذر که به تنهایی گویای همه چیز بود…
    بحث آقای مشکاتیان در مورد حضور آنگونۀ آقای شجریان در مراسم تحویل سال نو در سال ۱۳۷۳ بود
    همانطور که یادتان است آن سال ها سالهای اوج تحریم نمایش ساز ها از تلویزیون بود و نظر آقای مشکاتیان این بود که بهتر بود آقای شجریان در چنین برنامه ای شرکت نمی کردند و آن هم به خاطر جایگاه ویژۀ آقای شجریان نزد مخاطبان بود و شاید اگر خوانندۀ دیگری در این مراسم شرکت می کرد چنین حساسیتی به وجود نمی آمد
    البته ذهنیت دیگر آقای مشکاتیان در مورد نظرشان بر می گردد به دیدگاههای آن موقع آقای شجریان که تقریبا جماعت نوازنده را به نوعی از یاد برده بودند و فقط در ذهن ایشان خواننده یکه تاز میدان بود …
    خوشبختانه پس از آن دوران هر از چند گاهی از آقای شجریان می شنویم که ظاهرا کمی بیشتر برای نوازنده ها ارزش قائل می شوند
    که البته به نظر من این گفته ها و نوشته ها هنوز در حد حرف است و در عمل جریان دیگری در ذهن و عمل ایشان حکمفرماست

  • در مورد آقای پایور من نظراتم را نوشته ام به دیگر نظرها مراجعه کنید
    همانطور که بار ها و بار ها نوشته ام و خواهم نوشت علاوه بر آقای مشکاتیان تمامی سنتور نوازان خواسته یا نا خواسته مدیون و تحت تاثیر زحمات آقای پایور هستند منتها ما عادت کرده ایم برای به کرسی نشاندن حرفمان نیمۀ خالی لیوان را نگاه کنیم
    بهتر بود به کل نظرات من در وبلاگ آقای پایور اشاره می کردید

  • در مورد آقای درخشانی هم باید عرض کنم من برای ساز و موسیقی ایشان به عنوان یک هنرمند ارزش زیادی قائلم و چندین بار هم با ایشان در زمینۀ گردآوری آثارشان همکاری داشته ام که برخی از آنها در ماهنامۀ هنر موسیقی منتشر شده است برای مثال می توانید به لینک های زیر مراجعه کنید
    http://www.art-of-music.net/official/1191/toc.asp?mgid=&Number=60&Appendix=0

    http://www.art-of-music.net/official/1191/showpaper.asp?Type=pdf&ID=220825

    همچنین از ایشان کارهای در خور توجهی مانند در خیال و موسیقی متن نوار قاصدک با دکلمۀ زنده یاد مهدی اخوان ثالث شنیده ایم
    ولی رفتار های کنونی ایشان در برخی از کنسرت ها مرا به یاد یک هنرمند مستقل و صاحب اندیشۀ خاص نمی اندازد
    در هر صورت ایشان را هنرمندی با قابلیت های بالاتر از آنچه اکنون جلوه می دهند ، می دانم و امیدوارم برای هنر و جایگاه هنری خود ارزش بیشتری قائل باشند و اینگونه خود را زیردست و در حاشیه تصور نکنند
    گاهی تواضع بیش از حد هم موجبات دردسر را فراهم می آورد خصوصا که طرف مقابل هم بخواهد اینکونه قصد سوء استفاده را داشته باشد

  • در مورد افت کیفی آثار آقای شجریان فکر کنم بسیاری از اهالی موسیقی همنظر با من باشند که کارهای آقای شجریان پس از دستان با افت کیفیت شدید همراه بود و ایشان هرگز نتوانستندپس از دستان آثاری در حد و اندازۀ آثار دوران چاووش ، آثار همراه با گروه پایور و گروه اساتید ، آثار مشترک با فریدون شهبازیان ، فرهاد فخرالدینی و … مانند گلبانگ ها به وجود آورند حتی شب سکوت کویر و بوی باران هم که کلی روی آنها تبلیغات شد نتوانستند نشانگر جایگاه واقعی آقای شجریان در موسیقی معاصر ایران باشند
    پس چه بهتر بود ایشان غرور کاذب را کنار می گذاشتند و دست از تصورات و توهماتی که منجر به این شده بود که ایشان خود را آهنگساز و طراح موسیقی بدانند، برمی داشتند شاید با همکاری بزرگانی چون پرویز مشکاتیان ، فرامرز پایور ، شهبازیان و … می توانستند آثاری در حد و اندازۀ آثار گذشتۀ خود تولید کنند
    وگرنه برخی از آثار جدید ایشان به طنز و فکاهی بیشتر شبیه است تا آثاری جدی و درخور توجه و این ها همه ناشی از خود بزرگ بینی مفرط است که امیدوارم این معضل در خوانندگان جوان نسل امروز کمتر دیده بشود

  • در مورد تقابل فکری بین آهنگساز و خواننده هم کاملا با شما موافق هستم و این تنها شامل حال موسیقی ملی ایران نمی شود و ما هر جا این تقابل فکری و هنری را داشته ایم ، شاهد آثار ماندگار و درخور توجه بوده ایم برای مثال به جریانی که در دهۀ ۵۰ در موسیقی پاپ افتاد توجه کنید
    شاعران و ترانه سرایانی مانند سیاوش کسرایی ، احمد شاملو ، شهریار قنبری و … در کنار آهنگسازانی مانند اسفندیار منفرد زاده ، واروژان و … و خوانندگانی مانند فرهاد و فریدون فروغی و … یک جریان جدی و ماندگار فکری و فرهنگی را در موسیقی پاپ ایجاد کردند و تا زمانی که این جریان ادامه داشت آثار تولید شده در خور توجه بود ولی همین جریان زمانی که افراد جایگاه خود را فراموش کردند به بیراهه رفت آن هم زمانی که فروغی آهنگساز شد و شهریار قنبری خواننده و …
    همین اتفاق در موسیقی سنتی ( ملی) ایران هم به صورت مشابه تکرار شد
    و همه شاهد هستیم در دورۀ چاووش آهنگساز ، شاعر و ترانه سرا و خواننده و نوازنده هر یک جایگاه خود را داشتند ولی به محض اینکه این جایگاه ها عوض شد دیدیم که شهرام ناظری آهنگساز و تصنیف ساز شد ، محمد رضا لطفی خواننده شد و نوای لیلی لیلی سر داد ، پرویز مشکاتیان به نوعی دیگر ، آقای شجریان هم با چهارمضراب عراق خود در آرام جان به خیل آهنگ سازان پیوستند
    بنابراین طبق نظر شما آهنگساز و خواننده و نوازنده در تقابل با هم هستند و یک اثر زیبا می تواند قربانی یک اجرای ضعیف با یک خواننده ضعیف شود و بالعکس

    با عرض پوزش از اینکه مجبور شدم در چند قسمت پاسخ نظرات شما را بدهم

  • گناه خوانندگان چیست که مردم با کلام زودتر ارتباط برقرار می کنند؟ این مختص ایران هم نیست.
    آهنگسازان باید تلاش کنند تا با خلق آثار بدیع موسیقیشان را از حضور کلام بی نیاز کنند.
    اتفاقاً بر خلاف نظر غوغا سالارانی مانند آقای جواهری، بسیاری از بزرگان موسیقی ایران (اعم از آهنگساز و نوازنده) شهرت خود را مدیون خواننده سالاری هستند. از گذشتگانی همچون روح ا…خالقی، ابوالحسن خان صبا گرفته تا معاصر ینی همچون جلال ذوالفنون، محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان و…

  • آقای جواهری واقعا به این ادبیات کودکانه و مغرضانه شما تاسف میخورم.اینطور که پیداست قضیه شما با استاد شجریان چیزی ورای نقد موسیقایی ست.گویاشما خرده حساب شخصی با شجریان دارید.هرچند ایشون نوازنده های دست چندمی گروه عارف کنونی رو اصلا به حساب نمیارن!
    از دید شما من به عنوان رهگذری که اصلا در باغ ِموسیقی(!)نیستم،نظری به جهت خودنمایی پروندم.اما من فکر میکنم شما با این نقدهای بی پایه و اساستون بیشتر به فکر خودنمایی و کسب شهرت هستید!
    “فکر می کنم مطالبی که در مقاله خواننده سالاری ارائه داده ام به اندازه کافی گویا هست و با یک نگاه معمولی می توان به صحت حقایق پی برد”.این هم مدرک شما جهت تصدیق دروغ هایی که به شجریان بستید.واقعا مستدل!شما حتی به شیوه و راه و روش نقد آشنا نیستید.خوبه لااقل چندتا از دوستان همین جا چندین سند برای نقض بعضی از حرفاتون آوردن.

  • یکی از حرف هاتون در مورد قیمت بالای بلیطهای کنسرت شجریانه.به نظر شما بلیط ۳۵ هزار تومانی خیلی گرونه؟!نرخی که اکثر گروهها برای کنسرتهاشون تو یکی دو سال اخیر گذاشتن.اگر در این مورد به لطفی اعتراض میکردید بجا بود…شاید اعتراض شما به رقم های بالاییه که هواخواهان شیفته استاد در بازار سیاه میپردازن.که البته اون دیگه تقصیر شجریان نیست وقتی هوادارانی این چنین عاشق داره!!حسادت رو کنار بذارید.
    یا در مورد جناب درخشانی.شاید تار درخشانی درحد علیزاده نباشه ولی به قول دوست عزیز آقای “جواد” بهتر از استاد ردیف دانتون هست! آخرین افتضاحشونم که کنسرت عارف ۸۶ بود.تکنوازی خواب آوری که صدای خیلیارو درآورد.این استادتون صدای سازش مثل اسمشه:”ساکت”!!
    شما از کدوم توفیقی حرف میزنید که شجریان بعد از مشکاتیان بهش دست پیدا نکرد؟ نکنه “فریاد” رو یادتون رفته؟که علیزاده بخاطرش تا آستانه دریافت جایزه”گرمی” هم پیش رفت؟! یا “شب،سکوت،کویر”؟و…
    این که شما اوج شجریان رو فقط تو کارای آستان جانان،دستان،بیداد،نوا مرکب خوانی میدونید تقصیره خودتونه.ما منکر توفیق شجریان با مشکاتیان نیستیم اما واسه هواداران،شجریان فقط در این آلبوم ها خلاصه نمیشه.
    و اما دعوا بر سر دستمزد اعضای هر گروه فقط مختص به گروههایی که با شجریان کار میکنن نیست.شاید تنها گروهی که بدور از این مشکلاته گروه کامکارهاست.اونم به گفته خودشون به دلیل پیوند خونی.اما جالبه درمورد همونهام بدونید که دستمزد تدریس اردوان بیشتر از پشنگه.هردو سنتور تدریس میکنن اما چطور میشه که یکی از دیگری بیشتر دریافت میکنه؟جز اینه که اردوان با خلاقیت بیشتری سنتور میزنه؟…پس چرا شجریان با این همه آوازه که حتی بدون ساز هم میتونه هزاران هزار نفرو بکشه به سالن های کنسرت،بیشتر از سایرین دریافت نکنه؟…اگر کنسرت مشترک شجریان با لطفی یا مشکاتیان یا علیزاده بود و دستمزدهاشون به قول شما ۸۰-۲۰ میشد اونوقت جای اعتراض داشت اما برای یک مشت جوان جویای نام که حتی براشون یکربع ساز زدن کنار صدای شجریان،خیال انگیزه ،دستمزد ۸۰-۲۰ چرا باید کم باشه.شما حتی بگو بی مزد.کنار شجریان خوندن برای اونها خودش بالاترین تجربه ست و البته بالاترین دستمزد.
    درضمن اگر مشکاتیان کار براش در کنار شجریان اینقدر بی عایده پس چرا ظرف یکسال گذشته چندین بار اظهار تمایل برای همکاری مجدد در کنار شجریان کرده؟؟؟هرچند من منکر بعضی اختلافها از این قبیل بین این دو نفر نمیشم اما به این تندی هم که شما میگی نیست.
    و در آخر آقای جواهری عزیز، اینقدر با این ادبیات تند و غرض ورزانه خود بین اساتید مختلف اختلاف نیندازید.به گوش اونها که نمیرسه.این وسط فقط شما خودتونو خراب میکنید.چون طرفداران شجریان،اونهایی که شب و روز خودشونو با صدای آسمانی استاد میگذرونن با خوندن این حرفها بیشتر تحریک میشن واسه بت ساختن از این مرد.و اونهایی هم که از تحریرهای شجریان روح و روانشون پریشون و آزرده میشه بیشتر باهاش دشمن میشن.که البته این افراد مسلما از موسیقی اصیل هیچ سررشته ای ندارن.در نتیجه به درد نظر دادن نمیخورن!
    و در انتها خانوم کیمیاهستم!

