گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

تبیین فرایند تغییر «فرهنگ موسیقی کلاسیک» در نوازندگان ارکستر سمفونیک تهران در دهه بیست (۹)

چنان که رفت، بسیاری از اندیشمندان حوزه اخلاق، اعتقاد زیادی به آموزش «شهودی» (مشاهده) امور اخلاقی دارند و در نتیجه رعایت یا عدم رعایت مسائل اخلاقی را منوط به نوعی آموزشِ «شهودی» و خارج از آموزه‌های «مستقیم» و مدرسی است؛ در واقع نه تنها در محیط کار به طور کلی مقوله «اخلاق» و به طور خاص «اخلاق حرفه ای» مورد تحول قرار می‌گیرد بلکه پیشتر از ورود به محیط کار، اخلاق از دوران طفولیت در حال شکل گیری است؛ لذا برای بررسی این حیطه از یادگیری لازم است نگاهی به محیط‌های زیستی و ارتباطی همچون خانواده و نهاد‌های آموزشی در دوران طفولیت و نوجوانی بی‌اندازیم؛ هر چند این نوع نگاه سابقه چندان زیادی در بررسی مسائل اخلاقی ندارد:
رویکرد شهودگرا به آموزش ارزش‌ها دیدگاهی جدید است که غلبه افراطی عقل‌گرایی در این حیطه را به چالش می‌کشد. طبق این دیدگاه، انسان برای قضاوت اخلاقی «عمدتاً» از یادگیری غیر مستقیم و ضمنی – که در اینجا آن را «یادگیری شهودی» می‌نامیم – استفاده می‌کند؛ هرچند استدلال‌های آگاهانه نیز به میزان کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرند (وجدانی، ۱۳۹۳).

با این توصیف مقوله اخلاق تحت تاثیر عواملی پیدا و پنهان در یک بستر فرهنگی آموخته می‌شود و حفظ فضیلت‌های آن، تنها از افرادی بر می‌آید که متاثر از این آموزش‌ها باشند، از این روست که ارسطو مى گوید: «فضیلت نفسانى یا اخلاقى باید کسب شود و به درجه عادت برسد، و عمل به آن شاق و دشوار نباشد، بلکه از روى رغبت و لذت و علم و اختیار واقع شود. و هرگاه این شرایط فراهم آید فضیلت ممدوح خواهد بود» (فروغی،۵۲، ص. ۱۳۱۰).

با این تفسیر مسئله‌ای که باعث دشواریِ تحلیل در آموزه‌های اخلاقی می‌شود، نوع آموزش ضمنی است، یعنی آموزشی که در سیلابس (syllabus) درسی رسمی جای ندارد ولی تاثیری پُر‌رنگی در امور تربیتی دارد. آلبرت بندورا، روانشناس کانادایی نیز در نظریه یادگیری اجتماعی اش اعلام می‌کند: «فرد می‌تواند رفتار را از راه مشاهده بیاموزد» (کلاینمن، ۲۰۱۲). دانش ضمنی (در برابر دانش رسمی یا آشکار) به نوعی از دانش اشاره می‌کند که انتقال آن به دیگری از طریق نوشتاری یا بیان شفاهی مشکل است (وجدانی، ۱۳۹۳).

به همین دلیل فضای آموزش مدرسی و شهودی لازم است در کنار هم به همسویی برسند:
بخش عظیمی از یادگیری‌های ما در زمینه اخلاق از نوع یادگیری ضمنی و دانش ضمنی است و تاثیر این نوع دانش در عملکرد اخلاقی انسان حتی بیشتر از دانش‌ها و یادگیری‌های آشکار اوست؛ زیرا از دوران کودکی و قبل از اینکه قدرت استدلال و حتی بیان در ما شروع به رشد کند، یادگیری‌های عملی ما آغاز می‌شودند و کم‌کم در وجودمان رسوخ می‌کند و شخصیت ما را شکل می‌دهد. به عبارت دیگر، اگر عمل مربی با صحبت‌های او هماهنگ نباشد، آموزش مستقیم و صریح نمی تواند مفید واقع شود. در واقع کودک آنچه را از عمل مربی فراگرفته است، بیشتر باور نموده، بر همان اساس عمل می‌کند. این بحث نشان داد که آموزش تلفیقی اخلاق، نیاز به فضای اخلاقی دارد؛ فضایی که ارزش‌های اخلاقی در تمام تعاملات و روابط انسانی جریان داشته باشد و مربیان نه تنها در مورد اخلاقیات آموزش‌های صریح و مستقیم دارند، که خود در درجه اول، عامل به اخلاق و الگوی اخلاق هستند (همان).

سجاد پورقناد

سجاد پورقناد متولد ۱۳۶۰ تهران
نوازنده تار و سه تار، خواننده آواز اپراتیک و سردبیر مجله گفتگوی هارمونیک
لیسانس تار از کنسرواتوار تهران و فوق لیسانس اتنوموزیکولوژی از دانشکده فارابی دانشگاه هنر تهران
مدرس دانشگاه هنر ایران

۱ نظر

بیشتر بحث شده است