ازآنجاکه اولین ضبطهای موجود از موسیقی ایرانی و فهرستهای منتشرشدهٔ این ضبطها منبع اصلی مورد استفادۀ من در بخش چهارم این کتاب است، این پژوهش همچنین از اصول تحقیق در رشتهٔ دیسکوگرافی یا صفحهشناسی نیز بهره برده است. این روشها را هنگام تولید و ارائهٔ ترجمهٔ فارسی کتاب فهرست صفحههای فارسی شرکت گرامافون آموخته و تمرین کرده بودم. نسخ خطی فارسی منبع اصلی دومین بخش از این تحقیق است؛ اصول کار بر روی نسخ خطی فارسی و عربی و نسخهشناسی و کتابشناسی را در دوران تحصیل در دانشگاه تهران از سیدعبدالله انوار، کتابشناس و مدیر سابق بخش نسخ خطی در کتابخانهٔ ملی ایران آموختم. داشتن مهارت در استفاده از نسخ خطی در این پژوهش بسیار مهم است زیرا بسیاری از نسخ فارسی دچار فقدان اسم نویسنده، یا تاریخ و یا هر دو هستند.
در بخش چهارم از تجزیهوتحلیل آماری پایه استفاده کردهام، که آن را نیز در اوایل دههٔ هفتاد شمسی و در اولین سالهای ورودم به حوزهٔ آموزش عالی در دانشگاه شریف تهران تحصیل کرده بودم. دادهها از اولین فهرستهای صفحههای موسیقی ایرانی استخراج شده و به صورت فراوانی مطلق یا تعداد صفحهها در هر مُد، فراوانی نسبی یا تعداد صفحههای هر مُد درمقایسه با تعداد کل صفحهها، و فراوانی تجمعی یا جمع تعداد صفحهها در یک مُد است که تعداد صفحههای ضبط شده در هر مُد ویژه را نشان میدهد. این اطلاعات در نمودارهایی که با نرمافزار مایکروسافت اکسل (Microsoft Excel) تولید شده، نشان داده شدهاند.
نقد منابع و مطالعهٔ انتقادی
بهعنوان یک پژوهش تاریخی در یک سنت شفاهی، بهکارگیری نقد منابع امری ضروری است، بهخصوص اینکه این تحقیق ادبیات مرسوم در تاریخ نظام موسیقی دستگاهی ایران را به چالش میکشد. هرچند ارزیابی منابع کاری بدیهی به نظر میرسد، اما بسیاری از موسیقیشناسان ایرانی و اکثر موسیقیشناسان اروپایی و آمریکایی تمامی منابع فارسی را به صرف عباراتی که در متن آمده استفاده میکنند. در جامعهای که بهطور عمومی انتقال دانش بهصورت شفاهی است، مطالعهٔ انتقادی و ارزیابی منابع مکتوب اهمیت اساسی دارد. در چنین مواردی بهطور معمول قدیمیترین منابع، تنها خاطرهگوییهایی هستند که به دلایل متفاوتی بخت مکتوب شدن را پیدا کردهاند. به دلیل آنکه این منابع جملگی ماهیتی اسطورهای دارند، ممکن است از اعتبار تاریخی و مبنای حقیقی چندانی برخوردار نباشد، بهخصوص که این داستانها در اکثر مواقع برای نشان دادن مباهات و شکوهی فرضی ساخته شدهاند و در بیشتر اوقات ناشی از نوعی نوسالژی نسبت به موسیقی و فرهنگ نسلهای گذشته مربوط میشود.
مثالهایی که در ادامه خواهند آمد ممکن است منظور و دلیل پرداختن به موضوع مطالعه انتقادی را روشنتر کنند. اولین منابع مربوط به دانشِ موسیقی در ایران همراه متنهایی نوسالژیک و همراه با داستانهایی اسطورهای و افسانهای هستند. احمد عضدالدوله و دوستعلی معیرالممالک دو مثال برای اینگونه متون محسوب میشوند. این دو شاهزاده قجری خاطرات دوران کودکی خود را در حرمسرای دو تن از شاهان بزرگ سلسله قاجار، فتحعلیشاه (۱۲۱۳-۱۲۱۵۰) و ناصرالدینشاه (۱۲۱۰-۱۲۷۵) مکتوب کردهاند (عضدالدوله ۱۲۶۸؛ معیرالممالک ۱۳۵۱). خاطره بودن این نوشتهها برای شک کردن به اعتبار روایات این دو نویسنده دلیلی کافی و منطقیست: آنها در کهنسالی در مورد خاطرات دوران کودکی و جلال و شکوه دربار پدربزرگانشان نوشتهاند. عضدالدوله در نوشتههایش اعتراف کرده که بخشی از اطلاعات موجود در داستانها را از افراد سالخورده خانوادهاش شنیده است (عضدالدوله ۱۲۶۸، ۳). بنابراین در استفاده از چنین منابعی باید احتیاطی مضاعف به خرج داد. نخستین کتاب منتشرشده در مورد تاریخ موسیقی ایران توسط موسیقیدانی نوشته شده که نهتنها آموزشدیده موسیقی اروپایی بود، بلکه به دلیل استفادهاش از ادبیات و اصطلاحات موسیقیشناسانه فرانسوی، به نظر میرسد با زبان فرانسه نیز آشنایی کافی داشته است.































۱ نظر