  • خوشحالم که به لطف و بزرگواری دوست دانشمندمان سوال با واژۀ جدید غوغا سالاری هم آشنا شدیم
    استاد صبا خود از مخالفین تفوق کلام بر موسیقی بود برای همیت تمام عمر پر بار خود را وقف آموزش و موسیقی بی کلام کرد و در کنار این همه اثر زیبای بی کلام از ایشان حتی یک اثر با کلام از ایشان نداریم حال نمی دانم از کجا به این کشف بزرگ نائل شده اید که شهرت استادانی چون صبا و خالقی به واسطۀ خواننده سالاری است
    به راستی که نبوغ شما قابل ستایش است …

  • ضمنا گناه بزرگ (برخی) خوانندگان پررویی ، وقاحت و نهایت سوء استفاده از تصور غلط اجتماع در قبال کلام و آواز است
    اگر بعضی از این خوانندگان کمی انصاف هنری داشتند ، اینگونه خود را گم نمی کردند و امر برشان مشتبه نمی شد

  • با درود بر جناب جواهری عزیز…
    بنده پس از برگشت از سفر چندروزه ام امروز مقاله ی جدید شما یعنی «پاسخ نظرات مقاله خواننده سالاری» را دیدم و جالب اینکه کامنت قبلی ام در قسمت پنجم نوشتار خواننده سالاری را در قسمت نظرات این پست دیدم که اصلا ارتباطی به این پست ندارد و من نمیدانم چگونه نظر قبلی ام در این پست ثبت شده است!
    به هر صورت خوشحالم که در صدد پاسخ به نظرات خوانندگان ژورنال وزینتان برآمدید !
    اما نظر بنده در مورد این پست…

    جناب جواهری عزیز! ما نیز در قسمت نظرات سعی کردیم نظراتمان از روی تعصب نسبت به آقای شجریان نباشد؛چرا که شناختی که ما از توانایی های آقای شجریان و جایگاه هنری ایشان داریم ، خوشبختانه شما هم دارید و همه ایشان را به عنوان اسطوره و پدیده ای در آواز ایرانی می شناسیم و نیز موضوع و هدف نوشتار شما را از ابتدا میدانستیم.اما متاسفانه این ادبیات شما و نسبت دادن صفت هایی به آقای شجریان (که حداقل برای خود بنده الگوی شخصیتی و اخلاقی بوده اند)، بسیار تعجب آور و نگران کننده بود و به گمانم شما هنوز هم پاسخ نوشته هایتان که بی احترامی به هنرمندی چون شجریان باشد را نداده اید؛با وجود این که بنده نیز اکنون خوب میدانم هدف شما تخریب شجریان و بی احترامی نبوده ، اما متاسفانه فحوای کلام شما و مخصوصا نوع ادبیات شما در آن سلسله نوشتارها این گونه بود.
    با نظر شما در مورد وضعیت نابسامان موسیقی در ایران و معضل خواننده سالاری کاملا موافقم؛یعنی از ابتدا نیز موافق بودم ؛ولی همان طور که گفتم باید درک و فهم و شعور مخاطبان بالا رود تا قدر و ارزش نوازنده و آهنگساز و تنظیم کننده بالاتر رود و مخاطبان بفهمند یک کار موسیقی نتیجه ی زحمت خواننده و آهنگساز و نوازنده و دیگر عوامل است.یعنی همچنان معتقدم خواننده (مخصوصا محمدرضا شجریان) در این ارتباط مقصر نیست یا حداقل فقط ایشان مقصر نیست!اگر این معضل گناه موسیقیدانان است ، شاید همه به نوعی مقصر باشند.ولی من همچنان انگشت اتهامم به سمت خود مخاطبان است.وقتی مخاطب نمی داند «تنظیم» یعنی چه ، میخواهید به ارزش تنظیم محمدرضا درویشی در «جان عشاق» و «گنبدمینا» فکر کند !اصلا چنددرصد از مخاطبان و علاقه مندان موسیقی ایرانی که فی المثل جان عشاق و گنبد مینا را گوش داده اند و لذت برده اند ، میدانند زیبایی این دو اثر ، بیش تر مدیون آهنگسازی بی نظیر مشکاتیان و تنظیم بسیار فنی و زیبای درویشی بوده است تا آواز استاد شجریان!یا حداقل هرسه در کنار هم و نیز با اجرای خوب ارکستر سمفونیک این اثر زیبا را خلق کرده اند؟!شما هرچقدر هم بنالید ، مردم جان عشاق را فقط به اسم شجریان میدانند!اصلا شاید مشکاتیان را هم نمیشناسند!
    بنابراین باید فرهنگ و مطالعه در بین مردم بالا رود تا سطح سلیقه بالاتر رود و درک و فهم یک اثر موسیقایی نیز همین طور!
    با این حال میبینید که ما هم تعصبی روی شجریان نداریم و با خواننده سالاری موافق نیستیم!
    اما ذکر چند نکته دیگر پیرامون نوشتار اخیر شما:
    در مورد قیمت بلیط ها میدانید که حداکثر قیمت ۳۵هزارتومان بوده و حداقل ۱۵هزارتومان.چرا میگویید ۵۰هزارتومان؟!و مگر حدود قیمت کنسرت های علیزاده و کامکارها و مشکاتیان و… در سالن وزارت همین قدر نبود؟
    در مورد متوقف شدن همکاری گروه های عارف و شیدا و پایور با شجریان و تضییع حقوق علی آبچوری و مرحوم بیگچه خوانی و … باید بگویم من و امثال بنده اساسا نمیتوانیم در ارتباط با این مسائل اظهارنظر کنیم!چرا که همچون شما با بزرگان موسیقی در ارتباط نزدیک نیستیم و به قول شما از مسائل پشت پرده بی خبریم!ولی گفتن این مسائل ، اولا دلیل بر صحت داشتن آن نیست و نیز ذکر این اختلافات به هر دلیلی که باشد ، ارتباطی به موضوع بحث ما ندارد!
    اما در مورد گروه شهناز کاملا با شما مخالفم!مگر شجریان از گرسنگی مرده که به فکر کنسرت دادن با چند جوان بی اسم و رسم و سوءاستفاده از آن ها و تضییع حقوق آن ها بیافتد!قبول کنید که این ادعای شما در مورد هدف تشکیل گروه شهناز کاملا غیرقابل قبول است!اصلا مگر همین جوانان کور و کر هستند که کسی از آنها سوءاستفاده کند؟!آیا درخشانی دوست دارد زیر سایه شجریان باشد؟آیا نمیتواند با گروه خورشید باشد و آنجا همه نوازندگان زیر سایه اسم او باشند؟مگر ما درخشانی را نمیشناسیم؟گیرم جوان ها دلشان بخواهد به هر قیمتی با آقای شجریان باشند و مایه افتخار آن ها باشد؟درخشانی دیگر چرا؟
    آقای جواهری عزیز!اولین و منطقی ترین دلیلی که به ذهن هرکسی در ارتباط با هدف از تشکیل گروه شهناز می رسد ، فقط و فقط همکاری شجریان خواننده و درخشانی آهنگساز و تنظیم کننده و سرپرست است که اتفاقا گروهی از جوانان کم تجربه و بی نام و نشان را به عنوان نوازنده پذیرفته اند که کارکردن با درخشانی و شجریان ، انگیزه ای برای پیشرفت آن ها باشد.چرا شما تشکیل این گروه را به سوءاستفاده شجریان از درخشانی و نوازندگان و کمبود داشتن درخشانی و خام بودن و کمبود داشتن نوازندگان ارتباط میدهید؟آیا شما جناب جواهری!منکر تاثیر مثبت همکاری نوازندگان جوان با شجریان(به عنوان یکی از بزرگترین اساتید موسیقی ما و همسنگ و هم شان علیزاده و مشکاتیان و لطفی) می شوید؟!
    ونیز عنوان «سنج نواز» که برای آقای درخشانی انتخاب کرده اید را به هیچ عنوان نمی پذیرم و به گمانم دوراز ادب و شان شما باشد!
    اما در ارتباط با جوابیه شما به نظر قبلی ام…
    گفتاری از آقای آقای بهمن رجبی سال ها پیش شنیده ام(چون بنده سال ها هنرجوی تنبک و پیرو مکتب تنبک نوازی ایشان بوده ام) به این نوشتار که:«پیانو نواز نه پیانو و بالاخره تنبک نواز نه تنبک…» که به نظرم در مورد هر خواننده و نوازنده ای صدق می کند.یادم نمی آید بنده در نظراتم آواز و مقام خواننده را به نوازنده ترجیح داده باشم؛آن هم در حالی که خود نوازنده و هنرجوی سه تار و تنبک هستم!بنده هیچ گاه بین مقام خواننده و نوازنده ، رجحان و برتری قایل نشده ام و به کیفیت ارایه ی آواز یا ساز معتقدم!
    در مورد گروه شیدای هم اکنون هم بنده اطلاعی در مورد اساسنامه و تعهدات گروه نداشته و ندارم و اساسا بحث لطفی و گروه شیدا را جدا از موضوع خواننده سالاری میدانم که میبایست بعدا در آن ارتباط صحبت کرد.
    بنده منتظر خواندن جواب شما هستم…
    با احترام فراوان ، جواد یعقوبی

  • اتفاقاً خوبه بدونید که خود من زمانی استاد صبا رو شناختم که قطعه زرد ملیجه در کنسرتهای آمریکای استاد شجریان (۱۳۶۹) اجرا شد و همچنین یکی از قطعات اجرا شده در نوا (مرکب خوانی) هم متعلق به ایشونه.

  • خسته نباشید جناب جواهری .
    همیشه اولین ها سخت هستند ، برای اولین بار آگاه کردن عده ای هر چند کوچک به قیمت در افتادن با این جماعت نفهم می ارزید .
    از این به قول خودشان ” شجریانی ” ها – حداقل من یکی – یک حرف فنی و درست ( فارغ از این بحث ) نشنیدم . یک سر به سایتشان یا به مثلا وبلاگ ” دل آواز ” بزنید و ببینید چه خزعبلاتی را به عنوان نقد فنی به مخاطب تحویل می دهند .
    ای کاش همه بدانند که موسیقی برخلاف بقیه ی هنرها چیزی نیست که هر کس در آن ادعای نقادی و دانایی کند .

  • دوست گرامی آقای سوال ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    با عرض پوزش جسارت من رو ببخشید به نظر من بهتره کمتر نظر دهید و بیشتر تامل و مطالعه کنید
    و قبل از اینکه دست به کیبورد شوید کمی روی نوشته هایتان فکر کنید که اینقدر سطحی و پیش پا افتاده نباشد
    زنده یاد غلامحسین بنان کی خواننده سالار بودند ، کافی است کمی در منش و رفتار های ایشان تامل کنید. کاش خوانندگان پر مدعای امروز کمی از منش و بزرگواری خوانندگان قدیم مانند ادیب خوانساری ، محمودی خوانساری ، قوامی ، زند وکیل و همین اواخر زنده یاد بسطامی بیشتر می آموختند

  • دوست گرامی آقای آبتین
    با سپاس از نظر شما
    تمام تلاش من و همنسلانم برای اینست که به دوستانمان برخی از مسائل را یاد آوری کنیم
    یکی از مهمترین آنها اینست که یک هنرمند آنقدر که نیاز به مخاطب فهیم و منقد دارد ، نیاز به هوادار ندارد
    اصولا هنری که دم از اندیشه و تفکر می زند نیاز به هوادار ندارد
    همانطور که می دانید پیامد و بازتاب هواداری ، تعصب بی مورد است و تعصب بیمورد موجب عدم تبلور ذهنی می شود
    بنابراین یک تفکر هنری آزاد هیچگاه اسیر تعصبات کورکورانه نمی شود و یک ذهن آگاه و متبلور همیشه با بتها در ستیز است چون همین بت ها و تابو ها باعث بسته شدن ذهن ما در نتیجه ایجاد تعصب و دگماتیسم می شود
    بنابراین مطمئن هستم با پی گیری این نقد ها و اهمیت دادن و پاسخ دادن به نظر همۀ دوستان میتوان انتظار داشت که در آیندۀ نزدیک سایر دوستان هم به اینگونه بحث های هنری اضافه شوند و این بحث ها به نتایج مثبت مورد نظر برسد
    من اطمینان دارم با ادامۀ این بحث ها و تبادل نظرات بسیاری از اهالی موسیقی به این جمع و حرکت های هنری افزوده خواهند شد

  • امیدوارم سایر دوستانی که در این بحث شرکت می کنند بتوانند پس از این همه نظر و جواب ، پاسخی مناسب برای سوالات بیشمار خانم کیمیا پیداکنند و معتقدم اگرخانم کیمیا از ابتدای نظرات یک بار دیگر مروری داشته باشند ، می توانند پاسخ بسیاری از سوالاتشان را پیدا کنند ، اگر باز هم به پاسخ سوالاتشان نرسیدند بنده مجددا مطالب مورد نظر ایشان را باز نویسی می کنم
    امیدوارم با مطالعۀ مجدد مطالب پاسخ سوالاتتان را بیابید

  • سلام
    آنها که موسیقی مطلق(بدون کلام) را نمی شناسند و درکی ازاین نوع موسیقی ندارند بهتر است در سلیقه موسیقایی خود تجدید نظر کنند شاید قادر به فهم آن بشوند البته مطالعه فلسفه هنرها زیبایی شناسی موسیقی برایشان سودمند است.موسیقی مطلق(بدون کلام)مقوله ای بسیار جدی است که خاله بازی و حزب سازی و طرفداراین و آن بودن(شجریانی،ناظری،و…) نمیشناسد.
    در یک کلام
    “مقوله ایست انتزاعی”
    پس ما نباید انتظار درکش را از عوام الناس داشته باشیم “مفاهیم را که همه نمی فهمند

    خودتان را اذیت نکنیدبگذارید از خواننده محبوب خود طرفداری و تمجید کنند و برایش هورا بکشند!!!

  • من هرگز به خودم اجازه توهین به هیچکدام از بزرگان موسیقی اعم از ا استاد بنان، استاد شجریان ، و…رو نمیدم، هرگز هم اعتقاد ندارم که استاد شجریان خودشون رو بالاتر از سایر هنرمندان بویژه افراد همتراز خودشون می دونن.

