گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

«سیمرغ»؛ روایت موسیقایی داستان زال (II)

صحنه ای از تمرین ارکستر سیمرغ برای پروژه «سیمرغ»

سازآرایی، که به طور کلی، نقطه قدرت همه کارهای متبسم است، در سیمرغ متناسب با صحنه‌ها به کار گرفته شده است. با این همه اگر بخواهیم نکته بینی را دقیق‌تر کنیم، سیمرغ خالی از ضعف باقی نمی‌ماند. از جمله می‌توان به توالی اوج خوانی‌های همایون اشاره کرد. بی اغراق هشتاد در صد تکه‌هایی که برای آواز نوشته شده در حیطه اوج است. حال آن که برخی از صحنه‌های عاشقانه یا اندوهگنانه سیمرغ جان می‌دهد برای بم‌خوانی. لحظات آرام‌بخش اگر نباشد، بخش‌های غلیانی آن‌گونه که باید تاثیر گذار نمی‌شود.

سازآرایی، که به طور کلی، نقطه قدرت همه کارهای متبسم است، در سیمرغ متناسب با صحنه‌ها به کار گرفته شده است. با این همه اگر بخواهیم نکته بینی را دقیق‌تر کنیم، سیمرغ خالی از ضعف باقی نمی‌ماند. از جمله می‌توان به توالی اوج خوانی‌های همایون اشاره کرد. بی اغراق هشتاد در صد تکه‌هایی که برای آواز نوشته شده در حیطه اوج است. حال آن که برخی از صحنه‌های عاشقانه یا اندوهگنانه سیمرغ جان می‌دهد برای بم‌خوانی. لحظات آرام‌بخش اگر نباشد، بخش‌های غلیانی آن‌گونه که باید تاثیر گذار نمی‌شود.

یکی دو قطعه ضربی، چهار مضراب مانند در سیمرغ هست که شیوه پرویز مشکاتیان را تداعی می‌کند. البته تاثیراست و تقلید نیست. به هر حال نزدیکی‌هایی که متبسم با او داشته کار خود را می‌کند.

از حمید متبسم می‌پرسم چرا نام قطعه را – که یک ساعت و دو دقیقه درازای آن است سیمرغ نهاده و نه زال؟ می‌گوید: «سیمرغ نماد رهایی است. همان است که هرگاه کسی گرفتاری پیدا می‌کند، اگر یک پرش را بسوزاند فورا حاضر می‌شود و مشکل را حل می‌کند. زال را هم سیمرغ می‌پروراند و همه آوازه‌ها از اوست.»

فرم اجرای سیمرغ خیلی شباهت به اوراتوریوی‌های قرون وسطایی دارد، با این تفاوت که در خدمت مذهب نیست و انسان‌ها را می‌کاود. زال هم از موسیقی سیمرغ که در او کاوش می‌کند متبسم شده است.

موسیقی آوازی ایران، در یکصد سالی که از تاریخ مدون آن می‌گذرد، بیشتر بر شعرهای عرفانی تکیه کرده و البته در پیوند با آن سازگاری نشان داده است.

سعدی و حافظ در صدر نشسته‌اند و پس از آن نوبت به عطار و مولوی و دیگران رسیده است. بی تردید یکی از علل غمگنانه بودن آوازهای ایرانی نیز همین است.

کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد؟
به سیاق حافظ می‌توان افزود، کی نغمه شاد می‌پذیرد، شعری که حزین باشد؟

همین حزن و اندوه است که در آهنگسازان ایرانی، حتی بسیاری از نسل نوی آن‌ها نهادینه شده و جز همان از کوزه بیرون نمی‌تراود. و با چنین میراثی است که آن‌ها، گرایش، و شاید بتوان گفت، جرئت رفتن به سوی فردوسی را ندارند.

شاید گمان می کنند، با چیزی که در جانشان چنگ نمی‌اندازد، چگونه کنار بیایند. روح حماسی قرن‌هاست که از دیارشان رخت بر بسته است. فارسی فاخر و روشن شاهنامه- در صورتی هم که آن را بتوانند بخوانند و دریابند- هرگز بر آن‌ها تاثیر عارفانه‌های واقعی و یا ساختگی را نمی‌گذارد.

نکته دیگر این که شاهنامه تنها مجموعه‌ای از حماسه‌ها نیست- که اگر تنها همین هم می‌بود، چیزی از ارزشش کاسته نمی‌شد- بلکه سرشار از جلوه‌های عاطفی و دراماتیک از زندگی انسان است.

درگیری‌های دراماتیک در داستان‌های شاهنامه چیزی کم از تراژدی‌های یونان ندارد. تنها روایت جنگ‌های بیرونی نیست. درگیری‌های درونی آدمیان را نیز بازمی‌تاباند. دور از صحنه‌های جنگ، شور عشق و عاطفه نیز جریان دارد. حقد و حسد و نخوت و نفرت نیز خودی نشان می‌دهد.

سیمرغ یکی از همین داستان‌های شاهنامه است که رویدادهایش دور از صحنه جنگ اتفاق می‌افتد.

شاهنامه در موسیقی ایرانی

بجز متبسم آهنگسازان دیگری نیز سراغ داستان های شاهنامه رفته اند که هر چند تعدادشان بسیار اندک بوده اما نتیجه کارشان جزو آثار ماندگار موسیقی پیشرو ایرانی محسوب می شود.

«رنج فردوسی» از مرتضی حنانه و رقص در دربار شاه سمنگان از حسین ناصحی، قطعات کوتاه آوازی است. احتمالا از کارهایی که قرار بوده به پایان برسد ولی چنین نشده است.

زال و رودابه عاشقانه‌ای از ثمین باغچه‌بان که برای آن که به مراسم گشایش تالار رودکی برسد، آن گونه که باید پرداخت نشده است.

بیژن و منیژه عاشقانه‌ای دیگر از حسین دهلوی که به صورت موسیقی باله تنظیم شده و با متن سر و کاری ندارد. آخرین کار از آن لوریس چکناواریان است بر روی داستان رستم و سهراب.

حالا متبسم با سیمرغ، روزگار زال را با فراز و نشیب‌های عاطفی بسیار به موسیقی برگردانده و آن را با یک ارکستر چهل نفره، گروه آواز جمعی و تکخوانی همایون شجریان به اجرا درآورده است.
bbc.com

محمود خوشنام

۱ نظر

بیشتر بحث شده است