مردان حرفه ای آواز (V)

در جوامعی که سازگاری میان هنرمند و جامعه، وجود نداشته باشد، کوشش هنرمند به عنوان همدردی با جامعه اش، انجام نخواهد بود و آن چه تولید یا خلق می شود، متکی بر نظریه ی هنر برای هنر است. مانند شاعران پارناسی که به خصوص در اوایل کارشان به دوام استقلال مطلق هنر می اندیشند. منظور از بیان این نظریه در راستای رسیدن به نحوه ی نگرش به آزادی هنر و یا آزادی اندیشه، در پذیرش هنر است. آیا شنونده ی موسیقی آوازی ایران، به این سطح از انتخاب و تاثیر متقابل هنر رسیده که بتواند در برابر فایده گرا بودن یا نبودن هنر، عصیان کند؟

ادیب خوانساری جزو هنرمندانی است که غالباٌ مخاطبین، اجراهای او را به عنوان یکی از دریافت های حسی و برداشت های آموزشی قابل اعتماد، پذیرا هستند. تاثیری که اجراهای ایشان بر مخاطب می گذارد و در مقابل دریافتی که به مخاطب از اجراهای آوازی وی دست می دهد، هر دو پرسشی در هم تنیده اند.

اگر به تنهایی به هریک از این پرسش ها پاسخ دهیم، قطعا با موانعی هم روبرو خواهیم شد. یعنی این که آزادی در چنین شرایطی، جنبه ی مثبت و منفی به خود می گیرد و در این شرایط، مخاطب آزاد است که خواسته ی خود را بی چون و چرا از هنرمند درخواست کند و درست است که هنرمند به خواسته های بی چون و چرای مخاطبش پاسخ می دهد، اما پاسخ مثبت و منفی هریک از این پرسش ها، دردسرهایی نیز برای او فراهم می کند و نتیجه اش این می شود که موضوع هنر برای هنر پدید می آید.

از آن جا که آواز موسیقی دستگاهی ایران، برمبنای بدیهه سرایی شکل می گیرد، آیا آواز امروز موسیقی ایران هنوز شرایط اجرای فی البداهه را دارد؟ یعنی آن چه که توسط آوازخوان خوانده می شود، آیا برای اولین بار با ذهن و حافظه ی مخاطب روبرو شده است؟ آیا مخاطب آواز، باید در سکوت به آن آواز گوش بسپارد و با کاوشی آگاهانه، آواز را رویت کند؟ شنونده توقع دارد که آوازخوان، زبان و مقولات مشترک را بیان کند و چون آوازخوان روان تر از دیگران می خواند، این مهم به او واگذار شده است. مخاطب در پی راوی ای مردمی ست و راویِ آوازخوانی را جستجو می کند که آوازش را از زندگی روزانه آفریده است.

آوازخوان نیز باید ویژگی های متمایز خویش را آن چنان حفظ کند که صنعت آوازی اش، فاقد کیفیت هنر آگاهانه نگردد. یعنی نقش شخصیت فردی اش از میان نرود.
توانایی و کیفیت حنجره زاییده ی خود فرد نیست، اجرا و چگونگی آواز نیز محصول تعلیم و تربیت است و در چارچوب خوانش و صنعت اجرایی شکل می گیرد؛ محتوای آن نیز محصولی اجتماعی ست و برآمده از دنیای پیرامون او.

پس آن چه برای آوازخوان باقی می ماند، ترکیب و انطباق این سه مقوله با شخصیت فردی خودش است که او را به هنرمندی متفاوت و آگاه مبدل می سازد. در شرایط کنونی جستجو برای دست یابی به چنین خواننده ای به یک دغدغه ی عمومی بدل شده، آنهم یافتن خواننده ای که آگاهی از جهان ادراکی را به جهان خیال بکشاند و بتواند با گفتار مشترک و افسون کننده و رعایت تمایز انسانی و تفاوت های فردی مخاطب اش را به سوی آزادی و تفکر فردی هدایت کند. رویت چنین خوانش و صدایی دیگر به یک تمنا تبدیل شده و ما را به سوی جهان رویا سوق می دهد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.