  • سرکار خانم کیمیااگر جنابعالی از موسیقی اطلاعاتی دارید اظهار نظر کنید.
    همه میدوونند که شجریان بعد از لطفی و مشکاتیان درجا زد حتی پسرفت هم کرد
    و دیگر اینکه کاست فریاد به هیچ وجه ارزش موسیقی ندارد .این کاست شعر خوانی و ضربی خوانیست و قابل مقایسه با آثار دیگر موسیقی نیست.البته به نظر بنده آثار شجریان از دهه ی ۷۰ تا کنون بشتر ضربی خوانیست و به همین دلیل به پسرفت اشاره کردم.
    بنده با اینک به ایشان به عنوان یک هنرمند احترام میگذارم(در ردیف صدها هنرمند دیگر که بت نشدند) ولی ایشان را به تنهایی به عنوان یک استاد ردیف میدانم که خیلی در این حوزه تلاش کرده ولی به ندرت بعضی ترانه های یا آوازهای ایشان را میشنوم
    جسارتا بیشتر آوازها و ترانه های شجریان به جای صدایی زیبا وخوش رنگ بیشتر صدای حلق و حنجره ودندان وریه و … بگوش میرسد
    و این صدا فاقد زیباییست چه رسد به لذت بردن شنونده.
    حال اگر به نوا مرکب خوانی رجوع کنید اثری زیبا و متفاوت میشنوید و دلیل آن هم حضور محمد موسوی و پرویز مشکاتیان است.
    اینجا فرق موسیقیدان قوی و نوازنده های چهارراه سیروس به خوبی مشهود است.
    یادآوری میکنم که قصد نقد یا تخریب اقای شجریان را ندارم ولی به عنوان یک فرد علاقه مند به موسیقی سالم عرض میکنم که شعر خوانی و ضربی خوانی بخش بسیار کوچکی از موسیقی ایرانیست البته در موسیقی جهانی اصلا جایگاهی ندارد.پس به موسیقی ناب و ارزشمند توجه کنیم نه به فرد وشخص و بهتره که از تعصب بی مورد دوری کنیم و اگر هنرمندی نقد شد احساساتی نشویم .
    اگر انتقاد کنید و انتقاد پذیر باشید هنرمندان آینده بر خلاف بیشتر هنرمندان امروزی مردم تر خواهند شد و دیگر خود را تافته ی جدابافته نمیدانند.
    امیدوارم فضای موسیقی آزاد تر شود تا کسانی که توانایی دارند ولی امکانات و فضای مناسبی جهت هنرنمایی ندارند بتوانند مانع از خواننده سالاری و نوازنده سالاری و…شوند.

  • با سلام مجدد
    جناب جواهری جواب شما و همچنین حرفهای بقیه دوستان رو خوندم.بعضی ها منطقی بعضی ها از روی احساس و بعضی از روی غرض ورزی بود.چند نکته رو خدمتتون عرض کنم.
    اول اینکه در حال حاضر تعداد معدودی کنسرت به محوریت یک خواننده در سال انجام میشه که اگر اشتباه نکنم حداکثر دو تا سه بار البته با یک خواننده بزرگ . و گمان نمیکنم که منظور شما از خواننده سالاری مثلا اجرای گروه شیدا با آفای معتمدی باشه.نتیجه اینکه شما انگشت اتهام رو فقط به دو نام نشانه رفته اید.استاد شجریان و شهرام ناظری.تا اونجا که خاطرم هست ۵-۴ سال هست که برگزاری کنسرت در ایران رونق دوباره پیدا کرده و در این چند سال برگزاری کنسرت با نوازنگان مجرب و شناخته شده و همچنین همراه با نوازنگان جوان انجام شده.من نمیدونم حق استاد علیزاده در کنسرت با استاد شجریان داده نشده یا حق استاد مشکاتیان با شهرام ناظری؟ چه که این دو استاد بزرگ نوازنده بدون خواننده هم میتونن چند شب سالن کنسرت رو پر کنن.بنابراین جامعه قابلیت رفتن به کنسرت بدون خواننده رو هم داره.
    تا اونجایی که میدونم خیلی از نوازنده ها بیشتر از بیست سال هست که با استاد شجریان همکاری میکنن.یاد اون مثال میفتم که یه بجه ای به پدرش گفت که فلانی من و هر روز میزنه.پدرش پرسید مگه مجبوری که هر روز بری پیش فلانی.پسر گهت : نه و پدر جواب داد حتما دوست داری که کتک بخوری.حالا قضیه نوازنگان و حقوق آنهه هم مثل همینه.که اگر جز این بود و کسی از حقش راضی نبود دیگه برای بار دهم که با استاد همکاری نمیکرد.
    دوم اینکه اگر شما بحث خواننده سالاری رو مطرخ میکنید دیگه چه کاری به کارنامه فنی یک آهنگساز و یا نوازنده دارید.اینکه استاد شجریان بعد از بیداد و دستان کار قوی تری انجام نداده ( که البته این نظر شماست که اگر مایل بودید جدا از این بحث به اون هم می پردازیم ) چه ربطی به حق و حقوق نوازنگان داره.اینجاست که نقد شما رنگ و بوی دیگه ای میگیره و از حالت نقد در میاد.از یک طرف میگید که شخصیت هنری رو از شخصیت اجتماعی جدا میدونید ولی در خود نوشته نقض غرض میکنید.
    سوم اینکه متن انتقاد شما اگر در حمایت از حقوق نوازنگان هست بهتر بود عنوان مقاله رو دفاع از حقوق نوازندگان میکردید.
    چهارم جناب جواهری معتقدم که هر انسانی در هر درجه ای قابل نقد هست.مخصوصا در جامعه ما که بسیاری از اقراد قدسیت پیدا کرده و کسی نمیتونه به اونها نزذیک بشه به شرطی که به صورت درست و اصولی مطرح بشه.
    جناب جواهری عزیز نفد کنید افترا نزنید شخصیت هیچ انسانی رو زیر پا نگزارید ( آقایان درخشانی,فرجپوری و … هم نوازنده هستن ) مسائل رو باهم قاطی نکنید و اگر به اصول مباحثه و گفتگو پایبند هستید سعی کنید به بسازید درست کنید و نه تخریب و قشون کشی.
    و یک نکته دیگه هیچ آهنگساز, نوازنده یا خواننده بزرگ دلیل نداره که یک معلم بزرگ هم باشه اینو برای حرفتون در مورد استادپایور گفتم.
    خوشبختانه امروزه موسیقی بدون کلام جایگاه خودش و در جامعه داره پیدا میکنه که من خودم از شنونده های اون هستم از اجراهای بدون کلام گروه دستان گرفته تا تکنوازیهای استاد لطفی و غیره.

  • سلام ؛ خیلی ممنون جناب جواهری .
    فقط من هم جسارتا یکی دو نکته را یادآوری می کنم.
    دوستی گفته که شجریان این جوانها را با کنسرت اخیرش شناساند ..
    اولا آیا شجریان اینها را به صحنه آورد یا مجید درخشانی با گروه خورشیدش ؟ تقریبا تمام اعضای این گروه در گروه خورشید عضویت دارند ( به غیر از مژگان خانم ! ) و اگر قرار به کشف این استعداد ها و پدیده های جهانی بود خیلی زودتر از اینها کشف شده بودند .
    دوما مثلا الان که کنسرت برگزار شده چه اتفاق خاصی برای این ” پدیده ها ” افتاده ؟ مثلا آقای رامین صفایی به عنوان قطب جدید سنتور ایران معرفی شده ؟ ( همنوازی آواز او لذت آواز شجریان را از بین برد )
    خانم شجریان خیلی پدیده ی خاصی بودند با آن همه خارج و فالش زدن ؟ ( در تابستان که کلا صدای سازشان شنیده نشد )
    اگر قرار به کشف این پدیده ها بود خیلی زودتر باید کشف می شدند . میبینیم که هیچ کس با سر به سراغ این پدیده ها که افتخار کشفشان با استاد بوده نرفته !
    در ضمن کسانی مثل سینا جهان آبادی قبلا در حد خودشان شناخته شده بودند و کشف خیلی جدیدی نبوده اند ! اگر واقعا بنا به کشف استعداد های جدید است، ما که چیزی ندیدیم !البته یکی دو نفر جدید هم کوچکتر از آن بودند که کشف شدنشان آنقدر ها ارزشی داشته باشد !
    در این که آواز شجریان پخته ست شکی نیست ، اما شجریان برای یادگیری درست و اصولی شیوه های آوازی خود به دیگران چه کرده ؟ ( البته شاید نتواند کاری کند چون همه مان شاگرد چندین چند ساله شان یعنی سینا سرلک که رویش خیلی مانور داده می شد را دیدیم ) یادم می آید که مصاحبه ای از خانم رثایی خواندم که ایشان از رد پیشنهادها برای ارائه ی مکتوب شیوه ی آوازی شجریان توسط او خبر می داد ، انگار می ترسند کسی جایشان را تنگ کند !
    دوستی هم گفته بود که تمام دنیا موسیقی را با خوانندگانش می شناسند .. صحیح می فرمایید ، اما چه موسیقی ای ؟ بله موسیقی پاپ را با نام خواننده هایش می شناسند ! اما وقتی کار به موسیقی جدی – حتی سه چهار زیر شاخه ی هنری راک – می رسد دیگر کسی گروه و آهنگ و آلبوم را به اسم خواننده نمی شناسد . موسیقی کلاسیک هم که جای خودش را دارد ، پس باید بفهمید که وقتی در موسیقی جدی و کلاسیک ایرانی چنین وضعیتی حکم فرماست حتما یک جای کار می لنگد .
    کسی هم گفته بود که مگر شجریان تصنیف هایش زیبا نبوده و فلان و بهمان و … اولا زیبا بودن یا نبودن یک معیار سلیقه ایست و ممکن است من بگویم نه زیبا نیست حالا شما بیا ثابت کن زیباست ! نمی شود . دوما اگر لذتی از شنیده مثلا ” سرو چمان ” می بریم به نظر من به دلیل شعر حافظ در درجه ی اول و آواز خوب شجریان در درجه ی دوم است . حالا روی یک آهنگ محسن چاووشی هم استاد شعر حافظ را بخوانند همین زیبایی حداقل را دارد ! باید ببینیم ساخته های ایشان از نظر فنی چه چیزی داشته .. مثلا ” سخن عشق ” چه چیز خاصی دارد ؟
    راستی بحث سخن عشق شد ، یاد دی وی دی کنسرت اخیر استاد افتادم ! جالب بود که حتی یک بروشور هم برایش چاپ نکرده بودند و دی وی دی را هم با قیمت بسیار بالایی نسبت به نمونه های مشابه ( ۱۲ هزار تومان ) به فروش رساندند و کیفیت فیلم برداری را هم که دیدید .. استاد حیفشان آمده بود یکی دو تا دوربین دیگر استفاده کنند .

  • بسیار خوشحالم که دوستان نظرات خودشان را بیان می کنند
    فکر می کنم این تبادل نظرات می تواند در دیدگاه مخاطبان تاثیر زیادی داشته باشد و از تمامی دوستان علاقمند خواهشمندم نظرات و دیدگاههای خود را بیان کنند تا با تداوم اینگونه بحث ها بتوانیم به نتایج مثبت فراوانی برسیم

  • جناب جواهری عزیز سلام!
    بنده نظری برای شما نوشته بودم که گویا یا آن را ندیده و نخوانده اید و یا درصدد پاسخ دادن به بنده برنیامده اید!(کامنت شماره ۶۴ )…در هر صورت بنده ۲ روز است که منتظر خواندن پاسخ شما هستم…

  • آقای جواهری واقعا ممنون از این همه تبادل نظر!تشکر که هیچ وقعی به نوشته های من نگذاشتید!من از توی حرفای پیشین شما هیچ چیزی عایدم نشد جز اینکه همچنان بی استدلال بر سر حرف خودتون هستید! منتظر نظرات شما در مورد گفته های خودم هستم.

