به استقبال شب فیلیپ گلس در تهران (II)

فليپ گلس
فليپ گلس
•کوارتت زهی شماره ۳ : میشیما (۱۹۸۵)
کوارتت های زهی گلس شاید دربرگیرنده شخصی ترین و درونی ترین موسیقی های او باشند. آثاری که از طریق آنها آهنگسازی که احتمالا مهمترین اصلاحگر اپرا در عصر ما و پشتیبان ثابت قدم موسیقی تئاتر در مقیاس بزرگ است، آینه ای در برابر خود قرار می دهد و به خود و شیوه آهنگسازی اش نظری درونگرایانه می افکند.

گلس می گوید : “کوارتت های زهی همواره یک چنین جایگاهی برای آهنگساز دارند. واقعا نمی دانم چرا ، اما تقریبا غیر ممکن است که بتوان آن را کنار گذاشت. این همان روشی است که آهنگسازان گذشته اندیشیده اند و در مورد من نیز به همان اندازه صادق است.”

یک چنین ضرورت تاریخی ، در شرایط خاص می تواند تبدیل به یک التزام مایوس کننده هم بشود. گلس می گوید برای نوشتن کوارتت زهی شماره ۵ (۱۹۹۱)، هشت مرتبه تلاش کرده . او دریافته بود که احتمالاً نگرفتن یک لحن جدی ، می تواند جدی ترین راه روبرو شدن با آن باشد. “داشتم فکر می کردم واقعاً از احساس نیاز برای نوشتن یک کوارتت زهی جدی عبور کرده ام و اینکه می توانم کوارتتی بنویسم که موضوع آن موزیکالیته باشد، که به نوعی جدی ترین موضوع است.”

کوارتت زهی شماره ۳، برگرفته از موسیقی متنی که گلس برای فیلم “میشیما” اثر “پل شریدر” (Paul Schrader) ساخت، در ۶ موومان کوتاه نوشته شده. فیلم که زندگی و مرگ نویسنده بزرگ و جنجالی ژاپنی “یوکیو میشیما” (Yukio Mishima) را موضوع خود قرار داده، با آخرین روز زندگی وی و انتحار بسیار نمایشی و سمبلیک او که به سنت آیینی ژاپنی و با انگیزه ای میهن پرستانه انجام شد، به اوج خود می رسد.

باز هم گلس استفاده از کوارتت زهی را برای انعکاس شخصی ترین ابعاد فیلم، انتخابی طبیعی یافت. اما با وجود دلالت های موضوعی موسیقی فیلم، گلس خود می گوید بخش های کوارتت زهی موسیقی متن را مانند قطعات کوارتت زهی شماره ۲ “مصاحب” (Company اثری که گلس برای اقتباسی از نثرساموئل بکت با همین نام ساخت) به عنوان موسیقی مستقل که می تواند به عنوان یک سوئیت کنسرتی تلقی شود نیز برداشت کرده است.

“کوارتت کرونوس” (Kronos Quartet) آلبوم سال ۱۹۹۵ خود به طور اختصاصی کوارتت های زهی شماره های ۲ تا ۵ گلس را که در فاصله سالهای ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۱ ساخته شده اند، اجرا کرده و پیشنهاد مناسبی برای علاقمندانی است که می خواهند با نگاه فیلیپ گلس به فرم کوارتت زهی آشنا شوند. نگاهی که اشتراکاتی بنیادین با دیگر آثار سازی مجلسی وی دارند.

یک بافت زهی کامل ، همانطور که می تواند یک سمفونی را شکل دهد ( سمفونی شماره ۳ گلس برای یک ارکستر زهی صرف نوشته شده)، این امکان را دارد که با تقلیل هر ردیف به یک ساز (صرف نظر از کنترباس)، تبدیل به یک کوارتت زهی شود تا به طور ضمنی تاکیدی بر این موضوع باشد که ایده موسیقایی، فرم خود را به هر طریقی که بتوان تصور کرد خواهد یافت و فرم تثبیت شده، لزوما ادبیات خاصی را تحمیل نمی کند.

