پاسخی به نوشته علیرضا جواهری در مورد خواننده سالاری (II)

عكاسان در حال تصوير برداري از محمدرضا لطفي در آموزشگاه او (تصوير از culture-music.net)
عكاسان در حال تصوير برداري از محمدرضا لطفي در آموزشگاه او (تصوير از culture-music.net)
حال من مسئله‏ای دیگر را مطرح می‏کنم آن آثار نه به خاطر علیزاده و مشکاتیان و لطفی و… و نه به خاطر شجریان و یا ناظری و… ماندگار شد. بلکه به خاطر همدلی این هنرمندان با مردم بود. یعنی آنها آن چیزی را ساختند و خواندند که مردم نیاز داشتند نه آن چه را که دلشان می ‏خواست. این مردم هستند که آثار را باید ماندگار بدانند یا بی ‏اثر.

این همراه نبودن با مردم باعث شد که اینان از چشم بیافتند.

دیدید امثال کنسرت‏های ضعیف لطفی را که جناب استاد احساس می‏ کرد بعد از آن که به وطن برگشته باید چهره‏ای عجیب و غریب از خود نشان دهد. در کنسرتش گاهی تار می‏زد، گاهی سه تار، گاهی کمانچه، گاهی دف، مردم احساس می‏کردند جناب لطفی وارد یک سازفروشی در بهارستان شده و می‏خواهد دست به هر سازی برای امتحان ببرد. مردم فهمیدند که لطفی می‏ خواهد خودنمایی کند. به همین خاطر کنسرت برایشان عذاب‏ آور شده بود.

یا مثلاً کنسرت آقای علیزاده و هم‏آوایان که آقای علیزاده در قسمت اول کنسرت، با مجید خلج بداهه نوازی کرد که به نظر بنده، این بداهه نوازی ها سرشار از سردرگمی بود و اصولاً بداهه ‏نوازی هدردادن وقت شنونده است! (بداهه نوازی کاری خلق ‏الساعه که نوازنده در دل می‏گوید: هرچه آید خوش آید، حالا به مذاق که خوش آید خدا می‏داند!)

قسمت دوم کنسرت هم به خاطر عداوت استاد علیزاده با خوانندگان، هرکس از خودش صدایی در می‏آورد (که به ذن خودشان روشنفکرانه بود!) در صورتی که هدفی را نمی‏شد در این صداها پیدا کرد فقط صدا بود، همین! می خواستند به مردم بفهمانند که بدون خواننده نیز می توان موسیقی خوب داشت و یا کنسرت مشکاتیان و عارف که به نظر بنده از هر نظر از دو کنسرت بالا بهتر بود ولی باز هم چنته خالی استاد مشکاتیان را نشان می‏داد و عدم انتخاب درست خواننده نیز باعث شد تا کنسرت از آن مرغوبیت لازم برخوردار نشود. این نشان می‏دهد که این استاد گرامی تنها فی‏ النفسه می‏ خواستند کنسرت بدهند بدون هیچ هدفی!

در مورد آن که می‏گویید استاد شجریان نوازنده‏ هایش روز به روز ضعیف‏تر شده‏اند، مگر بعد از آن سال‏های طلایی موسیقی نوازندگان بزرگ چه گلی به سر شجریان زدند؟ مثلاً لطفی با آن سه‏تار نوازی‏اش در آلبوم “معمای هستی” و یا علیزاده که به عینه نشان داد که نمی‏توان به او اعتماد کرد (با آن کنسرت کذایی که آخرین کنسرت علیزاده و شجریان نیز بود.)

در آن کنسرت آهنگ‏هایی بود که نشان از این می‏داد که علیزاده می‏ خواهد بلایی سر شجریان بیاورد که بفهماند آهنگساز هرکاری بخواهد می‏کند! بدون آن که صدای شجریان را درنظر بگیرد و حتی بدون شناخت از شعری که بر روی آن موسیقی گذاشته اند و یا حداقل درک مفهوم ابتدایی شعر، تصنیفی ساخته اند، شعر را پاره پاره کردند و تن شاعر را لرزاندند!

شما که از حرص و طمع استاد شجریان سخن به میان می‏ آورید، ندیدید کنسرت علیزاده را با ارکستر ناسیونال اکراین را، ندیدید آن افتضاح را در تالار کشور؟ ندیدید که استاد علیزاده چطور از اسم خود استفاده کرد و مردم را به سالن کشاند؟ مردمی را می‏گویم که بعد از کنسرت ناامیدانه به خانه‏ هایشان بازگشتند! ندیدید که استاد علیزاده می‏خواست با این کنسرت بازیابی شهرت کند؟ ایشان تغییراتی در قطعه‏ های کنسرت دادند که خدا می‏داند چرا این کار را کردند.

شما به من بگویید اصلاً چه دلیلی داشت که جناب استاد با آقای شعاری و بابایی به روی سن بیایند؟ آیا قطعه چند صدایی بود که سه نفر اجرا کنند یا باز هم می‏خواستند از خود چهره‏ای نو ارائه دهند؟! آیا ایشان نباید در مورد سولیست‏ها دقت بیشتری می‏کردند؟ آیا مردم نباید انتظار داشته باشند که ناامید از سالن بیرون نروند؟!

در مورد آن‏که می‏ گویید مردم به هوای “مرغ سحر” به کنسرت شجریان می‏آیند، آیا کمی شتاب‏زده عمل نگردید؟ قبول دارم که شجریان، شجریان سابق نیست ولی باید کنسرت شجریان را با کنسرت‏های دیگر بزرگان مقایسه کرد، کنسرت آخر ایشان که با گروه شهناز برگزار شد، به نظر بنده کنسرت خوبی بود که نباید در مورد آن کم ‏لطفی کرد، انصافاً گروه نظم خاصی داشت و استاد درخشانی با فروتنی کامل و بی‏ هیچ ادعایی این گروه را خوب مدیریت می ‏کرد.

نکته مبهم کنسرت شجریان و گروه شهناز سازهای شجریان بود که خودتان با کم و کیف کار آشنا هستید. آقای جواهری عزیز، تا وقتی که اساتید گرانقدر نوازندگی مانند علیزاده، لطفی، مشکاتیان و… و از آن طرف اساتید خوانندگی مانند شجریان و ناظری و…درد موسیقی ایران را نداشته باشند و تا وقتی که به دنبال جنگ شهرت هستند و هر یک خود را برتر از دیگری می‏داند و تا زمانی که به اسم نوآوری در موسیقی دست به کارهایی عجیب و غریب می زنند که هیچ هدفی را دنبال نمی‏ کند نمی ‏توان پیشرفتی را در موسیقی دید.

محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و محمد رضا لطفی
(تصویر از delawaz.ir)
همان‏طور که دیدید که این اساتید چه اداهایی را در نوازندگی باب کردند و مثلاً عارف مسلکی و درویش مسلکی را باب کردند… چنان که می‏بینید با این اداها می‏توانند ایرادهای نوازندگی خود را بپوشانند. باب کرند که هر که بیشتر در خود فرو برود، نوازنده بهتری است! همه چیز شده است ظاهر و اما باطن این اداها چیست؟! نه اشتباه نکنید دلیل خاصی ندارد، برای پوشاندن معایب است نه صدای بهتر ساز! نه پیشرفت موسیقی بلکه فقط از دست نرفتن شهرت در نظر بوده؛ این حرکات در میان جوانان از طریق همین اساتید گرامی باب شده است.

اینانند که روی بالشت‏ های رنگارنگ می‏ نشینند، لباس‏های عجیب و غریب به اسم ایرانی می‏پوشند… که چه شود!؟ که بگویند ما اصیل هستیم! که بگویند موسیقی ایرانی یعنی ما! که بگویند هرکه شبیه ما عمل کرد از مرتبه بالایی برخوردار است!