  • واما آقای آرش یادم نمیاد ادعایی داشته بودم.اما گویا شما بدجور صاحب نظر و با اطلاعات هستی!… “جسارتا بیشتر آوازها و ترانه های شجریان به جای صدایی زیبا وخوش رنگ بیشتر صدای حلق و حنجره ودندان وریه و … بگوش میرسدو این صدا فاقد زیباییست چه رسد به لذت بردن شنونده.”
    فکر کنم برای شمایی که حتی با تُن صدای استاد آواز ایران مشکل دارید نقد اخلاقی و اجتماعی ش، چندان ضروری نباشه!
    و باز هم البته این نظر شماست که موسیقی ضربی بخش خیلی کوچیکی از موسیقی ایرانیه.هرچند شخصا آواز رو به تصنیف خوانی ترجیح میدم.وآلبوم فریاد اتفاقا یکی از اون کاراست که موسیقی و نوازندگیش خیلی بیشتر از صدای شجریان جلوه میکنه.
    راستی میشه حکایت نوازندگان چهار راه سیروس رو تعریف کنید.نکنه منظورتون جناب درخشانی که سالها مقیم آلمان بودنه و یا گروه دستان که در کانادا فعالیت میکنن؟؟!!!:))

  • راستی آقای آرش به فرض شجریان بعد از مشکاتیان درجا زد و حتی پسرفت.از مشکاتیان چی دیدیم بعد از شجریان؟؟؟باز اگر کورسوی امیدی به صدای مرحوم بسطامی داشت،حالا که دیگه اونم نیست..ببین کارش به کجا رسیده که نوربخش خواننده گروهش شده!مشکاتیان کجا بوده این سالهای اخیر؟به دنبال نگارش کتاب؟؟
    حتی لطفی.از وقتی ایران اومده ازش چی دیدم.جز اینه که رو آورده به بازخوانی و اجرای مجدد کارای چاووش؟
    تنها کسی که این وسط از درجا زدن بدور بود و پیشرفت کرد علیزاده ست

  • با سلام مجدد خدمت آقای جواد یعقوبی
    همانطور که قبلا هم نوشتم نظرات شما بسیار صادقانه و اصولی بود برای همین من هم سعی کردم به طور مفصل به تک تک بحث های شما بپردازم
    دلیل تاخیر در پاسخ شما این بود که سایر دوستان هم در اینگونه بحث ها شرکت کنند و این یبادل نظر در مورد مسائل روز موسیقی ایران ادامه پیدا کند
    تمام تلاش من هم این است که با ادامۀ این گونه مقالات و بحث ها کمی از فضای مقدس مابانه و دروغین موسیقی ایرانی فاصله بگیریم و بیشتر به نقد و تحلیل روی بیاوریم نه طرفداری و هواداری و تعصب بیجا
    زمانی که نوشتن خواننده سالاری را آغاز کردم می دانستم بیشتر بحث ها و نظرات به سمت آقای شجریان متمرکز خواهد شد دلیل آن هم جایگاه ویژۀ هنری ایشان است و اینکه آقای شجریان با این جایگاه ویژه چه کارهایی می توانستند طی این سالها انجام دهن و چه کارهایی را خیر
    البته نه من و نه خیلی از دوستان نمی توانند و نباید هم برای یک هنرمند تعیین تکلیف کنند چون هر انسانی برای عملکرد خود مختار است ولی با توجه به جایگاه هنری آقای شجریان همیشه سطح توقعات و انتظارات بیشتر از حد انتظار است
    من هم قصد نداشتم در این نوشتار به آقای شجریان بپردازم ولی در هر صورت با به میان کشیده شدن بحث ایشان تقریبا بقیۀ خوانندگان فراموش شدند و باز هم این موضوع به خاطر جایگاه ویژۀ هنری آقای شجریان است که بار ها و بار ها به آن اشاره کرده ام
    در مورد آقای شجریان و عملکرد و برخی اشتباهاتشان نگران نباشید چون این ها هیچ تاثیری در جایگاه هنری ایشان ندارد و صدای ماندگار و هنر ناب آقای شجریان ( در دوران اوج) برای همیشه در اذهان و یاد ها خواهد ماند
    ولی همانطور که می دانیم آقای شجریان در کنار این هنر و جایگاه خیلی کار های دیگر را هم می توانستند طی این سالها انجام دهند که شاید بازتاب فرهنگی و هنری آن سالها بعد می توانست نمایان شود
    خوشحالم که مطالب نوشتۀ من را توهین به آقای شجریان قلمداد نکرده اید و روی آن تامل می کنید ولی به نظرم بهتر است آقای شجریان را بیشتر به عنوان یک الگوی هنری انتخاب کنید نه در زمینه های دیگر …
    در مورد چالش های موجود در موسیقی ایران تنها آقای شجریان مقصر نیستند ولی با تمامی مشکلات من آقای شجریان را یکی از بزرگترین مقصرین می دانم به چند دلیل ( البته در مقالۀ شجریانیسم به طور مفصل به این مباحث پرداخته ام ولی سعی می کنم اینجا خلاصه و تیر وار بیان کنم)
    به عقیدۀ من کسی که مورد لطف مردم قرار می گیرد باید بخشی از زندگی خود را هم به مردم اختصاص دهد
    زندگی برای مردم به برگزاری ۲-۳ کنسرت گرانقیمت در طول سال یا برگزاری ۲-۳ جلسه کارگاه آواز در طول سال خلاصه نمی شود و خیلی پارامتر های دیگر هم نیاز است تا یک هنرمند مردمی که خود را خاک پای ملتش می داند در میان مردم ، صادقانه جای گیرد.
    مردمی بودن شجریان فقط در ظاهر است و برخی دلسوزی های پدر مابانه مانند مدرسۀ شمام یا باغ بی سر و سامان بم – بهتر نیست آقای شجریان به جای این پروژه های تبلیغاتی به ظاهر خیر خواهانه به فکر کار های بنیادی تری باشند که تاثیر و بازتاب فرهنگی آن بیشتر برای آیندگان بماند

  • در مورد نوازندگان من قبلا هم نوشته ام ولی باز هم می نویسم
    در قبال تضییع حق نوازندگان تنها خواننده ها مقصر نیستند خود نوازندها هم مقصرند
    نوازندگانی که برای حق خود ارزش قائل نیستند و خود را در حاشیه می دانند …
    فکر می کنید دلیشان چیست؟
    قیمت خواننده بالا رفته یا آن زیر حاشیه رفتگان دارند خود را روز به روز خوار و ذلیل تر جلوه می دهند؟
    فکر می کنید چرا آقای شجریان ، ناظری و سایر خواننده ها سعی می کنند با نوازنده های شناخته شده مثل محمدرضا لطفی ، پرویز مشکاتیان و … کار نکنند؟
    دلیل آن بسیار واضح است … پول ، مادیات و تقسیمات حقوقی
    پس از دوران اوج گروهنوازی در ایران که هنرمندان بزرگی در کنار هم کار می کردند شاهد اتفاقات بزرگ در موسیقی ایران بودیم ولی با جدایی هنرمندان هر یک سعی کردند به طور مستقل و خود مختار عمل کنند و همین آغازی بود بر افت کیفیت آثار هنری
    اگر هنرمندان ما کمی قانع بودند و به جای منم منم به مصلحت جامعه و آیندۀ هنر ایران فکر می کردند ، امروز شاهد این افت کیفی نبودیم.
    فکر می کنید اختلافات بین هنرمندان سلیقه ای بود ، خیر دوست من ، درصد بالایی از این اختلافات که به پاشیدن تشکلات هنری منجر شد ، ریشه ی مالی و حقوقی داشت
    برای همین همۀ این هنرمندان شناخته شده سعی می کنند با تعدادی جوان کار کنند که با پرداخت حقوق کمتر پول بیشتری به جیب بزنند و کاسبی بیشتری به راه بیندازند
    به تازگی هم مد شده در قبال این مساله اینگونه صحبت کنند که بله ما می خواهیم در اوج شهرت برای جوانان هم میدان کار ایجاد کنیم . خیر دوست من همۀ این حقه بازی ها برای کاسبی و پول درآوردن بیشتره.
    ولی کاش برخی از آن( مفتخرین به زیر حاشیۀ برخی بزرگ نمایان !!!) اینگونه خود را خوار و حقیر نمی کردند که خوانندگان اینگونه باورشان شود و فاصلۀ خود را اینطور نجومی با دیگران تصور کنند .
    و کاش واقعا کارهایی هنری به قصد بها دادن به نسل جوان انجام می شد ولی حیف که می دانیم قصد چیز دیگریست ، ای کاش به این باور برسیم که حقایق را به دور از تعصب بپذیریم.

  • در مورد مخاطبین و عدم درک و تشخیص هنری برخی از آنها مقاله ای مفصل تحت عنوان (محمدرضا درویشی و کلیدر ) نوشته ام که به زودی منتشر می شود
    امیدوارم پاسخ این بخش از نوشته های خود را در آن بیابید

  • ضمنا عنوان سنج نواز!!! ساختۀ ذهن من نیست
    من همیشه برای جایگاه و حقوق نوازندگان کوبه ای ارزشی خاص قائلم برای همین هم هر از چند گاهی در اجرا های زنده در کنار گروه و دوستانم به اجرای ساز های کوبه ای و ریتمیک می پردازم
    این عنوان (سنجنواز) را خود آقای درخشانی در اجرای مجدد قطعۀ حصار حسین علیزاده با گروه خورشید ، برای خود انتخاب کرده اند
    البته ایشان نام های دیگری هم برای خود برگزیده اند که به تازگی در یک روزنامه خواندم تحت عنوان (پدر معنوی خورشید )
    فکر می کردم فقط شیدا پدر معنوی دارد
    ولی ظاهران خورشید هم صاحب پدر معنوی شد …. مبارک باشه

  • در مورد شیدا و اساسنامۀ بی اساس آن هم به کرات نوشته ام
    فکر هم نمی کنم بیشتر از این هم به من ارتباط داشته باشد
    باقی قضایا به خود نوازندگانی مربوط است که تحت آن شرایط زیر نظر آقای لطفی کار می کنند
    حتما از این ائامۀ همکاری اهداف و عوایدی دارند که اینگونه به آن متعهدند
    در هر صورت ما می نویسیم ولی در نهایت به خودشان مربوط است…

  • کیمیا خانم ، شما که اینقدر اطلاعات دارید ! حتما منظور آقای جواهری را از چهارراه سیروس فهمیده اید ! استاد در جمله ی مشهوری ( که ظاهرا بحث بحث مشابهی مثل اینجا بوده ) گفته اند که ” من با نوازنده ی چارراه سیروسم برنامه اجرا کنم مردم به خاطر صدام میان ! ”
    در مورد فریاد هم ، من در مورد آهنگسازی و به خصوص تنظیم خوب این کار ( البته فقط در قطعات به قول شما ضربی ) مشکلی نداریم . اما مشکل اصلی از آنجا شروع می شود که طرز نوازندگی و جمله های ملودیک آقایان کلهر و علیزاده هیچ شباهتی به شیوه ی خواندن استاد ندارد و قطعات بدون ریتم فریاد ( و ساز خاموش و سرود مهر و بی تو بسر نمی شود ) از این لحاظ ( حالا اسمش را نوازندگی یا هرچیزی خواستید بگذارید ) چندان قابل دفاع نیست . ( اگر خواستید بحث را درست باز می کنم )
    در مورد پسرفت شجریان هم من با شما موافقم که شجریان پسرفتی نکرده .. چرا ؟ چون شجریان در آهنگسازی هیچ کاره ست ، او کار خودش را از اول کرده روی هر آهنگ قوی یا ضعیفی بوده خوانده . حالا یک جا مثل چشمه ی نوش لطفی ای در کنارش بوده که آوازش را آنطور یاری و زینت دهد ، و الان همان را هم ندارد و فاجعه هایی مثل غوغای عشقبازان را اجرا می کند .
    اگر بحث پیشرفت و پسرفت می کنید بحث آهنگساز را پیش بکشید .. تفکر اصلی متعلق به آهنگساز است . البته اگر شجریان را با تصنیف های متوسط رو به پایینی مثل سر چمان و دل بردی از من به یغما و … آهنگساز ندانید .
    در مورد لطفی هم هر چند از نظر شخصیتی چندان علاقه ای به او ندارم ، اما اوضاع اینطور ها هم نیست . حتی همان خموشانه که خیلی ها به خاطرش به او تاختند کار هدفمند و قابل قبولی بود . کنسرت های اخیرش با گروه های سه گانه هم نسبت به انتظاراتی که از سه گروه بسیار جوان می رود بسیار خوب بود . فراموش نکنید که کارهای مفید و تاثیرگذار امثال مشکاتیان ، علیزاده و لطفی بسیار بسیار بیشتر از فعالیت های شجریان بوده .
    راستی شما هم جوابی به خیلی از حرفها ندادید .

  • دوست گرامی آقای پژمان
    یکی از دلایل افت کیفی آثار آقای شجریان همین خودشیفتگی و خودباوری کاذب ایشان است
    پس از آثار درخشان قبل از انقلاب و پس از آن چاووش ها و کار های خوب تا قبل از دستان هر یک از عوامل سر جای خودشان بودند
    پس از آن بود که آقای شجریان به عنوان آهنگساز ، تصنیف ساز و طراح موسیقی پا به عرصۀ وجود نهادند
    و دقیقا افت کیفی آثار از همینجا آغاز شد
    چون اصولا آقای شجریان یک مجری و خوانندۀ توانا هستند نه یک طراح موسیقی …!!!
    بهتر بود طراحی موسیقی به کسانی سپرده می شد که ذوق و تبحر بیشتری داشتند تا کارهای اخیر ایشان اینگونه یکنواخت و کسالت آور از آب در نمی آمد
    بنابراین مسالۀ فنی افت کیفی آثار آقای شجریان دقیقا به همان قضیۀ خواننده و خواننده سالاری باز می گردد به طوری که ایشان ( آقای شجریان) می خواهند برای همه چیز تعیین تکلیف کنند

    ضمنا امیدوارم سایر دوستان دست اندرکارموسیقی ، در مورد حقوق نوازندگان هم بنویسند

    در مورد بخش چهارم نوشتۀ شما باید بگویم شما نمی توانید حقایق را بگویید به نحوی که نه سیخ بسوزد نه کباب ، قبلا هم گفتم باز هم می گویم با این اوضاع مافیایی و گنده سالاری که در هنر ما به وجود آمده باید متفاوت نوشت و باید این ادبیات دروغین رعایت شدن و رعایت کردن ، جای خود را به بیان حقایق و شکستن تابو های دروغین دهد
    دوران نگاه مقدس مابانه به هنر و هنرمند به سر آمده چون چون افرادی خاص به نام هنر در حال سوء استفاده از این آب گل آلود هستند . مطمئن باشید بسیاری از هنرمندان شناخته شده پس از این ، واقعیات روز موسیقی را به دور از تعارفات معمول خواهند نوشت در این شکی ندارم…
    ضمنا قصدی بر تخریب نیست ولی برخی از هنرمندان برای خود و جایگاه هنریشان ارزش قائل نیستند و با حقیر جلوه دادن خود و هنرشان موجبات سوء استفادۀ برخی سودجویان را فراهم می کنند.