این با نگاه کلاسیک به فرمهای تاریخی تفاوت دارد. یک سمفونی یا پوئم سمفونیک رمانتیک، ادبیات و زیبایی شناسی خاصی دارد که تنها زبان بیان خود را در این فرم می یابد. شاید این درجه از انعطاف پذیری در انتخاب فرم را تا حدی در دوره باروک بتوان ردیابی کرد. در حقیقت، حلقه اتصال باروک به عصر ما، نوعی آبستره بودن ایده هاست که اجازه می دهد موسیقی در بازی محض نتها در دنیایی انتزاعی، مفهوم نهایی خود را پیدا کند و چندان مهم نیست که مدیوم انتقالی آن به دنیای متجسم چه باشد، یک کوارتت زهی، یک پیانو یا اصوات الکترونیکی …

نگاه ویژه فرمال گلس دهه ۸۰ به موسیقی سازی، مانند آنچه در مورد کنسرتو ویلن از یک منظر و به اختصار به آن اشاره شد، در مورد این کوارتت نیز (که در همان دوره نوشته شده) قابل بررسی است. پلی ریتم ها، جملات متداخل و کوتاه و بلند شونده نسبت به الگوی پایه و ایجاد مولتی مترهای متناوب، آرپژهای تکرار شونده و هارمونی فازبندی شده، به تم های محزون و پر تعلیق اثر، کاراکتر ویژه گلس را تزریق می کنند. فضای کلی حاکم بر تمام موومان ها تیره و پر تردید است و جریان معلق و بدون حل موسیقی، شاید اشاره ای به گریزناپذیری فرجامی باشد که میشیما خود در پایان برگزید.

یک دیدگاه

  • مهيار
    ارسال شده در شهریور ۶, ۱۳۸۷ در ۴:۴۱ ب.ظ

    اطلاعات با ارزش و مفیدی بود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (IX)

آخرین دانشمندان و عارفان تاریخ فرهنگ ما که در این دوره زیسته اند بهاءالدین محمد عاملی معروف به شیخ بهایی و صدرالدین شیرازی معروف به ملا صدرا که در همه علوم و فنون زمان خودشان رساله نوشته اند (بر خلاف رویه فارابی و ابن سینا) در باره موسیقی رساله ای ننوشته اند و این نشانه بارزی است از جایگاه تنزل یافته موسیقی در جامعه ایران. به همین علت، برخلاف ادبیات و به ویژه شعر، موسیقی در فرهنگ و جامعه ایران جایگاهی محکم، معلوم و مطمئن نداشت.

گزارشی از دومین نشست «نقدِ نقد» (V)

فیاض ادامه داد: من به روشنی به خاطر دارم که اگر ۳۰ سال پیش می‌گفتیم که فلانی نقد می‌کند، معنی‌اش این بود که فلانی با چیزی مخالفت می‌کند ولی در ذهن حداقل بنده و فکر می‌کنم شمار بسیار زیادی از دوستانی که در آذر ۱۳۹۷ زندگی می‌کنند منتقد کسی نیست که ایراد بگیرد. این جا یک رویداد همزمانی را شاهد هستیم. یعنی ما همزمان دوستانی را داریم که در زمانی زندگی کرده‌اند که نقد عبارت بوده است از موضع‌گیری مخالف با یک موضوع و بعد به مرور با کنش‌های نسل‌های دیگری معانی دیگری پیدا کرده است و این از جمله جاهایی است که من شکاف نسلی را می‌بینم. اگر به خیلی از عزیزانی که مثلا ممکن است ۲۰ سال از من بزرگ‌تر باشند بگوییم قرار است نقد شوید با نوعی جبهه‌گیری آن‌ها مواجه می‌شویم، چون فکر می‌کنند منتقد به معنی مخالف است.