غافل است از صورت زیبای او
آن که صورت‏های دیبا می‏کند

شما ببینید استاد گرانمایه جلیل شهناز را! آیا تعدادی از این حرکات عجیب را انجام می ‏داد؟ البته که این کار را نمی‏کرد، اصلاً در شأن خود نمی‏دانستند ولی همه می‏دانند که درجه هنری این استاد عزیز و گرانمایه از تمام این آقایان بالاتر است. ولی این آقایان دچار خود بزرگ‏ بینی شده‏ اند. اینان از حسن‏ نیت مردم سوءاستفاده می‏کنند.

خودتان می‏ دانید درباره چه کسانی حرف می‏زنم. این آقایان اگر اراده کنند می ‏توانند نوازنده‏ ای را از عرش به فرش بیاورند، اینان کسانی هستند که نوازندگان بدون اجازه آنها آب هم نمی خورند!

گر غصه روزگار گویم‏
بس قصه بی‏شمار گویم‏

در هر صورت خود جنابعالی استحضار دارید که اعمال غلط و بی ‏ریشه‏ ای در نوازندگی موسیقی ایرانی باب شده است که همین آقایان باعث و بانی آن بوده‏اند و خودتان می‏دانید که این حرکات چقدر باعث عقب ‏گرد موسیقی ایرانی می‏شود، کفه علمی موسیقی ما همچنان چون پر پروانه‏ای سبک است! من در این نوشته هرگز قصد توهین به این اساتید معظم را ندارم، فقط می‏خواهم مشکلات را آن‏طور که هست شرح دهم. امیدوارم که خداوند شما را و تمام کسانی برای اعتلای موسیقی این کشور سخت در تکاپو هستند در پیشبرد مسیری که انتخاب کرده‏اید یاری کند.

در آخر به شما دوست عزیز می‏گویم که این مسئله را نباید یک‏جانبه بررسی کرد، باید از هر سه وجه یعنی موسیقیدانان، خوانندگان و نیز فرهنگ مردم ایران، آنرا بررسی کرد.

40 دیدگاه

  • ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۳:۴۳ ق.ظ

    دوست عزیز شما که انقدر اطلاعات و درکتون از موسیقی بالاست که می فرمایید بداهه نوازی هدر دادن وقت شنوندست و میگید کنسرت جناب شجریان به این دلیل که ((منظم)) اجرا شد کنسرت خوبی بود
    حتما در همون کنسرت متوجه شدید که نوازندگان جوون گروه شهناز در مقابل استاد آواز ایران چه جوری جواب آواز می دادن.
    متاسفانه در تمام زمینه های هنری هر کس با دمه دستی ترین اطلاعات خودش اظهار نظر می کنه.واقعا متاسفم.

  • کامیار صلواتی
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۷:۲۸ ق.ظ

    ای کاش نویسنده ی این مطلب به این نکته توجه می کرد که مساله ی ما خواننده سالاری بوده نه این که بقیه چه کردند و نکردند .. مگر شجریان و ناظری الان با مشکاتیان و علیزاده همکاری می کنند که شما می گویید آنها ضعیفند ؟ شهرام ناظری در کار آخرش با فرحزاد لایق کار کرده و شجریان هم با درخشانی .. مساله ی مورد بحث این بوده که کسی آثار شجریان و ناظری را متعلق به اینها ( که خوب یا بد تفکر کار از آنشان بوده ) نمی داند و باید به دور از تعصب های کودکانه نشست و علل این مشکل را ریشه یابی کرد .

  • کامیار صلواتی
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۷:۳۲ ق.ظ

    ضمنا در مورد جایگاه کارهای علیزاده کاش برای ادعا و اعتقاداتتان دلیل ذکر می کردید .
    در مورد جلیل شهناز هم با آن که نوازنده ی خوبی بوده اما به هیچ وجه در تاریخ موسیقی ایرانی نوازنده ی صاحب سبک ، تکنیکی و جریان سازی نبوده چنان که خیلی ها حتی به او شیرین نواز می گویند . ( ضمنا توجه کنید که ۹۰ درصد کارهای ضبط شده ی شهناز بداهه بوده اند ، همان بداهه ای که به نظر شما ارزشی ندارد و .. )

  • amir
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۸:۴۹ ق.ظ

    nazaretun raje be badahenavazi vaghean mozhek bud

  • مرضیه
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۹:۱۱ ق.ظ

    تمام آنچه در باب کنسرتهای دو سه ساله اخیر فرمودید را قبول دارم, فقط نمی دانم شما چگونه کنسرت گروه شهناز را تحمل فرمودید, چون بنده به شخصه با تمام اعصاب فولادینی که برای شنیدن موسیقی دارم, در کنسرت گروه شهناز, ثانیه شماری می کردم که کنسرت تمام شود و از سالن خارج شوم, و ذکر این نکته هم لازم است که بنده ۳۰۰۰۰ تومن پول نداده ام که فروتنی و بی ادعایی آقای درخشانی را نسبت به شجریان و یا حاضرین در سالن ببینم, هزینه ای کرده ام تا ساعتی از آو و نوای خوش بهرمند شوم, که متاسفانه به هیچکدام نرسیدم.
    بهتر بود حداقل برای نمونه ی یک کنسرت خوب در حد متعارف, کنسرت گروه دستان و همایون را مثال می زدید.
    من شخصا شاهد بودم که مردم در فاصله کوتاه بین دو نیمه کنسرت از تمام گروه و بویژه نوازندگان و علی الخصوص جناب بهروزی نیا تعریف می کردند.
    و البته امیدوارم همایون شجریان راهی که پدرش در پیش گرفت را ادامه ندهد و به همکاری با گروه های خوب موسیقی به عنوان یکی از اعضای آنها ادامه دهد.

    در هر حال تحلیل هایی که در باب این کنسرت ها فرمودید متاسفانه کاملا صحیح است, به جز آنکه جناب شجریان نیز از این قائله مستثنی نیست و این موضوع برای همه مخاطبانشان نیز کاملا مشهود است.

    در مورد تحلیل اوضاع بر اساس سه وجه موسیقیدانان, خوانندگان و فرهنگ مردم هم کاملا درست می فرمایید, ولی آیا آن انتظاری که از دو وجه اول (موسیقیدان و خواننده و کلا قشر هنرمند و به اصطلاح اهل فرهنگ) میرود, با آن انتظاری که از عامه مردم می رود برابر است؟ آیا اعمال این دو قشر تاثیرات اجتناب ناپذیری بر فرهنگ مردم نخواهد داشت؟ و باز آیا خوانندگان بدلیل شناخته شده تر بودن برای مردم, تاثیر رفتارشان در اجتماع بیشتر از نوازندگان و آهنگسازان نیست؟

  • حسن رحیمی
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۵ ق.ظ

    ممنون از نقد منصفانه جناب صدرالدین بهشتی موسیقی ایران بیشتر به شکل پز روشن فکری است تا کار خوب
    همچنین از جناب جواهری تشکر میکنم و در تایید صحبت هر دو دوست عزیز هر نوع سالاری در موسیقی ریشه کن شود

  • حسن پیوندی
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۲:۱۲ ب.ظ

    جناب آقای بهشتی
    با سلام و احترام از خواندن مقاله شما واقعا لذت بردم .
    اگر آقای شجریان با صدای بسیار زیباوزحمت بسیارزیاد والبته توجه جامعه ما به آواز جایگاهی کسب کرده است و حالا آن را با کسی شریک نمیشود سایر آقایان هم اگر به جای او بودند بدتر از این میکردند که بعضی از نمونه هایش را شما فرمودید .
    مشکل اصلی این است که در عالم موسیقی فعلا تنها چیزی که مهم نیست خود هنر است .
    متاسفانه نام ونان از آن مهمتر شده است از قدیم هم گفته اند که هرچه تبدیل به دکان شد باید فاتحه اش را خواند .