  • و اما خانم کیمیا…
    شاید نظرات مرا در مورد آقای شجریان چیزی ورای نقد موسیقایی تصور کنید همانطورکه من هم عملکرد آقای شجریان را چیزی ورای شان یک هنرمند تصور می کنم .
    شما تصور کنید من خرده حساب شخصی با ایشان دارم
    هنوز هم معتقدم در باغ نیستید و جواب هایتان از روی نا آگاهیست
    متاسفانه شما هنوز نمی توانید فرق یک اثر هنری را با یک کار معمولی تشخیص دهید نه از ساختار سرتان می شود و نه از طراحی موسیقی
    دوست عزی به هر توالی صوتی که نمی شود موسیقی گفت …
    این فرم و قواعد در شعر و موسیقی به وجود آمد که ما زیبایی ها را بیشتر درک کنیم نه هر صوت بی هدف متوالی که نه هدفی در آن نهفته است و نه ساختار
    هیچ فکر کرده اید چرا این همه آثار یرزگ در موسیقی در چند قسمت ( مومان) ساخته شده
    مانند سنفونی ها – کنسرتو ها – سونات ها – سوئیت ها و …
    آیا هدف از طراحی موسیقی را می دانید ؟
    بنابراین هر صوت متوالی را نمی توان هنروساختار هنری نامید
    برای نمونه به طراحی های موسیقی در آثار ایرانی زیر تامل کنید آنوقت متوجه می شوید که نقش یک طراح موسیقی چقدر موثر است و یک خواننده نمی تواند همیشه در اینکار موفق باشد و ببینید در همین آثار معرفی شده خواننده به عنوان یک مجری چقدر می تواند در کنار طراحی موسیقی مفید و موثر باشد

    شورانگیز (حسین علیزاده)
    راز و نیاز (حسین علیزاده)
    راز نو (حسین علیزاده)
    رباعیات خیام (فریدون شهبازیان)
    کرشمه – پریزاد – دلکش (فرامرز پایور)
    بامداد (حمید متبسم)
    بوی نوروز (حمید متبسم)
    گلمی (محمد علی کیانی نژاد)
    شب (محمدعلی کیانی نژاد)
    گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۲ ( علی نقی وزیری – جواد معروفی)
    دستان (پرویز مشکاتیان)
    بشنو از نی (فریدون شهبازیان)
    گروهنوازی شور و ماهور کانون پرورش فکری کودکان (فرامرز پایور)
    ترکمن (حسین علیزاده)
    دریا (اردوان کامکار)
    بارانه (پشنگ کامکار)
    کاروان شهید (محمدرضا لطفی)
    سرو سیمین ( محمد علی کیانی نژاد)
    در گلستانه (هوشنگ کامکار)
    یادگار دوست ( کامبیز روشن روان)

  • جناب جواهری عزیز من فکر می کنم کسانی که باید به خواننده سالاری خاتمه دهند خود نوازنده ها هستند چیزی که من از آن تعجب میکنم این است که هیچ صدای اعتراضی علنا از جانب آنها شنیده نمی شود!و اگر زمزمه ای هم باشد مستقیم بیان نمی شود!
    چرا؟

  • خانم کیمیا لطفا منطقی خواننده سالاری و حواشی آن فکر کنید .
    من قصد محکوم کردن شما یا دیگران را ندارم فقط نظرم رو بیان کردم. حتی مشکاتیان هم بدون خواننده ی خوب کار شاخصی انجام نداده و این نشان از فرهنگ سنتی موسیقی ایرانیست که موسیقی بیکلام در بین ما جایگاهی ندارد این موضوع هم یکی از دلایل خواننده سالاریست که غیر از شجریان خیلی دیگر از خوانندگان هم دچار این بیماری فرهنگی شده اند .اگر یک منتقد دیگر مانند آقای جواهری به نقد لطفی ،مشکاتیان،و دیگر کسانی که احساس سالاری میکنند ببردازند باز هم چیزهای ناخوشایندی میبینیم

  • نوشته آقای جواهری شایانه تشکره . چون ایشان با نوشته اشون به تابو شکنی دست زده اند و گامی رو به جلو برای شکستن بت شجریان برداشته اند . اینجانب شخصا با اکثر اساتیدی که با استاد شجریان کار کرده اند صحبت کرده ام و همگی از ترس جرات نداشتند که به خاطر اجهاف در حقوقشون به وزارت کار شکایت کنند !! که البته با زحمتی که آقای جواهری کشیدند احتمالا از این به بعد دسته دسته سر از وزارت کار در میارند . !! آقای جواهری برای من و خیلی های دیگه موسیقی سنتی یعنی شجریان .اگه مشکاتیان خوبه بخاطر اینکه با شجریان کار کرده و اگه از کیوان ساکت اطلاع زیادی نداریم بخاطر اینکه با شجریان کار نکرده . هیچ تعصبی هم نیست اگه شجریان نبود ما اصلا گذرمون به اینجا ها کشیده نمیشد که بخوایم مقالات یه سایت موسیقیایی رو بخونیم . حرف های سست شما (بدون ارئه هیچ مدرکی {…}) تاثیری در علاقمندی ما به استاد نخواهد گذاشت . این در مورد من و امثالم که موسیقی رو با شجریان شناخته ایم صدق میکنه خوب باقی همچین دینی بر گردن خود ندارند و راحت میتونند قضاوت کنند . من شخصا یک ثانیه ازاین قطعه بی کیفیت (از بعدضبط) http://www.4shared.com/file/85178163/a27e0d36/Chahargah1.html
    از آواز تنها و بدون ساز استاد رو با کل کاست مزخرفی مثل مقام صبر عوض نمیکنم استاد .

  • اقای جواهری
    من هر چقدر سعی کردم که رعایت انصاف رو بکنم ولی متاسفانه شما حاضر نیستید چاچوبی که برای خودتون ساختید بیرون بیان.از اونجایی که این صفحه به جای پرداختن به موضوع اصلی تبدیل شده به تحلیل اثار استاد شجریان که متاسفانه بسیار مغرضانه در حال انجام شدنه .
    جامعه ما استعداد بزرگی در بزرگ کردن یک آدم و بردنش به قله و از طرفی باعث سقوط قهرمان رو در یک لحظه داره که نمونه هاش چه در سیاست , ورزش و … وجود داره.
    ولی چیزی که باعث میشه یک اثر ماندگار بمونه و دیگری از بین بره زمانه.
    اگر مردم کاری رو بعد از سالها هنوز گوش میدن حتما یه چیزی در اون هست حالا شما بگین پسرفت یا هر چیزی که نظر خاص شماست و مطمئن باشید درصد بسیار کمی حتی از کسانی که موسیقی رو به شکل حرفه ای تری گوش میدن از ایده شما طرفداری میکنن.
    آقای جواهری من فکر نمیکنم هیچ آدمی حق داشته باشه در مورد شخصیت فردی یک انسان دیگه اینچنین بی پروا حرف بزنه.متاسفانه شما حدود خودتونو رعایت نمکنید.من هم در حد خودم چیزهایی از موسیقی , نوازندگی و اصول زیبایی شناختی سرم میشه.به نظر من تصنیف فریاد ( خانه ام آتش گرفته است . . . ) زیباترین تصنیفی که تا حالا شنیدم ولی هیچوفت نگفتم چون این نظر منه و دلیلی نداره همه اینو قبول داشته باشن چون قراره که منطقی بحث کنیم ولی شما اینطور نیستید و فکر میکنید مثلا چشمه نوش , پیام نسیم, قاصدک و … هیچ ارزش هنری ندارن.باز هم میگم شما فقط در فکر تخریب یک آدم خاص هستید واگر نه که این همه خوااننده بودن و هستن ولی در مورد هیچیک و اثارشون پیشرفت و پسرفتشون بحث نمیشه و فقط یک نفرواین خیلی عجیبه.
    از آثاری که نمونه آوردین من همه رو دوست دارم و گوش میدم بعضی رو بیشتر و بعضی رو کمتر ولی از بین همینها هم من میتونم چند تاشو بگم که با پایینترین اثر استاد شجریان هم قابل قیاس نیست .
    شما اگر خدمتی میخاین انجام بدین کانون نوازنگان جلسه بذارید واز حقشون ( یاحقتون) دفاع کنید.لازم به اینهمه جار و جنجال هم نیست .انرژی تون و اونجا صرف کنید اینجا جز پر شدن صفحه و سخت تر بالا اومدن اون تو این اینترنت نفتی ما سودی نداره.
    در مورد شخصیت و آثار همه هنرمندان مردم خودشمون تصمیم میگرن و زمان ثابت میکنه که کدوم موندگاره و کدوم نیست.
    قصد نداشتم به بقیه دوستان نظر بدم فقط یک چیزی در مورد نوشته آقای آرش بدم : (جسارتا بیشتر آوازها و ترانه های شجریان به جای صدایی زیبا وخوش رنگ بیشتر صدای حلق و حنجره ودندان وریه و … بگوش میرسد
    و این صدا فاقد زیباییست چه رسد به لذت بردن شنونده.)
    آقای ارش احتمالا شما گرمی و نور خورشید رو نمیبینید و اون رو زاییده انفجارات هسته ای و هیدروژنی اون میدونید که احتمالا ازاین دید نگاه کردن لذتی هم نداره.نظری هم به نور و گرما و طلوع و غروب و اینهمه زیبایی بکنید.
    تنگ چشمان نظر به میوه کنند
    ما تماشاکنان بستانیم
    تو به سیمای شحص مینگری
    ما در آثار صنع حیرانیم

  • آقای جواهری؛درست که من مثل شما تو باغ(!) نیستم و فعالیت هنری ندارم و ساختار موسیقی سرم نمیشه!اما اونقدرهام که فکر میکنید تعصب کورکورانه ندارم که تفاوت تنظیم کاری مثل “کرشمه – پریزاد – دلکش” رو با فرضا “غوغای عشقبازان” درک نکنم.اعتراض من به نوشته های شما بر سر اینه که شما یه طرفه به قاضی میرید.کل پرونده هنری یه هنرمند رو میبرید زیر سوال…اول نقد شما از منش و رفتار و سیاست هنری شجریان شروع شد و بعد چون استدلالی برای گفته هاتون نداشتید و دیدید به نتیجه نرسیدید حالا چسبیدید به نقد کارهای موسیقایی اون…این مطالبی که شما گفتید هیچ ارتباطی به خواننده سالاری نداره.این موضوع که یه خواننده به خودش اجازه آهنگسازی و تنظیم اثرشو میده ربطی به قضیه خواننده سالاری نداره.اگه اینطوره لطفی هم در مقام یه نوازنده و آهنگساز به خوانندگی ،کاری که اصلا توش سر رشته نداره پرداخت…”سالار” بودن از اونجا شروع میشه که هیچکدوم از نوازندگان و آهنگسازان و خوانندگانی که یکروز در کنار هم خالق آثار درخشان بودن دیگه نمی خوان با هم باشن و زیر چتر هم برن.این حرفاییه که به کرات از لطفی،شجریان و علیزاده شنیدیم که هرکدام تمایل دارن به تنهایی موسس یه گروه جدید باشن واعضای گروهشون رو از جوونهایی بی نام و نشون تشکیل بدن.اگر ۳۰ سال پیش در کنار هم بودند برای این بود که به شهرت کنونی نرسیده بودن.این خصلت ایرانی جماعته که تا به موفقیت و اعتباری میرسه،فوری خرجشو از بقیه سوا میکنه!گذشت اون روزگار که رهی و محجوبی و بنان در عین شهرت،با هم کار میکردن.
    بهتره در مطلبی دیگه به نقد “گنده سالاری” درمورد شجریان و مشکاتیان و علیزاده و لطفی بپردازید و بیخودی انگشت اتهام رو به طرف یه نفر نگیرید

  • و اما در مورد “خواننده سالاری”.مخاطبان موسیقی اصیل ایرانی رو دو دسته تشکیل میدن.یه عده اونایی که به صورت تفننی مشتاق این نوع موسیقی هستن و عده ای دیگه که حرفه ای گوش میدن و دنبال میکنن.در مورد مخاطب عام، کاری از دست ساخته نیست.چون قدرت نفوذ کلام رو نمیشه ندید گرفت و ذهن این افراد تنها تاثیر پذیرنده از کلام هست.ولی کسی که موسیقی اصیل رو فقط باقوه سمعیش درک نمیکنه و به قول معروف، موسیقی اندیشه ء اونه مسلما لذتی که از موسیقی بی کلام میبره صد مرتبه بیشتر از کلامه.چون از موسیقی بی کلام دریافتهای گوناگون تری میشه کرد.اینجاست که وظیفه ء آهنگساز سخت تر میشه.باید طوری بتونه با شنونده ارتباط برقرار کنه که نیاز کلامی دیگه وجود نداشته باشه.پس میبینیم این وسط اگرم تقصیری هست از آهنگسازهای امروزه که قطعه ای که میسازن تاثیر گذاری کافی رو نداره، در نتیجه مخاطب رو به موسیقی با کلام میاره….بله آقای جواهری.نقد “خواننده سالاری” به اون چیزایی که شما گفتید نبود.به خاطر همینه که اون اول گفتم عنوان مقاله تونو عوض کنید!راحت از اول مینوشتید:”شجریان سالاری”

  • در مورد نظر دوستمان بهنام فکر می کنم همانطور که برخی از دوستان هم گفته اند بخشی از ماجرای خواننده سالاری به خاطر وجود برخی از همین نوازنده های ارزانقیمت و دستمال به دست حال حاضر است . اگر این نوازنده ها کمی برای خودشان و هنرشان ارزش بیشتر قائل می شدند اینگونه بازار شارلاتانیسم خواننده های نامدار ما داغ نمی شد .
    اگر برخی از این نوازنده های ارزان قیمت ما حین اجرا با حضرات اساتید !!! کمی مهریۀ خود را سنگین تر بگیرند ، این جماعت کم ظرفیت خواننده هم کمتر خود را گم می کنند و دیر تر باورشان می شود .
    اگر شما فقط به خاطر شجریان موسیقی گوش می کنید یا به چند سایت موسیقی سر می زنید دلیل آن نمی شود که همه اینگونه باشد
    دریای بیکران موسیقی خیلی بزرگتر از شجریان ها و محدودۀ جغرافیایی ماست .آقای شجریان هم به عنوان قطرۀ کوچکی از این دریای بیکران و جزعی از افتخارات مردم ایران است .