از روزهای گذشته…

دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (II)

دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (II)

کتاب و ده قطعه‌ای که در آن تجزیه و تحلیل شده، فارغ از ارزشی که هر گونه فعالیت تجزیه و تحلیلی درباره‌ی آثار آهنگسازان ایرانی می‌تواند داشته باشد و جدای از درستی یک تجزیه و تحلیل -که همیشه ممکن است به نحوی موثر به چالش کشیده شود- پیش از هر چیز دشواری‌های به‌کارگیری روش‌های تجزیه و تحلیل در گونه‌های مختلف موسیقی ایرانی (۴)، شکستگی‌ها و پراکندگی‌ها در بهره‌گیری از مفاهیم تئوریک و مانند آن را آشکار می‌کند. در حقیقت این کتاب با یک کنش مثبت، گسل‌های شناختی ما را در این حوزه به وضوح به نمایش می‌گذارد. پرسش‌هایی چون؛ چگونه باید با چنین آثاری رویارو شد؟ کدام مولفه‌هایشان بیش از بقیه واجد اهمیت است؟
ضیائی: سازسازان ایرانی بیشتر تجربه گرا بوده اند

ضیائی: سازسازان ایرانی بیشتر تجربه گرا بوده اند

از نگاه من با توجه به هوش و استعدادهای بسیار ارزشمند و همچنین اساتید محترم این رشته، بیشتر به سمت تکرار و تجربه با طعم تشخیص شخصی و بومی متمایل بوده ایم… و اما در نگاهی ساده تر باید پرسید استاندارد از ما در جایگاه اجتماعی خود چه می خواهد و چرا اینگونه به نظر می رسد که در بسیاری از بخش های مختلف که بازو های حرکتی حیات هنری یک جامعه را در بر می گیرد، پوشش استاندارد های علمی و عملی امری اجتناب ناپذیر و ضروریست؟
محسن قانع بصیری درگذشت…

محسن قانع بصیری درگذشت…

کوچک بودن و نوشتن از انسان های بزرگ و بزرگوار وظیفه سنگینی است. امروز اما به رسم شخصیت پرمحبتش که همیشه با پرسش از دیگران، حتی افراد جوان و بی تجربه، درپی آموختن از آنها و نشر آموخته هایش بود، با جسارت، در سوگ از دست دادنش می نویسم.
کوارتت زهی

کوارتت زهی

کوارتت زهی به گروهی از نوازندگان میگویند که توسط چهار ساز به اجرا میپردازند و این سازهای معمولا دو ویولون، یک ویولا و یک ویلنسل می باشد. معمولا ویلن اول ملودی بالا را اجرا میکند و ویلن دوم نتهای پایین تر. همچنین این امکان وجود دارد که آهنگسازی برای چهار ساز زهی اما نه با ترکیب فوق مثلا سه ویولن و یک باس (و یا یک ویولا یا ویولنسل) قطعه بنویسد. کوارتت زهی یکی از متداولترین گروههای مجلسی در موسیقی کلاسیک میباشد و بسیاری از آهنگسازان از اواخر قرن ۱۸ علاقه زیادی به نوشتن قطعات برای این آنسامبل موسیقی داشته اند.
آرشه و تاریخی بر پدیده های آن (I)

آرشه و تاریخی بر پدیده های آن (I)

هنگامی که تصمیم برای شروع و نوشتن مطالبی درباره آرشه گرفته شد راههای متفاوتی برای چگونگی بیان بهتر آن به ذهن رسید و تلاشی سخت برای شروع آن پدید آمد، زیرا در این زمان که در حال عبور از آن هستیم، تلمبار اطلاعات درست، مبهم و پیجیده، آنقدرسنگین هست که نیرو و توان تحلیل را از انسان سلب نمایدو شاید این سوال پیش آید که مگر در رابطه با چه موضوعی قرار است بحث و گفتگو شود ؟ تحلیل و تفکیک آن نباید دشوار باشد!
پارادوکس موسیقی ایرانی