  • داریوش
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۵:۳۷ ب.ظ

    مدتهاست درباره تئوری موسیقی، موسیقی راک جاز، بلوز و… کمتر مقاله ای در این سایت ارائه می گردد.چرا؟سایت غیر متنوع و خسته کننده شده و کسی هم بر این موضوع نظارت ندارد؟ چرا؟ اگر کسی علاقه به خواننده ایزانی یا موسیقی ایرانی نداشته باشد آیا سایت و مسئولانش ظرفیت پاسخگوی به آن مخاطب رادارد؟ مقالات کلاسیک هم اکثرا جنبه از سر بازکنی ترجمه ای دارد و بیشتر افرادی که به عنوان نویسنده در سایت معرفی شده اند اثری ازشان نیست مثل آقایان رهنما، جواهری ، نجفی یا خانم نقره چی و… چرا؟ این معنی هیئت تحریریه در سایت است؟ اگه اینطوره اسم من رو هم به لیست نویسندگان اضافه کنید!چون حداقل من یک نظر نوشته می دهم که نویسندگان سایت آنرا هم نمی دهند! باتشکر

  • Mah
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۸:۴۱ ب.ظ

    آقای بهشتی، خیلی سلیقه ای نقد فرمودید. و این نقد شما جوابی به آقای جواهری نیست و خود مقوله ای جداست.
    در مورد بداهه، من هم با شما مخالفم!! این هنر خلق اثر آن هم فی البداهه ستودنی است و خواستنی..
    خانم مرضیه،
    کنسرت گروه دستان و همایون، کنسرتی خوب در حد متعارف بود!؟!! عجب!

  • صدرالدین بهشتی
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۸ ب.ظ

    درپاسخ به رضا.ن:
    موسیقی زمانی ارزش پیدا میکند که پشتش فکری و هدفی نهفته باشد و نه آنکه از روی اتفاق در یک لحظه بیاید و اجرا شود،لحظه ای که در کنسرت ممکنست اتفاق بیافتد ممکنست نیافتد، کنسرتی که شب اول آن با شب آخر آن زمین تا آسمان فرق کند که کنسرت نمی شود، اجرایی که به حال نوازنده بستگی داسته باشد که موسیقی نیست!البته بداهه خوانی نیز از این مشکل مستثنا نیست!شما ملاحظه کنید در آثار این عزیزان می بینید که آن دسته کارهایی که صرف وقت و انرژی کافب ساخته شده چقدر با ارزش ترست، البته بداهه نوازی نشان از تسلط نوازنده و خواننده بر ردیف موسیقی ایرانی دارد،ولی دوست عزیز با ردیف دانستن تنها نمی توان به پیشرفت در موسیقی ایران رسید

  • صدرالدین بهشتی
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۶ ب.ظ

    در پاسخ به کامیار صلواتی:
    شما می گوید جلیل شهناز صاحب سبک نبوده است؟
    من کاملا با حرف شما مخالفم!بر اساس چه استدلالی چنین حرفی می زنید؟
    شهناز سبکه منحصر به خود را دارد که به دور از هر گونه تکلف با سازش با شنونده سخن می گوید
    در ادامه
    در مورد آن که فرمودید ۹۰ درصد کارهای شهناز بداهه بوده است، سؤال بنده اینست که شما چطور توانستید به این عدد برسید؟
    اگر بر فرض هم این عدد درست باشد استاد شهناز داعیه آهنگسازی نداشت،فقط یک نوازنده بودند،ولی ای آقایان داعیه آهنگسازی دارند و این کار را می کنند!

  • صدرالدین بهشتی
    ارسال شده در اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۴ ب.ظ

    در پاسخ به سرکار خانم مرضیه:
    نه شجریان ونه هرکسی که بخواهد صرفا روی صحنه برود و چیزی در چنته نداشته باشد از این موضوع مستثنی نیست، تا زمانی که این عزیزان نخواهند تغییر رویه بدهند اوضاع همینست!

  • کامیار صلواتی
    ارسال شده در اسفند ۱۲, ۱۳۸۷ در ۱:۵۸ ب.ظ

    جناب بهشتی عزیز ، در مورد سبک جلیل شهناز توضیح بدهید ما هم بفهمیم .( البته شاید به نظر شما ” با فروتنی ساز زدن ” شیوه ای نو باشد .. احتمالا وقتی علیزاده ساز می زند با همه دعوا دارد و فروتن نیست ! )
    در ضمن من چیزی راجع به آهنگسازی و ادعا کنندگانش نگغتم ، بلکه عرض بنده در مقابل حرف جنابعالی بود که کلیت بداهه نوازی را زیر سوال بردید و بعد از جلیل شهناز تعریف کرده اید ! لااقل علیزاده بداهه هایش هدف خاص و پیچیدگی قابل تفسیری دارند .

  • فرهاد
    ارسال شده در اسفند ۱۲, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۰ ب.ظ

    تا وقتی بداهه نوازی در ایرن به عنوان اصل باشد طبیعیست که شخصیت آهنگساز معنی واقعی ندارد.تا وقتی آهنگساز با فکر و منطق آهنگی از هر جهت محکم نسازد سرنوشت اینچنین است .موسیقی تابع شعرو……..همه از برکات آن است.مردم هم که فقط از روی شعر روی آهنگ ارزش گذاری میکنند.شاید به نظرتون حرفم بی ربط بیاد ولی به نظر من این مسائل هم یکی از نتایج موسیقی مانده در قرون وسطی و نگاه ساده و تحقیر آمیز به آن است.وقتی استاد شجریان برای حفظ شعر آواز میخوانند………به قول استراوینسکی:از همان لحظه که آواز به عنوان وسیله ای برای بیان مفاهیم کلامی مطرح شد قلمرو موسیقی را ترک گفت و وجه اشتراک خود را با آن از دست داد.

  • ارسال شده در اسفند ۱۳, ۱۳۸۷ در ۳:۲۵ ب.ظ

    آقای بهشتی :
    من جدا از حرفی که راجع به بداهه نوازی زدی در شگفتم. چطور به این نتیجه رسیدی که بداهه نوازی هدر دادن وقت مردم است؟
    مگر نه این که بسیاری از درخشان ترین آثار موسیقی ما را بداهه نوازی تشکیل میدهد ؟ مگر می توان در کارهای همین استاد شجریان که بر خلاف ادعایت کاملا سنگش را به سینه میزنی چشمه نوش و راست پنجگاه را فراموش کرد؟ مگر بر آستان جانان که ماندگاریش بر کسی پوشیده نیست چیزی جز بداهه نوازی دارد؟مگر می توان گفت کسی بیداد را شنیده و از آواز یاری اندر کس نمیبینیم کمتر از تصنیف پایانیش لذت برده ؟ مگر در همان کار بداهه نوازی های استاد بیکچه خوانی را میتوان نادیده گرفت ؟ ببینم شما اصلا به موسیقی سنتی گوش میدی یا این که کم وبیش چیز هایی شنیده ای و تصمیم گرفتی در این آشفته بازار دمی بزنی ؟ وقتی قسمت اول مقالت رو میخوندم خیال میکردم واقعا حرفی برای گفتن داری. حالا به کل ناامید شدم.
    حضرتعالی نمیدونی که بداهه نوازی مختص موسیقی ایرانی نیست و از هند تا اسپانیا موسیقی های فراوانی وجود دارد که کم و بیش می توان بداهه نوازی هایی در آن پیدا کرد ؟ البته که بداهه نوازی در موسیقی ایرانی پایگاهی برجسته دارد . شاید ۹۰ % کارهای شهناز بداهه نوازی نباشه (البته این بدان معنی نیست که عددش کمتر از اینه و به این معنیه که من عددش رو نمیدونم و جایی رو هم بلد نیستم که از اونجا بیارم !) ولی چه کسی میتونه انکار کنه تمام زندگی هنری این هنرمند بزرگ در سبک خاص و استفاده از تکنیک های منحصر بفرد در بداهه نوازی خلاصه میشه ؟
    آیا چون لطفی ردای درویشی می پوشه باید فراموش کرد که راست پنجگاه بدون او و البته جناب شجریان هنوز هم یکی از نکات مبهم موسیقی ما می بود؟
    آیا میتوان مشکاتیان رو متهم کرد که گرچه شب وروز التماس شجریان را میکرد که بااو همکاری کنه ولی ایشون همکاری با درخشانی رو به همکاری با این نوازنده به زعم شما ضعیف ترجیح می داد ؟
    برو یک فکری به حال خودت بکن.اگر موسیقی ایرانی که سالیان سال به همین سبک دنبال شده رو نمیپسندی پی چه میدانم پاپی راکی رپی برو که البته این مورد آخری هم ممکن است وقتت را هدر دهد چون اشعار خلق الساعه در آن کم نیست…