  • آقای پژمان همانطور که من در نهایت بی انصافی مطلب می نویسم شما هم در نهایت بی انصافی نظر دهید و راحت باشید – اصلا هدف این است که راحت و بی پرده در مورد مسائل روز موسیقی با هم بحث و تبادل نظر کنیم ( البته فعلا محور بحثمان خواننده سالاری است !!! )
    دوست عزیز چون آقای شجریان خوش صدا هستند و خوب می خوانند پس نباید دیگر مطلب نوشت یا نظر داد؟؟؟
    یا چون آقای شجریان(تکرار مطالب بالا)می تواند هر گونه که خواست رفتار کند؟؟؟
    یا چون آقای شجریان طرفدار زیاد دارد ، آزاد است هر گونه که بخواهد در قبال مخاطبانش عمل کند …؟؟؟
    اگر این نوع برخورد با موسیقی و اهالی آن انصاف است پس نوع ادبیات و برخورد امثال من که روز به روز هم به تعدادشان افزوده خواهد شد ، انصاف است.
    شاید برخیاز دوستان ، از جمله شما اینگونه رفتار را تیشه به ریشۀ قداست های موسیقی بدانید ، ولی تا زمانی که این تبعیضات و سوء استفاده ها در موسیقی به ظاهر هنری ما وجود داشته باشد ، ادبیات من و همنظران من هم همین خواهد بود .مگر هنرمندان صاحبنام ما خودبزرگ بینی و خودشیفتگی های کاذب خود را رها کنند و با صداقت به فضای هنری و در میان دوستان و همکاران خود بازگردند .
    ضمنا همانطور که بار ها نوشته ام این مطلب قرار نبود در مورد آقای شجریان باشد ولی چون تعصبات بی مورد در مورد ایشان زیاد است عملا بسیاری از نظرات دوستان به این مسیر هدایت شد . من هم طبق وعده ای که داده بودم تلاش می کنم پاسخ تمام دوستان را با نهایت حوصله بدهم .
    البته این را هم فراموش نکنیم که آقای شجریان به عنوان یکی از سرآمدان و پایه گذاران پدیدۀ خواننده سالاری در فرهنگ موسیقی معاصر ایران ماندگار خواهند بود.

    ضمنا آثاری که مثال زدم برای بحث طراحی موسیقی بود نه توانایی خوانندگان

  • آقای پزمان

    به نظر من شما شجریان رو دوست دارین نه موسیقی رو
    در ضمن سلیقه ی شمارو تحسین میکنم !!!!!!!

    آقای پژمان فریاد تصنیف نیست .فارغ از بحث خواننده سالاری کمی موسیقی گوش کن .فریاد ضربی خوانی ضعیف است احیانا اگر اخوان ثالث این شعر رو در ۱۰۰ بیت هم سروده بود شجریان پشت سر هم اونو میخوند
    متاسفانه کسانی نظر میدهند که موسیقی و فرهنگ موسیقی رو نمیشناسند. شعر اخوان ثالث بدون صدای شجریان زیبا تر و گویاتر است. با وجود آدمهایی مثل شما خواننده سالاری باید باشد

  • محمدرضا شجریان گفت : آواز هر خواننده ای مثل اثر انگشت می ماند که مختص به یک نفر است ؛ در آینده ممکن است کسی بیاید که از من بهتر آواز بخواند اما قطعا هیچکس نمی تواند در آواز دقیقا مثل شجریان باشد.

    اعضای شورای عالی و هیئت مدیره خانه موسیقی عصر دیروز به کارگاه آواز استاد محمدرضا شجریان در مجموعه آسمان فرهنگستان هنر رفته ودرباره مراحل و نتایج برگزاری کارگاه آوازبحث و گفتگو کردند.

    در این دیدار ابتدا استاد شجریان ضمن ارائه گزارشی کوتاه از مراحل گزینش شاگردان در باره مقاطع سنی و روزهای برگزاری کارگاه گفت : در مرحله نهایی گزینش هنرجویان ، حدود ۵۰ نفر ازهنرجویان انتخاب شدند که در دو کلاس تعلیم می بینند؛ هنرجویان امروز در مقطع سنی پایین ترکه بیشتر آنها بین ۱۸تا ۳۰ساله هستند حضوردارند و یکشنبه آینده نوبت هنرجویان ۳۰ سال به بالا است.

    وی در ادامه با ابراز رضایت و امیدواری نسبت به توانایی و آینده این هنرجویان گفت : حدود ۱۵ سال پیش استاد گنجه ای که مسئولیت ریاست مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را برعهده داشت از من خواست تا یک دوره کلاس عالی آواز برای هنرجویان برگزار کنم و من هم موافقت کردم وایشان پس از مدتی بیش از یکصد نوار کاست برای من فرستاد تا گوش کنم و از بین آنها تعدادی را برای آموزش دوره عالی انتخاب کنم ؛ بعد از اینکه همه آنها را به دقت شنیدم ضمن اینکه ازوضعیت آواز به کلی مایوس شدم به آقای گنجه ای گفتم که از بین این تعداد حتی یک نفر را هم که بتوانم برای دوره عالی بپذیرم نیافتم و آن کلاس تشکیل نشد.

    این استاد آواز در ادامه با اشاره به اینکه همواره دغدغه پرورش خواننده یا خوانندگانی را داشته که بتوانند سنت آواز خوانی را به بهترین وجه زنده نگاه دارند گفت : در سالیان اخیر با آسیب شناسی علل افت آواز و با هدف تربیت خوانندگانی از نسل نو این کارگاه آواز را برگزار کردم و خیلی خوشحالم که در طی مسیر استعدادهای درخشانی را یافتم که امید آینده آواز ایران هستند و من به آنها گفته ام هرچه آموخته اید به جای خود محفوظ ، فعلا فقط و فقط تقلید کنید و در این مدت که درس ما آواز سه گاه بوده جملات آوازی را تا شش بار ضبط کرده واز آنها خواسته ام که عیننا نقل کنند .

    محمدرضا شحریان در پایان توضیحاتش گفت : اگر که من گفته ام فعلا تقلید کنید به این معنا نیست که در آینده همه اینها مثل من می شوند؛ آواز هر خواننده ای مثل اثر انگشتی است که مختص به یک نفر است و لذا ممکن است در آینده کسی بیاید که از من بهتر آواز بخواند اما هیچکس نمی تواند دقیقا مثل من باشد. ضمن اینکه من برخی ویژگی های فردی را به عنوان نکته مثبت پذیرفتم و اصرارداشته ام که هنرجو آن را تغییر ندهد.

    وی سپس از هنرجویان خواست تا هر یک چند دقیقه ای به آواز خوانی بپردازند ؛ درادامه حدود ده نفر از هنرجویان آواز سه گاه را با شعری از عطار(برگرفته از آلبوم آسمان عشق استاد) را خواندند.

    در پایان آوازخوانی هنرجویان، هر یک از اعضای شورای عالی طی سخنان کوتاهی نظراتی را ارائه دادند؛ مصطفی کمال پورتراب با اشاره به چند نکته تکنیکی به هنرجویان تاکید کرد تا قدر این موقعیت را بدانند و از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را ببرند.

    داود گنجه ای با اشاره به اخلاق نیکوی استاد و قدردانی اززحمات محمدرضا شجریان برگزاری این کارگاه را بسیار مفید دانست و گفت : باید در بخش نوازندگی نیز چنین کارگاههایی برگزار شود چرا که اکثریت نوازندگان در تکنوازی و جواب آواز ضعف دارند.

    قائم مقام خانه در بخش دیگری از سخنانش به عیادت شجریان ازبیژن کامکار و کمک مالی او به خانه موسیقی اشاره کرد و گفت در جایی که مسئولان وظیفه دارند و کاری نمی کنند اقدام هنرمندی مثل شجریان با این سخاوت قابل تقدیر است.

    خودتان باشید !

    به گزارش مهر ، فرهاد فخرالدینی طی سخنان کوتاهی به برخی نکات مهم در زمینه هنرموسیقی اشاره کرد و گفت : از شنیدن آواز این حوانان بسیار لذت بردم و خیلی خوشحالم که می بینم زحمات استاد شجریان به بار نشسته است.

    رهبر ارکستر ملی افزود : آواز شما هنرجویان نشان داد که راه درستی انتخاب شده است و تکنیک و روش آموزش درست بوده است که همه بدون ادا و حرکات اضافه و خیلی متین آواز به این خوبی می خوانید و من می خواهم به شما که همه جوان هستید و در آغاز راه بگویم و توصیه بکنم که اگر می خواهید در این راه بمانید و ادامه فعالیت بدهید و موفق باشید باید در وهله اول خودتان باشید چرا که آن صدایی بر دل می نشیند که ازدل برخاسته باشد ؛ دلتان را صاف کنید و نگذارید که بر آن زنگاربنشیند؛ هیچگاه ساز و نوای نوازنده و خواننده ای که در کارش غل و غش باشد گوشنواز و دلنواز نخواهد بود.

    فخرالدینی در ادامه با اشاره به اهمیت برقراری ارتباط در کار هنری گفت : اگر نوازنده و خواننده همدل و همراه نباشند کارشان به هیچ وجه مخاطب را جذب نمی کند وحداقل این دو باید در یک چیز که آن هم عشق به کار است مشترک باشند تا بتوانند یک اثر هنری خلق کنند.عشق زیربنای هر کار هنری است وهنرمند تا عاشق نباشد هنرمند نیست؛ به همدیگر عشق بورزید، یکدیگر را دوست داشته باشد و هنر را برای تعالی انسان و انسانیت بخواهید تا ماندگار شوید.

    رهبر ارکستر ملی در پایان با ابراز خوشحالی از حضورش در این دیدار گفت : امروز روز تمرین ارکستر ملی بود اما من با عشق نشستم تا این جوانان را ببینم و امروز را از روزهای خوب زندگی ام می دانم.

    راز ماندگاری شجریان

    داریوش پیرنیاکان در ادامه طی سخنان کوتاهی گفت : من هم به نوبه خود از برگزاری این کارگاه بسیار خرسندم ومی خواهم کمی از سناخت خودم را از استاد به این هنرحویان عزیز بگویم.

    سخنگوی خانه موسیقی افزود : حدود دوازده سال با استاد همکاری نزدیک داشتم؛ بیش از دویست کنسرت داشتیم و نزدیک به صد روز در یک خودروبودیم و تمامی ایالت های آمریکا را سفر کردیم ؛ بنا بر این می توانم به خوبی شجریان را بشناسم چرا که از قدیم گفته اند سفر بهترین چیز است برای شناختن دیگران و من به جرات می توانم بگویم که استاد دراین مدت با کمال آرامش و انسانیت تمام به وضع همراهان و نوازندگان گروه رسیدگی می کرد؛ در جا می رسیدیم و در هر موقعیتی که بودیم ایشان اول به فکر وضعیت تک تک اعضا بود که همه راحت باشند و بعد دست آخر به خودش می رسید.

    پیرنیاکان درادامه گفت : با اینکه من حدود ۱۵سال از استاد کوچکترم اما امکان نداشت که ایشان برای ورود به جایی جلوتر بیفتد و یا در این سالها که همراه گروه بودیم هیچکس کمترین بی احترامی و یا عصبانیت و پرخاشی از ایشان ندیدیم و من سعی کردم همواره این خصلیت را الگوی خودم قرار بدهم .

    پیرنیاکان درپایان سخنانش گفت : من نمی خواستم در حضور ایشان تعریف کنم اما هدفم از اشاره به حسن اخلاق استاد این بود تا شما هنرجویان بدانید که شجریان شدن فقط به خوب آوازخواندن نیست ؛ خیلی ها خوب آواز می خواندند ولی نتوانستند جایگاه شجریان را به دست آورند؛بنا بر این شرط اصلی و مهم ارتقا و اعتلای هنرمندان انسانیت و احترام به دیگران و عشق ورزیدن به ارزش های انسانی است و بعد اجرای ساز یا خواندن آواز.

    بستر سازی برای معرفی استعدادهای جوان

    دکتر محمد سریرهم در این نشست گفت : حضور این هنرجویان و عشق و علاقه آنها به موسیقی ایرانی و آواز بسیار ستودنی است وباید اذعان داشت که برگزاری این کارگاه با نظارت استاد شجریان بسیار مغتنم است.

    مدیرعامل خانه موسیقی در ادامه گفت : سطح بسیار بالای آواز این هنرجویان مایه امیدواری است و باید برای بستر سازی ارائه هنر این هنرجویان به منظور تشویق دیگر جوانان و اعلام اینکه خیل عظیمی از جوانان این مرز و بوم طالب و خواستار موسیقی اصیل ایرانی و آواز ایرانی هستند امکاناتی تهیه شود تا همه شاهد اجرای آواز این عزیزان باشیم.