پارادوکس موسیقی ایرانی

بحثی را که در این جا آغاز خواهیم کرد، معطوف به دو محور اساسی خواهد بود. نخست، موسیقی در ایران و دوم موسیقی ایرانی. به عقیده نگارنده، پارادوکس اساسی موسیقی ما از رویارویی و تمایز میان دو محور نامبرده و فقدان بازخورد مناسب از متن جامعه ایرانی نشأت می گیرد. مقاله حاضر، نگاهی تحلیلی به ساختارها و بنیان های موسیقی ایران دارد و لذا از پرداختن به جنبه های شکلی و تفسیرهای ساختارگرایانه (structuralism) اجتناب شده است.
اُرفِ ایرانی؟ (II)

اُرفِ ایرانی؟ (II)

برخورد با وزن در این قسمت بیشتر با فرهنگ فارسی زبان نزدیک است. بچه‌ها بدون تلاش زیاد برای به کار بردن ترکیبات مصنوعی، تنها با استفاده از اسم همدیگر و جواب‌هایی مانند «اومدم» که در گفت‌وگوی روزمره مورد استفاده است، با الگوهای ریتمیک مختلف آشنا می‌شوند. این همان روشی است که در گذشته در بازی‌های آهنگین ایرانی هم موجود بود. نمونه‌ی معروف آن که شاید هنوز بچه‌ها انجام‌ش می‌دهند «عمو زنجیرباف» و آن «بَعله»ی مشهورش است. در اینجا یکی از خصوصیات اصلی روش آموزشی ارف که تاکید بیشتر، بر آموزش از طریق ریتم است با نوعی آموزش شفاهی قدیمی ایرانی وجه مشترکی یافته. مولف از این همسایگی سود برده و اینها را در هم ادغام کرده است.
سعیدی: تکنیک نوازندگی قانون را تغییر دادم

سعیدی: تکنیک نوازندگی قانون را تغییر دادم

همان طور که گفتم در ایران من این را از می‌توانم بگویم از سال ۵۸۵۹ قطعه‌هایی را من هم نوشتم و در ایران اجرا کردم البته من در ترکیه مستر کلاس داشتم آنجا اجرا کردم، یک شاگرد فرانسوی داشتم در سال ۷۰ که با خانم پریسا رفته بودم، سرپرست گروه نی ریز بودم و با هم رفتیم و با یک آقایی به نام ژولین ویس آشنا شدیم که ایشان پشت سن آمد و گفت من تا حالا ندیده بودم کسی این‌طوری قانون بزند خودش هم قانون می‌زد؛ منتهی همان تکنیک عربی را می‌زد.
گفتگو با آن سوفی موتر (III)

گفتگو با آن سوفی موتر (III)

گاهی حتی نت ها نیز متفاوتند. مشکل فقط تریل، تزیینات و دینامیک کار نیست بلکه جمله بندی را نیز باید در نظر گرفت. پس ما همه ابزار ها را در دست داریم اما نباید فکر کنیم که راه آسان را پیدا کرده ایم. منظورم از ابزار ها همچنین سی دی هایی است که عرضه شده اند. با کمک این سی دی ها می توانیم نتیجه کار موزیسین ها را که از کار گذشتگان نیز تأثیر گرفته اند دریابیم. یافتن دیدگاه خود در بررسی یک قطعه خیلی هیجان انگیز است، مخصوصا وقتی که ویژگی های سبک دوره ای که آثارش را بررسی می کنیم نیز در نظر داشته باشیم.
سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (IV)

سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (IV)

به نقل از کریستنسن بر دیوارهای غار بزرگ طاق‌بستان دو مجلس از مجالس بزم خسروپرویز که در آن رامشگران دور پادشاه حلقه‌زده‌اند، نقش شده است. یکی از آن دو مجلس شکار آهو است. نوازندگان در بالای تصویر پشت سر ایستاده‌اند. دو تن از آنان کرنا و سومی نقاره‌ای در دست دارد، بر صفحه‌ای که پلکانی به آن تکیه کرده است، گروهی از زنان مشغول نواختن چنگ یا کف زدن هستند. در مجلس شکار زورقی پر از زنان آوازخوان و چنگ زن به چشم می‌خورد. زن زیبایی نیز در کنار شاه ایستاده و مشغول نواختن عود است.