  • کیمیا
    ارسال شده در اسفند ۱۳, ۱۳۸۷ در ۹:۰۱ ب.ظ

    جناب صدرالدین بهشتی
    بنده با ۹۰% نقد شما موافقم.هرچند معتقدم نقد شما جوابی تلافی جویانه به نقد آقای جواهری بود,اما به قول خود شما اگر بصورت عکس به گفته های آقای جواهری نگاه کنیم چی میبینیم؟…اون چیزی رو میبینیم که طرفداران دفاع از حقوق “نوازنده ها”به مذاقشون خوش نمیاد.حیثیت علیزاده و لطفی و مشکاتیان و…به مانند شجریان خدشه دار میشه.خیلی چیزا میشه گفت:از خودنمایی لطفی در کنسرت ۸۵،با بازار ساز فروشی که راه انداخته بود.و جالبتر از همه تاخت وتاز ایشون به نوازنده های چیره دست کمانچه.که خداروشکر هیچکدومو بی بهره نذاشته بود.از کلهر گرفته تا اردشیر کامکار و فرجپوری.فکر کنم کم مونده بود بگه استاد بهاری کمونچه رو پیش من تعلیم گرفته!(هرچند آقایون مذکور،تک تک خوب جوابی به ادعای جناب لطفی دادن)
    افتضاح کنسرت علیزاده با ارکستر اکراین رو هم که همگی خوب میدونیم.کاری صرفا در جهت خودنمایی.هرچی نباشه ساله “نوآوری و شکوفاییه”!!
    و…و…و…بله حرف زیاده.این جماعت رو هم و غم اعتلای موسیقی نیست.حتی شجریانیو که به دنبال رفع اتهام “خواننده سالاری” ازش هستم.شجریان و جریان سازهای ابداعیش هم هیاهویی پوچ و تو خالی بود.

    اما در مورد کنسرت شجریان و گروه شهناز.شاید مژگان شجریان و شاهو عندلیبی با جواب آواز دادن های بسیار ضعیفشون نتونستن به پای آواز شجریان دربیان.اما در مجموع کنسرت موفقی بود.اگه اون دوتا با جواب آوازاشون کارو خراب کردن در عوض سنتور رامین صفایی (بعد از چندین سال خلاء حضور صدای سنتور در کارای شجریان)تونست بسیار خوب صدای استاد رو همراهی کنه

  • کیمیا
    ارسال شده در اسفند ۱۳, ۱۳۸۷ در ۹:۰۲ ب.ظ

    ولی آقای بهشتی؛ نظر شما در موردعبث بودن بداهه نوازی تعجب برانگیزه.موسیقی ایرانی نوعا موسیقی هست برانگیخته از دل و جان.و ریشه بداهه هم به حالات روحی-روانی نوازنده در “لحظه” بر میگرده.
    و اما دوستی که میگه جلیل شهناز در نوازندگی صاحب سبک نبوده!!!!علیرغم علاقه شخصی م به نوع آهنگسازی علیزاده،بنده پنجه جلیل شهناز بدون سبک و فرهنگ شریف رو ترجیح میدم به صاحب سبکی همچون علیزاده.اگر عجیب غریب نواختن اسمش صاحب سبکیه،هرکسی از عهده این کار برمیاد.

  • ارسال شده در اسفند ۱۴, ۱۳۸۷ در ۲:۳۲ ق.ظ

    جناب بهشتی
    در تمام زمینه های هنری اختلاف سلیقه وجود داره.این که شما می فرمایید بداهه نوازی و بداهه خوانی نسبت به آثاری که از قبل ساخته شده کم ارزش تره اصلا صحت نداره.حتما آلبوم نوا و مرکب خوانی رو شنیدید و حتما هم می دونید که تمام آوازهای این آلبوم در همون لحظه توسط خود استاد شجریان خلق شده.
    پس دلیل نمیشه کسی که بداهه نوازی یا بداهه خوانی می کنه چیزی در چنته نداشته باشه.
    بداهه نوازی از عناصر منحصر به فرد موسیقی شرقی به حساب میاد.این که انقدر کلی بگید که بداهه نوازی هدر دادن وقت شنوندست خیلی بی منطق به نظر میاد.

  • Mohammad
    ارسال شده در اسفند ۱۴, ۱۳۸۷ در ۸:۱۵ ب.ظ

    man motmaennam ageh Javaheri az Shajarian ta´rif mikard shoma intor bar-nemiashoftid! morattab ham be khanande-ye tavan-mand, jenab-e Nazeri, ebraz-e lotf mikoni; Koll-e asaar-e 10 sal-e akhir-e honarmandan-e digar barabar ba masalan “Sefr-e Osrat” nist.

  • ناشناس
    ارسال شده در اسفند ۱۴, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۴ ب.ظ

    برای رضا.ن:
    آقای رضا.ن شما بر چه اساسی می گویید که آواز مرکب خوانی آلبوم نوا فی البداهه و خلق الساعه بوده است،اگر دقت کنید استاد شجریان در رابطه با آواز های خود میگویند
    و ممکن است در اجرای شب های مختلف کنسرت فقط تحریر ها جابجا شود،این که دیگر نمی شود بداهه خوانی!
    اگر دقت کنید بداهه خوانی های این استاد گرانقدر به تحقیق از کار های دیگر ایشان از سطح پایین تری برخودار است
    در ادامه بداهه نوازی موضوعی ست که جزئی از موسیقی ایرانیست،حرف بنده اینست که نمی توان به پشتوانه بداهه نوازی کنسرت داد
    فرض کنید کنید که بنده در شب اول یک کنسرت بداهه نوازی به سالن رفته باشم.در این شب نوازنده حال خوبی داشته اند و اجرا خوب از آب در آمد ولی در شب آخر که شما به کنسرت رفته اید استاد حالشان خوب نبود و اجرا چنگی به دل نمی زد.حال این ظلم در حق شنونده نیست؟

  • ناشناس
    ارسال شده در اسفند ۱۴, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۹ ب.ظ

    در پاسخ به کیمیا:
    تمام مشکل اینست که امر از حالات روحی نوازنده حاصل میشود
    اگر نوازنده حالشان خدای ناکرده بد باشد چه باید کرد؟
    یعنی علم خواصی پشت این کار نیست.همه چیز از روی دلست

  • فرهاد
    ارسال شده در اسفند ۱۵, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۵ ق.ظ

    بداهه نوازی نشان از عدم اندیشه است.وقتی بداهه نوازی ارزش شد خب باید توقع داشت که کم کم ساز در فرهنگ ما ضد ارزش شودویا موسیقی ما در جستجوی معنا و ارزش بخشی به خودش تسلیم شعر شود.ولی این جمله استراوینسکی را از یاد نبریم که از وقتی آواز برای بیان مفاهیم کلامی استفاده شد قلمرو موسیقی را ترک گفت و وجه اشتراک خود را با آن از دست داد.