    رییس هیئت مدیره خانه در پایان گفت : خانه موسیقی آمادگی دارد تا در هر ماه دو برنامه در خانه هنرمندان برای اجرای برنامه و کنسرت خوانندگان کارگاه آواز استاد شجریان برگزار کند.

    در پایان سخنان برخی از اعضای شورای عالی، علی جهاندار (از شاگردان قدیمی استاد) با استفاده از شعر سعدی دقایقی در مایه بیات ترک آواز خواند .

    در این دیدار مصطفی کمال پورتراب،فرهاد فخرالدینی،تقی ضرابی،داودگنجه ای،محمدسریر،داریوش پیرنیاکان،حمیدرضا نوربخش،حمیدرضاعاطفی،ابوالحسن مختاباد و فرشاد توکلی حضورداشتند.

  • درود مجدد به آقای جواهری و تشکر بابت پاسخ مفصل ایشان به سوالات بنده!
    جناب جواهری عزیز! با این اوصاف ، بنده چند سوال داشتم!
    اولا: اگر اقدامات آقای شجریان همچون کنسرت دادن و ساختن باغ هنر با آن عظمت برای مردم بی سر و سامان بم آن هم بدون حمایت و کمک های دولتی و برگزاری کارگاه آواز دوره عالی برای خوانندگان سردرگم و شجریان زده ی ما و… را اقداماتی بی نتیجه و تبلیغاتی میدانید ، میتوانید راهکاری برای کمک کردن ایشان به اوضاع موسیقی پیشنهاد دهید؟یعنی میخواهم دقیقا اشاره کنید که آقای شجریان باید چه کارهایی می کردند که نکرده اند!
    دوما: آن جا که عدم همکاری شجریان با لطفی و مشکاتیان و… را به خاطر مسائل مادی و به راه انداختن کاسبی!!! و پول بیشتر به جیب زدن!!! عنوان کرده اید ، میخواهم بپرسم آیا اصلا با عقل جور درمی آید که شجریان در آستانه ۷۰سالگی و با این همه شهرت و اسم و رسم و محبوبیت ، به فکر کاسبی!!!و پول درآوردن!!!بیافتد و ارزش هنری کارهای خود را فدای پول و مادیات بکند؟!آیا واقعا میتوانید ادعایتان را ثابت کنید؟
    سوما: خیلی علاقه مند شدم داستان درخشانی و انتخاب عنوان «سنج نواز» از طرف خود ایشان برای خودشان را برای بنده در صورت امکان کمی بیشتر توضیح دهید!منظور ایشان از عنوان «سنج نواز»(مخصوصا) چه بوده؟
    با سپاس از شما و با احترام…

  • جناب آقای جواد یعقوبی :
    انسان میتونه یک حرکت رو با نیت های مختلف انجام بده, و البته در طول تاریخ کسانی که واقعا قصد انجام کار خیری رو داشتند کمتر سعی در تبلیغاتی کردن موضوع داشتند.
    چرا بجای باغ هنر که یک جنبه لوکس و تبلیغاتی داره, نرفتن یه مدرسه درست و حسابی بسازن و یا واقعا بشینن پای صحبت مردم بم تا ببینن اونا به چه چیزی با توجه به شرایطشون نیاز دارن, ولی ایشون متاسفانه آنقدر از جامعه و نیاز های واقعی مردم عادی این سرزمین دور شدن که فکر میکنن مردمی که برای تحصیل روزیشون با مشقت های زیاد روبرو هستند, بعد از یه زلزله بزرگ تنها چیزی که کم دارن باغ هنره.
    در مورد مسائل مالی هم شما خودتون حدس بزنید چرا یه نفر در ۷۰ سالگی و یا حتی در ۹۰ سالگی هنوز به فکر کاسبی و پول درآوردنه؟
    مگه الان شما کار می کنید, فقط برای خودتونه ؟
    بالاخره زن, بچه, اگه توان مالی تون بکشه نوه, نتیجه, ندیده و … (خاندان سلطنتی) هم باید تامین بشن دیگه!!!!
    بالاخره آینده اینا رو کی باید تضمین کنه؟؟؟؟؟؟
    بعدم انسان خیلی موجود عجیبیه, ارزش کار هنری که سهله, آدم خودشم برای پول و قدرت می تونه زیر پا بگذاره. اگه باور ندارید, نگران نباشید چون این دنیا در تجربه های بعدی زندگیتون اینو به شما ثابت خواهد کرد.

  • استاد شجریان پس از زلزله سال ۱۳۶۹ رودبار و منجیل یک مدرسه در رودبار ساختند. در مورد بم هم گفتند که می خواستند همین کار را انجام بدهند اما شرایط طوری شده که با پیشنهاد و قول همکاری برخی از سازمانها پروژه بم بزرگ و سنگین و در واقع به آنچه که امروز هست تبدیل شد.

  • با درود خدمت دوست گرامی آقای جواد یعقوبی
    البته اگر مقالات من و پاسخ های من را دوباره بخوانید پاسخ تمامی سولاتتان را می توانید بیابید
    ولی من باز هم سعی می کنم پاسخگوی سولات شما و سایر دوستان در مورد اوضاع فعلی موسیقی ایران باشم
    در مورد سوال اولتان خدمتتان عرض کنم من و بسیاری از همفکران من انتظار خاص و عجیبی از آقای شجریان به عنوان یک هنرمند ندارند مگر همان انتظاری که از همۀ هنرمندان دیگر نیز می رود.
    به نظر من بهتر بود آقای شجریان به جای ساختن این داستان های تبلیغاتی ودر ظاهر خیرخواهانه ، کمی با مخاطبان خود صادقانه برخورد می کردند ، مثلا اجرای کنسرت در شهرستان های دور افتاده با قیمت کمتر تا مردم بی بضاعتبی هم که به صدای ایشان علاقه مند هستند بتوانند با هزینۀ کمتر هنر ایشان را از نزدیک ببینند.
    دومین انتظار صداقت بیشتر ایشان در امر آموزش است که در این مورد به طور مفصل در مقالۀ شجریانیسم پرداخته ام که به زودی می خوانید

    البته امیدوارم استاد آواز ایران در ادامۀ پروژه های خیریه – تبلیغاتی خودشان در آرزوی فاجعۀ انسانی دیگری در ایران نباشند …

    در مورد سوال دومتان بهتر است این سوال را از خود استاد بکنید البته اگر شما را لایق پاسخ دادن بدانند …
    (البته این در صورتی است که ایشان بخواهند صادقانه پاسخ شما را بدهند)
    وگر نه این پاسخ که سلیقه های ما در این سالها تغییر کرده ، کمی زیاده از حد تکراری و نخ نما شده است
    به جز حسین علیزاده که دائما در تغییر و حرکت و تجربه های نو است تقریبا بقیۀ هنرمندان همدورۀ ایشان مانند محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان ، محمدرضا شجریان و … در همان سبک و سیاق گذشتۀ خود هستند
    نمی دانم منظور از سلیقه چیست (شاید منظور نرخ دلار است …)
    باز هم بهتر است یا از خودشان بپرسید یا به عقلتان رجوع کنید…

    در مورد عملکرد مالی آقای شجریان هم فکر می کنم نیاز به اثبات نیست کمی چشم و گوشتان را باز کنید و نگاه متعصبانه و مقدس مابانه را کنار بگذارید ، آنگاه به راحتی به شما اثبات می شود …

  • در مورد بخش سوم سوالتان…

    قبلا فکر می کردیم فقط شیدا صاحب پدری معنویست

    بعد از سالها بی خبری و دربدری به ناگهان متوجه شدم موسیقی ما صاحب پدر دیگری هم شده است …!!!!!

    {{{ پدر معنوی خورشید…!!!!! }}}}

    شاید هم به طور خلاصه تر (پدر خورشید)

    همانطور که شما (آقای جواد یعقوبی) نیز نوشته اید عنوان” سنج نواز شیدای قدیم” را خود جناب درخشانی برای خودشان برگزیده اند و بنده فقط اشاره ای گذرا به نام و عنوان مورد علاقۀ جناب درخشانی داشته ام .
    از این به بعد سعی می کنم از عنوان جدیدتر ایشان در مقالات و نوشته هایم استفاده کنم.
    البته امیدوارم در این راستا شاهد رشد سرطانی سایر پدر های معنوی در دیگر گروه های موسیقی نباشیم

  • درود
    از آنجایی که مطلب مزبور در ادامه ی مقاله ی (شاید کمی) تند جناب جواهری است لذا باید اول به آن نگاه کرد.
    آقای جواهری مسائلی را مطرح کردند که به هر حال جای تامل داشت. تنها به دلیل اینکه نظریه ی ایشان مغایر با علاقه ی طیفی خاص است , نمی شود بر آن مهر رد زد. همینطور با توجه به مطالب نوینی که در مقاله ی ایشان ارائه شد نظر دادن در رابطه با آن دشوار است. زیرا همانطور که عرض کردم بنده و امثال بنده از حقیقت این قضایا بی اطلاع هستیم و احتمال صحیح بودن نظرات ایشان را نه می توان به وضوح رد کرد نه تایید کرد. چون دوستان اهل فن مطلع هستند که صحبت هایی این چنینی در رابطه با مسائلی که جناب جواهری فرمودند همیشه زمزمه وار در محافل و اجتماعات موسیقایی مطرح بوده اما پا را از حد زمزمه فراتر ننهاده بود!
    اما مسئله ی دیگری که در پی این مقاله مطرح می شود (و شاید اولین چیزی بود که به ذهن بنده رسیده بود) این است که چرا این مطلب باید اینگونه نامنتظرانه و حیرت بر انگیز منتشر شود؟!
    و آیا اصلا این درست است که چنین مطالبی اینگونه بی پروا و بدون پرده برای عموم مطرح شوند یا خیر!
    از طرفی از دید جناب جواهری , ایشان به بیان حقایقی پرداخته اند که سالها بدور و به غیر از انچه حقیقت داشت , نمایان بود و بیان حقیقت و در مواردی هماورد حواستن(!) ذاتا و منطقا ایرادی ندارد.
    و از طرفی دیگر , این قضیه مطرح است که ولو اینکه گفته های جناب جواهری صحت داشته باشد , آیا بیان این چنین مواردی (حتی برفرض اینکه صحیح باشد) در رابطه با هنرمندی مثل شجریان , آن هم بطور عمومی و در رویت همه ی عامه ی مردم , عملی درست است یا خیر.
    بنده خود در تفکیک این دو نتوانستم برتری یکی بر دیگری را بیان کنم. زیرا عقل و تدبیر خودم را کمتر از درک رجحان یکی از این دو دیدگاه می دانم.
    قضاوت با اهل فن.

  • از آنجایی که طی سالیان اخیر ما فقط عادت کرده ایم موسیقی و حواشی آن را مدح و ستایش کنیم ، برای همین خواندن مطالبی بدین گونه کمی عجیب و دور از ذهن به نظر می رسد.
    مطلب و نگاه شما هم کاملا صحیح و منطقی است و شما حق دارید به عنوان یک مخاطب در حقایق نوشتۀ من تردید کنید
    چون سالهای سال است که منتقدین و نویسندگان هنری مشغول مداحی ، ستایش و خالی بندی هستند و همین منتقدین و نویسندگان فضای هنر و هنرمندان را به لجنزاری متعفن تبدیل کرده اند که لایروبی و لجن زدایی آن کاریست بس دشوار.
    من هم قصد بازگو کردن حقایق تلخ موسیقی را به این صراحت کنونی نداشتم ولی وقتی هنرمندان شناخته شدۀ ما اینگونه در محافل خصوصی و عمومی با سایر مخاطبین و هنرمندان (به خصوص جوانان) رفتار می کنند ، بنابراین سکوت جایز نیست و باید برای آگاهی عموم مسائل روشن شود تا این گونه حرکات انفرادی و اینگونه حقه بازی ها و سوء استفاده های هنری خاتمه یابد چراکه ادامه این بازی های کودکانۀ هنرمندان شناخته شدۀ ما باعث رشد سرطانی این نوع تبعیضات هنری در نسل های بعد خواهد شد

  • آقای جواهری شما با ساختن این القاب و عناوین مسخره مثل (پدر معنوی خورشید ) و ( سنج نواز ) و(خاکپا) فقط و فقط قصد تحقیر و تمسخر اساتید بزرگ ایران را دارید بهتر نیست به جای تمسخر و ریشخند کردن اساتید به کار موسیقی خودتان بپردازید

  • خانم آزاده شما هم ظاهرا مثل برخی از دوستان تو باغ نیستید و بدون اطلاع از قضایا دست به کیبورد(قدیما همه دست به قلم می شدند حالا مد شده همه دست به کیبورد بشوند (توضیح مترجم))شده اید!!!!
    احتمالا نه متن مقالات را خوانده اید و نه نظرات دوستان و نه پاسخ های من

    اگی کمی در باغ موسیقی باشید و احتمالا ۱-۲ مجلۀ موسیقی را ورق زده باشید حتما می دانید این عناوین ساختۀ من نیست بلکه خود حضرات اساتید این عناوین را بار ها و بار ها (نه از سر تواضع بلکه فقط و فقط از روی تکبر هنری) در نوشته هایشان برای خودشان آورده اند .

