گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

مرزهای زنانگی در هنر (II)

برای درک بهتر واقعیات ما نیازمند برهان هستیم مثل اینکه بشر می خواهد بداند چرا وقتی سیبی را رها می کند، به زمین می افتد و پژوهش او در این باب منجر به کشف مسئله ای علمی می شود به نام جاذبه ی زمین. در مقابل ما برای فهم حقاقیق جهان نیازمند اثبات نیستیم مثل اینکه همه ی ما می دانیم که دو به علاوه ی دو می شود چهار. اینگونه حقایق تنها به واسطه ی شعور قابل دریافتند نه به واسطه ی برهان چرا که اصلاً در جهانِ واقعیات چیز قابل لمسی به نام “دو” وجود ندارد اما بی تردید و بدون نیاز به اثبات، آن را می پذیریم و باور می کنیم و همین جاست که برای ادراکاتمان قائل به تفکیکی دو گانه ایم: فهم تجربی و فهم شهودی. فهم شهودی تمامی ادراکات حاصل از تجربیات ما را نیز شامل می شود.

برای درک بهتر واقعیات ما نیازمند برهان هستیم مثل اینکه بشر می خواهد بداند چرا وقتی سیبی را رها می کند، به زمین می افتد و پژوهش او در این باب منجر به کشف مسئله ای علمی می شود به نام جاذبه ی زمین. در مقابل ما برای فهم حقاقیق جهان نیازمند اثبات نیستیم مثل اینکه همه ی ما می دانیم که دو به علاوه ی دو می شود چهار. اینگونه حقایق تنها به واسطه ی شعور قابل دریافتند نه به واسطه ی برهان چرا که اصلاً در جهانِ واقعیات چیز قابل لمسی به نام “دو” وجود ندارد اما بی تردید و بدون نیاز به اثبات، آن را می پذیریم و باور می کنیم و همین جاست که برای ادراکاتمان قائل به تفکیکی دو گانه ایم: فهم تجربی و فهم شهودی. فهم شهودی تمامی ادراکات حاصل از تجربیات ما را نیز شامل می شود.

مثل این که ما جسمیتِ “خشونت” را نمی بینیم اما تاثیرات آن را درک می کنیم همانند مفاهیم عددی در ریاضیات که ما جسمیت اعداد را لمس نمی کنیم اما مفهوم عداد را توسط فهم شهودی درک می کنیم.

با این مقدمه باید پذیرفت که مفهوم زنانگی به خودی خود، تنها قابل درک شهودی است و نه تجربی. با توجه به این که خلق اثر هنری نیز پدیده ایست وابسته به ادراکات شهودی می توان طی یک نتیجه گیری شتابزده گفت که زنانگی در هنر امری بدیهی است. هرچند این تنیجه گیری در موارد زیادی (به غیر از هنرهای صرفاً انتزاعی) می تواند مصداق حقیقت باشد. اما مفهوم زنانگی چیست؟

وقتی از زنانگی حرف می زنیم در واقع از یک سری ویژگی هایی صحبت می کنیم که این صفات صرفاً در جنس مونث وجود دارد. با این معیار مهربانی نمی تواند بخشی از زنانگی قلمداد شود چرا که این صفت می تواند در جنس مذکر هم وجود داشته باشد اما دلبری و ملاحت می توانند در قلمرو زنانگی طبقه بندی شوند چرا که این صفت به لحاظ باورهای اجتماعی و ویژگی های بیولوژیک مختص زنان است و چنانچه مردی صاحب این گونه صفات باشد، بیشتر مایلیم که او را بیمار قلمداد کنیم.

حال مرزهای این تصورِ تعریف شده از زنانگی، در پدیده ی انسانی هنر کجا هستند؟ وقتی که به یک تابلوی نقاشی نگاه می کنیم درک ما ممکن است از هر دو طریق (فهم تجربی و فهم شهودی) صورت می پذیرد. به عنوان مثال تاکید نقاش روی رنگهای روشن بارقه های امید را در ما زنده می کند و کاربرد خطوط شکسته احساس های ناشی از اعتراض و عصیان را به ما القا می کند و این تاثیرات ناشی از فهم تجربی ما هستند. چرا که ما اصول سمبولیک رنگ ها و خطوط را با تصورات ذهنی حاصل از مطالعات یا اطلاعاتی که به هر گونه ای اندوخته کرده ایم درمی یابیم و چنانچه قبل از این هیچ گونه مطالعه یا اطلاعی در مورد رموز نشانه های بصری نداشته باشیم فهم تجربی ما درمانده می شود.

به همین دلیل است که برخی از افرادی که به دیدن نمایشگاه های نقاشی مدرن می روند دست خالی از هر گونه برداشتی از نمایشگاه خارج می شوند و می گویند چیزی نفهمیدم اما فهم شهودی ما هرگز درمانده نمی شود و به همین دلیل است که افراد نامبرده ممکن است بگویند چیزی نفهمیدم اما کارهای زیبایی بود یا اصلاً چرندیاتی بیش نبود و این نظر دوم حاصل از نوع تاثیر پذیری مخاطب از راه فهم شهودی است.

ضیاالدین ناظم پور

ضیاالدین ناظم پور
متولد ۱۳۴۵ تهران
آهنگساز، نوازنده رباب، نویسنده

۱ نظر

بیشتر بحث شده است