  • ارسال شده در اسفند ۱۵, ۱۳۸۷ در ۴:۱۷ ب.ظ

    سلام پیشنهاد میکنم نگاهی بیاندازید به این دو مقاله : http://www.harmonytalk.com/id/53
    http://www.harmonytalk.com/id/590
    در مورد دوستی که گفته بودند جلیل شهناز سبک ندارد خواهش میکنم بفرمایید سبک را چگونه تعریف میکنید که به این نتیجه رسیده اید.
    ضمنا اگر جناب شهناز تدریس میکردند روش نوازندگیشان را امروز بسیاری از نوازندگان بودند که میتوانستند به شیوه ایشان بنوازند و اینکه کسی به سبک ایشان نمیتواند بنوازد، مربوط به صاحب سبک بودن یا نبودن ایشان نیست.

  • محمدی
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۲ ق.ظ

    من واقعاً متاسفم. آقای جواهری با یک سری نوشته های خام (که در هدف اصلی اونها واقعاً جای تردید وجود داره) نه تنها سبب به جون هم انداختن طرفداران انواع موسیقی شده که از طرف دیگه موجب شده هر کسی ضمن بیان سلیقه شخصی به خودش اجازه اظهار نظر در مورد مسایل تخصصی در موسیقی رو بده. در مورد خواننده سالاری شاید تا کنون بهترین نظر رو آقای درویش رضا منظمی داده که اون هم بر می گرده به سیاستگذاران فرهنگی:
    http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=841178
    هر چند در کشوری که اساساً جایگاه موسیقی (بویژه از لحاظ شرعی) با مشکلات جدی روبروست وجود هر گونه کمبود و نقصی اصلاً شگفت انگیز نیست.

  • کامیار
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۷ در ۱:۵۱ ب.ظ

    سلام
    منظور بنده از صاحب سبک بودن داشتن یک بیان شخصی متمایز در نوازندگی بود ، مثل جمله بندی ها ، دینامیسم مختص یک نوازنده در اجرا ، نوع استفاده از ردیف و …
    البته شاید من به قدر کافی در نوازندگی ایشان تعمق نکردم .. اما به هر حال بحث یک چیز دیگر بود .
    راستی من نفهمیدم چرا کامنت قبلی در پاسخ به خانم کیمیا حذف شد ؟

  • ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۷ در ۶:۲۹ ب.ظ

    دوست گرامی، نظراتی که در این سایت به صورت توهین و رد بدون دلیل و منطق گفته ای، نوشته شود به سرعت حذف میشود.

  • ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۷ در ۸:۵۱ ب.ظ

    جناب محمدی
    من برخلاف شما که متاسف هستید ، بسیار خوشحالم که در چنین سایت هایی بحث ها و تبادل نظر ها جدی تر بین دوستان رد و بدل شود چون همین تبادل نظر ها باعث شکل گرفتن دیدگاه ها و خط های فکری برای علاقمندان هنر می شود
    مطمئن باشید اگر بخش نظرات مفید و سود مند نبود مسولین این سایت این قسمت را از سایت حذف می کردند
    از طرفی هر بیننده و شنونده و مخاطبی حق بیان نظرات و دیدگاههای خود را دارد
    همانطور که شما نظرتان را نوشته اید اجازه دهید دیگران هم نظرشان را بنویسند
    باز هم خوشحالم به بهانۀ چند مقاله بتوانیم پیرامون مسائل روز موسیقی با دوستان بحث و تبادل نظر و همفکری کنیم
    امیدوارم باز هم از نظرات شما بهره مند شویم

  • کامیار
    ارسال شده در اسفند ۱۶, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۴ ب.ظ

    گفت و گوی هارمونیک عزیز ! بنده تا جایی که در خاطرم هست نظرات بسیار بدتر از این را هم در همین سایت دیده ام . در ضمن نمی شد با اندکی ویرایش همان نظر را تایید کرد ؟

  • ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۷ در ۲:۳۰ ق.ظ

    آقای بهشتی
    آواز های نوا و مرکب خوانی کاملا بداهه بوده.رجوع کنید به مصاحبه ی معروف استاد با مجله ی فیلم(که متاسفانه شمارشو یادم نیست).اصلا چیزی به اسم مرکب خوانی بر اساس بداهه شکل گرفته.شما آواز نهفت استاد رو توی آلبوم بی تو به سر نمی شود بشنوید بد همون آواز با همون شعر رو توی کنسرت هم نوا با بم هم ببینید.مطمئن باشید خیلی بیشتر از اختلاف چندتا تحریر با هم فرق دارند.
    بعد اینکه شما می فرمایید در شبی که نوازنده حال خوبی نداره حق شنونده ها ضایع میشه درسته.این ویژگی بداهه به حساب میاد که هر اجرا با اجرای دیگه متفاوت باشه.
    اصولا کنسرتی که فقط بر اساس بداهه نوازی باشه خیلی هم کسل کنندست.بداهه نوازی باید به عنوان یه بخش مجزا در یک کنسرت باشه.

  • حسن پیوندی
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۷ در ۹:۴۶ ق.ظ

    با سلام
    در موسیقی هم مثل هر هنر دیگری اصل بر زیبائی است .
    صرف بداهه نوازی ارزش نیست ولی اگر هنرمندی توانائی آثار زیبا را بصورت بداهه داشته باشد نشان از نبوغ و استعداد وی میباشد .
    درمورد استاد شهناز در اجراهای رسمی مثلا در گروه اساتید پر واضح است که کلیات و چارچوب ضربی های نواخته شده توسط ایشان از پیش تعیین شده ولی ایشان توانایی تغییر را بدون لطمه خوردن به زیبایی اثر دارامیباشند ولی در برخی اجراهای غیر رسمی تر و خصوصی شاید بداهه نوازی غالب باشد و حتی استفاده از جملات قدیم هم با بیان جدیدتر مشاهده میشود.
    ضمنا خواستم عرض کنم گفتگو ها کمی از موضوع منحرف شده است و بحث اصلی که خواننده سالاری بود مورد نقد دوستان قرار نمیگیرد .
    بنظر بنده هر نوع سالاری بجز با معیار های هنری غلط است .خواه خواننده خواه نوازنده قبلا هم عرض کردم بسیاری از نوازندگان هم اگر جایگاهی کسب کنند سعی در حفظ و توسعه آن دارند که البته پر واضح است منظور اینجانب توسعه با روشهایی است که با هنر بی ارتباط است .
    حتما تائید میفرمائید که آن عشق وخلوصی که در بیکجه خانی و بهاری و عبادی و … بود الآن کمرنگ شده است و همه یک جورهایی حسابگر شده اند نتیجه اش هم کاهش محسوس آثار ماندگار است .
    بهر حال هنر مند هم از جامعه تاثیر میگیرد .

  • ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۱ ب.ظ

    http://www.harmonytalk.com/id/1091

  • فرهاد
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۷ در ۷:۴۸ ب.ظ

    اقای john doe مقاله ای که شما لینک کردین کامل مطالب رو بیان نکرده.درسته که بداهه نوازی یه استعداده ولی هیچ وقت به عنوان اصل و اساس مطرح نبوده.ما چطور میتونیم فکر و منطقی که پشت برخی از شاهکارهاست ندیده بگیریم.چطور اینو ندیده بگیریم که بتهوون مدتها روی سمفونیهایش کار و پس از رضایت آنها را چاپ کرد.
    “”ارزش موسیقیایی یک اثر ارتباط اندکی با شدت احساساتی که برمیانگیزد دارد.زیرا موسیقی بدون هیچ هنر موسیقیایی میتواند احساسات را برانگیزد””(نقل از وصیت خیانت شده اثر میلان کوندرا).یک کودک را ببینید اگر پشت پیانو بنشیند و نواختن نداند شروع به زدن کلیها میکند که نتیجه را نمیتوان یک اثر هنری با ارزش نامید ولی کودک با آن به وجد می اید.موسیقی ساده راک را ببینید.تنها با آن هارمونی ساده و عملا فورتیسیموی بی وقفه و عربده کشی انسانها به وجد می آید و با آن میرقصد.
    در ضمن در نظر داشته باشیم که همه آثار آهنگسازان بزرگ قوی نیست. مثلا کویند لیست بداهه نواز خوبی بود.ولی از آن همه آثار پیانویی ریز و درشت که بسیاری از آنها با بداهه نوازی پدید آمدند چتد تا ارزش موسیقیایی دارند؟
    با اصل گرفتن بذاهه نوازی فردیت عقلانی را از موسیقی گرفته ایم. شخصیت آهنگساز را نابود کرده ایم.موسیقی خود را به راحتی تسلیم شعر کرده ایم و …..

  • جواد
    ارسال شده در اسفند ۱۷, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۸ ب.ظ

    بادرودفکرمی کنم صحبتهای دوستان درقسمت “پاسخی بر نظرات مقاله خواننده و خواننده سالاری” بسیاربامحتواترومرتبط تربه موضوع بودتاصحبتهای جناب بهشتی.آقای بهشتی بامطالب گسسته قصددارندبجای استادشجریان، استادعلیزاده راموردهجو قراردهند.به دوستان توصیه می کنم که کمی به حافظه خودرجوع کنیدونام افرادی را که ازآنها متنفریدبه یادآوریدآنگاه درسایت گفتگوی هارمونیک آنهارابه عنوان عامل اصلی ظلم و تبعیض و ضربه به موسیقی ایرانی بدانید.
    فکرنمیکنم فرامرزپایورهم بااین اطمینان سه تارنوازی لطفی وبداهه نوازی علیزاده رازیرسوال ببرد..
    محمدجوادکرم یافتی.

  • کامیار
    ارسال شده در اسفند ۱۸, ۱۳۸۷ در ۴:۳۶ ب.ظ

    با نظر جناب فرهاد موافقم هر چند ایشان بهتر بود در مورد راک اظهار نظر نمی فرمودند ، راک داریم تا راک . شما نمی توانید همین اظهار نظر را در مورد سبک پروگرسیو راک تکرار کنید .
    در ضمن مساله ی احساس برانگیختن مطرح نبوده که شما از میلان کوندرا ( که فقط در ایران چنین اقبالی به آثار او هست ) نقل قول بیاورید . مثلا آن و آن یک آلبوم کاملا بداهه ست ، اما فکر نکنم کارش فقط برانگیختن احساسات باشد !

  • پویان رفیعی فرد
    ارسال شده در اسفند ۱۸, ۱۳۸۷ در ۵:۲۷ ب.ظ

    اگر دوستان همه لخظه ای فکر کنیم، متوجه می شویم که دلیل اصلی انحطاط موسیقی ایرانی هیچ کدام از اعمالی که گفته شد نیست. به ندرت دیده شده است که اساتید محترم موسیقی کشور ما در چنین باب هایی نظرهایی چنین بدهند! آیااین خود ما نیستیم که تنها با جانبداری و تعصب خود روی افراد یا سبک و نوع های مورد علاقه خود اجازه دادن نظر را از دیگران سلب می کنیم؟

    من به شخصه از موسیقی کلاسیک لذت می برم، و اصولا از لحاظ فنی و آهنگ سازی اندکی با موسیقی امروز ایرانی از لحاظ آهنگ سازی سخت رابطه برقرار می کنم، اما دلیلی وجود ندارد که از آن ها لذت نبرم و یا حتی بخواهم جسورانه توهینی به جایگاه بالای اساتید کشورمان که سال ها برای کشورمان زحمت کشیده اند بیایم.

    اگر ۳۰۰۰ نفر عاشق موسیقی این کشور در یک شب فقط به خاطر نام استاد x به تالار وزارت کشور می روند، این به دلیل احترام بالا و اعتماد فراوانی است که به کارهای اساتید محترم دارند. این نارواست که بخواهیم چنین تهمت را به اساتید نسبت دهیم که خدای ناکرده به دنبال سواستفاده از شهرت خود هستند. این ها در قلب ملت جای دارند.

    از دوستان عزیز جدا خواهش می کنم بحث های اساسی و ریشه ای موسیقی کشورمان را در بحث در مورد اشخاص محترم و زحمت کش موسیقی کشورمان خلاصه نکنند و چه خوب بود ابتدا ریشه را در خود پیدا می کردیم.

  • فرهاد
    ارسال شده در اسفند ۱۹, ۱۳۸۷ در ۴:۳۰ ب.ظ

    جناب کامیار عزیز
    تقریبا حرفتونو در مورد پروگرسیو راک قبول دارم.البته من آلبوم دیوار رو گوش دادم در مورد موسیقی-فقط موسیقس محض نه موضوع آن-پیچیدگی خاصی ندیدم.
    یک بداهه نوازی هر چقدر هم که قوی باشد نمیتواند جای آهنگی که با فکر و اندیشه ساخته شده را بگیرد.چطور میتوان با بداهه نوازی و سریع گذشتن از روی یک ایده به ساختار فوق العاده فوگهای باخ یا استفاده اعجاب انگیز از ارکستر در باله پرستش بهاراثر استراوینسکی یا صدها شاهکار دیگر در تاریخ موسیقی رسید.اظهار نظر ما در مورد موسیقی یک اثر است.نه کل ان -اعم از شعر و…-
    در ضمن میشه در مورد آلبومی که ذکر کردید توضیح بدید.ممنون میشم.

  • کامیار
    ارسال شده در اسفند ۲۰, ۱۳۸۷ در ۵:۳۹ ب.ظ

    فرهاد عزیز
    من هم منظورم موسیقی ست نه عوامل غیر موسیقیایی . مثلا شما آثار کینگ کریمسون را گوش کنید . حتی همین آلبومی که نام بردید هم از لحاظ موسیقیایی چندان کم ارزش نیست . در مورد پروگرسیو راک و ارزش موسیقیاییش هم می توانید به
    http://en.wikipedia.org/wiki/Progressive_rock نگاهی بیندازید .
    در مورد بداهه نوازی هم با شما موافقم ، اما در موسیقی کلاسیک ایرانی کارهای آهنگسازی شده هم هیچ وقت به آثار مطرح کلاسیک نرسیده و خوب یا بد باید قبول کرد که بداهه جزیی از فرهنگ موسیقیایی ایران و کلا شرق است .
    در مورد چیزی هم که ذکر کردم منظور بنده ” آن و آن ” حسین علیزاده و پژمان حدادی بود که در مورد این که چرا کار قابل توجهی بود اگر بخواهید می شود بحث کنیم .

  • فرهاد
    ارسال شده در اسفند ۲۰, ۱۳۸۷ در ۶:۴۱ ب.ظ

    جناب کامیار ممنون از دعوتتون
    ولی متاسفانه چون من آلبوم ذکر شده را نشنیدم-البته میرم دنبالش-نمیتونم در موردش اظهار نظر کنم.
    ولی خیلی خوشحال میشدم اگر میدونستم.
    در ضمن ممنون از لینک.از گفتگو با شما-هر چند کوتاه- هم آموختم هم لذت بردم.
    به امید شادکامی برای شما.
    ممنون.