    ما دیدیم همۀ گروه ها دارای پدر معنوی شده اند ، ما هم برای اینکه از قافلۀ هنری عقب نمانیم و درد بی پدری بر گروهکمان مستولی نگردد ، تصمیم گرفتیم گروه را صاحب پدر کنیم ، منتها چون گروه ما از همان ابتدا بر اساس دلار و یورو و تراول چک بنا شده بود ، لذا تصمیم گرفتیم …
    فکر می کنم بس است ، مثل شما من هم کم کم از این عناوین لجن و دروغین برخی دست اندرکاران هنر دچار تهوع شده ام

    ..
    .
    نمی دانم منظورتان از اساتید بزرگ کیست؟
    آقای درخشانی …!!!!

    ..
    .
    بگذریم……!!!!!!

    .
    .
    .
    علیرضا جواهری

  • ببین آقای کامیار خونتو با حرفای این آدما که هیچی از راک اصیل نفهمیدن کثیف نکن.ولی من با نظر تو هم مخالفم چون راک ینی همش اعتراض،بنظر من آدم با مخالفت و اعتراض زنده ست..
    when i was a child i had a dream
    i went to school for learning something
    but they are very bad people
    I`ll go to other country
    sky is blue and moon is white
    fredi is blue and jaki in white

    یکی از آهنگای اصیل راک ترش متال این جمله رو گفته.چه حرفی در برابر این جمله دارین بزنین؟ ما همه محکومیم به مردن.با فحش دادن به یه خواننده هیچکی بزرگ نمیشه.باید به ریشه ها برگشت.

  • کاش موسیقی هم برنامه نود داشت

    مقدمه(طولانی تر از متن اصلی!!) :
    به احتمال زیاد برنامه نود را دیشب مشاهده کردید. اگر سری به سایتها و وبلاگها زده باشید از مدتها قبل و از لحظه شروع برنامه و بلافاصله بعد و از آن تا کنون مطالب زیادی درباره آن نوشته اند.برنامه دیشب یک برنامه استثنایی و تاریخی در مدت بیش از ده سال پخش این برنامه بود . نود تنها برنامه آزاد اندیش تلویزیون به یمن وجود شخصی به نام عادل فردوسی پور نماد عدالت و شجاعت است . اما عادل دیشب در رسانه غیر ملی ، نخندید و زیاد صحبت نکرد و جمله ” بسیار خوشحال هستیم که باز هم با برنامه نود در خدمت شماییم” را نگفت . این بار بنا به مصلحت نالایقان مسئول ، صدای عدالت را ساکت کرده بودند . جوان پاک و با صداقتی که حضورش در صدا و سیمای انحصاری یک اتفاق بوده است این بار سراسر مدت برنامه را بغض کرده اجرا کرد و این بغض را به قلب میلیونها طرفدارش انتقال داد . بدون شک شخصی همانند او در این رسانه ناپاک ، دلیرتر و متهورتر نیست . اما عادل دیشب غمگین و افسرده برنامه را به سرعت تمام کرد و رفت و گفت : “اگر عمری باقی باشه و بشه روی این صندلی از حق و حقانیت دفاع کرد، هفته‌ی آینده هم در خدمتتون هستیم…” و همه مخاطبانش را میخکوب بر سر جای خود نشانید .
    به نظر من عادل فردوسی پور نه فقط در فوتبال بلکه در جامعه یک تحول گفتاری و نقادانه ایجاد کرده است . او از طریق نوع رفتار و سخنان مستدل با ارائه مستندات و سایر روشهای نوین مصطلح در دنیا ، نحوه به چالش کشیدن مسئولین را آموزش داده است . عادل فردوسی پور می تواند برای مسئولان و بالا نشینان یک الگو و درس باشند . همه آنان باید در محضر وی شاگردی کنند و یاد بگیرند که چگونه میتوان بی واهمه و هراس و بدون چاپلوسی حق و باطل را نشان مردم داد و بزرگان را به چالش کشید . هر چند این رویه باعث شد تا سرداران و نالایقان فدراسون فوتبال و رییس تربیت بدنی او را مزاحم کارهای نادرست خود بدانند و تحریمش کنند ولی چهره تزویر و نادرستی برای همه مردم عیان شد که چگونه حتی میتوان مخابرات را وادار به تحریم این برنامه نمود .
    همه ما و بخصوص سران بالای مملکتی باید سخن گفتن ، ادب ، متانت ، سواد ، صداقت ، پاکی ، بی پروایی و .. را از فردوسی پور بیاموزیم و بیاموزند. فردوسی پور و برنامه محبوبش را در روزهای قبل بدلیل آنکه برخی سران ورزشی را در معرض دید عموم به قضاوت گذاشته بود تحریم کردند . مسئولان شبکه سه نیز او را ساکت کردند تا لب از لب باز نکند و مخابرات انحصاری نیزدر شبکه Sms هایش برای این برنامه اختلال ایجاد کند تا خاموشی “عادل” به عنوان وجدان آگاه مردم تکمیل شود .
    دیشب میلیونها نفر موبایل به دست آماده بودند از عدل طرفداری کنند وقرار بود بسیاری از دوستداران آزادی و عدالت ، دست کم ۵ میلیون sms برای حمایت از یگانه برنامه خوب رسانه غیرملی ، به این برنامه ارسال کنند تا مشت محکمی بر دهان قلدر مابان باشد که سرداران و بلندپایگان اجازه آنرا ندادند. خوب که نگاه کنیم وضعیتمان از غزه بدتر است و بمب بارانهای فجیعتری و از نوع حکومتی بر سرمان می شود ولی … . مثلا چرا باید دیشب این همه مشتاق برنامه نود به خاطر دستور برخی اینگونه تحمل دیر شروع شدن برنامه ، مدت زمان اندک آن ، مجری ناراحت و افسرده و …. بدهند .

    …واما مطلب مرتبط :
    ای کاش در مورد وضعیت موسیقی هم برنامه ای به سیاق نود وجود داشت که ارکان و متولیان فرهنگی و هنری را در مورد موسیقی به چالش و تنگنا میکشید . ای کاش از این افراد و سیاستهایشان بازخواست می شد که چگونه به سبب افکار متحجرانه و منجمد آنها موسیقی ملی و میهنی ما در سیمای حکومتی نمایش داده نمی شود و روز به روز منزوی تر شده و در اثر سیاستهای نابخردانه مسئولین ، پاپ و رپ و هوی و جاز و متال و ….. جای خود را در میان جوانان باز کردند ونوا و شمایل تار و سه تار و کمانچه از ذهنها حذف شده است . ای کاش به جای سهیل محمودی و محمد رضا جعفری که در برنامه های کلیشه هایشان ، فقط به تمجید می پردازند یک عادل فردوسی پور شجاع و بدون تملق هم برای موسیقی ، برنامه اجرا میکرد و از این راه اصلی ترین نهاد هنری موسوم به وزارت ارشاد را زیر سوال می برد که چرا وزیر مربوطه در یک کلام نابخردانه ترویج موسیقی را جزو کارهای وزارت خانه اش به حساب نمی آورد .

  • من نمیدونم وقتی مردم اواز خوانا رو بیشتر دوس دارن استاد شجریان چه تقصیری داره.در ضمن استاد تا ذنده است میخونه و طرفداراش استبال میکنن و به کوری چشم مغرضان روز به روز محبوبیتش بیشتر میشه چون خدا دوسش داره و تا خدا نخواد کسی عزیز مردم نمیشه.الان مردم نوازنده های مشهور ئ چیره دستو نمیشناسن چه برسه به جناب جواهری.نام شجریان و ناظدی در تاریخ موسیقی جاودانست

  • با درود به هنرمند گرامی آقای علیرضا جواهری؛بحث خواننده سالاری و اینکه این یک معضل هست کاملا درسنه ،ولی اینکه مقصر آقای شجریانه این تقصیر در حد خود ایشونه و نمیتونیم ادعا کنیم شجریان عامل همه یا حتی قسمت اعظم این مشکله، کوتاهی و کم کاری دیگران به اندازه پیشدستی و جسارت یک نفر مشکل سازه ، پس پرداختن به همون یک نفر در حالی که میدو نیم طرفدارهای زیادی هم- به هر علتی- داره نه تنها چیزی روحل نمیکنه فقط باعث این جور بحثا(جروبحثا) میشه، اگر موضوع اینه که چرا مردم فقط خواننده رو میبینن که این چیز جدیدی نیست که بگیم فلانی باعث این قضیست، حتما زیاد شنیدید آهنگ هایده، آهنگ مرضیه، آهنگ شجریان…،یا وقتی نوربخش کنار مشکاتیان با اون موسیقی پرمطلبش قرار میگیره مردم حتی بعضی از آشناها به موسیقی میخوان چهارمضراب زودتر تموم بشه تا صدای فالش نوربخشو بشنون! این نیاز به تلاش مضاعف نوازنده ها داره، یه مثال خوب شاید حسین تهرانی باشه ، یه نوازنده تمبک که حتی داییه نا آشنا به موسیقی من هم میشناسش،یا فرامرز پایور که کارای بدون کلامش شاید بیشتر و بهتر از کارای با کلامش باشه،و کسای دیگه ای که خودتون بهتر میشناسید. بهر حال عوض کردن یه طرز تفکر بین مردم زمان میبره ،ولی راه درست تر سخت تر هم هست، راحت ترین راه هم شاید این باشه که یه وبلاگ درست کنیم و به افرادی که درجلسه حاضر نیستن تا از خودشون دفاع کنن نسبتای روا وناروا بدیم!!که این روش کارآییه بالایی نداره.اگر هم موضوع مسائل مالیه مطمئن باشید با ایجاد فرهنگ ” هنرمند سالاری ” توی جامعه ،مسائل مالی وبقیه قضایا بدنبالش حل میشه،فکر نمیکنم الان بشه کاری کرد که مثلأ شجریان ونوازنده گروه شهناز یه دست مزد بگیرن،یا لطفی و اعضای گروهش،و بقیه که اسماشون زیاد برده شد،ولی فرهنگ سازی صد در صد میشه کرد. موفق باشید.

  • از کسی که یک روز خاک پای مردم است و روز دیگر سلطانی بی بدیل انتظاری جز خود شیفتگی و فرصت طلبی نمی توان داشت. روزگاری بسیار و هم اکنون نیز گاهی، معدود کارهایی از شجریان را گوش می دهم، البته به لطف حضور مشکاتیان، علیزاده و لطفی.سعی می کنم در ارتباطم با موسیقی چندان شخصیت افراد را وارد ذهنم نکنم، اما از حق خوری های این جناب آنقدر از دور و نزدیک شنیده ام که دیگر از آوردن اسم او هم شرمسار می شوم. خیلی خود شیفتگی می خواهد آدم روی جلد بیداد بنویسد: بیداد همایون
    محمد رضا شجریان
    کجای دنیا چنین رسم است؟ یا هر وقت طرح جلد دستان و آن قیافه گانگستری استاد را می بینم حالم از این همه تفاخر منحط و بی جا به هم می خورد.{…}همایون پسرش که به لطف تلویزیون و رسانه ملی حسابی بار خودش رابسته است که نمرده است.نمی دانم چرا آن موقعی که صدای استاد فرت و فرت از برنامه آوای ایرانی پخش می شد و حتی بر پیش درآمد دستان که قطعه ای است بدون کلام نام محمد رضا شجریان به جای پرویز مشکاتیان نقش بست، جناب استاد هیچ واکنشی بر این خطای سهوی رسانه ملی نشان ندادند. امیدوارم روزی برسد که همان ربنای ریاکارانه اش هم پخش نشود.
    تعجب نمی کنم اگر علیزاده در چندین کنسرت اخیری که با شجریانها داشت چندان مایه ای از خود نشان نداد. آدم هر چقدر هم که صبیور و درستکار باشد، بعید است بتواند سایه سنگین و پرافاده حضرت سلطان را تاب بیاورد.

  • ۱- همه اساتیدی که نامشون به کرات ذکر شد،(به قول بعضی ها۴ ستون موسیقی ایران) هر کدوم در ادامه راه موسیقی، از شهرت برای کسب مال استفاده کردند.
    ۲- توی همه این اساتید، مرحوم استاد مشکاتیان از همه باوقارتر و متین تر رفتار کردند.
    ۳- کتابهای آقای جواهری هنوز اشکالات زیادی دارند.
    ۴- آلبوم مقام صبر به شدت از فریاد قوی تره.
    ۵- کارهای شجریان با مرحوم مشکاتیان با هیچ آهنگساز دیگه ای قابل مقایسه نیست.

  • شما فرمودید که قیمت بلیط شجریان زیاده اما آقای جواهری قیمت بلیط یک کنسرت جزیی آن هم توی یک سالن کوچک حداقل ۱۰۰۰۰ تومان هست.

    بنده هم مخالف خواننده سالاری هستم اما باید به این نکته هم توجه شود که موسیقی ما آوازی است یعنی بیشتر مردم عادی موسیقی را موقعی دوست دارند که همراه خواننده باشد.
    ضمن این که صدای استاد بدون ساز هم زیبا و دلنشین است.

    بهتر بود به جای انتقاد از آقای شجریان کسانی را می گفتید که در رسانه ملی هر آوازی خواندند و از موسیقی ایرانی به پاپ و… رسیدند.

    خواهشمندم دفعه بعد کمی بی طرفانه تر مطلب بنویسید . ضمن این که این اتهامات چیزی از کسی کم نکرد و چیزی به کسی نیافزود.

  • آقای شجریان از موقعیت خود در موسیقی
    سوء استفاده کرد .
    واقعا از اول کار تا بحال چند رنگی عوض
    کرده . ایشون باید منتظر انتقاد ها
    باشن … .

    درسته این اتهامات چیزی ز شما کم نکرد یا نیافزود به شما >> ولی به دیگران فزود .

بیشتر بحث شده است