  • 90
    ارسال شده در اسفند ۲۲, ۱۳۸۷ در ۲:۰۴ ق.ظ

    کاش موسیقی هم برنامه نود داشت

    مقدمه(طولانی تر از متن اصلی!!) :
    به احتمال زیاد برنامه نود را دیشب مشاهده کردید. اگر سری به سایتها و وبلاگها زده باشید از مدتها قبل و از لحظه شروع برنامه و بلافاصله بعد و از آن تا کنون مطالب زیادی درباره آن نوشته اند.برنامه دیشب یک برنامه استثنایی و تاریخی در مدت بیش از ده سال پخش این برنامه بود . نود تنها برنامه آزاد اندیش تلویزیون به یمن وجود شخصی به نام عادل فردوسی پور نماد عدالت و شجاعت است . اما عادل دیشب در رسانه غیر ملی ، نخندید و زیاد صحبت نکرد و جمله ” بسیار خوشحال هستیم که باز هم با برنامه نود در خدمت شماییم” را نگفت . این بار بنا به مصلحت نالایقان مسئول ، صدای عدالت را ساکت کرده بودند . جوان پاک و با صداقتی که حضورش در صدا و سیمای انحصاری یک اتفاق بوده است این بار سراسر مدت برنامه را بغض کرده اجرا کرد و این بغض را به قلب میلیونها طرفدارش انتقال داد . بدون شک شخصی همانند او در این رسانه ناپاک ، دلیرتر و متهورتر نیست . اما عادل دیشب غمگین و افسرده برنامه را به سرعت تمام کرد و رفت و گفت : “اگر عمری باقی باشه و بشه روی این صندلی از حق و حقانیت دفاع کرد، هفته‌ی آینده هم در خدمتتون هستیم…” و همه مخاطبانش را میخکوب بر سر جای خود نشانید .
    به نظر من عادل فردوسی پور نه فقط در فوتبال بلکه در جامعه یک تحول گفتاری و نقادانه ایجاد کرده است . او از طریق نوع رفتار و سخنان مستدل با ارائه مستندات و سایر روشهای نوین مصطلح در دنیا ، نحوه به چالش کشیدن مسئولین را آموزش داده است . عادل فردوسی پور می تواند برای مسئولان و بالا نشینان یک الگو و درس باشند . همه آنان باید در محضر وی شاگردی کنند و یاد بگیرند که چگونه میتوان بی واهمه و هراس و بدون چاپلوسی حق و باطل را نشان مردم داد و بزرگان را به چالش کشید . هر چند این رویه باعث شد تا سرداران و نالایقان فدراسون فوتبال و رییس تربیت بدنی او را مزاحم کارهای نادرست خود بدانند و تحریمش کنند ولی چهره تزویر و نادرستی برای همه مردم عیان شد که چگونه حتی میتوان مخابرات را وادار به تحریم این برنامه نمود .
    همه ما و بخصوص سران بالای مملکتی باید سخن گفتن ، ادب ، متانت ، سواد ، صداقت ، پاکی ، بی پروایی و .. را از فردوسی پور بیاموزیم و بیاموزند. فردوسی پور و برنامه محبوبش را در روزهای قبل بدلیل آنکه برخی سران ورزشی را در معرض دید عموم به قضاوت گذاشته بود تحریم کردند . مسئولان شبکه سه نیز او را ساکت کردند تا لب از لب باز نکند و مخابرات انحصاری نیزدر شبکه Sms هایش برای این برنامه اختلال ایجاد کند تا خاموشی “عادل” به عنوان وجدان آگاه مردم تکمیل شود .
    دیشب میلیونها نفر موبایل به دست آماده بودند از عدل طرفداری کنند وقرار بود بسیاری از دوستداران آزادی و عدالت ، دست کم ۵ میلیون sms برای حمایت از یگانه برنامه خوب رسانه غیرملی ، به این برنامه ارسال کنند تا مشت محکمی بر دهان قلدر مابان باشد که سرداران و بلندپایگان اجازه آنرا ندادند. خوب که نگاه کنیم وضعیتمان از غزه بدتر است و بمب بارانهای فجیعتری و از نوع حکومتی بر سرمان می شود ولی … . مثلا چرا باید دیشب این همه مشتاق برنامه نود به خاطر دستور برخی اینگونه تحمل دیر شروع شدن برنامه ، مدت زمان اندک آن ، مجری ناراحت و افسرده و …. بدهند .

    …واما مطلب مرتبط :
    ای کاش در مورد وضعیت موسیقی هم برنامه ای به سیاق نود وجود داشت که ارکان و متولیان فرهنگی و هنری را در مورد موسیقی به چالش و تنگنا میکشید . ای کاش از این افراد و سیاستهایشان بازخواست می شد که چگونه به سبب افکار متحجرانه و منجمد آنها موسیقی ملی و میهنی ما در سیمای حکومتی نمایش داده نمی شود و روز به روز منزوی تر شده و در اثر سیاستهای نابخردانه مسئولین ، پاپ و رپ و هوی و جاز و متال و ….. جای خود را در میان جوانان باز کردند ونوا و شمایل تار و سه تار و کمانچه از ذهنها حذف شده است . ای کاش به جای سهیل محمودی و محمد رضا جعفری که در برنامه های کلیشه هایشان ، فقط به تمجید می پردازند یک عادل فردوسی پور شجاع و بدون تملق هم برای موسیقی ، برنامه اجرا میکرد و از این راه اصلی ترین نهاد هنری موسوم به وزارت ارشاد را زیر سوال می برد که چرا وزیر مربوطه در یک کلام نابخردانه ترویج موسیقی را جزو کارهای وزارت خانه اش به حساب نمی آورد .

  • ناشناس
    ارسال شده در مهر ۱, ۱۳۸۹ در ۱:۳۸ ق.ظ

    آقای بهشتی
    چند سطر از مقاله شما را که خواندم از ادامه خواندن منصرف شدم
    چون کاملا” مشخص است برای دفاع از شخص شجریان دست به قلم شده اید.
    شجریان خواننده خوبیست اما….
    اگر شما کنسرت لطفی و علیزاده را ضعیف ارزیابی می کنید پس کنسرت شجریان با گروه شهناز قطعا” افتضاح است.
    ای خدا چه ملتی هستیم ما
    یه کسی رو که دوست داریم همه چیزش رو خوب می بینیم و از کسی که بدمون میاد کلا” بد میبینیمش

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

ایران در کشاکش موسیقی (III)

نوازندگان و خوانندگان آنهم مرد در تعزیه و مرثیه خوانی شرکت می کردند، اگر ناصرالدین شاهی خواست اپرایی به سبک اپرای سلطنتی انگلستان در میدان بهارستان بسازد، ساخت اما با اعتراض معممین متعصب مذهبی قرار گرفت و بالاجبار اپراخانه به تعزیه خوانه تبدیل شد. بعد از گذشت زمانی هم پارکینگ مجلس سنا و… دیگر نمیدانم به چه فاجعه ای دچار شد!

گفتگو با علی صمدپور (VII)

بله نشان هم می‌دادم. با چند چیز دیگر هم مشکل داشتم. یکی مخاطب زیاد داشتن بود. اساساً موسیقی ما با این سازگاری ندارد. نقص معماری موسیقی قرار نیست با اسپیکرهای بزرگ رفع شود. ما نه سازهایمان را درست کردیم نه معماری‌مان را. رفته‌ایم سراغ آمپلی‌فایر: این هم مثل همان قوانین ارشاد است، دیگران برای‌مان دانه‌دانه همه‌چیز را می‌سازند: هرآنکس که دندان دهد نان دهد! شما یک کوارتت زهی را می‌شنوید در کلیسا بی هیچ میکروفونی. اما اینجا می‌روید کنسرت تک‌نوازی سه‌تار. سه‌هزار نفر هم شنونده دارد. یکی در بالکن پنجم نشسته گوش می‌کند. و یک انسان ۱ در ۲ سانت می‌بیند که برای شنیدن سازش و هیس هیس کردن برای ساکت کردن شنوندگان بی‌حوصله‌ی اطرافش احتیاج به یک دوربین شکاری و یک عصا از چوب گیلاس هست: خوب برو خانه موسیقی را با خیال راحت گوش کن.

از روزهای گذشته…

یهودی منوهین

یهودی منوهین

۲۲ آوریل ۱۹۱۶ در نیوجرسی آمریکا بدنیا آمد و البته همانند اغلب نابغه ها در یک خانوادهء فقیر، گویی خداوند همه چیز را به همه کس نمی دهد. خانواده او از مهاجران روس بودند، که در زمان کودکی او به کالیفرنیا مهاجرت می کنند.
about violin design – طرح و مدل (II)

about violin design – طرح و مدل (II)

آنچه تا کنون مطرح شد در باب کیفیت و چگونگی ایجاد ساختار یک محصول بود. اما نکته جالب از آنجا آغاز می شود که بخواهیم این سلسله به هم پیوسته را در کنار یکدیگر سامان دهیم تا در نهایت به طرحی قابل استفاده برای خلق مدلی به جهت ساخت در قالب اولیه ویلن منجر شود. در توازی با این اصول لازم، تاریخ نیز ما را همراهی می کند تا که از تنوع اختراعات و اکتشافات علمی وهمچنین تغییراتی که در ساختمان آلات موسیقی رخ داده است مطلع باشیم.
بهروزی نیا: استیل نوازندگی اعراب با نوازندگی ما تفاوت دارد

بهروزی نیا: استیل نوازندگی اعراب با نوازندگی ما تفاوت دارد

این مشکل به شیوه ی گرفتن مضراب بر می‌گردد، در دنیا شیوه های مختلفی را برای گرفتن مضراب عود به کار می‌برند و چون در ایران عود هم استفاده می‌شود نا خودآگاه از گرفتن مضراب دیگر کشور ها هم تاثیر گرفته ایم. اتفاقا هنرجویانی که در همین کلاس های آموزشی من شرکت می‌کنند، همه نوازندگان خوبی هستند ولی غریب به اتفاق با مشکل گرفتن مضراب و حتی گرفتن ساز، دست و پنجه نرم می‌کنند. اگر یک نوازنده یک شیوه اشتباه را بیاموزد بعد ها به سختی می‌تواند این اشتباه را کنار بگذارد و شیوه ی جدید را جای گزین آن کند.
وان موریسون، نوری در تاریکی (VII)

وان موریسون، نوری در تاریکی (VII)

در مصاحبه ای با آنتونی دنسلو، موریسون گفته است: “سخنان نادرست بسیاری درباره این آلبوم بیان شد. من هیچ گاه وابسته به گروهی نبودم و چنین قصدی نیز ندارم. برای کسانی که نمی دانند راهبر و هدایتگر چه کسی است باید بگویم حتی معلمی نیز نداشتم.” سال ۱۹۸۷ آلبوم “ترکیب قهرمانان شاعرانه” وی با تمی عاشقانه و رومانتیک، شامل آهنگهایی همچون: “کسی مثل تو” و “بوسه فرانسوی” (مربوط به سال ۱۹۹۵) که در این آلبوم اجرا شد.
چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (I)

چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (I)

از آنجا که نمی توان آرای آدرنو پیرامون موسیقی عامه پسند را بدون در نظر گرفتن نوشته های او و هورکهایمر زیر عنوان “صنعت فرهنگ سازی: روشنگری به مثابه فریب توده ای” در کتاب ” دیالکتیک روشنگری “، به دقت مورد بررسی قرار داد، سعی شده است تا متن اصلی مقاله (مقاله ی:درباره ی موسیقی عامه پسند) با نوشته هایی از کتاب “دیالکتیک روشنگری” همراه شود تا نظرات آدرنو روشن تر شود.
سال‌ها بدون وقفه کار و همکاری با سولیست‌های برجسته‌ی دنیا (I)

سال‌ها بدون وقفه کار و همکاری با سولیست‌های برجسته‌ی دنیا (I)

«علی رهبری» امروز یکی از نامدار‌ترین موسیقی‌دان ایرانی در عرصه‌ی موسیقی کلاسیک است. او یکی از معدود موسیقی‌دان‌های ایرانی است که بدون حمایت‌های دولتی در ۳۵ سال گذشته توانسته است، در صحنه‌ها و بازار‌های بزرگ موسیقی جهانی حضور مدام داشته باشد. علی رهبری با وجود همه‌ی بی‌مهری‌هایی که در ایران به او شد، هنوز هم مایل به همکاری با ارکستر سمفونیک تهران است. در ادامه گفت‌وگویی را با این هنرمند می‌خوانیم که ضمن ارائه‌ی مطالبی پیرامون ارکستر سمفونیک تهران و رهبریِ خودش هنگامی که به ایران بازگشت، از سولیست‌های برجسته‌ای که تاکنون با آنها همکاری داشته است، می‌گوید.
سرگذشت کتاب من و کپی رایت در ایران (II)

سرگذشت کتاب من و کپی رایت در ایران (II)

یکی از روزها، برای دیدار دوست عزیزم، نوازنده چیره دست تار و سه تار به آموزشگاه او رفتم. در حین گفتگوها درباره “مهارت نوازندگی” و سرگذشت آن، به استاد عزیز توضیح دادم. ایشان به من پیشنهاد داد با توجه به اینکه تمام هزینه چاپ و انتشار را به عهده گرفته‌ام، خودم ناشر کتاب شوم. سپس با یکی‌ از شاگردان خود که در کار چاپ و نشر کتاب بود و نوازنده خوب سه‌ تار نیز به حساب می‌آمد، تماس گرفت… آقای پرهیزگار به آنجا آمد.
گزارش جلسه شانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

گزارش جلسه شانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

بسیاری از نقدهای سیاسی- ایدئولوژیک، انسان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه‌ی موسیقی مردم‌پسند بر این جنبه‌ها تکیه دارند (حتی نقد آدورنو با عنوان «درباره‌ی موسیقی عامه‌پسند» که جنبه‌های موسیقایی را نیز از نظر دور نمی‌دارد). برای کسانی که از این دیدگاه می‌نگرند موسیقی (به‌ویژه مردم‌پسند) به‌عنوان یک عنصر فرهنگی که در شکل‌دهی روابط اجتماعی و فرهنگی نقشی تعیین کننده دارد، مورد توجه است و نه یک فرآورده‌ی کاملاً مستقل هنری.
چکناواریان، هنرمند آزادی خواه

چکناواریان، هنرمند آزادی خواه

لوریس چکناواریان را نه تنها به عنوان یک موسیقیدان توانا که به عنوان هنرمندی که برای آزادی و استقلال وطن دوم اش ارمنستان کوشیده است، دوست دارم و می ستایم. در سال های اول استقلال کشور ارمنستان تعداد اندکی بودند که به تنهایی صدای تمامی مردم شدند و یک تنه در برابر ظلم حاکم ایستادند و در راه تامین آزادی اندیشه از پای ننشستند. در آن سال ها ارمنستان تمامی صدای موسیقی شده بود و ارکستر فیلارمونیک تنها برای یک ملت می نواخت چرا که از آن یک ملت بود، سکان دار این آهنگِ نا منتها کسی نبود جز لوریس چکناواریان.
نباید نگران بود

نباید نگران بود

ابتدا قرار بود این نوشته یک گفتگوی مکتوب با «مهدی میرمحمدی» باشد و در ویژه نامه ی کنسرت سیمرغ به چاپ برسد. پس از آن که پرسش را فرستادند و من در قالب گفتگو پاسخ دادم بنا به صلاحدید همکاران، شکل نهایی یک یادداشت یافت. به دلیل مکتوب بودن مصاحبه و نیز انتشار نهایی آن به شکل یادداشتی از قلم من متن در گفتگوی هارمونیک به نام منتشر شده و نه چنان که رسم است، به نام گفتگو کننده.